منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 894
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 28

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 13
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 192
:: بازدید ماه : 1052
:: بازدید سال : 1959
:: بازدید کلی : 1959
نویسنده : matlobi
یکشنبه 24 شهریور 1392

روزی شاگرد یک استاد از او خواست که یک درس به یاد ماندنی به او بدهد. استاد از شاگردش خواست کیسه نمک را بیاورد، بعد یک مشت از آن نمک را داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آن آب را سر بکشد. شاگرد فقط توانست یک جرعه کوچک از آب داخل لیوان را بخورد، آن هم به زحمت. استادپرسید: «مزه اش چه طور بود؟» شاگرد پاسخ داد: «بد جوری شوره، اصلا نمی شه خوردش!» در ادامه استاد از شاگردش خواست یک مشت نمک بردارد و او را همراهی کند.
رفتند تا رسیدند کنار دریاچه. استاد از او خواست تا نمک ها را داخل دریاچه بریزد، بعد یک لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و از او خواست آن را بنوشد. شاگرد به راحتی تمام آب داخل لیوان را سر کشید. استاد این بار هم از او مزه آب داخل لیوان را پرسید. شاگرد پاسخ داد: «کاملا معمولی بود.» استاد گفت: «رنج ها و سختی هایی که انسان در طول زندگی با آن ها روبه رو می شه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسان است که هر چه بزرگ تر و وسیع تر بشه، می تونه بار اون همه رنج و اندوه رو به راحتی تحمل کنه، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب!»



:: بازدید از این مطلب : 796
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران