منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 894
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 28

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 148
:: بازدید هفته : 182
:: بازدید ماه : 1079
:: بازدید سال : 1943
:: بازدید کلی : 1943
نویسنده : matlobi
جمعه 08 اسفند 1393


   وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ الْمَعْرُوفَهُ بِالشِّقشْقِيَّهِ:  
اءَما وَ اللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَ اِنَّهُ لَيَعْلَمُ اءَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرِّحى ، يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيلُ وَ لا يَرْقى اِلَىَّ الطَّيْرُ. فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْبَا وَ طَوَيْتُ عَنْها كَشْحا، وَ طَفِقْتُ اءرْتَئى بَيْنَ اءنْ اءَصُولَ بِيدٍ جَذّاءَ اءوْ اءصْبِرَ عَلَى طَخْيَهٍ عَمْياءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ. وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَ يَكْدَحُ فِيها مُومِنٌ حَتّى يَلْقى رَبِّهُ، فَرَاءَيْتُ اءَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اءَحْجى فَصَبْرَتُ وَ فِى الُعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ شَجا، اءَرى تُراثىِ نَهْبا
حَتّى مَضَى الاَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَاءَدْلى بِها الَى فُلانٍ بَعْدَهُ
شَتّانَ ما يَوْمِى عَلى كُوْرَها
وَ يَوْمُ حَيّانَ اءَخِى جابِرٍ فَيا عَجَبا بَيْنا
هُوَ يَسْتَقِيلُها فِىحَياتِهِ إ ذْ عَقَدَها لِآخَرَ بَعْدَ وَفاتِهِ، لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها، فَصَيَّرَها فِى حوْزَهٍ خَشْناءَ، يَغْلُظُ كَلْمُها وَ يَخْشُنُ مَسُّها، وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها، وَ الْاعْتِذارُ مِنْها، فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَهِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إ نْ اءسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ، فَمُنِىَ النّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ، بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ، وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِراضٍ، فَصَبَرْتُ عَلى طُولِ الْمُدَّهِ وَ شِدَّهِ الْمِحْنَهِ. حَتّى اذا مَضى لِسَبِيلِه ، جَعَلَها فِى جَماعَهٍ زَعَمَ اءَنِّى اءَحَدُهُمْ، فَيا للّهِ وَ لِلشُّورى ، مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْاءَوَّلِ مِنْهُمْ حَتّى صِرْتُ اءُقْرَنُ الى هذِهِ النَّظائِرِ لكِنِّى اءَسْفَفْتُ اذْ اءَسَفُّوا وَ طِرْتُ اذْ طارُواْ، فَصَغا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ.
إ لى اءَنْ قامَ ثالِثُ الْقومِ نافِجا حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَشِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اءَبِيهِ يَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خَضْمَه الا بِلِ نِبْتَهَ الرَّبِيعِ، الى اءَنِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ، وَ اءَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.
فما راعَنِى الا وَ النّاسُ الَىَّ كَعُرْفِ الضَّبُع يَنْثالُونَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ جانِبٍ، حَتّى لَقَدْ وُطِى ءَ الْحَسَنانِ، وَ شُقَّ عِطافِى ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِى كَرَبِيضَهِ الْغَنَم فَلَمّا نَهَضتُ بِالْاءمْرِ نَكَثَتْ طائِفَهٌ وَ مَرَقَتْ اءُخْرى وَ قَسَطَ آخَرُونَ كَاءَنَّهُمْ لَمْ يِسْمَعُوا اللّهَ سُبْحانَهُ يِقُولُ: "تِلْكَ الدّارُ الاخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوَّا فِى الْاءَرْضِ وَ لا فَسادا وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِينَ، "بَلى وَ اللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها، وَ لكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيا فِى اءَعْيُنِهِمْ وَ راقَهُم زِبرِجُها.
اءَما وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَاءَ النَّسَمَهَ لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اءَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اءَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاءْسِ اءوَّلِها، وَ لالْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اءَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ.
((قالُوا: وَ قامَ إ لَيْهِ رَجُلُ مِنْ اءَهْلِ السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ الى هذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ، فَناوَلَهُ كِتابا فَاءَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ. ((فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ)) قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا اءَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطَّرَدَتْ مَقالَتَكَ مِنْ حَيْثُ اءَفْضَيْتَ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ.
قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا اءَسَفْتُ عَلَى كَلاَمٍ قَطُّ كَاءَسَفِي اءَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ اءَرَادَ.
قَوْلُهُ ع فِى هذِهِ الْخُطْبَهِ (كَراكِبِ الصَّعْبَةِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمْ وَ إِنْ اءَسْلَسْ لَها تَقَحَّمَ) يُريدُ اءنَّهُ إ ذا شَدَّدَ عَلَيْها فِي جَذْبِ الْزَّمامِ وَ هِىٍَّ تُنازِعُهُ رَاءْسَها خَرَمَ اءَنْفَها و إِنْ اءَرْخى لَها شَيْئَا مَعَ صُعُوبَتِها تَقَحَّمَتْ بِهِ فَلَمْ يَمْلِكْها، يُقالُ: اءشْنَقَ الْنَاقَةَ إ ذا جَذَبَ رَاءْسَها بِالزَّمامِ فَرَفَعَهُ وَ شَنَقَها اءَيْضا.
ذَكَرَ ذلِكَ ابْنُ السِّكَّيتِ فِي إ صْلاحِ الْمَنْطِقِ وَ إِنَّما قالَ ع : (اءَشْنَقَ لَها) وَ لَمْ يَقُلْ اءَشْنَقَها لا نَّهُ جَعَلَهُ فِي مُقابَلَةِ قَوْلِهِ اءَسْلَسَ لَها فَكَاءَنَّهُ ع قالَ: إ نْ رَفَعَ لَها رَاءسَها بِمَعْنى
اءَمْسَكَهُ عَلَيْها بِالزَّمامِ وَ فِى الْحَديثِ اَنَّ رَسَولُ اللّهِ ص خَطَبَ عَلى ناقَتِهِ وَ قَدْ شَنَقَ لَها فَهِىَ تَقْصَعُ بِجُرَّتِها، وَ مِنْ الشَاهِدِ عَلى اءَنَّ اءَشْنَقَ بِمَعْنى شَنَقَ قَوْلَ عَدِىِّ بْنِ زَيْدِ الْعِبادىِّ:
ساءَها ما بِنا تَبَيَّنَ فِى الاءيْدِى وَ اشْناقُها الى الاءعْناقِ
ساءها ما بنا تبيّن في الا يدي
و إ شناقها إ لى الا عناق


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) معروف به خطبه شقشقيه :  
آگاه باشيد. به خدا سوگند كه ((فلان )) خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤ من ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم ، كه ميراث من به غارت مى رود.
تا آن ((نخستين )) به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .
شتان ما يومى على كورها
و يوم حيان اخى جابر((3)
((چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر)).
اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت . به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شكيبايى مى ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت . بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم . پس ، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت . و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .
آنگاه ((سومى )) برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران ، گياه بهارى را. تا سرانجام ، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگيش به سر درآوردش .
بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )).(4)
آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود.
بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .
چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم ((سواد)) عراق برخاست و نامه اى به او داد.
على (ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس ‍ گفت : يا اميرالمؤ منين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى . فرمود: هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت .(5) ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن كه اميرالمؤ منين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.
معنى سخن امام كه مى فرمايد: ((كراكب الصعبة إ ن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم )) اين است ، كه اگر سوار، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بينى اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند، سرپيچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد. مى گويند: ((اشنق الناقة )) زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گيرد. ((شنقها)) نيز به همين معنى است و ابن سكيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد. و گفت : ((اشنق لها)) و نگفت : ((اشنقها)) تا در برابر جمله ((اسلس لها)) قرار گيرد گويى ، امام (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى گذارد. و در حديث آمده است كه رسول (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى گفت و مهار ناقه را باز كشيده بود (شنق لها) و ناقه نشخوار مى كرد. (از اين حديث معلوم مى شود كه شنق و اشنق به يك معنى است .) و شعر عدى بن زيد عبادى هم كه مى گويد:
شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .
معنى بيت (از فيض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند، بد شترهايى هستند.


  خطبه : 4 
   و من خطبة له ع و هي من اءفصح كلامه عليه السلام و فيها يعظ الناس و يهديهم من ضلالتهم ويقال إ نه خطبها بعد قتل طلحة و الزبير  
بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْماءِ وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْيَاءَ وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السِّرارِ وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ وَ كَيْفَ يُرَاعِي النَّبْاءَةَ مَنْ اءَصَمَّتْهُ الصَّيْحَةُ؟ رَبَطَ جَنانٌ لَمْ يُفَارِقْهُ الْخَفَقانُ، مَا زِلْتُ اءَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ اءَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرِّينَ حَتَّى سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبابُ الدِّينِ وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النِّيَّةِ اءَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِي جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَ لاَ دَلِيلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لاَ تُمِيهُونَ، الْيَوْمَ اءُنْطِقُ لَكُمُ الْعَجْمَاءَ ذَاتَ الْبَيَانِ! عَزَبَ رَاءْيُ امْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّي مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ اءُرِيتُهُ، لَمْ يُوجِسْ مُوسَى ع خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ اءَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلاَلِ، الْيَوْمَ تَوَافَقْنَا عَلَى سَبِيلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ يَظْمَاْ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه فصيح ترين كلام حضرت است و در آن مردم را موعظه مى كند  
در تاريكى ، راه خود را به هدايت ما يافتيد و بر قله عزّت و سرورى فرا رفتيد و از شب سياه گمراهى به سپيده دم هدايت رسيديد. كر باد، گوشى كه بانگ بلند حق را نشنود؛ كه آنكه بانگ بلند را نشنود، آواز نرم چگونه او را بياگاهاند. هر چه استوارتر باد، آن دل كه پيوسته از خوف خدا لرزان است . من همواره در انتظار غدر و مكر شما مى بودم و در چهره شما نشانه هاى فريب خوردگان را مى ديدم . شما در پس پرده دين جاى كرده بوديد و پرده دين بود كه شما را از من مستور مى داشت ؛ ولى صدق نيت من پرده از چهره شما برافكند و قيافه واقعى شما را به من بنمود. براى هدايت شما بر روى جاده حق ايستادم ، در حالى كه ، بيراهه هاى ضلالت در هر سو كشيده شده بود و شما سرگردان و گم گشته به هر راهى گام مى نهاديد. تشنه بوديد و، هر چه زمين را مى كنديد به نم آبى نمى رسيديد. امروز اين زبان بسته را گويا كرده ام ، باشد كه حقايق را به شما بگويد. در پرتگاه غفلت سرنگون شود، انديشه كسى كه به خلاف من ره مى سپرد، كه من از آن روز كه حق را ديده ام ، در آن ترديد نكرده ام . اگر موسى (ع ) مى ترسيد، بر جان خود نمى ترسيد، بلكه از چيرگى نادانان و گمراهان مى ترسيد.
امروز از ما و شما يكى بر راه حق ايستاده و يكى بر باطل . آنكه به يافتن آب اطمينان دارد، هرگز، از تشنگى هلاك نمى شود.


  خطبه : 5 
   و من خطبة له ع لَما قُبِضَ رَسوُلُ اللّهُ ص وَ خاطَبَهُ الْعَباسُ وَ اءَبُوسُفْيانَ بْنُ حَرْبٍ فِي اءَنْيُبايِعا لَهُ بِالْخِلافَةِ:  
اءَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا اءَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِيقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجانَ الْمُفَاخَرَةِ، اءَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ اءَوِ اسْتَسْلَمَ فَاءَرَاحَ، مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ يَغَصُّ بِها آكِلُهَا، وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِها كَالزَّارِعِ بَغَيْرِ اءَرْضِهِ.
فَإِنْ اءَقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ اءَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي ! وَ اللَّهِ لاَبْنُ اءَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ اءُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت كرده بود و، عباس و ابو سفيان بنحرب از او خواستند كه به خلافت با او بيعت كنند:  
اى مردم ، بر دريد امواج فتنه ها را به كشتيهاى نجات و، به راه تفاخر به نژاد و تبار مرويد و ديهيم مباهات به مال و جاه را از سر فرو نهيد. رستگار و پيروز است كسى كه او را ياورانى است و به نيروى آنان قيام مى كند و يا تسليم مى شود و خود را آسوده مى سازد. آبى است بدبو و گنده و، لقمه اى است گلوگير كسى كه مى بلعدش . آن كس كه ثمره بستان خود را پيش از رسيدنش بچيند، همانند كشاورزى است كه در زمين ديگرى مى كارد.
اگر بگويم ، گويند كه آزمند فرمانروايى هستم و گر لب بربندم و خاموشى گزينم ، گويند، كه از مرگ مى ترسد. چه دورند از حقيقت . آيا پس از آن همه جانبازى در عرصه پيكار، از مرگ مى ترسم به خدا سوگند، دلبستگى پسر ابوطالب به مرگ از دلبستگى كودك به پستان مادر بيشتر است . ولى اسرارى در دل نهفته دارم ، كه اگر آشكار كنم ، لرزه بر اندامتان افتد، چونانكه طناب فرو شده در چاه مى لرزد.


  كلام : 6 
   و من كلام له ع لَمَا اءُشِيرَ عَلَيْهِ بِاءَن لا يَتْبَعَ طَلْحَةَ وَ الزُّبِيْرَ وَ لا يُرْصِدَ لَهُما القِتالَ:  
وَ اللَّهِ لاَ اءَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى يَصِلَ إِلَيْها طَالِبُها وَ يَخْتِلَها راصِدُها وَ لَكِنِّي اءَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِالْمُطِيعِ الْعاصِيَ الْمُرِيبَ اءَبَدا حَتَّى يأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعا عَنْ حَقِّي مُسْتَأْثَرا عَلَيَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذا.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) آنگاه كه به او گفتند، از تعقيب طلحه و زبير باز ايستد و بسيج نبردبا ايشان نكند:  
به خدا سوگند، كه من همانند آن كفتار نيستم ، كه با آواز كوبيدن سنگ و چوب در كنامش ، به خوابش كنند، تا بر در كنام رسند و صيادانش ، بفريب ، به دام اندازند.(6)
بلكه به پايمردى يارانى كه روى به حق دارند، روى برتافتگان از حق را فرو مى كوبم . و به مدد كسانى كه گوش به فرمان من نهاده اند، شورشگرانى را كه همواره در حق من ترديد مى ورزيده اند، مى زنم . و اين شيوه من است ، تا مرگم فرا رسد. سوگند به خدا، كه از آن زمان كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) رخت به سراى ديگر برده است تا به امروز، مرا از حقم بازداشته اند و ديگرى را بر من برترى داده اند و برگزيده اند.


  خطبه : 7 
   و من خطبة له ع يذم فيها اءتباع الشيطان  
اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِاءَمْرِهِمْ مِلاَكا وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اءَشْرَاكا، فَباضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِاءَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِاءَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن پيروان شيطان را نكوهش مى كند  
شيطان را ملاك كار خود قرار دادند و شيطان نيز آنان را شريك خود ساخت . پس ، در سينه هايشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مى نگريست و از زبانشان سخن مى گفت ، به راه خطايشان افكند و هر نكوهيدگى و زشتى را در ديده شان بياراست و در اعمالشان شريك شد؛ و سخن باطل خود بر زبان ايشان نهاد.


  كلام : 8 
   و من كلام له ع يَعْنِي بِهِ الزُّبَيْرِ فِي حالٍ اقْتَضَتْ ذلِكَ:  
يَزْعُمُ اءَنَّهُ قَدْ بايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ اءَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِاءَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) مقصودش زبير است ، در حالى كه ، مقتضى چنين سخنى بود:  
مى گويد كه با دستش بيعت كرده و با دلش بيعت نكرده . دست بيعت فراپيش آورد و مدعى شد كه در دل چيز ديگرى نهان داشته . اگر در ادعاى خود بر حق است ، بايد دليل بياورد و گرنه ، به جمع ياران من كه از آنان دورى گزيده است بازگردد.


  كلام : 9 
   و من كلام له ع في صفته و صفة خصومه و يقال إ نها في اءصحابالجمل  
وَ قَدْ اءَرْعَدُوا وَ اءَبْرَقُوا، وَ مَعَ هَذَيْنِ الْاءَمْرَيْنِ الْفَشَلُ، وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لاَ نُسِيلُ حَتَّى نُمْطِرَ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در مورد صفت خود و دشمنش ، و گويند درباره اصحابجمل است :  
همانند تندر خروشيدند و چون آذرخش شعله افكندند. با اينهمه ، ترسيدند و در كار بماندند. ما چون تندر نمى خروشيم ، مگر آنگاه ، كه خصم را فرو كوبيم و سيل روان نمى كنيم مگر آنگاه كه بباريم .


  خطبه : 10 
   و من خطبة له ع  
اءَلا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إ نَّ بَصِيرَتي لَمَعى مَا لَبَّسْتُ عَلى نَفْسِي وَ لا لُبِّسَ عَلَيَّ وَ ايْمُ اللَّهِ لَاءُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضا اءَنّا مَاتِحُهُ لاَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لاَ يَعُودُونَ إِلَيْهِ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع )  
آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را گرد آورده و سواران و پيادگانش را بسيج كرده است . همان بصيرت ديرين هنوز هم با من است . چنان نيستم كه چهره حقيقت را نبينم و حقيقت نيز بر من پوشيده نبوده است . به خدا سوگند، بر ايشان گودالى پر آب كنم ، كه چون در آن افتند بيرون شدن نتوانند و چون بيرون آيند، هرگز، هوس نكنند كه بار ديگر در آن افتند.


  خطبه : 11 
   و من كلام له ع لابْنِهِ مُحَمَدِ بْنِ الحَنَفيِّةِ لَمَا اءَعْطاهُ الرَايَةَ يَوْمَ الْجَمَلِ:  
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لاَ تَزُلْ، عَضَّ عَلى نَاجِذِكَ، اءَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْ فِي الْاءَرْضِ قَدَمَكَ، ارْمِ بِبَصَرِك اءَقْصَى الْقَوْمِ، وَ غُضَّ بَصَرَكَ، وَ اعْلَمْ اءَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) به پسرش ، محمد بن حنفيّه ، هنگامى كه در جنگجمل رايت را به دست او داد:  
اگر كوهها متزلزل شوند، تو پايدار بمان . دندانها را به هم بفشر و سرت را به عاريت به خداوند بسپار و پايها، چونان ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانه هاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنه هاى وحشت خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است .


  خطبه : 12 
   و من كلام له ع لَمَا اءَظْفَرَهُ اللّهُ بِاءَصْحابِ الجَمَلِ وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ اءَصْحَابِهِ: وَدِدْتُ اءَنَّاءَخِي فُلاَنا كَانَ شَاهِدَنَا لِيَرَى مَا نَصَرَكَ اللَّهُ بِهِ عَلَى اءَعْدَائِكَ. فَقَالَ لَهُ ع :  
اءَ هَوى اءَخِيكَ مَعَنَا؟ فَقَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا اءَقْوَامٌ فِي اءَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ اءَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ يَقْوى بِهِمُ الْإِيمَانُ.


  ترجمه : 
   چون خداوند در جنگ جمل پيروزش گردانيد، يكى از ياران گفتش اى كاش برادرم ، فلان ، مىبود و مى ديد كه چسان خداوند تو را بر دشمنانت پيروز ساخته است . على (ع ) از او پرسيد:آيا برادرت هوادار ما بود گفت : آرى . على (ع ) گفت :  
پس همراه ما بوده است . ما در اين سپاه خود مردمى را ديديم كه هنوز در صلب مردان و زهدان زنان هستند. روزگار آنها را چون خونى كه بناگاه از بينى گشاده گردد، بيرون آورد و دين به آنها نيرو گيرد.


  خطبه : 13 
   و من كلام له ع فِي ذَمَّ الْبَصْرَةِ وَ اءَهْلُها:  
كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْاءَةِ وَ اءَتْباعَ الْبَهِيمَةِ، رَغا فَاءَجَبْتُمْ، وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، اءَخْلاَقُكُمْ دِقَاقٌ، وَ عَهْدُكُمْ شِقَاقٌ، وَ دِينُكُمْ نِفَاقٌ، وَ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ، وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ اءَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ، كَاءَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا، وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا.
وَ فِي رِوَايَةٍ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَاءَنِّي اءَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِها كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ اءَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ، وَ فِي رِوَايَةٍ كَجُؤْجُؤِ طَيْرٍ فِي لُجَّةِ بَحْرٍ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش بصره و مردمش : 
شما سپاهيان آن زن (7) بوديد و پيروان آن ستور.(8) كه چون بانگ كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد روى به گريز نهاديد. خلق و خويتان همه فرومايگى است . پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است و آبتان شور است . آن كس كه در ميان شما زيست كند گرفتار كيفر گناه خويش است . و آنكه از ميان شما رخت بربندد، به رحمت پروردگارش ‍ رسيده است . گويى مسجد شما را مى بينم ، كه چون سينه كشتى است بر روى دريا، زيرا شهرتان در گرداب عذابى كه خداوند از فرازش و فرودش فرستاده ، گرفتار است و همه ساكنان آن غرق شده اند.
((در روايتى چنين آمده است )): سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى شود، چنانكه گويى مسجدتان را مى بينم كه همانند سينه كشتى سر از آب بيرون دارد. يا همانند شتر مرغى بر زمين خفته . (و در روايتى ) چون سينه پرنده اى بر لجّه دريا.


  كلام : 14 
   و من كلام له ع فِي مِثْلِ ذلِكَ:  
اءَرْضُكُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمَاءِ، بَعِيدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ، خَفَّتْ عُقُولُكُمْ، وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُمْ فَاءَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ، وَ اءُكْلَةٌ لِآكِلٍ، وَ فَرِيسَةٌ لِصَائِلٍ.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در همين معنى :  
سرزمينتان به آب نزديك است و از آسمان دور. مردمى سبك عقل هستيد و بردباريتان سفيهانه . آماج هر تير بلاييد و طعمه هر خورنده و شكار هر كس كه بر شما تاخت آورد.


  كلام : 15 
   و من كلام له ع فيما رَدَّه عَلَى الْمَسْلِمينَ مِنْ قَطائعِ عُثْمانَ:  
وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ، فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اءَضْيَقُ.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) درباره زمينهايى كه عثمان در زمان خلافت خود به اين و آن داده بود وامام (ع ) آنها را به مسلمانان بازگردانيد:  
به خدا سوگند، اگر چيزى را كه عثمان بخشيده ، نزد كسى بيابم ، آن را به صاحبش باز مى گردانم ، هر چند، آن را كابين زنان كرده باشند يا بهاى كنيزكان . كه در دادگرى گشايش است و آنكه از دادگرى به تنگ آيد از ستمى كه بر او مى رود، بيشتر به تنگ آيد.


:: بازدید از این مطلب : 423
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 08 اسفند 1393


اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، 
بر لب پیمانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا 
واژگون ، مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را 
وارونه ، بی صبرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم
عجب صبری خدا دارد ... عجب صبری خدا دارد


:: بازدید از این مطلب : 373
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 08 اسفند 1393

 

سلام مولای من، سلام عزیز دل زهرا، سلام گل باغ نرگس

روزهای هفته را طی می کنم تا جمعه شود جمعه ای که  بوی عطرظهور می دهد، بوی وصال یار

بوی خوش دوستی و مهربانی

آقا جان

تا کی باید بنشینم و نگاه کنیم تا حق مظلومان بی جواب بماند

تا کی باید غبار فقر روی شانه های ما باشد

تا کی باید انتظار بکشیم.

مولا جان

انتظار کشیدن برای آمدنتان شیرین است

آنقدر شیرین که خستگی در آن راه ندارد

آقا جان

ای یوسف زهرا

غروب این جمعه هم گذشت

اما باز هم نیامدی

دوباره با زیارت آل یاسین باید انتظار جمعه ی دیگر را بکشم

و همیشه زیر لب زمزمه می کنم

شاید این جمعه بیایی شاید

جمعه یعنی یک بغل دل واپسی

جمعه یعنی لحظه های بی کسی

جمعه یعنی یک ضمیر بی قرار

جمعــه یعنـی روز سبـز انتظـار

مولای من

چشم به راه توام تا تو بیایی

اللهم عجل لولیک الفرج

 


:: بازدید از این مطلب : 370
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
سه‌شنبه 28 بهمن 1393

وحشتناک ترين لحظه ى زندگى، لحظه ايست که انسان رادر سرازيرى قبرميگذارند..

شخصى نزدامام صادق(ع) رفت و گفت من از ان لحظه بسيارميترسم، چه کنم؟

امام صادق(ع) فرمودند:زيارت عاشورا را زياد بخوان.

آن مرد گفت چگونه با خواندن زيارت عاشورا از خوف آن لحظه در امان باشم؟

امام صادق فرمود: مگر در پايان زیارت عاشورا نمى خوانيد اللهم ارزقنى شفاعة الحسين يوم الورود؟

یعنی خدايا شفاعت حسين(ع) را هنگام ورود به قبر روزى من کن.

زيارت عاشورا بخوانيد تا امام حسين(ع) در آن لحظه به فريادتان برسد.

گفتم: عباس آقا با این درآمدت زندگیت میچرخه؟

گفت: خدا رو شکر ،کم وبیش میسازیم.خدا خودش میرسونه.

گفتم : حالا ما دیگه غریبه شدیم لو نمیدی ؟!

گفت: نه یه خورده قناعت میکنم گاهی اوقات هم کار دیگه ای جور بشه انجام میدم ،خدا بزرگه نمیذاره دست خالی بمونم.

گفتم: نه. راستشو بگو

گفت: هر وقت کم آوردم یه جوری حل شده.خدا رزاقه، میرسونه ...

گفتم: ای بابا ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه!

گفت: توفکرکن یه تاجر یهودی توی بازار هست هر ماه یه مقدار پول برام میاره کمک خرجم باشه.

گفتم: آهان. ناقلا دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی. چرا از اول راستشو نمیگی؟

گفت : بی انصاف سه بار گفتم خدا میرسونه باور نکردی یک بار گفتم یه یهودی میرسونه باور کردی.

یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره ..؟!


یه پیری بود توهمین تهرون که میگفت: هروقت گرفتاریم به همه رومیزنیم وقتی کسی کار ازدستش برنمیادمیگیم بریم درخونه خدا

رو هم بزنیم شایدکاری کرد! شایدخدایی باشه!

هی سجده میکنیما ولی هنوزخوب باورنداریم که یکی اون بالاهست که حواسش به ماست ..

تااین شک به یقین نرسه همه خدات میشن الا خدا ...

حاج اسماعیل دولابی (ره)


:: بازدید از این مطلب : 449
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 24 بهمن 1393

 

 
یکی از نویسندگان شهرستان بهمئی از ارسال نامه به مقام معظم رهبری با مضمون الحاق شهرستان بهمئی به خوزستان خبر داد.
نقشه جدید کهگیلویه و بویراحمد

سایت خبری آوای ماغر: در پی انتشار خبر بالاگرفتن زمزمه الحاق شهرستان بهمئی به استان خوزستان سید کاظم مطلوبی میرسالاری ،یکی از نویسندگان بنام این شهرستان ظهر امروز با ارسال یک خبر به این سایت خبری از ارسال یک نامه در این موضوع به دفتر مقام معظم رهبری خبر داد که متن آن به شرح ذیل است:

 

نامه حقیر به مقام معظم رهبری در خصوص الحاق شهرستان بهمیی به خوزستان
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت ایت الله خامنه ای دامه برکاه
سلام علیکم

بااحترام وآرزوی طول عمر برای حضرتعالی وخدمتگزاران صدیق انقلاب اسلامی وامید ظهور حضرت ولی عصر(عج) به عرض عالی میرساند شهرستان بهمیی یکی از شهرستانهای استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

 

 

شهر لیکک مرکز شهرستان تازه تأسیس بهمیی است. بخش بَهمَئی در سال ۱۳۸۴ به شهرستانی به مرکزیت شهر لیکک ارتقاء یافت.شهر لیکک به لحاظ موقعیت جغرافیایی به شهرستان های بهبهان ،رامهرمز،آغاجاری در استان خوزستان نزدیکتر است ولی در نقشه استانی جزئی از استان کهگیلویه و بویراحمد به شمار میرود.

 

مامردم بهمیی باتوجه به دلایل و مزایای متعددی که درذیل می آید وباعنایت به این قضایا وتمایلی که بین اکثریت مردم این شهرستان بویژه قشر جوان وتحصیلکرده می باشد خواهان الحاق به استان خوزستان می باشیم.

   -1 ما می دانیم با الحاق به خوزستان باتوجه به وجود بیش از80حلقه چاه نفت وگاز شهرستانمان جز مناطق نفت خیزقرار خواهد گرفت وبه یقین موجبات عمران وترقی در تمامی زمینه ها به ویژه زمینه اقتصادی ،تجاری وگردشگری فراهم می شود.به طوری که امروز جوانان تحصیلکرد مابرای کار درمنطقه خودمان غیربومی محسوب می شونددر حالی که دود چاههای نفت در چشمان ماست.

 

  -2از لحاظ جغرافیای از هرطرف به خوزستان مرز مشترک داریم و تنها مرز ما به کهگلویه کوههای سیاه وسفید می باشند که چون سدی ارتباط مارا باکهگلویه تحت شعاع قرار دادند.

 

  -3فاصله شهرستان ما تا شهرهای خوزستان به ترتیب تا رامهرمز کمتر از40کیلومتر تا بهبهان 35 کیلومتر وتااهواز 130 کیلومتر در حالیکه مسیرتایاسوج بیش از 300 کیلومتر است و گذر از سه استان خوزستان ،کهگلویه وفارس برای یک کار ساده اداری باید انجام پذیردتا به مرکز استان برسیم وچه جوانانی از دیارمان که در این مسیر جان شیرین خود را در حوادث مختلف از دست داده اند .

 

  -4در بخش سیاسی واجتماعی به جهت نزدیکی وارتباط فرهنگی در بیشتر مراسمات ملی ومذهبی در خوزستان شرکت می کنیم.

  -5شهرستان های بهبهان ورامهرمز واغاجاری از دیرباز محل مراجعه ی ساکنان این خطه به منظور رفع نیازهای درمانی ،اقتصادی تآمین ارزاق وگردشگری بوده وهمگونی فرهنگی بین این منطقه وشهرهای خوزستان وجود داشته ودارد.

 

  -6از لحاظ کشاورزی دارای دشت های وسیع و زمین های حاصلخیز برای کشاورزی می باشیم که با الحاق به خوزستان از امتیاز استفاده ازسهمیه ی اب کشاورزی سدهای مارون وکوثر می توانیم سهم مهمی در تولید غلات وکارافرینی برای جوانانمان ایجاد کنیم.

 

  -7برای تسهیل در کارهای اداری الحاق به خوزستان مزایای فراوانی برای مردمان دیارمان می باشد در صورتیکه که امروز هر شهروند بهمیی برای پیگیری کاراداری درسال تنها یکبار به یاسوج سفر کند باید حداقل 600 کیلومتر راه طی کند که متاسفانه هیچ کار اداری در مرکز استان بایک بار پیگیری جواب نخواهد داد ومدام باید در راه بوددر حالیکه این مسیر معادل 20 بار طی مسیر بهبهان به لیکک یا سه بارطی مسیر اهواز به لیکک است .چه مردانی که برای یک کار ساده اداری در این مسیر در چنگال مرگ گرفتار شدند .ونمی دانیم مسئولیت جان اینان باکیست.

درادامه بابیان اینکه مابا مردم غیور کهگلویه وبویراحمد هیچ مشکلی نداریم وآنان بهترین برادران وخواهرانمان هستند اما الحاق بهمئی به خوزستان نوید کاستن از درد ورنجهاو پیشرفت وآبادانی رابرای ما به ارمغان دارد .

 

امانکته ای که باید یادآوری کنم شهرستان بهمئی بیش از 120تن از بهترین فرزندانش راتقدیم به انقلاب نمودو چه شیرمردانی که طعم تلخ اسارت وحلاوت جانبازی راچشیده اند واین مردمان همواره در مسیر ولایت ورهبری ماندگار وپایدار مانده اند .

 

حضرت آقا از اینکه گوشه ای از دردها ونیازهای مردم دیارم را به تحریر در اوردم وخاطر مبارکتان را آزردم از محضر مبارکتان عذر می خواهم، امیدوارم ندای این مردم شهید پرور را با عنایات کریمانه بپذیرید وبه مسئولان امر فرمایید برای رضای خدا وکاستن از آلام وتعب این مردمان با بررسی کارشناسانه خواسته مردم به ظهور برسد / من الله توفیق
سید کاظم مطلوبی میرسالاری

 


:: بازدید از این مطلب : 1037
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
سه‌شنبه 21 بهمن 1393

سلام آخر

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه‌های جدایی
خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی من
تو را می‌سپارم به د‌ل‌های خسته

تو را می‌سپارم به مینای مهتاب
تو را می‌سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می‌سپارم به رویای فردا

به شب می‌سپارم تو را تا نسوزد
به دل می‌سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه‌سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه


:: بازدید از این مطلب : 465
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
سه‌شنبه 21 بهمن 1393

 

حضرت فاطمه زهرا(س) می فرماید: در حالی که بستر خود را پهن کرده بودم، رسول خدا(ص) بر من وارد شد و فرمود: ای فاطمه، سر به بستر خواب مگذار مگر این که چهار عمل را انجام دهی: قرآن را ختم کن، پیامبران را شفیع خود قرار بده، اهل ایمان را از خویش راضی گردان و یک حج و عمره انجام بده.

پدرم این چهار دستور را داد و مشغول نماز شد. من هم در حالی که انجام این چهار کار را مشکل می دیدم، به فکر فرو رفتم و صبر کردم که نماز پدرم تمام شود و برای انجام آن اعمال راهنمایی بگیرم. وقتی نماز حضرتش به پایان رسید، عرض کردم: ای رسول خد، چهار دستور به من دادی که برای انجام آن در این وقت کم توانایی ندارم. آن حضرت لبخندی زد و بعد فرمود:

اگر (قل هو الله احد) را سه مرتبه بخوانی، مثل این است که یک ختم قرآن انجام داده ای;

و اگر بر من و پیامبران قبل از من صلوات بفرستی، همه ما روز قیامت شفیعان تو هستیم;

و اگر برای اهل ایمان از خداوند آمرزش بخواهی، همه آنان از تو رضایت مند خواهند شد;

و اگر بگویی: (سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اکبر) مانند این است که حج و عمره انجام داده ای.

زهراى اطهر، دختر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مورد اهانت قرار مى گيرد،

خشمگين وارد خانه مى شود و با جملاتى كه كوه را از جا مى كند شوهر غيور خود را مورد عتاب قرار ميدهد و مى گويد:
پسر ابوطالب ! چرا به گوشه خانه خزيده اى ؟ تو همانى كه شجاعان از بيم تو خواب نداشتند، اكنون در برابر مردمى ضعيف سستى نشان مى دهى ! اى كاش مرده بودم و چنين روزى را نمى ديدم !
على (ع ) خشمگين از ماجراها از طرف همسرى كه بى نهايت او را عزيز مى دارد اينچنين تهييج مى شود.
اين چه قدرتى است كه على را از جا نمى كند پس از استماع سخنان زهرا با نرمى او را آرام مى كند كه :
نه من فرقى نكرده ام ، من همانم كه بودم ، مصلحت چيز ديگر است ، تا آنجا كه زهرا را قانع مى كند و از زبان زهرا مى شنود: حسبى اللّه و نعم الوكيل 
روز ديگرى باز فاطمه سلام اللّه عليها، على (ع ) را دعوت به قيام مى كند در همين حال فرياد مؤ ذن بلند مى شود كه : اشهد ان رسول اللّه .
على (ع ) به زهرا(س ) فرمود:
آيا دوست دارى اين فرياد خاموش شود؟
گفت : نه .
فرمود: سخن من جز اين نيست . 
اين همان على است كه در جنگهاى مهّم زمان حيات رسول اللّه حضور فعال داشته است . در زمان حكومتش نيز در جنگهاى صفين ، جمل ، نهروان و... شجاعت و شهامت او از كسى پوشيده نمانده است اما در مقابل خلفا چرا اينگونه صبر اختيار كرده است ؟ سؤ الى است كه جواب آن را بايد در كلام على (ع ) يافت !

اميرالمؤ منين عليه السلام به يكى از اصحاب فرمود:
- مى خواهى از وضع خود و فاطمه عليهاالسلام براى تو صحبت كنم ؟
فاطمه در خانه من آن قدر آب آورد كه آثار مشك بر سينه اش پيدا بود و آن قدر آسياب كرد كه دست هايش پينه بست و چنان در نظافت و پاك كردن خانه و پختن غذا زحمت كشيد كه لباسهايش كثيف و مندرس شد و او بسيار صدمه ديد!
به همين خاطر به فاطمه توصيه كردم خوب است محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برسى و جريان را بيان نمايى ، شايد جهت كمك به تو خادمى بفرستد تا از اين همه زحمت خلاص شوى ! فاطمه عليهاالسلام اين توصيه مرا قبول كرد و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رفت ، اما چون ايشان را مشغول صحبت با اصحاب مى بيند، بدون آنكه خواسته اش را بگويد، باز مى گردد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه متوجه شده بودند فاطمه براى حاجتى آمده و بدون هيچ گونه صحبتى به خانه خود برگشته ، فرداى آن روز به منزل ما تشريف آوردند، و پس از سلام در كنار ما نشستند و آن گاه فرمودند:
- فاطمه جان ! ديروز به چه منظور پيش من آمدى ؟
فاطمه عليهاالسلام از خجالت نتوانست حاجتش را بگويد: من عرض ‍ كردم :
- يا رسول الله ! آن قدر آب آورده كه بند مشك در سينه اش اثر گذاشته و آن قدر آسياب گردانيده كه دست هايش تاول كرده و... لذا گفتم محضر شما برسد شايد خادمى به ايشان مرحمت نماييد تا زحمت هايش كمتر شود.
رسول خدا فرمود:
مى خواهى مطلبى به شما بياموزم كه از خادم بهتر است . وقتى كه خواستى بخوابيد 33 مرتبه بگوييد سبحان الله و 33 مرتبه بگوييد الحمد لله و 34 مرتبه بگوييد الله اكبر.(1) اين ذكر صد مرتبه است ولى در نامه اعمال هزار حسنه (ثواب ) دارد.
فاطمه جان ! اگر اين ذكرها را هر روز صبح بگويى خداوند خواسته هاى دنيا و آخرتت را برآورده خواهد كرد. فاطمه زهرا در جواب سه مرتبه گفت :
از خدا و پيغمبر راضى هستم .
در جاى ديگر آمده است :
وقتى كه فاطمه (ع ) شرح حالش را بيان كرد و كنيزى خواست ، ناگهان اشك در چشمان پيامبر صلى الله عليه وآله حلقه زد و فرمود:
- فاطمه جان ! به خدا سوگند! هم اكنون چهار صد نفر فقير در مسجد هستند كه نه غذا دارند و نه لباس ! مى ترسم اگر كنيز داشته باشى اجر و ثواب خدمت در خانه از تو گرفته شود! مى ترسم على بن ابى طالب عليه السلام در قيامت از تو مطالبه حق كند! سپس تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام را به آن بانو ياد داد، آن گاه به فاطمه عليهاالسلام گفتم :
- براى نيازهاى دنيوى نزد رسول خدا عليهاالسلام رفتى ، ولى خداوند ثواب آخرت به ما مرحمت فرمود(2)


1) در برخى روايت 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله نقل شده است

2) بحار، ج 43، ص 85

 

 حال زهرا(س ) نامساعد بود و در بستر بودند. على (ع ) بالاى سر زهرا نشسته بود. زهرا شروع كرد به سخن گفتن . متواضعانه جمله هايى فرمود كه على (ع ) از اين تواضع فوق العاده زهرا رقت كرد و گريست . مضمون تعبير حضرت اين است : على جان ! دوران زندگى ما دارد به پايان مى رسد من دارم از دنيا مى روم من در خانه تو هميشه كوشش كرده ام كه چنين و چنان باشم ، امر تو را هميشه اطاعت بكنم من هرگز امر تو را مخالفت نكردم ...
تعبيراتى از اين قبيل ، آنچنان على را متاءثر كرد كه فوراً زهرا را در آغوش ‍ گرفت ، سر زهرا را به سينه چسباند و گريست و گفت : دختر پيغمبر تو والاتر از اين سخنان هستى ، تو والاتر از اين هستى كه اساسا اين سخنان از سوى تو گفته بشود، يعنى چرا اينقدر تواضع مى كنى ؟ من از اين تواضع زياد تو ناراحت مى شوم . محبّت فوق العاده اى ميان على و زهرا حكم فرماست كه قابل توصيف نيست ، و لهذا نمى توانيم بفهميم كه تنهايى على بعد از زهرا با على چه مى كند. فقط چند جمله اى را كه خود مولاى متقيان على (ع ) روى قبر زهرا فرمود كه جزء كلمات ايشان در نهج البلاغه است عرض ‍ مى كنم .
زهرا وصيّت كرده بود: على جان مرا غسل بده و تجهيز و دفن كن . شب مرا دفن كن ، نمى خواهم كسانى كه به من ظلم كرده اند در تشيع جنازه من شركت كنند. تاريخ كارش هميشه لوث است ، افرادى جنايتى را مرتكب مى شوند و بعد خودشان در قيافه يك دلسوز ظاهر مى شوند براى اينكه تاريخ را لوث بكنند عين كارى كه ماءمون كرد، امام رضا را شهيد مى كند بعد خودش بيش از همه مشت بر سرش مى زند و فرياد مى كند و مرثيه سرايى مى نمايد، و لهذا تاريخ را در ابهام باقى گذاشته كه عدّه اى نمى توانند باور كنند كه ماءمون بوده است كه امام رضا را شهيد كرده است . اين لوث كردن تاريخ است . زهرا براى اينكه تاريخ لوث نشود فرمود: مرا شب دفن كن ! لااقل اين علامت استفهام در تاريخ ماند. پيغمبر يك دختر كه بيشتر نداشت چرا بايد اين يك دختر شبانه دفن بشود و چرا بايد قبرش مجهول بماند؟ اين بزرگترين سياستى است كه زهراى مرضيه اعمال كرده كه اين در را به روى تاريخ باز بگذارد كه بعد از هزار سال هم كه شده بيايند و بگويند:
تاريخ بگويد: سبحان اللّه ! چرا دختر پيغمبر را در شب دفن بكنند؟ مگر تشييع جنازه يك امر مستحبى نيست آن هم مستحب مؤ كد و آن هم تشييع جنازه دختر پيغمبر؟ چرا بايد افرادى معدود به او نماز بخوانند؟ و چرا اصلا محل قبرش مجهول بماند و كسى نداند زهرا را در كجا دفن كرده اند؟
على ، زهرا را دفن كرد، زهرا همچنين وصيّت كرده بود: على جان ! بعد كه مرا به خاك سپردى و قبر مرا پوشاندى ، لحظه اى روى قبر من بايست و دور نشو كه اين لحطه اى است كه من به تو نياز دارم . على در آن شب تاريك تمام وصاياى زهرا را مو به مو اجرا مى كند. حالا بر على چه مى گذرد من نمى توانم توصيف بكنم : زهراى خود را با دست خود دفن كند و با دست خود قبر او را بپوشاند ولى اين قدر مى دانم كه تاريخ مى گويد: فلمّا نقضَ يده من تراب القبر هاج به الحزنُ. 
على قبر زهرا پوشاند و گرد و خاك لباسهايش را تكان داد. تا آن لحظه مشغول كار بود و اشتغال به يك كار قهراً تا حدّى براى انسام انصراف ايجاد مى كند. كارش تمام شد. حالا مى خواهد وصيّت زهرا را اجرا كند يعنى بماند تا به اين مرحله رسيد غمهاى دنيا بر دل على رو آورد. احساس ‍ مى كند نياز به درد دل دارد. گاهى على درد دلهاى خودش را با چاه مى گفت ، سرش را در چاه فرو مى برد و لى براى درد دلى كه در زمينه زهرا دارد فكر مى كند هنچكس از پيغمبر بهتر نيست ، رو مى كند به قبر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله :
السلام عليك يا رسول اللّه عنى و عن ابنتِكَ النازلهِ فى جواركَ والسريعةِ اللحاقَ بك قَلَّ يا رسول اللّه عن صفيَّتِك صبرى

 


 


:: بازدید از این مطلب : 506
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
چهارشنبه 15 بهمن 1393

 

 

آقاي قرائتی:

اگر لامپی در یك خیابانی بزنند،افرادی بیایند این لامپ را بشکنند...
لامپ دوم را بزنند،لامپ دوم را هم بشکنند...
لامپ سوم را بزنند،لامپ سوم را هم بشکنند ...
اگر یازده لامپ بزنند و مردم نااهل بشکنند حکما عاقلی دیگر می گوید:

لامپ دوازدهمین را وصل نکـن ایـن ها هنوز آدم نشده اند،
لیاقت ندارند بگذار در تاریکی باشند.
یازده امام آمد و یازده چراغ هدایت را شهید کردند ... چراغ دوازدهمیـن را دیگر خداوند وصل نکرد ...
مي گوید:هر وقت آمادگی اش را داشتید، شما هنوز متمدن نشده اید ...


:: بازدید از این مطلب : 737
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
سه‌شنبه 14 بهمن 1393

 

 

 

لطفا خودتان را به طور کامل معرفی کنید؟با عرض سلام وتبریک دهه ی پرفروغ فجر
سید کاظم مطلوبی میرسالاری هستم اهل وساکن روستای سید صفی شهرستان بهمیی
میزان تحصیلات :دانشجوی کارشناسی ارشد
:با توجه به اینکه شما کتاب همنشینان مهتاب را تالیف کرده اید، کتاب خود را معرفی کرده و انگیزه خود را از نویسندگی و یا نوشتن این کتاب بگویید؟همنشینان مهتاب ترکیبی است از دلنوشته ها ،وصیت نامه ،زندگینامه وتصاویری از 110 شهید سادات میرسالاری
:  خداونددر قران کریم راجع به ارزش نویسندگی و آثار و فواید نویسندگی بحث وبررسی فراوان نمود ه   است  . از جمله فرمود: واژه «ما» در جمله «ومایسطرون » از نظر ادبی، یا موصوله است و یا مصدریه; اگرموصوله باشد، یعنی سوگند به نوشته و اگر مصدریه باشد، یعنی سوگند به نویسندگی. آن گاه فرمود: اگر خداوند به چیزی سوگند یادکرد، دلیل برآن است که آن چیز، بسیار مهم است، این آیه بیانگرآن است که مساله نویسندگی و بیان حقایق با قلم، آن قدرارزشمند و مهم است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. به راستی اگر نعمت قلم نبود، فرهنگ انسان ها ناقص بود، کتاب های آسمانی و قرآن، به خاطر وجود قلم، از چند قرن قبل تا حال باقی مانده است، قلم و بیان دو نعمت بزرگ و وسیله سترگ انتقال فرهنگ ها و علم و معرفت به همدیگر است. قلم حافظ علوم و دانش ها،پاسدار افکار دانشمندان، حلقه اتصال فکری علما، و پل ارتباطی گذشته و آینده بشر و نگهدارنده تاریخ پیشینیان است. ارزش قلم خوب از دیدگاه اسلام آن چنان بالا است که پیامبر(ص)فرمود: «یوزن مدادالعلماء و دم الشهداء و یرجح مدادالعلماء علی دم الشهداء
در قیامت سیاهی قلم دانشمندان با خون شهیدان سنجیده می شود. در این سنجش، سیاهی قلم علما برخون شهیدان برتری می یابد
. آیااثاردیگری در دست تالیف دارید؟بله کتاب انساب سادات درایران بنام زلال کوثر وکتاب هفت الماس (زندگینامه هفت عالم بزرگ کهگلویه)و مقالاتی پیرامون نماز /بی بی حکیمه (س)/ومقاله کارافرینی حلقه گمشده اموزش عالی کشور که در همایش ره اوران علم در تهران مقام کسب نمود 
حضرت عالی یکی از افراد پرکار و موفق در زمینه نویسندگی می باشید، علت این موفقیت را مرهون چه می دانید؟
- بعد از توکل به خدا و استمداد از ذات پاک ربوبی، احساس می   کنم اموری  در فراهم نمودن اسباب کار و وسایل توفیق، مرا یاری نموده است. نخست این که خداوند ذوق نویسندگی را به بنده در حدعشق عطا فرموده است، به طوری که هرچه بنویسم، احساس خستگی نمی کنم و به عکس اگر روزی کمتر بنویسم یا چیزی ننویسم، احساس کمبود می کنم و می خواهم این کمبود را جبران کنم.
دوم این که خداوند مرا شیفته و شیدای خاندان رسالت نموده است. از این رو بیشتر نوشته های بنده در رابطه با زندگی سراسرصفا و سازنده آن ها است. از این شیفتگی لذت می برم. فکر می کنم عنایات آن ها نقش مؤثری در فراهم شدن اسباب توفیق برای بنده داشته است.
سوم این که نویسندگی و بیان حقایق اسلام با قلم را بهترین راه تبلیغ اسلام می دانم، احساس وظیفه می کنم، همین احساس بر عشق وعلاقه من بر این کار می افزاید و روح و روان مرا آرامش می بخشد
درباره مشکلات نویسندگی توضیحی بفرمایید..
هر کاری دشواری‌های مخصوص به خودش را دارد اما کار فرهنگی بیش از همه مشکلات و چالشهای را برای یک پژوهشگر به ارمغان می‌آورد. بیش از همه مشکلات که گریبانگیر نویسنده است ، جمع آوری اطلاعات و داده‌های خام است.ثانیاکارهای فرهنگی متاسفانه امروزه دردید مسوولین امر کمتر نمود دارند  این امر باعث دلزدگی محقق می شود واین خود چالشی بزرگتر است.
یک توصیه
بنده کوچکتر از آنم که به فرهیختگان و پژوهشگران گرامی توصیه‌ای داشته باشم اما به عنوان یک پیشنهاد مطرح می‌شود که اگر دوستان فرهیخته، پژوهشگر و فعال شهرستان بهمیی در زمینه علمی – فرهنگی مطالعات شان را به صورت راهبردی و مطالعات تطبیقی در زمینه‌های مختلف در حوزه‌های بکر و کار نشده متمرکز کنند بسیار مثمر خواهند بود. این کار می تواند هم جنبه ابداعی برای پژوهشگران ما داشته باشد و هم به عنوان یک راهکار در حل مسایل مختلف آتی مطمح نظر قرار گیرد
 درباره واژه های ذیل چه احساسی دارید
 بهمن :ماه به جوش امدن اقیانوس دلهای پاک
شهدا:گوهرهایی ازسنخ ملکوت
مقام معظم رهبری: بایک خروش خشمش ما عالمی بگیریم
اوای ماغر:
گر که می خواهی نوای عشق ، دائم بشنوی 
 
خوش نوایی بهتر از اوای ماغر کوه نیست
حرف پایانی:
 
اینکه متاسفانه دربهمیی اوضاع و احوال ااهل قلم خوب نیست که بخشی از ان به شرایط کلی حاکم بر جامعه بر می گردد و بخشی هم مدیران فرهنگی . مدیران دربهمیی به طور کلی خیلی کم به اهل فرهنگ می رسند بهتر است راهکاری پیدا شود تا اهل قلم  بتوانند رشد بهتری داشته باشند
تشکر ویژه ای دارم از مدیریت محترم ارشاد اسلامی شهرستان بهمیی جناب اقای درخشان که الحق مشوق خوبی برای حقیر بوده وازطریق اداری همکاری لازم راجهت معرفی اثارم مبذول فرمودند./

 


:: بازدید از این مطلب : 508
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 10 بهمن 1393

بسم الله الرحمن الرحیم


نسب شناسی

علم نسب از علوم عالی است و آن گونه که مرحوم سید عبد الحجه بلاغی مرقوم فرموده‌اند:قرآن کریم هم به این مسأله عنایت دارد.
نبی اکرم (ص) نیز فرموده ((تعلموا انسابکم لتصلوا به ارحامکم)) (یعنی نسب های خود را فرا گیرید تا به وسیله آن صله رحم کنید.)
این علم دوشادوش تاریخ اسلام  در میان سادات آل ابوطالب رواج داشته و آن گونه که در کتاب‌های نسب شناسی آمده: از همان قرن اول هجری و به خصوص پیش آمدن هجرت‌های و برخی آوارگی‌ها (که بر اثر تعهدیات امویان و عباسیان پیش آمده)از سوی خود سادات و برخی از مؤلفین کتب انساب و علم رجال به حفظ نسب سادات توجه شده و در هر شهر و دیاری که علویان بوده‌اند دفتر و جریده‌ای برای ثبت نسب‌ها وجود داشته و برای حفظ اسامی سادات اصیل دقت کافی مبذول می‌شده است و به همان گونه که مؤلف کتاب ارزشمند منتقله الطالبین (که اخیراً ترجمه شده و با نام مهاجران آل ابوطالب به چاپ رسیده است) در جای جای کتاب خود نوشته‌اند:ثبت و ضبط و نظارت بر حفظ نسب‌ها به گونه‌ای بود که اگر فرد و یا افرادی به محل مربوط یا به دارنده دفتر ثبت اسامی سادات مراجعه می‌نمود و خود را سید و علوی معرفی می‌نمودند به سرعت معلوم می‌گردید و یا به قول همان مؤلف: دروغگو و بسیار کذاب بوده است.)
لازم به ذکر است که در اوایل ثبت و ضبط اسامی سادات به صورت متفرقه صورت می‌گرفته اما بعدها با پیشنهاد برخی از علویان در هر منطقه فردی به عنوان نقیب(سرپرست سادات) انتخاب می‌گردیده و امور مربوط به انساب را انجام می‌داده و در مدت‌های مدیدی هم انتخاب نقاب با صدور حکم از سوی حاکم یا خلیفه وقت به طور رسمی صورت می‌گرفته است که نمونه‌های آن بسیار است.
از زمان تسلط مغولان مسلمان به خصوص حاکمان شیعه آن دودمان که در رأس آنان سلطان محمد خدابنده یا سلطان اول جایت و (معاصر علامه بزرگوار مرحوم حسین بن یوسف بن مطهر حلی) قرار داشته است دستور این بوده که در هر شهر و دیار (دارالسیادةهایی) ایجاد شود از این جهت بود که امور نقابت عمومی و رسمی شد و این کار تا قبل از فتنه افقان های غلزایی(و سپس سلطه نادر) ادامه داشته لیکن در زمان روی کار آمدن آن‌ها اگر چه حکومتشان عمر کوتاهی داشته انجام امور مذکور از هم پاشیده و دیگر هیچ گاه سر و سامانی نگرفته است و به همین خاطر است که به هنگام تحقیق درام و انساب از قرن یازده به بعد تدوین سلسله نسب‌ها با مشکل روبرو بود و می‌باشد.
کلامی چند در اهمیت نسب شناسی و ارزشمندی علم نسب
 آنچه بعد از ظهور پیامبر اسلام (ص) در اهمیت شناسایی انساب مورد نظر علما و دانشمندان بزرگ اسلامی بوده احادیثی است که از خاتم پیامبران رسول گرامی اسلام نقل گردیده است. اصل حدیث با نقل‌های گوناگون چنین است (علموا انسابکم لتصلوا ارحامکم) (خویشان خود را بشناسید، تا بتوانید صلۀ رحم کنید)
اعرفوا انسابکم لصلوا ارحامکم.. نسب‌های خود را بشناسید که صله رحم نمایید.
تعلموا انسابکم تلصلوا(لتصلوا ارحامکم).. نسب‌های خود را فراگیرد تا صله رحم کنید.
تعلموا من انسابکم ما تصلون به ارحامکم...، فراگیرد انسابتان را برای آنچه که به آن صله رحم کنید.
در احادیث فوق الذکر و برخی احادیث دیگر با نقل قولهای متفاوت، اصل و اساس روایات، شناسایی اقوام و بستگان برای انجام صلۀ رحم است که برای انجام آن اهمیت فراوانی مورد نظر و توجه بوده است.
از سوی دیگر اهمیت در شناخت اولاد،اعقاب، احفاد و اسباط پیامبر (ص) و ثبت و ضبط اسامی ذریات حضرت فاطمه(ص) و حضرت علی(ص).حدیث دیگری است که باز از شخص رسول گرامی(ص) بر جای مانده است.
بر اساس منابع متعدد و مدارک زیاد وسندیت ثبت شده از سوی بسیاری از محدثین بزرگوار آمده که پیامبر  فرموده اند:
((کل سبب و نسب ینقطع و یوم القیامة الا ماکان من سبی و نسبی)) یعنی در روز قیامت هیچ خویشاندی سببی و نسبی سود بخش نیست و قطع خواهد شد،مگر خویشاندی که از جانب سبب و نسب من باشد.
در همین زمینه ترجمه حدیث دیگری نقل است که  پیامبر  فرموده اند:
هر نسب و دامادی در روز قیامت منقطع است، مگر نسبت و دامادی من.
(برای اطلاع از اهیمت نسب نسب شناسی،علم نسب،معنی سید و خصایص اولاد و اعقاب معصومین(ع)به مقدمه کتاب جامع الانساب، تالیف دانشمندان بزرگوار جناب آقای سید محمد علی روضاتی،صفحات 1 تا 65و دیگر کتب و منابع نسب شناسی مراجعه فرمایید.
پشتوانه و تایید بر تمام مطالب و احادیث مربوط به نسب شناسی به خصوص انساب گرامی اهل البیت(ع)، آیه ای از قرآن کریم و مجید می باشد،آنجا که خداوند قادر بی همتا و رب العالمین خطاب به پیامبر بر حق فرموده اند:
((قل لا اسیلکم علیه اجرا، الا المودة فی القربی)) (قرآن سوره شوری،آیه 23)
یعنی،ای پیامبر به مسلمانان و مؤمنین بگو، من در برابر انجام وظایف و پیاده نمودن رسالت و امر پیامبریم، چیزی از سما نمی خواهم، مگر احترام گذاشتن و گرامی داشتن و نزدیکانم.
علم نسب شناسی و ثبت و ضبط اسامی اسامی و ذراری معصومین(ع)دنباله توجه به علم نسبدر قبل از اسلام می باشد، اما با دقت و نظر بیشتر و از سوی دیگر عنایت به علم نسب که مورد سفارش پیامبر(ص) و ایمه اطهار(ع) بوده به طور خلاصه اثرات مثبت و ارزانده زیادی در برداشته و دارد که از جمله آنها می توان به برخی از آنها اشاره نمود.
1-      توجه به علم و نسب شناسی و تنظیم شجره نامه ها،بر اساس ثبت و ضبط اسامی سادات،وظیفۀ مهمی است که عامل اصلی و تشویق کننده آن٬آیه قرآنی و احادیث پیامبر اسلامی می باشد که به کوتاهی در سطور بالا اراﺋه گردید.
2-      ثبت اسامی ذریات معصومین (ع) و ذکر برخی از حوادث اجتماعی_تاریخی و بعضی از حالات و گوشه ای از زندگی آنان، توانسته و می تواند سند بزرگ و افتخار آفرینی برای همه سادات باشد، چرا که وجود نسب نامه ها و شجره نامه ها در هر خانواده، سبب معرفی کامل یا نسبی سادات و اطلاع از اتصال نسب خود به دودمان اهل البیت (ع) موجب خواهد شد٬ تا در قیام و عمل بهتر به وظایف خصوصی و عمومی خود ساعی و کوشا باشند.
3-      در قرون گذشته به خصوص در قرون اولیۀ اسلام٬ علم نسب جایگاه ارزشمند و والایی داشته و مورد توجه زیاد بوده و در هر عصر و زمانی٬ علماء و دانشمندان بزرگ،وارد علم نسب شناسی می شده اند و عنوان و صفت ((نسابه)) برای یک فرد افتخاری بس عظیم بوده و عمل آنها به جمع آوری اسامی سادات و تحقیق در صحت اسامی نتایج مثبت و زیادی را در میان خاندان ها و افراد منسوب معصومین (ع) در بر داشته است.
4-      ارزش دیگر ثبت و ضبط اسامی و تنظیم شجره نامه ها،علاوه بر انکه برای نسل های بعدی هر خاندان بسیار مفید و سند افتخار به اجداد و گذشتگان خود می باشد،نام و حالات سادات را هم از حوادث گوناگون روزگار و دستبرد های زمانه دور و از تحریفات معاندین و دشمنان مصون و حفظ می دارد.
5-      رسول گرامی خود به نصب خویش توجه داشته و در جایی، خود را به اصحاب و یاران معرفی نموده و گفته اند:
انا محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم (عبد الهاشم) بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مره بن...
اعقاب گرامی آن حضرت، این روش را از سند های افتخار آمیز خود دانسته و موجب خواهد شد تا به پیروی از پیشوای بزرگ اسلام در حفظ نسب خویش قیام نموده و به ثبت و ضبط اسامی سادات توجه بیشتری را مبذول دارند.
در نهایت باید گفت: حفظ و حراست انساب دودمان نبوی (ص) در همی ادوار به خصوص هزارۀ اول تاریخ اسلام در نهایت درجه اهمیت بوده و اشراف و سادات و عموم دانشمندان به علم نسب و نسب شناسی توجه شایانی داشته و به انجام آن قیام می نموده اند.
مرحوم آیت الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی هم درباره اهمیت علم شریف نسب نوشته اند:
«بر کسی که توجه دارد و آگاه است، پوشیده نیست که از جمله مهمترین و بالاترین علوم، یکی علم  شریف نسب است و دانشمندان اسلام و بزرگان حدیث و تاریخ کوشیده اند تا در این رشته والای علمی، صدها بلکه هزارها کتاب تالیف کنند،خلاصه آنکه مقام این رشته از والاترین و برترین مقامات است،از این رو، خامۀ زبدگان فضیلت در اطراف این موضوع به گردش در افتاده و از آن خامه ها،کتابها و نوشته های فراوان و تالیفات و رساله های بسیاری به رشتۀ تحریر در آمده است افسوس که دانشمندان این رشته مهم علمی از میان رفتند و به رحمت خدا پیوستند، دریغا بر فقدان بزرگان رجال علم نسب لذا از دانشمندان این عصر این امید را دارم که در تربیت و پرورش جوانان پر تلاش بکوشند و آنان نیز به جمع آوری کتاب های مشجر و مبسوط همت گمارند.
 
و اما دریغ
اهمیت و توجه زیاد معصومین (ع) به علم نسب و قیام دانشمندان به ثبت و ضبط شجره نامه خاندان رسالت و ارزش این کارها به کوتاهی در بالا گذشت، اما متاسفانه در دو قرن اخیر عوامل  گوناگون داخلی و خارجی موجب گردیده تا بسیاری از سادات و ذراری معصومین (ع) از اصل و نسب و ثبت و ضبط اسامی اجداد و دیگر اعضاء خاندان های خود غفلت نمایند و بنیان مرصوص و محکم نسب های گذشته را سست و بی اهمیت جلوه دهند، ((در همین ایام که این حقیر وظیفۀ اندکی را در نسب شناسی بر عهده گرفته و به انجام وظیفه مشغول می باشم، برخورد های منفی و در برخی موارد مایوس کننده ای را از گروه زیادی از سادات مشاهده نموده ام که قابل تصور و مقایسه با عمل گذشتگان آنها نمی باشد)) لذادر اینجا بر آن شدم برای اراﺋه نمونه ای از این بی توجهی ها، نامه ای درد آور از پیشوای سخت کوش و والامقام عصر و زمان خود، حضرت آیة اﷲ سید حسین حسنی طباطبایی بروجردی از مراجع بزرگ تقلید قرن چهاردهم را برای توجه و تنبه سادات عظیم الشان عینا اراﺋه دهم.
مرحوم آیت الله حاج آقا حسین بروجردی اعلی ا... مقامه که خود از بزرگان علما تراجم و رجال و محققین در علم انساب بوده،همواره در امر حفظ انساب سادات پافشاری و اهتمامی  عجیب داشته اند،از جمله در نامه اینکه به مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمد حسن عالم نجف آبادی اصفهانی مرقوم فرمودند و ایشان در اول کتابش (فضیلة السادة) به چاب رسانیده، پس از آنکه مقام نقابت سادات، و اهمیت ضبط انساب را بیان فرموده در آخر نامه خود چنین می فرمایند:نمی دانم چه بدبختی است که در این عصر دامنگیر سادات شده، مطلبی را که این مقدار دارای اهیت است،امروزه حفظ آن را علاوه بر اینکه اهمیت نمی دهند از برای خود ننگ و عار حساب می کنند.آه آه آه چقدر سادات از وظایف خود غافل شده اند و موجبات افتخار خود را از دست می دهند، از خداوند عز شانه مسالت می کنیم که عامه مسلمانان خصوصا سادات و منتسبین به پیغمبر اکرم (ص) را از این خواب گران رهایی بخشد، تا وظایفی که تقریبا می توان گفت از واجبات یا مستحبات موکده است آشنا شوند،و موجبات افتخار خود را از دست ندهند،خواهشمندیم در جمعی که بزرگان سادات متجمع باشند مکتوب حقیر را به آنها گوشزد فرمایید. 28 ذیقعده سنه 1377 قمری، حسین الطباطبایی البرجردی.
......
ضمنا برای آشنا شدن با احادیثی که در مدح علم نسب و فراگرفتن آن، احادیث معتبر و غیر معتبردر نسب پیامبر(ص) و سادات، آشنا شدن با تعدادی از کتابهای نسب شناسی و ثبت و ضبط اسامی سادات آشنا شدن با معانی شریف،سید_نقیب_صدر و بسیاری از مطالب سودمند دیگر، به خصوص اهتمام بسیاری از علما و سادات در حفظ نسب سادات و ... به مقدمه جلد اول کتاب (جامع انساب)، تالیف آیت الله سید محمد علی موسوی روضاتی، صفحات 12 تا80 مراجعه فرمایید.


:: بازدید از این مطلب : 709
|
امتیاز مطلب : 10
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران