منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 894
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 28

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 4
:: بازدید هفته : 45
:: بازدید ماه : 541
:: بازدید سال : 1988
:: بازدید کلی : 1988
نویسنده : matlobi
دوشنبه 25 دی 1391




سخنان زیبا ...

 

روزي خورشيد و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر كدام نسبت به ديگري ابراز برتري ميكرد، باد به خورشيد مي گفت كه من از تو قويتر هستم، خورشيد هم ادعا ميكرد كه او قدرتمندتر است. گفتند بياييم امتحان كنيم، خب حالا چه طوري؟

 ديدند مردي در حال عبور بود كه كتي به تن داشت. باد گفت كه من ميتوانم كت آن مرد را از تنش در بياورم، خورشيد گفت پس شروع كن. باد وزيد و وزيد، با تمام قدرتي كه داشت به زير كت اين مرد مي كوبيد، در اين هنگام مرد كه ديد نزديك است كتش را از دست بدهد، دكمه هاي آنرا بست و با دو دستش هم آنرا محكم چسبيد.

 باد هر چه كرد نتوانست كت مرد را از تنش بيرون بياورد و با خستگي تمام رو به خورشيد كرد و گفت: عجب آدم سرسختي بود، هر چه تلاش كردم موفق نشدم، مطمئن هستم كه تو هم نمي تواني.

 خورشيد گفت تلاشم را مي كنم و شروع كرد به تابيدن، پرتوهاي پر مهرش را بر سر مرد باريد و او را گرم كرد. مرد كه تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعي در حفظ كت خود داشت ديد كه ناگهان هوا تغيير كرده و با تعجب به خورشيد نگريست، ديد از آن باد خبري نيست، احساس آرامش و امنيت كرد.

 با تابش مدام و پر مهر خورشيد او نيز گرم شد و ديد كه ديگر نيازي به اينكه كت را به تن داشته باشد نيست بلكه به تن داشتن آن باعث آزار و اذيت او مي شود. به آرامي كت را از تن بدر آورد و به روي دستانش قرار داد.

 باد سر به زير انداخت و فهميد كه خورشيد پر عشق و محبت كه بي منت به ديگران پرتوهاي خويش را مي بخشد بسيار از او كه مي خواست به زور كاري را به انجام برساند قويتر است


:: بازدید از این مطلب : 886
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 22 دی 1391

امروز مدینه را سراسر غم و اندوه فرا گرفته است، چرا که در این روز بود که حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی(ص) در سال 11 هجری و سلاله پاکش امام حسن مجتبی(ع) در سال 50 هجری، تنها به فاصله کم‌تر از 40 سال از یکدیگر به لقاء الله پیوستند.

با این وجود، گنبد خضرای نبی(ص) سال‌هاست که زوار عاشق را به سوی خود می‌کشاند، اما بارگاه ائمه بقیع از 1344 هجری یعنی 89 سال پیش که تخریب شد، دیگر گنبد و بارگاهی ندارد و  زوار عاشق اهل‌بیت از پشت نرده‌های بقیع یا با فاصله دور به زیارت می‌روند و از دور این چنین سلام می‌دهند: سلام بر ائمه بقیع که سایبان خستگی‌های تربت پاکتان، تنها و تنها، بال کبوترانی است که روز و شب بر آن خاک بوسه می‌زنند!

* پیغام معاویه برای جعده

شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد» خود که به «الارشاد» معروف است، در فصل مربوط به شهادت امام حسن(ع) ماجرای شهادت آن حضرت را چنین بازگو می‌کند:

معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که «أَنِّی مُزَوِّجُکِ یَزِیدَ ابْنِی‏ عَلَى أَنْ تَسُمِّیَ الْحَسَنَ»، من تو را به ازدواج پسرم یزید در می‌آورم به شرط آنکه حسن(ع) را مسموم کنی و او را به قتل رسانی و هزار درهم نیز برای او فرستاد.

*سفارش‌های امام حسن(ع) به برادرش

زمانی که لحظه شهادت امام حسن(ع) نزدیک شد، آن حضرت برادرش حسین(ع) را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت: «یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُکَ وَلَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَعَزَّ وَقَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»، اى برادر! به زودى از تو جدا مى‏شوم و به دیدار پروردگار خود، نائل می‌شوم، مرا مسموم کرده‌اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می‌دانم چه کسى این جفا را بر من کرده و این ظلم از کجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم کرد؛ ولی سوگند به حقى که بر تو دارم، از تو می‌خواهم که این پیشامد و مرتکب آن را تعقیب مکن و منتظر قضای الهی درباره من باش.

«فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَغَسِّلْنِی وَکَفِّنِّی وَاحْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَةَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاکَ»؛

هر گاه من از دنیا رفتم، چشم مرا بپوشان و غسل بده و کفن کن و بر تخته‌ای (تابوتی) گذارده؛ کنار مزار جدم رسول خدا(ص) ببر تا تجدید عهدى کنم، سپس مرا به سوی قبر جده‏ام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمؤمنین) منتقل کن و در آنجا به خاک بسپار.

سپس فرمود: به زودى خواهى دید، جمعى به این گمان که مى‏خواهى مرا در کنار قبر جدم به خاک بسپاری، براى جلوگیرى گرد هم مى‏آیند و مقابلتان می‌ایستند، اکنون به تو سفارش مى‏کنم براى خاطر خدا سعى کن در پاى جنازه من، خونی ریخته نشود.

پس از آن درباره خانواده و فرزندانش و آنچه از او باقی می‌ماند، به امام حسین(ع) وصیت کرد و نیز آنچه را که امیرالمومنین(ع) هنگام شهادت و انتقال امامت به امام حسن(ع) به او وصیت کرده بود، به برادرش امام حسین(ع) وصیت کرد.

بعد از آنکه امام حسن(ع) چشم از دنیا فرو بست؛ امام حسین(ع)، برادر را غسل داد و کفن کرد و بر روى سریری گذارد تا طبق وصیتش براى آخرین وداع، بدن مطهرش را کنار قبر مقدس رسول خدا(ص) ببرد.

*عقده‌گشایی مروان حکم در هنگام تشییع پیکر امام حسن(ع)

مروان و سایر بنی امیه که جزو دار و دسته او بودند، یقین کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا(ص) به خاک بسپارند، از این رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند.

«فَلَمَّا تَوَجَّهَ بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى قَبْرِ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِیُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً أَقْبَلُوا إِلَیْهِمْ فِی جَمْعِهِمْ وَلَحِقَتْهُمْ عَائِشَةُ عَلَى بَغْلٍ وَهِیَ تَقُولُ مَا لِی وَلَکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَیْتِی مَنْ لَا أُحِبُّ»

همین که امام حسین(ع) بدن مبارک را به سوی مزار شریف حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا کرده باشد؛ طرف مقابل (پیروان سقیفه) در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آن‌ها شدند، عایشه هم سوار بر قاطری به جمع آن‌ها ملحق شد، در حالی‌که می‌گفت: ما را با شما چه کار؟! می‌خواهید کسی را وارد خانه من کنید که محبتی نسبت به او ندارم؟

مروان که زمینه را برای عقده‌گشایی مناسب دید، دهان باز کرد و گفت: «أَ یُدْفَنُ عُثْمَانُ فِی أَقْصَى الْمَدِینَةِ وَیُدْفَنُ الْحَسَنُ مَعَ النَّبِیِّ»؛ عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟ چنین چیزی نشدنی است!

و بعد با جمله «وَأَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ»، تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد، نزدیک بود، فتنه‌ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت: برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه به خاک می‌سپاریم.

مطمئن باش اگر وصیت کرده بود که بدن مطهرش را کنار رسول خدا دفن کنیم، تو کوچکتر از آن بودی که بتوانی مانع ما شوی، اما آن حضرت به خدا و رسولش و نیز حرمت قبر شریفش بیش از دیگران عالم است و می‌دانست که نباید خرابى در آن پدید آید، چنانچه این کار را دیگران کردند و بدون اذن آن حضرت(ص) به خانه‌اش وارد شدند.

*امام حسین(ع) چگونه با فتنه امویان در هنگام مراسم تدفین امام حسن(ع) برخورد کرد

«وَقَالَ الْحُسَیْنُ وَاللَّهِ لَوْ لَا عَهْدُ الْحَسَنِ إِلَیَّ بِحَقْنِ الدِّمَاءِ وَأَنْ لَا أُهَرِیقَ فِی أَمْرِهِ مِحْجَمَةَ دَمٍ لَعَلِمْتُمْ کَیْفَ تَأْخُذُ سُیُوفُ اللَّهِ مِنْکُمْ مَأْخَذَهَا وَقَدْ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ وَأَبْطَلْتُمْ مَا اشْتَرَطْنَا عَلَیْکُمْ لِأَنْفُسِنَا»

امام حسین(ع) فرمود: به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که در پاى جنازه او خونی ریخته نشود، می‌دیدید که چگونه شمشیرهاى الهى از نیام بیرون مى‌آمد و دمار از روزگار شما در می‌آوردند!

شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شکستید و شرایط آن را باطل ساختید، آن گاه جنازه مظلوم امام مجتبى(ع) را به طرف بقیع برده و در کنار قبر جدش فاطمه بنت اسد به خاک سپردند.


:: بازدید از این مطلب : 2523
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
نویسنده : matlobi
جمعه 22 دی 1391

سید یدالله موسوی

معلم شهید سیدیدالله موسوی

تولد: 34/1/1

شهادت: 65/11/1

محل تولد: رامهرمز

محل شهادت: شلمچه


:: بازدید از این مطلب : 891
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 22 دی 1391

 

. پیامبر یک حقیقت جاری است در جریان زمان؛ یک حقیقت جاری که پیامش همیشه نامکرر است و همواره شنیده خواهد شد، در مأذنه‌های معنویت...

یا رسول الله (ص)؛ مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود و برای همیشه احساس می‌کنیم.

درود بر تو ای پیام‌آور اخلاق و ایمان، که آن‌چه شرط بلاغ بود، به جای آوردی و هرچه آزار روزگار، بر خود هموار کردی.

درود بر تو که خُلق عظیمت، مکارم اخلاق را به تمامت رساند.

و زیان کارند آنان که بر میراث تو، بر کتاب وحی و عترت پاکت، ستم روا داشتند و فرجام نیک، فقط برای پرهیزکاران است.

یا رسول الله (ص)؛ امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده‌ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیت بر زبان جاری می‌سازیم.

یا رسول الله (ص)؛ با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه می‌ریزد.

پیامبر اکرم (ص) فرموده‌اند:

دو خصلت است که نیک‌تر از آن نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا. نهج الفصاحة، ص 303، ح 144

حضرت محمد

 

ای امت رسول، قیامت بپا کنید                                لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید

 در ماتم پیمبر و تنهایی علی                                  باید برای حضرت زهرا دعا کنید

                        داغ پیغمبر است و بلایی‌ست بس عظیم                     

  حیدر غــریب گشتـه و زهـرا شده یتیم

 

ختم رسل به سوی جنان می‌کند سفر                     جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر

 ریزید خون ز دیده که در آخر صفر                             کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر

                        دریای اشک، ملک خداوند سرمد است                    

   بــاور کنیــد روز عــزای محمّد است

 

جان جهان ز پیکر هستی جدا شده                         خاموش، شمع محفل نورالهدی شده

 ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب                     واویلتا عزای رسول خدا شده

                        عالم ز دود فتنه سیه ‌پوش می‌شود                      

حقّ علـی و آل، فـراموش می‌شود

 

باور کنید قامت حیدر خمیده است                            رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است

 باور کنید بغض حسن مانده در گلو                          خونِ ‌دل حسین به صورت چکیده است

                        خورشید، رنگ باخته و روز، چون شب است                        

یک کربلا غـم است که در قلب زینب است

 

سوگ رسول یا که غم بی‌نهایت است                      یا نقش شکستن رکن هدایت است

 تیغ سقیفه گشته حمایل به دست خصم                او را هوای حمله به بیت ولایت است

                            امت پس از نبـی ره طغیان گرفته‌اند                       

    با دست فتنه دامن شیطان گرفته‌اند

 

پیغمبری که دست دو عالم به دامنش                      با آن که آب غسل نخشکیده بر تنش

آزرد باغ لاله‌اش از نیش خارها                                دیدند حمله‌های خزان را به گلشنش

                             اجر رسالتش چه قَدَر ظالمانه بود                         

     بـر دست دخترش اثر تازیانه بود

 

مردم درِ سرای علی را نمی‌زنند                              جز با لگد به بیت ولا پا نمی‌زنند

 سلمان کجاست؟ بوذر و عمار کو؟ چرا                     اینان سری به حجره ی زهرا نمی‌زنند

                        دیگر مدینه داده ز کف شور و حال را                      

کس نشنـود صــدای اذان بــلال را

 

ای آسمان بگرد و دل از غصه چاک کن                      خود را نهان چو جسم پیمبر به خاک کن

 دستی برون ز خاک کن ای ختم انبیا                       اشک غم حسین و حسن را تو پاک کن

                        بی‌تو جهـان دچـار بلایی عظیم شد                       

بردار سر ز خاک! که زینب یتیم شد

 

افتاده پشت سر همه آیات ذوالجلال                         قرآن چو حرمت نبوی گشته پایمال

 اجر نبی به کشتن زهرا ادا شود                             زهرا زند به پشت درِ خانه بال‌بال

                        حامی دین و یار ولی کیست؟ فاطمه                        

اول شهیـد راه علـی کیست؟ فاطمه

 

یارب! به اشک چشم علی، خون فاطمه                   آن فاطمه که عرش خدا راست قائمه

 بیش از هزارسال، شب و روز و ماه و سال                دارد به این دعا همه شب شیعه زمزمه

   با تیغ مهدی‌اش دل ما را صفا بده

بـر سینه ی شکستـه ی زهـرا شفا بده

 

اسلام، سرشکسته ی اعدا نمی‌شود                      مهر علی برون ز دل ما نمی‌شود

 درمان زخم سینه ی مجروح اهل ‌بیت                      جز با ظهور مهدی زهرا نمی‌شود

«میثم» هماره باشدش این ذکر بر زبان

عجّــل علـی ظهـورک یا صاحب ‌الزمان


:: بازدید از این مطلب : 849
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 21 دی 1391

 

چون به كتاب هاى تاریخى مراجعه مى‏كنیم درمى‏یابیم كه شهادت امام رضا(ع) به دست مامون به وسیله سم، حتى در زمان مامون نیز امرى معروف و بر سر زبان هاى مردم بود. به طورى كه مامون خود از این اتهام شِكوه مى‏كرد كه چرا مردم او را عامل مسموم كردن امام مى‏پنداشتند!

 

در روایت آمده كه هنگام مرگ امام(ع) مردم اجتماع كرده و پیوسته مى‏گفتند كه این مرد - یعنى مامون - وى را ترور كرده است. در این باره آنقدر صدا به اعتراض برخاست كه مامون مجبور شد محمد بن جعفر، عموى امام، را به سویشان بفرستد و براى متفرق كردنشان بگوید كه امام(ع) امروز براى احتراز از آشوب از منزل خارج نمى‏شود.(12)

 

ابن خلدون علت قیام ابراهیم فرزند امام موسى(ع) را آن دانسته كه وى مامون را متهم به قتل برادرش مى‏نمود.(13)ابراهیم نیز به اتفاق مورخان به دست مامون مسموم گردید. برادرش نیز زید بن موسى كه در مصر شورش كرده بود به دست همین خلیفه مسموم شد. این كه یعقوبى نوشته كه مامون ابراهیم و زید را مورد عفو قرار داد (14)منافاتى با آن ندارد كه مدتى بعد با نیرنگ به ایشان سم خورانیده باشد. چه آنان به خونخواهى برادر خود برخاسته بودند و عفو مامون یك ژست ظاهرى مى‏بود.

 

طبق نقل برخى از منابع تاریخى یكى دیگر از برادران امام رضا(ع) به نام احمد بن موسى چون از حیله مامون آگاه شد. همراه سه هزار تن - و به روایتى دوازده هزار - از بغداد قیام كرد. كارگزار مامون در شیراز به نام «قتلغ خان‏» به امر خلیفه با او به مقابله برخاست و پس از كشمكشهایى هم او هم برادرش «محمد عابد» و یارانشان را به شهادت رسانید.(15)

 

در آن ایام برادر دیگر امام رضا(ع) به نام هارون بن موسى همراه با بیست و دو تن از علویان به سوى خراسان مى‏آمد. بزرگ این قافله خواهر امام رضا یعنى حضرت فاطمه(ع) بود (16). مامون ماموران انتظامى خود را دستور داد تا بر قافله بتازند. آنها نیز همه را مجروح و پراكنده كردند. هارون نیز در این نبرد مجروح شد ولى سپس او را در حالى كه بر سر سفره غذا نشسته بود غافلگیر كرده به قتل رساندند.(17)

 

مى‏گویند حتى به حضرت فاطمه(ع) نیز در ساوه زهر خورانیدند كه پس از چند روزى او هم به شهادت رسید.(18)

 

دیگر از قربانیان مامون، برادر دیگر امام(ع) به نام حمزة بن موسى بود.

 

با توجه به این وقایع درمى‏یابیم كه مساله شهادت امام به دست مامون در همان ایام نیز امرى شایع میان مردم گردیده بود.

 

پیشگویى امام(ع) و اجدادش

 

افزون بر تمام آنچه كه گذشت ‏یاد این نكته نیز لازم است كه امام رضا(ع) شهادتش را به وسیله زهر، خود بارها پیشگویى كرده بود. به علاوه، اجداد پاكش نیز سال ها پیش از وى، رویداد شهادت امام رضا(ع) را خبر داده بودند.

 

مى‏توان روایات وارد شده در این زمینه را به سه طبقه تقسیم كرد:

 

1 - آن دسته از روایات كه از لسان مبارک پیغمبر(ص) یا ائمه(ع) نقل شده و حاكى از به شهادت رسانیدن امام رضا در طوس است. در این باره پنج ‏حدیث وارد شده است.

 

2 - آن دسته از روایات كه از خود امام رضا(ع) نقل شده كه شهادتش به دست مامون و دفنش را در طوس كنار قبر هارون، پیشگویى نموده است.

 

این بود بررسی اجمالی نحوه شهادت امام رضا علیه السلام، که امید است به دست یافتن حقیقت کمک بنماید


:: بازدید از این مطلب : 941
|
امتیاز مطلب : 30
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 21 دی 1391

 گالري عکس مسجد النبي (1)28 صفر رحلت پيغام دار آخرين، خاتم نبوت را نگين، حضرت رسول واپسين، عينيت قرآن کريم، حضرت رسول اکرم صلی‌الله عليه و آله بر مسلمانان جهان خصوصا همتبارانم سادات جلیله میرسالاری تسليت باد.

 

در سال يازدهم هجرت رسول اكرم (ص) در آخرين سفرحج (در عرفه)، در مكه و در غديرخم، در مدينه قبل از بيمارى و بعد از آن در جمع ياران و يا در ضمن ‏سخنرانى عمومى، با صراحت و بدون هيچ ابهام، از رحلت ‏خود خبر داد. چنان كه قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود كه ‏پيامبر هم در نياز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بيمارى و پيرى مانند ديگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پيامبر اكرم (ص) يك ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزديک شده و بازگشت ‏به سوى خداوند است. نزديک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمايم و من دو چيز گران در ميان شما مى ‌گذارم و مى‌‏روم: كتاب خدا و عترتم، و خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نشوند تا كنار حوض كوثر برمن ‏وارد شوند. پس خوب بينديشيد چگونه با آن دو رفتار خواهيد نمود».

در حجه‌‏الوداع در هنگام رمى‏ جمرات فرمود: «مناسک خود را از من ‏فرا گيريد، شايد بعد از امسال ديگر به حج نيايم و هرگز مرا ديگر در اين جايگاه نخواهيد ديد».

روزى به آن حضرت خبر دادند كه مردم از وقوع مرگ شما اندوهگين ‏و نگرانند. پيامبر در حالى كه به فضل بن عباس و على بن‌ابى‏طالب (ع) تكيه داده بود به سوى مسجد رهسپار گرديد و پس ازدرود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده‏ اند شما از مرگ ‏پيامبر خود در هراس هستيد. آيا پيش از من، پيامبرى بوده است كه‏ جاودان باشد؟! آگاه باشيد، من به رحمت پروردگار خود خواهم ‏پيوست و شما نيز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهيد شد».

روزی ديگر پيامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از ياران خود به قبرستان بقيع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود:  «کليد گنجهای ابدی دنيا و زندگی ابدی در آن، در اختيار من گذارده شده و بين زندگی در دنيا و لقای خداوند مخير شده‌ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجيح داده ام».

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

«اى مردم! آتش فتنه‏‌ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏‌ها همچون پاره‏هاى امواج تاريک شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئيد. آگاه باشيد که من درباره ثقلين از شما می پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می‌کنيد، زيرا که خدای لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جای نهادم ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشی نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده خواهيد شد و درباره آنان کوتاهی نکنيد که به هلاکت می‌رسيد».

آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرين فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرين روزها پيامبر به علی (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد:  «ای رسول خدا، می‌ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم».

پيامبر (ص) علی (ع) را به خود نزديک کرد. آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.

فردای آن روز بيماری پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود:  «برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد».
 
ام سلمه، همسر پيامبر گفت: «علی را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگری نيست».
 
هنگامی که علی (ع) آمد، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده‌های پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم».

سرانجام پيامبر (ص) هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد.

:: بازدید از این مطلب : 1153
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
چهارشنبه 20 دی 1391

 

 نوحه ، مرثیه و مداحی رحلت رسول اکرم (ص)


:: بازدید از این مطلب : 802
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
سه‌شنبه 19 دی 1391

 

نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....


نه مرادم نه مریدم
 


:: بازدید از این مطلب : 746
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
سه‌شنبه 19 دی 1391

 
 
• بعضي از مثلها حاصل پندهاي دانايان يا پيشوايان مذهبي يا تجربه هاي زندگي مردم است . اينگونه مثل ها را حكمت مي نامند .
•  بعضي گفتار اشخاص نامدار تاريخي يا عادي بوده كه در موقع خاصي خيلي بجا و مناسب بوده و از بس به ذوق ديگران خوش آمده مشهور شده است .
•  بسياري از مثل ها نتيجه داستاني است ، خواه حقيقي يا افسانه اي باشد . در حالي كه مردم از داستان اصلي آن ممكنست بي خبر باشند و يا  ممكنست در هر شهري به صورتي نقل شود .
•  بعضي از مثلها از يك قطعه شعر معروف گرفته شده است مانند، ( از ماست كه بر ماست )كه از شعر معروف ناصر خسرو گرفته شده است .
مثل هاي منظوم گاه ساخته و پرداخته شاعر است و گاهي از مثل هاي ساده گرفته شده و در شعر زيبا و مناسبي جا افتاده و جانشين مثل قديمتر شده است .
 
 
 نمونه هایی از مثل ها ، کنایه ها و اصطلاحات

• او کرد مینش = آب کرد داخلش- کنایه از شلوغ کردن ، آشوب کردن ، دسیسه چسینی ، بزرگ نمایی
• او مراد= آب مراد ، آبی که باعث درمان و برآورده شدن حاجت و آرزو می شود.
• او دراوه = آب درآورد.- کنایه از با اشکال مواجه شدن ، عیبش آشکار شد
• او چاله ریز= آب در اجاق ریز. کنایه از ناامید ، مایوس ، بی عرضه ،عاجز و ناتوان از انجام کارها
• او من دستش نی درا = آب از دستش در نمی آید. – کنایه از خسیس بودن
• او کور= آب کور- کنایه از بخل ورزیدن – کسی که از دادن آب هم به دیگران مضایقه می کند.
• او من سرکو ای کووه= آب در هاون کوبیدن – کنایه از کار بیهوده و عبث انجام دادن
• او ورده =  آب آورده ، اشیاء و شاخه و برگ های که آب همراه خودش می آورد.- کنایه از:کم ارزش بودن.
• او دراو= کنایه از رسیدگی به امور خانه ، خانه داری ، تروخشک کردن اهل خانه ، کدبانوگری
• او تر نی کنه= آب تر نمی کند کنایه از بخل ورزیدن ، کاری برای دیگران انجام نمی دهد
• او مین سرشه= آب توی سرش است. – کنایه از امور بیهوده انجام دادن ، فکر و خیال بیهوده
• او گرم کن = آب گرم کن.-  کنایه از داشتن همسر و کدبانویی که به امور خانه رسیدگی می کند.
• او خردن= آب خوردن . – کنایه  از آسان بودن مانند آب خوردن
• اوسین= آب سار ، آبی که چشم درد را درمان می کند. آب درمان -

• حرف اودار =  حرف آبدار - کنایه از حرف درشت و پر مغز
• اوزیرکه= آب زیرکاه- کنایه از آدم مرموز و بدجنس
• او شو منده هم نی خره = آب شب مانده هم نمی خورد. -کنایه از: روزه شک دار هم نمی گیرد ، تاکید بر درستکاری و پاکدامنی شخصی
• او بی بسم الله نی خوره – بدون بسم الله آب نمی خورد. تاکید بر درستکاری شخص
• او پاکین رهد سر دسس =آب پاکی روی دستش ریخت.- کنایه از: اتمام حجت کردن ، آب پاکی را روی دست کسی ر یختن
• او غوره گرهدن= آب غوره گرفتن -تظاهر به اشک ریختن و گریه کردن
• او و جارو= آب و جارو کردن- کنایه از: رسیدگی به امور خانه داری
• او و نون دادن= آب و نون دادن – کنایه از پذیرایی کردن از کسی است.
• او کم = آب شکم- کسی که بر اثر خوردن آب زیاد در شکمش آب زیادی جمع شود.
• او زمزم= آب زمزم – کنایه از با ارزش بودن آب.
• او ا سرچشمه خراوه= آب از سرچشمه خراب است.- کنایه از کاری از بیخ و بن خراب است. هرچه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک.
• او انگنا=  کنایه از گدایی کردن
• هراو=آب باران که در شکاف و فرورفتگی های صخره ها جمع می شود.
• او مال= کسی که در قبال دریافت دستمزد مزارع را آبیاری می کند.
• برفو= آب برف
• تیزاو= تیزآب
• زیراو زن= زیر آب کسی را زدن
• تی ته نو= سنگی صاف و پهن را بر روی آب پرتاب کردن و شاهد جستن آن روی آب بودن.
• تی ته نو بازی= بازی درآوردن – دست به سر کردن.
• او واوید= آب شد- کنایه از شرمساری  و خجالت کشیدن
• اوش کرد= آبش کرد – کنایه از فروختن – حل کردن
• او رهد سر تشش = آب ریخت روی آتشش- کنایه از خاموش کردن و سرد کردن کسی
• رهدن مین او= ریختن داخل آب – کنایه از تلف کردن – شکست دادن ، افرادی را به آب ریختن و نابود کردن.
• برو مر بنه او سرد= برو دهان به آب سرد بگذار و سیر آب سرد بخور – سر کشیدن آب سرد– کنایه از بی خیال شدن ، آسوده خاطر گشتن
• او سرد مین سرش رهدن= آب سرد روی سر کسی ریختن. کنایه از نامید کردن ، مایوس نمودن
• یک مشک او رهدن مین سرش= یک مشک آب ریختن روی سرش- نامید کردن ، دلسرد نمودن.
• او کرد زیر پاش- آب کرد زیر پاش – کنایه فراری دادن – دور کردن ، عجله کردن.
• او کرد مین سرمون= آب کرد داخل سرمان – کنایه از تعجیل کردن ،در تنگنا قرار دادن و اصرار بر انجام کاری
• او ریختن پشت پا= آب ریختن پشت پای مسافر کنایه از آرزوی بازگشت سریع توام با سلامتی
• او مین دستت بنه گل بیو= آب توی دستت هست بگذار و بیا – کنایه در تعجیل در انجام کاری، با اهمیت نشان دادن احضار کسی
• بدون اجازه او هم نی خوره= بدون اجازه آب هم نمی خورد- کنایه از اطاعت و فرمانبرداری محض.
• اونه بست سرمون= آب را سرمان بست – کنایه از بیرحمی و خباثت.
• او وهش چیره= آب ازش می بارد و می چکد کنایه از خیس بودن و عرق زیاد کردن.
• او وش تک نی کنه= آب ازش چکه نمی کند – کنایه از خسیس بودن  ، نم پس ندادن
• نم پس نی ده = نم پس نمی دهد – کنایه از بخل ورزیدن ، تو داربودن
• او به ریس نید= آب به صورتش نیست- کنایه از رنگ پریدن ، بی رمق شدن
• 


:: بازدید از این مطلب : 1785
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
نویسنده : matlobi
دوشنبه 18 دی 1391

 

شهید سید نورمحمد موسوی فرد

بدون اجازه و رضایت من به جبهه رفته بود، فرمانده شان به او گفته بود تا رضایت نامه از پدرت نیاوری حق برگشت به منطقه را نداری .او نیز پیش من آمد و درخواست رضایت نامه برای اعزام به جبهه را داشت. برای او یک رضایت نامه نوشته، امضا کردم و انگشت زدم. با خوشحالی بیش از حد شروع به بوسه بر دست و صورت من کرد. به او گفتم این چه کاری است که می کنی؟ گفت: «دوستان و بچه ها همگی می گفتند که پدرت به تو رضایت نامه نمی دهد، چونکه برادرت شهید شده» ولی تو مرا سرفراز کردی و خدا می داند که چقدر از تو راضی هستم. او شهید عارف سید نور محمد موسوی فرد بود که در مورخه21/11/64 به دیدار مولایش شتافت و نام خود را در صحیفه عشق به ثبت رساند.

 

هرگز دست از انتشار دین اسلام و پیروی از ولایت امر بر ندارند و نماز را سبک نشمارند ،زیرا اساس و پایه دین نماز است و نماز را بیشتر در مساجد به جماعت بر پا دارید، در روزهای جمعه به نماز جمعه بروید ، چرا که نماز جمعه یک مسئله بسیار مهم عبادی و سیاسی است و اینکه هرگز دین از سیاست جدا نیست ؛ پس در نماز جمعه شرکت کنید ؛ شبهای جمعه به بهشت زهرای شهدا بروید و قرآن بخوانید زیرا خداوند دلی را که با قرآن آمیخته شود معذب نمی کند.


:: بازدید از این مطلب : 1048
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران