منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 894
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 28

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 3
:: باردید دیروز : 148
:: بازدید هفته : 185
:: بازدید ماه : 1082
:: بازدید سال : 1946
:: بازدید کلی : 1946
نویسنده : matlobi
جمعه 28 مهر 1391

 
ستون به ستون فرج است

بشر به به امید زنده است و در سایه آن هر ناملایمی را تحمل می کند . نور امید و خوشبینی در همه جا می درخشد و آ وای دل انگیز آن در تمام گوش ها طنین انداز است : " مایوس نشوید و به زندگی امید وار باشید . "

مفهوم این جمله را عوام الناس و اکثریت افراد کشور در تلو عباراتی دیگر زمزمه می کنند : " مگر دنیا را چه دیدی ؟ ستون به ستون فرج است . "

می گویند در ازمنه گذشته جوان بی گناهی به اعدام محکوم شده بود زیرا تمام امارات و قراین ظاهری بر ارتکاب جرم و جنایت او حکایت می کرد.

جوان را به سیاستگاه بردند و به ستونی بستند تا حکم اعدام را اجرا کنند . حسب المعمول به او پیشنهاد کردند که در این واپسین دقایق عمر خود اگر تقاضایی داشته باشد در حدود امکان بر آورده خواهد شد .
محکوم بی گناه که از همه طرف راه خلاصی را مسدود دید نگاهی به اطراف و جوانب کرد و گفت : " اگر برای شما مانعی نداشته باشد مرا به آن ستون مقابل ببندید ." در خواستش را اجابت کردند و گفتند : آیا تقاضای دیگری نداری.
جوان بیگناه پس از لختی سکوت و تامل جواب داد : می دانم که زحمت شما زیاد می شود ولی میل دارم مرا از این ستون باز کنید و به ستون دیگر ببندید . عمله سیاست که تاکنون مسئول و تقاضایی به این شکل و صورت ندیده و نشنیده بودند از طرز و نحوه در خواست جوان محکوم دچار حیرت شده پرسیدند : " انتقال از ستونی به ستون دیگر جز آنکه اجرای حکم را چند دقیقه به تاخیر اندازد چه نفعی به حال تو دارد ؟ " محکوم بی گناه که هنوز بارقه امید در چشمانش می درخشید سر بلند کرد و گفت : " دنیا را چه دیدی ؟ ستون به ستون فرج است ! "

مجدأ عمله سیاست برای انجام آخرین در خواستش دست به کار شدند که بر حسب اتفاق یا تصادف و یا هر طور دیگر که محاسبه کنیم در خلال همان چند دقیقه از دور فریادی به گوش رسید که : " دست نگهدارید ، دست نگهدارید ، قاتل دستگیر شد . " و به این ترتیب جوان بی گناه از مرگ حتمی نجات یافت



:: بازدید از این مطلب : 896
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران