منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 894
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 28

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 148
:: بازدید هفته : 182
:: بازدید ماه : 1079
:: بازدید سال : 1943
:: بازدید کلی : 1943
نویسنده : matlobi
یکشنبه 06 بهمن 1392

 


در فاصله 10 کیلومتری جنوب شهر دیشموک تنگ معروف فارتق (فارتک) واقع شده که در مجاورت آن  دریاچه زیبای فصلی دیشموک نیز واقع شده است . در داخل تنگ فارتک بنای امامزاده میرسالار واقع شده که با چشم اندازهای منحصر بفرد جاذبه ای زیبا در این منطقه است . وجود باغات زیبا ، نهر وچشمه های فراوان دریاچه دیدنی دیشموک وفضای مذهبی منطقه جلوه ای خاص به این بخش بخشیده است . راه دسترسی آسفالت بخصوص در فصل بهار پذیرای خیل عظیمی از گردشگران است .


 


:: بازدید از این مطلب : 952
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
یکشنبه 06 بهمن 1392

 
 
 

 

 

 

 

 


:: بازدید از این مطلب : 546
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
یکشنبه 06 بهمن 1392

سوال – علاج اصرار بر گناه چیست ؟

پاسخ - امام سجاد (ع) در هنگام طواف از فردی شنیدند که میگفت : خدایا به من صبر بده . امام دست روی شانه او زدند و گفتند : از خدا بلا می طلبی ؟ صبر بده معنایش این است که بلا بده تا صبر کنم و فرمودند که دعایت را عوض کن . عافیت بطلب و توفیق شکر بر آن عافیت . شما اهل صبر و بلا نیستی . توان تحمل بلا را نداری . انسان باید معرفتش و توانش را بالا ببرد و بعد صبر بخواهد و صبر یکی از مقامات است . برای ترک اصرار بر گناه ما باید یک سری کار زیر ساختی را انجام بدهیم و یکسری کارهای رفتاری را باید انجام بدهیم . کارهای زیر ساختی از جهت بحث آگاهی ، نسبت به اینکه این کاری که الان انجام میدهد آیا خوب است یا بد ؟ قبل از اینکه به لذاتش توجه کنیم ، ببینیم که این کار درستی است یا غلط . خدای متعال حجت را بر ما تمام کرده است . بعضی ها میگویند که ما میدانیم گناه بد است ولی نمی توانیم از آن فاصله بگیریم . من می خواهم بحث را به نوعی وارد بشوم که ما باید با خودمان درگیر بشوییم ، ما تا درگیری را درست نکنیم ، مخلوع هوی و هوس قرار می گیریم . ما باید چند چیز را قبول کنیم ، یکی اینکه خداوند به ماعقل داده است قدرت درک داده قدرت فهم داده که ما بفهمیم که اینکار غلط است یا درست . اگر بصورت تفضیلی هم نمی دانیم ، اجمالا این را قبول کردیم . خیلی از افراد می گویند که ما قبول داریم که گناه بد است و به نوعی از آن متنفر هستیم ولی باز آنرا انجام میدهیم . عواقب آنرا هم می دانیم ولی باز آنرا انجام میدهیم بخاطر لذت موقتی که دارد . ما باید این را قبول بکنیم که خدا با ما اتمام حجت کرده ، پیامبر فرستاده ، قرآن فرستاده ، وحی فرستاده ، از درون عقل داده ، چرا ما از این ها استفاده نمیکنیم ؟ برای خودمان بهانه درست نکنیم که من نمی دانم و نمی توانم . خیلی ها میگویند ما دلمان میخواهد ولی نمی توانیم . چه کسی جلوی ما را گرفته است ؟ خودمان را درگیر کنیم . یکی از آقایان در محضر آیت الله بهجت نقل می کردند که نماز تمام شده بود و به منزل بر می گشتیم . آقا متوجه شدند که یک نفر پشت سر ایشان می آید . سر پیچ کوچه برگشت و فرمودند که آقا شما با من فرمایشی دارید ؟ گفت : من دلم می خواهد دست از گناه بردارم و کمال پیدا کنم ، اما نمی توانم به من کمک کنید . آقا فرمودند : چه کسی جلوی تو را گرفته است ؟ به من بگو آن کسی که جلوی تو را گرفته از سر راهت بردارم . آقای بهجت این طرف را متوجه دارایی های خودش میکند و متوجه توانمندی های درون خودش می کند که نهفته است و می فرماید : این عاملی که نمیگذارد تو ترک گناه بکنی و به کمال برسی چه کسی است ؟ نفس انسان است . پس ما قبول داریم که این دشمن درونی ماست . مرحله ی اول این است که ما قبول بکنیم که دشمن در درون خود ماست . از بیرون کسی ما را وادار به انجام کار نمی کند . مرحله ی دوم این است که ما توان مبارزه با نفس درونی را داریم یا نه ؟ خدا می فرماید : این توانمندی را دارید . خدا در ما گذاشته است . پس باید سراغ مسئله ی دوم برویم که من توان بر ترکش دارم . چرا در مقابل صحنه ای که برای من جذابیت دارد ، من براحتی خودم را ببازم و آن عقلی که خدا به من داده و توانی که یه من داده که بفهمم آثار و عواقب این گناه را ، من چرا نمی خواهم از این ها استفاده کنم ؟ چرا نمی خواهم از این ها بهره ببرم ؟ چرا حاضرم به لذت گناه فکر کنم اما به اینکه چه عواقبی ممکن است این حرکت برای من داشته باشد ، چرا بصورت جدی حاضر نیستم که فکر کنم ؟ به این معرفت و زیرساختی میگویند که برای ترک گناه لازم است . شما از این توانمندیهایی که دارید استفاده کنید . من عقل دارم ، چرا از عقلم استفاده نکنم ؟ من قدرت درک و فهم دارم اگر به عواقب این ها در دینا و آخرت فکر کنم . اگر من این مسائل را در وجودم فعال کنم ، به خیلی چیزهامی رسم . اما چرا این فرصت را به خودم نمی دهم ؟ تا صحنه ای پیدا شد ، سریع به همه ی دارایی هایم پشت کنم و رویکرد منفی به یک گناه ، و بگویم من نمی توانم . آیا از توانمندی هایم استفاده کردم و نتوانستم ؟ آیا این درگیری ها را در خودم بوجود آوردم و نتوانستم ؟ آیا بصورت جدی پای حکم عقلم نشستم و نتیجه نگرفتم ؟ حاضر نیستم این درگیری را بوجود بیاورم . بله سخت است . اگر قرار باشد همه اش به فکر راحتی باشیم که نمی شود . کدام کاری با راحتی بدست آمده است ؟ آیا درس خواند با راحتی بدست می آید؟ آیا کار اقتصادی سخت نیست ؟ حتی کارهای تفریحی سختی کار خودش را دارد . چرا خدا انسان را در سختی ها قرار داد ؟ چرا در راحتی و آسایش قرار نداد ؟ متوجه این نکته نیستند که لقد خلقنا الانسان فی کبد . انسانیت در دانشکده سختی ها و رنج ها تولید میشود . یک دانشکده ای بنام انسانیت درست کردم و در آن می خواهیم انسانیت خلق کنیم . در این دانشکده تخصص بنام انسانیت است . برای این انسانیت سختی و رنج لازم است . تلاش لازم است . بدون تلاش انسان انسان نمیشود . رها شدن انسانیت در رفاه و خوشگذرانی و بدون تلاش محصولش حیوانیت است . این حیوانیت رها شده است . اگر ما به این دارائی های مان توجه کنیم و این درگیری ها را بوجود بیاوریم ، این مسائل اولیه را بپذیریم ، مرحله ی دوم مرحله ی عمل کردن است . در مرحله ی عمل کرد ، مرحله ی اول سختی های خاص خودش را دارد . بعد از گذر از این مرحله ی سختی ، لذت گناه نکردن به کام شان می آید . حالا که لذت ها آمد ، کشش های معنوی قوی تر میشود ارتباط با خدا قوی تر میشود و سریعتر از گناه فاصله می گیرد . کسانی که بر گناه اصرا می کنند بخاطر این است که نمی خواهند با خودشان درگیر بشوند و سختیها را تحمل کنند . پایان کار اصرار بر گناه را برای ما مشخص کرده اند ، آنها را گوش کنیم تا ببینیم چه میشود ؟ انبیاء رفتند و حقایق را دیدند وبرای ما گزارش تهیه کرده اند ، بنام وحی برای ما تعریف می کنند که پایان کارتان چیست ؟ مرحوم میرزا ملکی تبریزی (ره) مثلی را کتابشان نقد می کند . می فرماید : روز قیامت که شد انسان گناهکار را می آورند ، با شرایطی که باطن ها آشکار شده ست زشتی های نگاه گفتاری رفتاری اخلاقی اعتقادی همه ی اینها خودش را نشان می دهد . اینجا ممکن است یک نگاه آلوده بکنیم ولی کسی متوجه نشود ، این آلودگی ثبت شده است ، اگر آنرا پاک نکنیم این می ماند . اخلاق های بد و حرام هایی که مرتکب شده ایم ، این ها همه در وجود ما منعکس میشود . ثبت میشود . قرآن می فرماید : این آثار از وجود شخص جدا نمیشود ، ما آنرا در وجودش ثبت میکنیم . اگر زشتیها را پاک نکرده باشیم ، در آنجا آشکار میشود . با توبه و چیزهایی که باعث محو گناهان میشود می توان آنها را پاک کرد . اگر اهل گناه اصرار بر گناه کرده وحاضر هم نیست که برگردد و این آثار هم در وجودش ثبت شده است خدا انبیاء گواهان اعمال در جایگاهی آن طرف را با همه ی زشتیهایی که انجام داده می آورند و آنجا دیگر نمی تواند پوشش داشته باشد چون لباس تقوی تهیه نکرده است . بی پوشش آمده در دنیا بی تقوی ی کرده است . این بی تقویی در وجودش این زشتی ها را ثبت کرده است . حالا در محشر قرار گرفته است . خدا با بنده اش صحبت دارد . بنده ی من تو نبودی من تو را آفریدم من به تو وجود دادم من به توهستی دادم من به تو سلامتی دادم من به تو دفع بلا کردم حاجتی دادی من به تو دادم خیلی چیزهایی که نمی خواستی من به تو دادم ، برایت پیغمبر فرستادم و وحی برایت فرستادم ، چرا به این ها گوش نکردی ؟ پایانه ی کار این خواهد شد . چرا ما امروز این درگیری را برای خودمان ایجاد نکنیم ؟ در روز قیامت خدا می فرماید من در دنیا همه چیز به تو دادم بریا تو پیامبر فرستادم عقل دادم تا به این روز سیاه گرفتار نشویی . چرا دقت نکردی ؟ چرا به این نکته توجه نداشتی ؟ الگو داد ، نمونه داد ، باب رحمت باز کرد، دیگر چکار باید میکرد که ما گناه نمی کردیم ؟ این داده های الهی را فراموش نکنیم . تصمیم بر اجرا را بگیریم اجرا بکنیم . سخت است . قرار نیست با راحتی به کمال برسیم باید سعی و تلاش کنیم . آنهایی که میگویند : اصرا بر گناه داریم و می خواهیم ترک کنیم ولی سخت است، می گویم که شما در زندگی دنبال چکاری رفتی که سخت نبود ؟ هر کاری سختی کار خودش را دارد . چرا ما حاضر نیستیم برای نجات زندگی خودمان و زندگی آخرت مان از این همه آلودگی و رنج های ناخواسته و خیلی مشکلاتی که بواسطه ی گناه برای ما پیش میآید ، سختی را تحمل کنیم تا از این همه سختی نجات پیدا کنیم ؟ خدا راه ورود به بهشت را خیلی برای ما راحت باز کرده است . ما به همه ی این راهها پشت می کنیم ، پشت به همه ی راحتی بندگی خدا میکنیم . بندگی خدا خیلی راحت است . اگر قدم های اول را برداریم و لذتش به کام نشست ، آنقدر پرواز میکنیم و آنقدر راحت می رویم ولی نخواسته ایم که تمرین کنیم . انجام گناه در باطن خیلی سخت است ولی در ظاهر راحت است . ما باید بنشینیم و فکر کنیم که ببینیم این گناه چه آثار منفی در زندگی مان دارد ؟ زندگی ات را متلاشی میکند . چرا حاضر نیستید قبول کنید ؟ اگر ما به این نوع نگاه پشت کنیم ، بندگی خیلی راحت ولی اگر این زیر ساخت معرفتی را در خودمان بوجود بیاوریم ، فکر کنیم که خدا انی همه به من نعمت داده و لطف کرده است و اگر گفته گناه من را نکن بخاطر راحتی خودت است خودت را به آتش نکش . خوب باز من به همه ی این ها پشت کنم و بگویم من دوست دارم ولی سخت است . یک مقدار سختی را تحمل کن و به گناه پشت کن و بعد ببین گناه سخت است ؟ در فضاهای که نخواهیم درگیری پیش بیاوریم و از عقل استفاده کنیم و از روشنی درون و پتانسیل های بسیار قوی که خداوند در نهاد ما نهفته است بهره نبریم ، بعد می گوییم سخت است . ازاینها استفاده کنیم کام تو برنیامد آنگه گله کن . هرکاری اولش سخت است . یک کارگر بنایی اگر خودش را درگیر کار نکند استاد نمیشود . اگر بخواهد استاد بشود باید خودش را درگیر کند . و گرنه اگر خودش را با گل و خاک سرگرم کند و بگوید سخت است و دقت هم نمیخواهد ، خوب استاد هم نمیشوم . اگر این کار را نکند رشد نمی کند . انسانیت هم همینطور است . اگر ما خودمان را درگیر نکنیم و با عواملی که می خواهد در ما شیطنت ایجاد کند درگیر نکنیم ، رشد نمی کنیم . ما حاضر نیستیم با دشمن درگیری ایجاد کنیم . می خواهیم با دشمن دوست بشویم و با دوست دشمن بشویم . در قرآن خداوند راه را به ما نشان می دهد . می گوید من به تو سرمایه ها داده ام ، اگر روی آن کار کنی ، قد افلح من زکیها ، نتیجه می گیری و اگر این سرمایه ها را زیر هوا و هوس ها دفن کنی ، محروم می شوی . این همه برای من روشنری می کند . این سرمایه ها را روی انبار هوا و هوس ها دفن کنم و بد هم بگویم من دوست ندارم ، چکار کنم که نجات پیدا کنم ؟ این کار را نکن . چه کسی جلویت را گرفته است ؟ قبول کنیم که اگر ما بخواهیم سستی کنیم ، سستی با موفقیت جواب نمی دهد . ضعف با توفیق در تعارض است . ما باید در عرصه توانمندی حاضر بشویم . واقعا چه کسی جلوی ما را گرفته است ؟ این از اِشکال درونی ماست. درگیری درونی ماست . چرا ما اجازه می دهیم این درگیری درونی ، به نفس اماره ، به هوی و هوس ها غلبه پیدا کند اما فطرت پاک توحیدی ما دم از خدا می زند ، دم از رشد می زند ، دم از محکومیت این انتخاب می زند ، چرا به او فرصت نمی دهیم ؟ آیا تابحال در خلوت مان نشسته ایم که به این فضا فکر کنیم ؟ بنده یکار در خلوتم بنشینم و این درگیری را با خودم ایجاد کنم که چرا تو به ندای فطرتت گوش نمی کنی ؟ تا چه وقت می خواهی به فطرت طبیعت خودت پاسخ بدهی ؟ خسته نشدی ؟ بعضی از افراد می گویند ما از گناه خسته شده ایم ؟ این نکته یی قشنگی است . این افراد یک مرحله جلو آمده اند و از گناه احساس خستگی میکنند . شما این گام اول را برداشته اید . باید این را ادامه بدهید و ادامه اش به این است که شما بیایید بطور موقت و ساعتی این گناه را کنار بگذارید . یک ارزیابی داشته باشید و بگویید این چند ساعتی که من گناه را ترک کرده ام ، آیا ضرر کرده ام ؟ آیا ین یک موفقیت نبود ؟ پس ما این توان را داریم ، ادامه بدهیم . گناهان مان را به تاخیر بیندازیم یعنی اینکه بگویید : الان نه ، بعدا انجام میدهم . وقتی از این مرحله ی زمانی گذر کردی ، یک ارزیابی مختصر ، آیا من موفق شده ام یا خیر ؟ همینکه جرقه ی امید زده شد و احساس کردم که این توان و قدرت را دارم که می توانم غلبه پیدا کنم ، باید این راه را ادامه بدهم و بر هوا و هوس پیروز بشوم . یاس از ناحیه شیطان می آید . خدا میگوید : من در را باز کرده ام . اگر گناه را ترک کردی ، من نادیده می گیرم برگرد . این که من نمی توانم ترک کنم بهانه است . ما باید قبول کنیم که نفسی داریم که می خواهد دائم ما را گرفتار بهانه بکند . این بهانه جویی های نفس را کنار بگذاریم . برای یکبار هم که شده داین درگیری راایجاد کند و بعد یک خلوت یک روزه را انجام بدهند و بعد ببینند چه نتیجه ای می گیرند . پس امکان این مسئله برای تو هست پس ادامه بده و یک مراقبه دائمی داشته باش . امام میفرماید : اگر کسی نسبت به آثار گناه که همه ی دنیاوآخرت اورا به آتش می کشد فکر کند و توجه عمیق بکند دیگر گناه نمی کند . ما حاضر نیستیم فکر کنیم .

سوال – به ما گفته شده که هدایت و ضلالت دست خداست . پس تقصیر ما چیست ؟ و چه کاری از دست ما بر می آید ؟

پاسخ - همه ی کارها بدست خداست . درست است که در قرآن کریم فرمود : خداوند هر کس را که بخواهد هدایت می کند و هر کس را که بخواهد گمراه می کند . اما در جای دیگری می فرماید : ان الله یهدی القوم الفاسقین . یعنی اگر کسی دنبال فسق رفت ، نتیجه ی فسق را می بیند . اثر کار و به نتیجه رساندن کار بدست خداوند است ، خواه بطرف جهنم خواه بطرف بهشت اما تعیین آن بدست شماست . انا هدینا السبیل اما شاکرا و کفورا . شما در چه صفی می خواهید قرار بگیرید ؟ اگر میخواهید در صف شُکر قرار بگیرید ، من شما را به مقصد و کمالات می رسانم و اگر در صف کفران قرار گرفتید ، آخرش منتهی به جهنم می شود . من به آخر خط می برم ولی انتخاب خط با شماست . بنابراین هدایت و ضلالت درست است که بدست خداست اما انتخاب بدست خود ماست . ما مسیر را انتخاب می کنیم و او ما را به مقصد میرساند .

سوال – امان از فرصت از دست رفته ، چکار باید کرد ؟

پاسخ - بله امان از فرصت از دست رفته ولی مگر قابل جبران نیست ؟ توبوا الی الله . برگردید . فرصت از دست رفته اما امکان بازیافت آن هست . کسی که از گناه توبه میکند مثل کسی است که اصلا گناه نکرده است . حتی خدا می فرماید من تبدیل میکنم و تغییرش می دهم . من زشتی ها را به زیبایی تبدیل می کنم . تو قول بده که برگردی ، جبرانش با من است . البته اینکه مقداری فرصت از دست ما رفته است که طبیعی است . ولی مگر بقیه راه بسته است ؟ قرآن می فرماید : کسانیکه گناهی را مرتکب می شوند و بر می گردند و به کارهای خوب و شایسته می پردازند ، آینده ای بیسار زیبا در انتظار آنهاست . ما باید دراین حد اندوه فرصت از دست رفته را بخوریم که دیگر آن را تکرار نکنیم نه در حدی نگران باشیم که مارا مایوس بکند .

سوال – فعلا تا جوان هستم گناه می کنم ، پیر که شدم توبه می کنم . چه اشکالی دارد ؟

پاسخ - اولا چه کسی به این جوان وعده داده که تو پیر خواهی شد ؟ این همه مرگ و میر ها را در بین جوانان نمی بینید ؟ شاید ما در همین سن جوانی مردیم و ثانیا این یک وعده ی صددرصد شیطانی است . انسان کاری را که انجام میدهد هرچه بیشتر انجام بدهد ، در آنکار محکمتر میشود . الان که ریشه کوچک دارد نمی کَنَد بعد که ریشه ی عمیق و محکم پیداکردمی خواهد آنرا بکند . در ضمنا الان که جوان است و ارادهی قوی برای توبه کردن دارد این کار را نمی کند و وقتی گناه سنگین شد و توان انسان کم شد و پیر شد می خواهد این کار را بکند . توجه داشته باشید که الان جوان هست و برای تغییرات مستعدتر است ، گناه هم که ریشه ی کمی دوانده است .از ناحیه شخص فاعل توانمندی است و از ناحیه فعل ناتوانی است ، حالا نمیکند و میخواهد وقتی جریان کاملا برعکس شد ، فعلش عمق پیدا کرد و ریشه دوانده و فاعل هم عیف شده آنجا چطور می تواند توبه کند . مواظب این حرفهای شیطانی باشید .

سوال – اگر گریه بر امام حسین گناهان را از بین می برد ، پس کسانی که گناه میکنند و یا نمی کنند چه فرقی دارند ؟

پاسخ - معنای گریه بر امام حسین (ع) این نیست که فرد بگوید من گناه میکنم و بعد دو قطره اشک می ریزم و آنرا پاک می کنم ، کجا چنین وعده ای داده اند ؟ گریه بر امام حسین فرصت سوء استفاده نیست ، فرصت استفاده است . خلافی کردیم گناهی کردهایم ، گریه بر امام حسین (ع) فرصتی است که گناهان مان را پاک کنیم نه اینکه گریه بر امام حسین (ع) ، وسیله قرار بگیرد که می روم گناهم را می کنم و بعد برای امام حسین (ع) گریه می کنم . اگر این شد معلوم میشود که این گریه ، گریه نیست . مسلما دل شکستگی برای امام حسین (ع) ما را پاک میکند . پس سوء استفاده نکنیم این فرصت است برای تعالی نه یک ابزار است برای سقوط . و مسلما کسی که اهل گناه نیست اشک بر اما هم می ریزد خوب درجاتش خیلی بالاتر از آنن کسی است که گناه کرده و نماز هم نخوانده حالا با یک اشک بر امام حسین (ع) می خواهد آنرا پاک کند . اصلا قابل مقایسه نیست .

سوال – تصمیم گرفته ام که گناهان را ترک کنم ولی دیگران من را تمسخر میکنند . راهنمایی بفرمایید .

پاسخ - قدرت نه گفتن یک هنر است باید آن را یاد بگیریم . جوانان در این مراحل چند تا نه بگویند و بعد ببیند که چه احساس خوبی در آنها بوجود می آید ؟ یعنی چه که تا چهار نفر دور انسان را گرفتند زود کم بیاورد و بخواهد در مقابل آنها کوتاه بیاید و بعد خواسته آنها را اِعمال بکند . بعدها انشاءالله در مورد تقویت اراده و بالا بردن اعتماد به نفس صحبت خواهیم کرد . ما به بعضی ها همین نه گفتن را می گوییم که تمرین کنند و بعد می بینید که دیگران چگونه در مقابل شما خاضع میشوند . ممکن است اول مسخره کنند و زیر بار نروند ولی بعدا به شما غبطه میخورند و به شما التماس دعا هم می گویند .


:: بازدید از این مطلب : 618
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
شنبه 05 بهمن 1392

مورد اول : گود زورخانه در ورزش باستانی هشت ضلع دارد و میان هر ضلع جایگاه ورزشکاران مشخص می شود بطوری که ضلع روبروی جایگاه مرشد زورخانه محل ورود و ابتدای جایگاه مبتدیان است و این جایگاه تا ضلع سوم از سمت راست ادامه دارد و همینگونه جایگاه ورزشکاران تا پیشکوستان مشخص است؛ لیکن ضلع جلوی مرشد فقط ویژه سادات و سرداران است و هیچ کسی حتی کسانی که 70 سال ورزشکار زورخانه و جهان پهلوان می شوند اجازه حضور در آن جایگاه را ندارند.
این نشان دهنده اهمیت و احترام به سادات در ورزش باستانی است و بچه سیدی که مبتدی هم باشد می تواند در آن مکان حاضر شود و رسم قانون ورزش باستانی این است که هرکسی قصد اجرای هر فعالیتی در گود را داشته باشد باید جلوی پای آن سید ولو مبتدی زانو بزند و رخصت بطلبد !
اهمیت جایگاه سید شهدای صابرین دلیلی بر این احترام است.



مورد دوم : در برهه ای از زمان حکامان عباسی دستور دادند که سادات رو شناسایی کنند و آنهارا زنده به گور یا با دستان بسته میان دیوارها میگذاشتند و روی دیوار خشت بنا میکردند و در مدلهای مختلف آنها را به شهادت میرساندند ؛ در نتیجه بسیاری از سادات تقیه نمودند.
اما برخی از سادات سر سیادت خود پافشاری کردند و در این راه بسیاری از آنها به شهادت رسیدند و در نتیجه عده کمی زنده ماندند که آنها نیز یا هجرت کردند و یا بصورت زیر زمینی فعالیت نمودند.
نتیجه اینکه به سیدی از سادات با چنین شجره نامه قوی و محکمی که همواره مورد لطف اهل بیت بوده و همه او را به صفات نیک می شناسند ، باید احترام دیگری بگذاریم !

مورد سوم هم اینکه شهید سید محمود موسوی ، خود انسان عجیبی بود و خصلت های ویژه و کراماتش او را خاص می نماید ...

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح اند     نه همه مستمعی فهم کند این اسرار !

به این دلیل است که شهید موسوی میان همه شهدای صابرین همچون گلی است که بوی دیگری دارد!


مطلب امروز :
امروز هم مطالبی عرض می کنیم از خواهر محترم شهید سید محمود موسوی که امیدواریم درسی برای ما در زندگی باشد.
شهید سید محمود موسوی خیلی به مقوله امر به معروف توجه میکردند .
یکبار از ایشون پرسیدم : وقتی امر به معروف میکنی نمی ترسی و واهمه ای نداری که یکی بهت بگه به تو چه ربطی داره ؟ ...
درجواب قاطعانه می گفت : نه نمی ترسم!
اکثرا به خانمها تذکر میداد حجابتون رو  را رعایت کنید. و در این مورد ذره ای خجالت نمی کشید! و بیشتر مواقع به دخترانی که از سن تکلیفشان گذشته بودن تذکر حجاب می داد .
یکروز یکی از هم محلی ها در مورد تربیت اخلاقی فرزندشون از آقا سید محمود سوالاتی پرسید اما مهمترین تاکید سید محمود این بود که بچه هایت رو به کلاس قرآن بفرست .
و در ادامه تاکید کرد که حداقل روسری رو سر دخترای 8-7 ساله بکنید تا عادت کنند و البته چیزی بخرید که دوست داشته باشند.
برای آقا محمود مهم بود که بچه ها روسری و قرآن را دوست داشته باشند و با علاقه به سمت آن بروند.

آخرین بار قبل از ماه رمضان بابلسر رفته بودیم .
حجاب مردهای آنجا خیلی وضعش خراب بود ؛ چند قدمی که رفتیم آقا محمود گفت بیا برگردیم . دختر من (خواهرزاده شهید موسوی) خیلی ناراحت شد .
بعد آقا محمود گفتن چند روز دیگه ماه رمضونه و قراره روزه بگیریم ، نباید به نامحرم نگاه کنیم و بعد ضمن دلجویی با دخترم کمی صحبت کرد و او نیز قانع و راضی شد .
بعدش آقا سید ما و بچه ها رو سوار قایق موتوری کرد و اون روز آقا سید محمود کاری کرد که به همه ما خیلی خوش بگذره.

آن روز در قایق موتوری زن داداشم (همسر شهید) به من گفت :احساس می کنم این آخرین باری است که با آقا محمود بیرون می آییم و انگار او بزودی شهید میشن !
من هم به آقا سید محمود گفتم : ببین خانمت چی میگه ! بعد آقا سید محمود به همسرشون گفتند : نه ، بازم بیرون برای تفریح میریم ! البته آقا سید محمود جوری گفت که من فهمیدم اینطوری گفتنشون برای این بود که دل خانمشون آرومتر بشه!!!

دوست پیدا کردن بچه ها هم خیلی براش مهم بود.
وقتی ما از شمال به شهر دیگری نقل مکان کردیم ، برای دخترم یه دوست چادری و محجبه پیدا کرد ، براش مهم بود که برای بچه ها دوست خوبی پیدا کنه .


ما بی تفاوت از جلوی اکثر آدمها رد می شویم اما آقا محمود اینطوری نبود . هر کسی را که می دید می خواست از احوالش با خبر شود البته از پیامبر حدیث داریم که از احوال همسایه هاتون تا 40 نفر با خبر شوید و آقا سید محمود نیز همینگونه بودند . از همه همسایه های محله خبر داشتند .
عادت داشت که دستگیر همه باشد ؛ بعد از شهادتشون هم فهمیدیم خیلی از حق مأموریت هایش را به افراد نیازمند می داد .

اهل خیر بود ؛ خانمی با همسرش مشکل داشت . آقا محمود خیلی سعی می کرد زندگی آنها از هم نپاشد ! به این خانم می گفت اگر با همسرت مشکل داری طلاق نگیر ، سعی کن بچه هایت را خوب تربیت کنی و هر موقع که دلت میگیره زیارت عاشورا زیاد بخون.

خیلی ها را به هم پیوند داده بود . مثلا پیدا کردن همسر برای دختر یا پسر مجرد . محبت زیادی به همه آشنایان و دوستانش داشت.

خیلی مهمان نواز بود و کاری میکرد که مهمان در خانه اش احساس راحتی کند . هیچ فردی در خانه آنها احساس غریبی نمی کرد .

تقریبا مطمئنم که هیچ کسی نتونست آقا سید محمود رو کامل بشناسه حتی من که خواهرش هستم !
به مهمون های همشهریش حس تعصب داشت و خیلی مهمان نوازی میکرد .
البته به همه مردم هم علاقه داشت ؛ یک سال پدرم در دشت خودشان خیلی هندوانه کاشتند. آقا سید محمود هم هندوانه های زیادی رو داخل ماشین گذاشت و رفت کنار جاده به برادرم گفت یک کناری نگه دار! و بعد جلوی هر ماشینی که پلاک غیر از بابل داشت رو گرفت و بهشون هندوانه داد !

نسبت به محل و بچه محلی هاش هم خیلی تعصب داشت ؛ آخرین باری که اومد بابل خیلی موند . نسبت به افرادی که وضع مالیشون خوب نبود یه خرجی در حد توانش می داد . اخلاقش این نبود که بگه : حالا دیگه رفتم تهران و لازم نیست به هم محلی هایم رسیدگی کنم بلکه نسبت به همه دلسوزی داشت !


در مقابل پدر و مادرمون همیشه خشمش را فرو می خورد . یک موقعی دیدم در مورد موضوعی حق با آقا محمود بود ولی اصلا صداش را بالا نبرد . همیشه دست و پای مادرم را می بوسید و خیلی مقید به این چیزها بود.

آقا سید محمود سعی می کرد برای نشاء کاری یک روز زودتر بیادبابل و بعداز کار کردن در مزرعه پدری ، واقعا احساس رضایت و آرامش پیدا میکرد و این آرامش رو تو رفتارش بروز میداد بطوری که همسر شهید هم این رضایت رو بارها یاد کردند و خیلی دوست داشتند.

پدرم هم همیشه می گفت من از آقا محمود راضیم ، یکبار قبل از شهادت آقا محمود ، ما بچه ها با هم جمع بودیم ؛ پدرم رو به سید محمود کرد و گفت من از آقا سید محمود خیلی راضیم و به نظر من همون رضایت پدرم باعث شد که آقا سید محمود نیز به این درجه برسند!

سعی می کرد اعمال و عبادت هایش طوری باشد که رضایت خداوند را جلب کند و همواره آرزوی شهادت داشت و می گفت دعا کنید من هم شهید بشم . البته به خاطر اینکه مادرم نگران نشود این اواخر کمتر به مادرم می گفت برای شهادتش دعا کند .
در وصیت نامه اش هم گفته بود : خدایا! من لایق شهادت نیستم ، اگر شهادت نصیب امثال من بشود شرم بر صورت خودم را چه کنم ، شهدا کسانی بودند که همه چیزشان خدا بود ، من که چنین سعادتی در زندگی نداشتم.

از این واهمه داشتم که بگم آقا سید محمود شبیه شهداست چون نمی خواستم از دستش بدهم . نمی خواستم بفهمم که ایشون به شهادت میرسن. حتی وقتی دو روز بعد از شهادت آقا محمود بهم گفتن احتمال داره آقا محمود شهید شده باشه ، می گفتم ایشون شهید نشدند حتما زخمی شدن ، یک گوشه سنگر هستند ، نمی خواستم باور کنم.

همیشه دنبال بدست آوردن دل دیگران بود از هر جا که برمی گشت برای همه یک وسیله کوچکی هم که شده می خرید تا موجب شادی دیگران شود . یکبار هم که داشت از نماز جمعه بر می گشت برای صدیقه سادات دمپایی دخترونه و زیبایی خرید تا دست خالی به خونه نیومده باشه .
 
به ولایت علاقه عجیبی داشت! اگه کسی می خواست از آقا انتقاد کنه تحملش را نداشت و سرسختانه و محکم مقابله میکرد . به هیچ وجه تحمل نمیکرد کسی حرفی بر ضد رهبر داشته باشد و در مورد آقا کسی نمی تونست جلویش حرفی نامربوط بزند .

و اما سال آخر
سال آخر فروردین ماه بود ، آقا سید محمود به پدرم گفت از فلان روستا دانه برنج (تیم) بخریم . وقتی اونجا رفتند متوجه شدند که این خانواده ، خانواده شهید هستند . آقا محمود با مادر شهید خیلی گرم گرفت و در مورد شهید سوالات زیادی پرسید .


آقا محمود به پدرم گفت پول تیم را من میدم . همان روز یا فردا به تهران رفت. موقعی که پدرم می خواست قرآن بخونه و لای قرآن رو باز کرد دید به همان اندازه پول تیم ، پول لای قرآنه . پدرم به آقا محمود زنگ زد و گفت کار خوبی نکردی خوب بعدا پول رو می دادی . آقا محمود قسم خورد که پولی لای قرآن نگذاشته و پول تیم رو نداده. پدرم همون پول لای قرآن رو برای تیم داد و معلوم نشد اون پول از کجا اومده بود.
و اون برنج هم همان برنجی بود که بیشترش برای مراسم سوم آقا سید محمود استفاده شد. اون سال پدرم دو بار محصول گرفت که محصول دوم هم به اندازه همان برنجی بود که روز سوم آقا سید محمود استفاده شد...

شهید سید محمود موسوی بنده ای بود از بندگان خدا که هر چقدر از زمان شهادتشون میگذرد بیشتر ابعاد زندگیشان برای دوستان و آشنایان روشن میشود و طبعاً شهادت روزی خوبی از طرف خداوند برای این بزرگوار بود.

روحشان شاد و یادشون گرامی باد

تهیه و تنظیم :
خواهر محترم شهید موسوی


:: بازدید از این مطلب : 761
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 04 بهمن 1392



 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

اینجانب به عنوان خادمی حقیر  افتخار دارم برنامه های فرهنگی استان مقدس امامزاده میرسالار(ع)راکه  برای اینده ترسیم نموده ایم به اطلاع عموم سادات بزرگوار برسانم در این راستا نیازمند همکاری نخبگان ،فرهنگیان ،علما وعموم سادات معظم می باشیم

 

 

 

-هر چند عموم مردم و ارداتمندان از وجود این منبع معنوی بزرگ اطلاع داشتند و زائر حرم مطهر بودند ولی پاره ای افراد از وجه تسمیه و سوابق و اسناد چندان اطلاعی نداشتند،   بنابراین براساس اسناد معتبر با تبلیغات گسترده و

انتشار دوکتاب زلال کوثر با محور معرفی نسب امامزاده وجامعه شناسی سادات میرسالاردرایران وجهان وکتاب همنشینان افتاب پیرامون زندگینامه ووصیتنامه ،خاطرات 110 شهید سادات میرسالاری توسط اینجانب زوار محترم رامتوجه این نکته خواهیم نمود

 

 

 

 


 

 تهیه زیارت نامـه معتبر ، که کمک شایانی کرد که مردم ضمن عرض ارادت به آستان مقدس  آنان درک شفاف و روشن و منطبق با آیین اسلامی پیدا کنند و با قرائت زیارت نامه و رعایت ادب و احترام اسلامی بتوانند بیشتر از مشکاه نورانی اهل بیت استفاده کنند


 

 

 

 

-برگزاری یادمان شهدای سادات میرسالاری برای اولین بار در حرم مطهر، نقطه ی عطفی برای پیوند بیشتر بین مردم و بسیجیان خصوصاً خانواده های معظم شهدا و جانبازان، با نظام اسلامی بود که با تبلیغات بسیار خوب صدا و سیما این امر محقق شد و تعداد زیادی از مردم و مسئولین در حرم مطهر حضور پیدا کردند و نام و یاد شهدا را گرامی داشتند. 


 

 

 

-برگزاری دعاهای کمیل، توسل، زیارت عاشورا،...خصوصاّ دعای نورانی ندبه در صبحگاه روز جمعه با حضور فعال سادات و شرکت جوانان مذهبی زمینه رونق و رشد معنوی جوانان را فراهم و از طرفی باعث پیوند مستحکم بین منتظران ظهور با امام زمان (عج) می باشد


 

-برگزاری مناسبت های دینی از جمله ولادت ها و شهادت های معصومین(ع) از جمله ولادت امام رضا(ع),تاسوعا وعاشورای حسینی که با همکاری امام جمعه وهیئات عزاداری دیشموک صورت   پذیرفت وخواهد پذیرفت  نیز بخشی از کارهای فرهنگی است

 



 

 

-دعوت از روحانیون و مبلغین جهت حضور در ماه مبارک رمضان وهمکاری لازم با آنان و تشکیل کلاسهای احکام و قرآن که در نوع خود اقدامی مهم و موثرمی باشد

 

 دعوت از امام جمعه شهر دیشموک جهت اقامه نمازهای جماعت در حرم مطهر نیز اقدام جدیدی است که با توجه به شرایط فعلی انجام خواهدشد

 

 



تهیه امکانات و تدارکات لازم برای برگزاری با شکوه ایام حزن اندوه اهل بیت در ماه محرم خصوصاً روز عاشورا که معمولاً همه هیأت های روستاهای اطراف با حضور در حرم مطهر به اقامه شعائر و عزاداری مشغول می شوند.و هیأت امنا ضمن استقبال از این مراسم ها در حد توان سعی در پذیرایی و تهیه مقدمات و امکانات لازم خواهدداشت.

 

 

 

 

 

-تهیه پــرچم های مـزین به اســامی مقدس اهــــل بیت(ع) و  امامزاده و نصب در حرم مطهر که جلوه ی خاصی به منطقه خواهدبخشیده

 

 

 

 

پخش اذان و قرائت قرآن از بلندگوی حرم برای نماز و سعی در اقامه نماز جماعت که البته همین جا لازم است به محضر همه مسئولین اعلام کنیم که حضور و وجود یک روحانی تمام وقت یکی از ضروریات فرهنگی حرم مطهر است که امید است در این راستا اقدام لازم صورت پذیرد.

 

 

تهیه ونصب تابلو عکس110 شهید میرسالاری از جاده اصلی تا درب ورودی حرم

 

 

 

استفاده بهینه از فرصت سمینار سالانه جهت امور فرهنگی و کمک به بازسازی حرم ودعوت از خیرین

 

- طراحی و ساخت سایت امامزاده میرسالار(ع) که کاربران محترم می توانند با نوشتن کلمه « شجره طیبه سادات میرسالاری» در جستجوگر گوگل((google وارد، و آن را مشاهده نمایند.


 

 

 

 

 یکی از نقاط قوت هیأت امنا فرهنگی همانا اشراف بر سیستم رایانه ای و بهره گیری از فناوری های روز جهت انجام امور حرم بوده، که در این راستا نامه نگاری با ادارات و نهادهای کشوری و استانی به طور چشمگیری در دستور کار قرار خواهدگرفت، و الحمدلله نتایج خوبی نیز عاید حرم مطهرخواهد

 

 

 

 

- یکی دیگر از فعالیت های فرهنگی،برنامه ریزی شده  دعوت از شاعران بومی و محلی جهت سرودن اشعار، پیرامون کرامت های امامزاده خواهد بود،

 

 

انتشار تقویم سالانه مزین به عکس حرم وشهدا علمای بزرگ سادات

 

حمایت از باشگاه فرهنگی شهید شنطیایی وورزشکاران مدال اور میرسالاری

 

تشکیل وعضو گیری کانون دانش اموختگان در راستای همدلی وهمبستگی واستفاده بهینه از پتانسیل های موجود سادات در راستای اثرگذاری بر مسائل سیاسی ،اجتماعی

همکاری با اوقاف وامور خیریه شهرستان

دعوت از خبرنگاران در مراسمات مذهبی  وساخت فیلمی مستندی جهت شناختن بیشتر امامزاده وپیگیری پخش ان در رسانه ملی

خادم سادات:سید کاظم مطلوبی میرسالاری

 



 


:: بازدید از این مطلب : 636
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 04 بهمن 1392

 
 

                             

ای یوسف  کنـعان ما     ای نـام تـو روبـان مـا

بالا گـرفت افغـان ما     یابن الحسن یابن الحسن

هستم غلام درگـهت     نامم بـزن  در دفتـرت

مـولا بحـق مـادرت     یابن الحسن یابت الحسن

هر جمعه  ما بر راه تو     بوسـه زن  درگـاه تـو

ای مـن فـدای آه تو     یابن الحسن یابن الحسن

ای  چارة  بیچـارگان     مائیـم همـه اُفتادگـان

قربان پلک دیدگـان      یابن الحسن یابن الحسن

کـوبندة ستـمگران       لعنت برآن صدچهرگان

نور دل سـوتـه دلان       یابن الحسن یابن الحسن

ای سیرتت از مصطفی       ای غیـرتت  از مـرتضی

حقّا  عمویت  مجتـبی      یابن الحسن یابن الحسن

مهدی گل زهرا تویی      ای مرهـم  دلهـا تویی

پس وارث طاها تویـی      یابن الحسن یابن الحسن

باقی تویی  بر مؤمنان     کاری تویی بر کافـران

ناجی توئی صاحب زمان      یابن الحسن یابن الحسن


:: بازدید از این مطلب : 577
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 03 بهمن 1392


:: بازدید از این مطلب : 565
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 03 بهمن 1392


:: بازدید از این مطلب : 524
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 03 بهمن 1392

تهمت زن، بدترین مردم است. دیروز داستانی را منتشرکردم که برخی آن را دروغ
خواندند و برخی بدرستی به نتیجه اخلاقی آن توجه دادند.... من داستانهای
واقعی تر هم سراغ دارم و اساسا جرقه انتشارمطلب دیروز درپی تلفن شخصی بود
که داستانی واقعی زوجی را بیادم آورد کارشان همین تهمت بستن و بهتان زدن و
آبرو بردن بود و امروز مرد فلج شده و همسر نابکارش از او طلاق گرفته،
غیرانسانی ترین کار این زوج تهمت زن، تهمت به کسی بود که درپی اخراج مرد،
میلیونهابه آنها کمک کرد و زن درپی ناکامی ازگرفتن کمک جدید(=تلکه) متهم به
سوء نظرش کرد.شاید ریشه "اتق شر من احسنت الیه"(ازشرکسیکه به او نیکی کرده
ای بپرهیز!!)همین کارهابوده است و چقدر ازین موارد سراغ داریم؟ مثلا زنی
که شوهرش اموالی بنامش کرده و او به اتکای ثروت بادآورده به فکرجدایی
افتاده وبرای توجیه عمل غیرانسانی خود آبروی شوهر را با افشای رازهای او و
تهمت برده...


با اینکه همه می دانیم و بارها خوانده ایم که احترام مؤمن از احترام کعبه بزرگتر است و حتی سوء ظن به او روا نیست (قال الصادق(ع): «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَة»
(طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص83؛ نیز :  ان رسول الله (ص) نظر
الی الکعبة فقال: مرحبا بالبیت ما اعظمک و ما اعظم حرمتک علی الله! والله
للمؤمن اعظم حرمة منک لان الله حرم منک واحدة و من المؤمن ثلاثة: ماله و دمه و ان یظن به ظن السوء
(مشکاة الانوار ص 78 ؛ بحار ج64 ص 71)) و در آیات قرآن ربا بعنوان جنگ و
محاربه با خدا و پیامبر تعبیر شده است، اما با این حال در روایت نبوی آمده:
"ربا هفتاد و سه قسم است : پایین ترین مرتبه ی معاملات رَبَوی برابری می
کند با گناه زنایِ با مَحارم ، و بالاترین مرتبه ی گناه در معاملات رَبَوی ، برابر است با تجاوز به آبروی یک مسلمان
"( نهج الفصاحه ح1683).اما براحتی دست به تهمت می زنیم و براحتی آبروی
افراد را می بریم درحالی که می دانیم گناه کبیره است و انسان را قطعا درآتش
جهنم خواهد انداخت.


تفکر دراین نتیجه وحشتناک می تواند مانع انجام چنین عملی گردد


وآنگاه
که انسان در حق غیر به چیزی که راضی نیست دروغ بگوید به عبارت دیگر چیزی را
به دروغ به دیگری نسبت دهد و شخصی که مرتکب گناه و عمل زشتی نشده به انجام
آن متهم کند و یا عیب و نقصی را که در او نیست به او بچسباند و فرقی نیست
که این نسبت دروغ در حضور او باشد یا در غیاب، تهمت بسته و بهتان زده است
و آنگاه که مۆمن به برادر مۆمنش تهمت زند، ایمان در دل او ذوب مى شود؛ همان گونه که نمک در آب ذوب مى شود:


اذا اتهم المۆمن اخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فى الماء(الکافی ج2ص361)
آبرو و حیثیت یک فرد مسلمان بسان جان و مال او دراسلام محترم است پیامبر گرامی اسلام[ ص] می فرمایند:


ان الله حرم علی المسلم دمه و ماله و عرضه وان یظن به سوء الظن [ خداوند بر هر مسلمانی جان و مال و عرض مسلمان دیگر و بدگمانی درباره او را حرام کرده است].


کسی که
مرتکب این عمل شود گناه کبیره ای انجام داده که وعده عذاب بر آن داده شده
است. خلاصه هتک عرض مومن بهر نحوی که باشد جایز نیست خواه بوسیله استهزاء و
مسخره کرده باشد و خواه بوسیله سرزنش و سبک شمردن و یااهانت و یا لعن و
تکفیر که بارزترین نمونه هتک شخصیت است.


 




و امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرمود:
من اتهم اخاه فی دینه فلا حرمة بینهما و من عامل اخاه بمثل ما عامل فهو بریء مما ینتحل 
[ هر کس برادر دینی خود را تهمت زند احترامی بین آن دو بجا نماند و هر که
با برادر دینی خود مانند سایر مردم برخورد کنداو از آنچه خود را بدان بسته
(مذهب ) برکنار شده است].



ونیزفرمودند:


من روى على مۆمن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایة الشیطان ،فلا یقبله الشیطان (الکافی ج2 ص 358)


اگر کسى
سخنى را بر ضد مۆمنى نقل کند و قصدش از آن ، زشت کردن چهره او و از بین
بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او
را از ولایت خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ ولى شیطان هم او را نمى پذیرد!




این
راباید بدانیم که عمل همه انسان ها راباید حمل برصحت نمود و از بدبینی وسوء
ظن پرهیز کرد زیرا همین سوء ظن ممکن است باعث شود که درمقابل افراد جبهه
گیری نماید


 


اتهام به مؤمن:


تهمت
یعنی دیگران را به آنچه در آنها نیست نسبت دادن دراسلام از این عمل بشدت
نهی شده و جزء گناهان کبیره بشمار آمده است. اتهامات و نسبتهای نارواانواع
واقسام دارد که در هر صورت اتهام به بی دینی از بدترین نوع آن است که
روایات تهمت شامل آن است.


قال النبی[ ص] من بهت مؤمنا او مؤمنة او قال فیه مالیس فیه اقامه الله عزوجل یوم القیامة علی تل من نار حتی یخرج مما قال فیه.


کسی که
به مرد یا زن مؤمن بهتان وارد سازد و یا چیزی بگوید که دراو نیست خداوند او
را در روز قیامت بر تلی از آتش نگه می دارد تا از عهده آنچه گفته بر آید.


استاد شهید مطهری درکتاب آشنایی با قرآن(ج 4، ص 52 و 53) می نویسند:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم یک وقت در حضور اصحاب فرمودند:


«الا اخبرکم بِشَرِّ الناس، آیا به شما خبر ندهم که بدترین مردم کیست؟ گفتند: بلی یا رسول الله. فرمود: بدترین مردم آن کسی است که خیر خودش را از دیگران منع می کند و هر چه دارد تنها برای خودش می خواهد.
آنهایی که حاضر بودند گمان کردند با این مقدمه دیگر بدتر از این افراد کسی
نیست.سپس فرمود: آیا می خواهید به شما بگویم از این بدتر کیست؟ صنف دیگری
را ذکر فرمود. اصحاب گفتند: خیال کردیم بدتر از این گروه دوم دیگر کسی
نیست. بعد فرمود: آیا می خواهید از آن بدتر را به شما بگویم کیست؟ گفتند از
این بدتر هم مگر هست؟ آنگاه صنف سوم را فرمود: بدتر از این افراد، مردمان بد زبان فحاش تهمت زن و آبروبرند.
اینجا دیگر حضرت توقف کرد، یعنی بدتر از اینها دیگر وجود ندارد.

********************************************************
مؤمن و بی‌احترامی به او (اینجا)

یکی از چیزهایی که در روایات مورد تأکید و سفارش قرار گرفته، احترام به مؤمنین است. حضرت علی(ع) در روایتی می ­فرمایند: هر
زن و مرد مؤمنی از شیعیان ما از رحم و خویشاوند محمد(ص) محسوب می­شود،
احترام و بزرگداشت آنها، احترام و بزرگداشت محمد(ص) است. وای به حال کسی که
احترام و حرمت محمد(ص) را کوچک و سبک بشمارد و خوشا به حال کسی که حرمت او
را بزرگ بشمارد و رحم او را اکرام کند.
[1]
کسی که در برخورد با
انسان‌های خوب و مؤمن چه در محیط خانه و خانواده و چه در محل کار و زندگی،
با بی ­ادبی و بی­ احترامی برخورد می­ کند و نسبت به مسائل و مشکلات آنها
با بی­ اعتنایی برخورد می­ کند، به اعلام جنگ و دشمنی با خداوند پرداخته
است، چنین شخصی نه تنها از ارزش‌های والای انسانی به دور مانده؛ بلکه از
رحمت و لطف خداوند نیز دور خواهد ماند. امام صادق(ع) از خداوند متعال نقل
می‌کنند، که خداوند می­ فرماید:
«لِیَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّی مَنْ أَذَلَّ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ وَ لْیَأْمَنْ غَضَبِی مَنْ أَکْرَمَ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنَ»‏[2]
خود
را آماده مبارزه با من نموده و یا اعلان به مبارزه با من داده، آنکه بنده
مؤمن مرا پست شمارد یا او را خوار و ذلیل گرداند، و از غضب و خشم من در
امان است، آنکه بنده مؤمن مرا تجلیل و احترام کند.[3]
یکی از اصحاب امام
صادق(ع)می­ گوید: درمحضر امام صادق(ع) بودیم، امام به جمعی رو کرد و
فرمود: چرا ما را سبک می ­شمرید؟ و به ما اهانت می­ کنید؟
مردی از اهالی خراسان برخاست و عرض کرد: پناه می ­برم به خدا که من تو را سبک بشمرم و احترام تو را حفظ ننمایم.
امام صادق(ع) فرمودند: آری تو یکی از آن افرادی هستی که مرا سبک انگاشتی.
آن مرد عرض کرد: پناه می­ برم به خدا از اینکه شما را سبک بشمرم و به چشم حقارت به شما بنگرم.
امام
فرمودند: عزیزم! به یاد داری که فلان شخص در جحفه (میقاتگاه حاجیان در
نزدیکی مدینه) به تو گفت مرا نیز سوار مرکب خود کن و به مقدار یک میل (دو
کیلومتر) به‌سوی (مکه) ببر، به خدا سوگند از پیاده‌روی خسته شده ­ام؛ سوگند
به خدا تو حتی سرت را بلند نکردی و به او اعتنا ننمودی و مقام او را کوچک
شمردی؛ بنابراین «و من استخفّ بمؤمن فینا إستخف و ضیّع حرمةالله» و کسی که مؤمن در راه ما را سبک بشمارد (و تحقیرکند)، حرمت خدا را سبک شمرده و تباه ساخته است.[4]


:: بازدید از این مطلب : 987
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 03 بهمن 1392


:: بازدید از این مطلب : 548
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران