منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 894
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 28

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 7
:: بازدید هفته : 205
:: بازدید ماه : 630
:: بازدید سال : 1983
:: بازدید کلی : 1983
نویسنده : matlobi
سه‌شنبه 27 تیر 1391

5821gaqwwo3xbkzltzyk.jpg

شهید سید علی اکبر میرسالاری فرزند سید یوسف

در تاریخ20/1/1347در روستای خیجه ابوالفارس از توابع رامهرمز در خانواده ای متدین ومذهبی از سادات میرسالاری کودکی پابه عرصه وجود نهاد .خانواده نام علی اکبر را به یاد علی اکبرحسین (ع)وپاسداشت حادثه کربلا بروی نهادند .

از همان کودکی نبوغ در چهره ایشان هویدا بودگویا راز ونیاز وعبادت  ازکودکی باوی همزاد بودند علاقه وافر به اعتقادات دینی وی را اگاهانه در مسیر مبارزه وپاسداری از دین وولایت قرار داد همین امر باعث شد برای رسیدن به سن 15سال لحظه شماری کند تا اینکه در سال 1362یعنی ورود علی اکبر به 15سالگی  برای ثبت نام درجبهه ها عازم رامهرمز گردیدوازاین طریق به ارزوی دیرینه خود دست یافت چند ماهی عاشقانه در جبهه ها به دفاع از کشور ونظام مشغول بود تااینکه استکبار از سر عجز وناتوانی اقدام به استفاده از بمب های میکروبی وشیمیایی نمود وایشان دراین عملیات ناجوانمردانه دچار مجروحیت شیمیایی شد اما ایشان با حسین زمان خود پیمان بسته بود تا پای جان هرگز از پای  ننشیند

اخلاق پسندیده وشیرین زبانی نوجوانی دلیروفداکار ونمازهای شب ایشان در سنگر وجبهه هاتداعی گر شب عاشورا شده بود

علاقه وافر همرزمانش به سیدعلی اکبر از او چهره ای فراموش نشدنی ساخته بود .عاقبت در تاریخ 24/12/1363در عملیات بدردرمنطقه عملیاتی جنوب ( خاک عراق )چند کیلومتری به کربلای جدش امام حسین(ع) (هورالعظیم)با سرحد فداکاریهاونبرد جانانه اش تیرهایی از چله کمان شیاطین ویزیدیان زمان برایشان اصابت نمود تا علی اکبری دیگر قربانی ولایت شود جسد مبارکش چون شهدای کربلا بدون غسل وکفن در میدان نبرد بجای ماند اگر شهدای کربلا پس از چند روز دفن شدند  اما علی اکبر ما پس از ده سال غربت درسال 1373به زادگاهش برگشت ودر بهشت شهدای رامهرمز در جوار همرزمان شهیدش به خاک سپرده شد(روحش شاد ویادش گرامیباد)


:: بازدید از این مطلب : 1267
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
یکشنبه 25 تیر 1391

عالم بزرگوار اسید فرج الله مصطفوی بن سید مهدی از علمای بزرگ وشهیر واز شخصیت درجه اول علمی وروحانی بهبهان در سال 1287ه ش درخانواده مذهبی و وارث مکتب اهل بیت (ع)از سادات میرسالاری دیده به جهان گشود درهمان اوان کودکی نبوغ درچهره ان حضرت هویدا بودوشرایط دینی وعلمی خانواده وذوق واشتیاق وافر ایشان رادرمسیر تحصیل علوم حوزوی قرارداد به طوریکه ازهمان کودکی از محضرپسر عموی شهیرش ایت الله سید علی بهبهانی خوشه چینی مینمود وچه خوب شاگردی داشت ان مجتهد والامقام

دیری نگذشت اوازه علمی وفقهی این شاگرد جوان درعلوم فقه،اصول،حدیث وتفسیراز شهر واستان فراتر رفت بطوریکه بیشتر علما معتقد بودند اگر اسید فرج الله درشهری بزرگ ویایکی از شهرهای مذهبی زندگی میکرد با باان علم وفضل یکی از فقهای بزرگ تشییع به شمار می رفت

پس از وفات ایت الله بهبهانی (ره)این شاگرد برازنده وبهترین یادگار ایشان درعلم ،عمل،فضیلت وتقوا بود

اما تحصیلات حوزوی رامدتی درنزد ایت الله مجتهدی وسپس ازمحضر ایت الله شیخ عبدالرسول کسب فیض نمود بطوریکه از خواص شاگردان ایشان بود

ایت الله مصطفوی یکی از نوابغ علم ریاضیات بود بطوریکه پنج مسئله از هفت مسئله حساب که شیخ بهایی انهارا معضلات ریاضی وحل نشده ها می دانست باهوش وذکاوت قوی حل فرمودند وکتابی در زمینه ریاضیات وقاعده وجبر ومقابله به رشته تحریر دراورد 

ایت الله سید فرج الله مصطفوی پس از سالهاجهاد علمی وخدمات دینی از اقامه جماعت وتبلیغات وانجام سایر وظایف روحی وتالیف 5اثر گرانمایه درروز27/اسفند1359درسن81سالگی به لقاالله پیوست ودرمدرسه ومنزل خود به خاک سپرده شد.

(یاد اوری: ایت الله سیدعبدالرسول مصطفوی از یادگار ان بزرگوار ان مرحوم مقیم اهواز می باشدوهمچنین ایت الله بهبهانی ابوالزوجه ان مرحوم می باشد)برای اگاهی بهتر به کتاب های تاریخ بهبهان ص302و303وکتاب گنجینه دانشمندان،ج3ص251وکتابشرح حال وافکار ایت الله بهبهانی ص262تا269مراجعه شود


:: بازدید از این مطلب : 3047
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نویسنده : matlobi
یکشنبه 25 تیر 1391

 

هر آدمی,  انسان نیست:

وقتی آدم ها,  انسان میشوند دیدن دارند.
آدمها,  زندگی می کنند اما انسان ها,  زیبا زندگی می کنند
آدمها,  می شنوند اما انسان ها,  گوش می دهند
آدمها,  می بینند اما انسان ها,  نگاه می کنند
آدمها,  در فکر خودشان هستند اما انسان ها,  به دیگران هم می اندیشند
آدمها,  به نفس کشیدن فکر می کنند اما انسان ها,  به استفاده از هر نفس
آدمها,  می خواهند شاد باشند اما  انسان ها,  می خواهند درست شادی کنند
آدمها,  اسم اشرف مخلوقات را دارند اما انسان ها,  اعمال اشرف مخلوقات را انجام می دهند
آدمها,  انتخاب کردند که آدم بمانند اما انسان ها,  تغییر کردن را پذیرفتند تا انسان شدند
آدمها,  می توانند انسان شوند اما انسان ها,  در ابتدا آدم بودند


 

:: بازدید از این مطلب : 832
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : matlobi
جمعه 23 تیر 1391

 

سید محمد امین  جونم تولدت مبـــارکــ

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير
زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدامروز با شکوهترین روز هست روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه دادتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدبه زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیباییتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتولدت مبارکتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


:: بازدید از این مطلب : 876
|
امتیاز مطلب : 126
|
تعداد امتیازدهندگان : 28
|
مجموع امتیاز : 28
نویسنده : matlobi
جمعه 23 تیر 1391

علم اندوزی

«لقمان حکیم به فرزندش فرمود: با دانشمندان هم نشینی کن! همانا خداوند دل های مرده را به حکمت زنده می کند. ، چنان که زمین را به آب باران».(1)

کورحقیقی

« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم ، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت : من هم کور واقعی هستم ، زیرا اگر بینا می بودم ، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»(2)

آزادگی

«همسر مرد آزاده ای به او گفت: نمی بینی که یارانت به هنگام گشایش، در کنار تو بودند و اینک که به سختی افتاده ای ، تو را ترک کرده اند؟ او گفت : از بزرگواری آنهاست که به هنگام توانایی، از احسان ما بهره می بردند و حال که ناتوان شده ایم ، ما را ترک کرده اند.»(3)

غیبت

«به بزرگی گفتند : هیچ ندیدم که از کسی غیبت کنی گفت: از خود خشنود نیستم، تا به نکوهش دیگران بپردازم». (4)

سخن چینی

«مردی به اندیشمندی گفت: فلان شخص، دیروز از تو بدگویی می کرد. اندیشمند گفت : از چیزی سخن گفتی که او از روبه رو گفتن آن با من شرم داشت»(5)

تجسس

«حکیمی گفته است: آن که عیب های پنهانی مردم را جست و جو کند، دوستی های قلبی را بر خود حرام می کند.»(6)

غفلت

«به عارفی گفتند: ای شیخ! دل های ما خفته است که سخن تو در آن اثر نمی کند چه کنیم ؟ گفت: کاش خفته بودی که هرگاه خفته را بجنبانی ، بیدار می شود؛ حال آنکه دل های شما مرده است که هر چند بجنبانی ، بیدار نمی شود.»(7)

بخل

بخیلی سفارش ساخت کوزه و کاسه ای را به کوزه گر داد. کوزه گر پرسید: بر کوزه ات چه نویسم ؟ بخیل گفت بنویس «فمن شرب منه فلیس منی؛ هر کس از آن آب بنوشد از من نیست » (بقره 249) باز کوزه گر پرسید: بر کاسه ات چه نویسم؟ بخیل گفت بنویس « و من لم یطعمه فانه منی؛ هر کس از آن بخورد از من نیست .» (بقره 249)(8)

تکبر

«آورده اند که روزی عابدی نمازش را به درازا کشید و چون نگریست مردی را دید که به نشانه خشنودی در وی می نگرد ، عابد او را گفت : آنچه از من دیدی ، تو را به شگفتی نیاورد که ابلیس نیز روزگاری دراز، با دیگر فرشتگان به پرستش خدا مشغول بود و سپس چنان شد که شد .»(9)

افسوس پادشاه به هنگام مردن

گویند پادشاهی به بیماری سختی مبتلا شد. طبیب از او خواست که وصیتش را بیان کند. در این هنگام ، پادشاه برای خود کفنی انتخاب کرد. سپس دستور داد تا برایش قبری آماده کنند. آن گاه نگاهی به قبر انداخت و گفت « ما أغنی عنی مالیه هلک عنی سلطانیه؛ مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، قدرت من نیز از دست رفت.» (حاقه 28 و 29) و در همان روز جان داد .(10)

عقل، بزرگترین نعمت الهی

«روزی پادشاهی به بهلول گفت : بزرگترین نعمت های الهی چیست؟ بهلول جواب داد : بزرگترین نعمت های الهی عقل است. خواجه عبدالله انصاری نیز در مناجات خود گوید: خداوندا آن که را عقل دادی ، چه ندادی و آن که را عقل ندادی ، چه دادی؟»(11)

محافظت از خویشتن

« پادشاهی به عارفی رسید، از او پندی خواست. عارف گفت: هر آنچه را در آن امید رستگاری است، بگیر و آنچه را در آن خطر هلاکت است ، رها کن»(12)

عبرت

« گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت ، دید که بهلول ، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم ، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (حدود یک متر) نمی رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی رسد.»(13)


:: بازدید از این مطلب : 993
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 22 تیر 1391

 

 

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است.فاطمه یک زن بود ، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد.تصویر سیمای او را پیامبر ، خود رسم کرده بود و او را در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.

 

وی در همه ابعاد گوناگون ((زن بودن)) نمونه شده بود.

مظهر یک دختر در برابر پدرش

مظهر یک همسر در برابر شویش

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش

مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش

 

وی خود یک امام است.یعنی یک نمونه مثالی ، یک تیپ ایده آل برای زن ، یک اسوه ، یک شاهد برای هر زنی که می خواهد شدن خویش را خود انتخاب کند.او با طفولیت شگفتش ، با مبارزه مدامش در دو جبهه داخلی و خارجی ، در خانه پدرش ، خانه همسرش ، در جامعه اش ، در اندیشه و رفتار و زندگی اش ، چگونه بودن را به زن پاسخ می داد.

نمی دانم از او چه بگویم ؟ چگونه بگویم ؟ خواستم از بوسوئه تقلید کنم ، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی ، از مریم سخن می گفت.گفت هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم ، داد سخن داده اند.هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ، ارزش های مریم را بیان کرده اند.هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان ، در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاده شان را بکار گرفته اند.هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان ، چهره نگاران و پیکره سازان بشر ، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند.اما مجموعه گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار ، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را بازگویند که :

((مریم مادر عیسی است))

 

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم ، باز درماندم :

خواستم بگویم

فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه دختر محمد (ص) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه همسر علی (ع) است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم

فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

                    فاطمه ، فاطمه است


:: بازدید از این مطلب : 1008
|
امتیاز مطلب : 7
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 22 تیر 1391

 
 

 

به نظر من یکی از بزرگترین مشکلات جامعه امروز ما سرطان بی هدفی است. وقتی بچه هستیم هدفی جز بازی نداریم، جوان که می شویم همه هدفمان می شود خوشگذرانی و در سنین کهنسالی هدفمان نشستن در صف اول نماز جماعت !
تمام دوران بچگی ، نوجوانی و جوانی خود را فقط صرف درس خواندن می نماییم و تمام هدف ما می شود درس خواندن. در ادامه ، این درس خواندن به ما مدرک می دهد و بر اساس این مدرک به دنبال کار می گردیم. اما این درس خواندن ، مدرک و این کار هیچ هدف خاصی به زندگی ما نمی دهد. این مدرک و کار در جسم و ذهن و روح ما نقش محرک و الهام بخشی بوجود نمی آورد. به همین دلیل است که مدام بی حوصله می شویم، به دنبال روزهای تعطیل هستیم و چهار شنبه ها را به امید اینکه تعطیلی نزدیک است از خواب بر می خیزیم.
جامعه امروز ما روز به روز افسرده تر و پرخاش گر تر می شود. در اکثر چهره های مردم تنفر و کسالت خاصی نقش بسته است. تمامی این رفتارها شاید به علت مبتلا شدن به سرطان بی هدفی باشد. این سرطان بی هدفی است که تعداد مشاجره های خیابانی،خانوادگی و ملی ما را به با لاترین حد خود رسانده است و همین بیماری است که جامعه ما را در مصرف داروهای گوناگون داخلی و خارجی پیشتاز دیگر جوامع نموده است. از هر 3 نفر ایرانی 1 نفر به نوعی قرص و شربت آمپول معتاد است و اکثر ما قبل از سنمان پیر می شویم.
اگر همین امروز هدفی برای زندگی خود بیابیم( هر چند که آن هدف نگهداری از گیاهی باشد، تمیز نمودن محیط زیست باشد و یا نشاندن خنده ای بر روی لب کودکی معصوم) ایمان دارم فردا تغییرات محسوسی در زندگی خود خواهیم یافت، دیگر آن همه دارو استفاده نمی کنیم، سنمان زودتر از ما پیر می شود و در زندگی خود زندگی خواهیم کرد

 


:: بازدید از این مطلب : 1130
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : matlobi
چهارشنبه 14 تیر 1391

بنویسید که شب تار سحر می گردد    یک نفر مانده از این قوم که برمی گردد

فرارسیدن میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود ( عج ) را به شما مخاطبان عزیز و سادات جلیل القدر به خصوص سادات میرسالاری تبریک عرض می نمایم

 


:: بازدید از این مطلب : 1046
|
امتیاز مطلب : 8
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : matlobi
یکشنبه 04 تیر 1391

یا ضامن آهو

 

دلم یه ذره شده تا بیام میون حرمت

اگر چه دورم از حرم به من رسیده کرمت

تو مهربونترینی و رأفت تو جهانهیه

هر کسی عاشق تو شد شیعۀ آسمانیه

تو که راه رسیدن ما به خدایی آقا جون

شکر خدا که ما شدیم امام رضایی آقا جون

کبوتر حرم منم دلدادۀ مشهدِتم

دلم به مهر تو طلاست که خشتی از گنبدتم

یک نگاهی کن به دلم ببین چقدر دوست دارم

به پای مهربونی ِ تو زندگیمو می گذارم

امام رضا ولم نکن که بی تو بیچاره می شم

بی تو پناهی ندارم مونده و آواره می شم

هزار و یک اسم خدا نهان به اسم تو رضاست

سلسلة الذهب می گه دلم با حُبّ تو طلاست

باب الحوائج زاده ای از تو می شیم حاجت روا

تا زنده ایم فقط می گیم قربون تو امام رضا

بعد از نماز سلامی به شاه کربلا می دم

بین حسین و مهدی تون سلام به تو رضا می دم

سلام می دم امید دارم جواب سلامم بدی

به وقت مرگم ببینم به دیدن من اومدی

اگر نبودی آقا جون شیعه شدن صفا نداشت

خدا شناخته نمی شد اگر تو رو خدا نداشت

قشنگ تر از بهشت شده مرقد تو آقا ولی

خوب می دونی قشنگ نبود اگه حرم گدا نداشت

تو مثل زهرا می مونی مهربونی مهربونی

بدون تو عشق حسین این همه مبتلا نداشت

اگر نبود لطف شما شیعه نمی شدیم آقا

بدون تو این دل ما شوقی به کربلا نداشت

خوش به حال زائرای ساده و با صفا آقا

اون زائر روستایی که یه ذره ادعا نداشت

 

دوستان عزیز وخوانندگان محترم  دارم میرم به پا بوس اقا امام رضا (ع)وانشاالله نایب الزیاره همه شما خواهم بود چندروزی این وبلاگ به روز نخواهد بود

بدرود تا فردایی دیگر

 


:: بازدید از این مطلب : 1046
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 02 تیر 1391

نسب نامه حقیر 1سید کاظم مطلوبی (میرسالاری)دارای سه اولاد ذکور بنامهای سید1محمد مهدی2سیدمحمد امین 3 سیدامیرسالار

 سیدکاظم بن سید علیباز بن سید علی محمد بن سید محمدعلی بن سید علیبور بن سیدمحمدعلی بن سیدحسن بن سید فخرالدین بن سید صفی بن سید فخرالدین بن سید حسن بن سید عمران بن سید حسین بن سید فخرالدین  بن.......................................................عمران بن امامزاده موسی (میرسالار)بن حسن بن موسی بن جعفر بن محمد بن ابراهیم بن محمد بن عبیدالله بن امام همام موسی کاظم (ع)  تمامی انساب فوق مستند میباشند


:: بازدید از این مطلب : 1123
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران