منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 894
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 28

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 148
:: بازدید هفته : 182
:: بازدید ماه : 1079
:: بازدید سال : 1943
:: بازدید کلی : 1943
نویسنده : matlobi
سه‌شنبه 23 تیر 1394

 

 

 

فارس گزارش می‌دهد
میزان زکات فطره امسال چقدر است+پاسخ ۶ مرجع

زکات فطره امسال طبق نظر اکثر مراجع، برابر با ۶۰۰۰ تومان معادل ۳ کیلوگرم گندم یا ۱۵۰۰۰ تومان معادل ۳ کیلوگرم برنج اعلام شده است که خانواده‌ها بر اساس قوت غالب خود آن را پرداخت می‌کنند.

خبرگزاری فارس: میزان زکات فطره امسال چقدر است+پاسخ ۶ مرجع
  •  

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، زمان وجوب زکات فطره از غروب شب عید فطر است و مراجع تقلید تأخیر پرداخت آن را بعد از نمازعید جایز نمی‌دانند، اما اگر کسی نماز عید را نخواند، باید فطریه را تا ظهر عید پرداخت کند.(1)

ولی اگر دسترسى به فقیر ندارد، مى‌تواند مقدارى از مال خود را به نیت فطره جدا کرده و براى مستحقى که در نظر دارد یا براى هر مستحقی کنار بگذارد و باید هر وقت که آن را مى‌دهد نیت فطره کند.(2)

اما اگر موقعى که دادن زکات فطره واجب است، فطره را ندهد و کنار هم نگذارد، احتیاط واجب(3) آن است که بعداً بدون اینکه نیّت ادا و قضا کند(به قصد قربت) فطره را بدهد.(4)

به مناسبت در پیش بودن عید سعید فطر به میزان پرداخت زکات فطره رمضان 1436 هجری به روایت 6 مرجع تقلید اشاره می‌شود:

 

*آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی

زکات فطره امسال بر مبنای قوت غالب گندم در تهران مبلغ 6 هزار تومان و در شهرستان مبلغ 5 هزار تومان و بر مبنای قوت غالب برنج، مبلغ 15 هزار تومان اعلام شده است.
بر اساس مسأله 1492 رساله توضیح المسائل آیت‌الله مکارم شیرازی، زکات فطره بر تمام کسانى که قبل از غروب شب عید فطر بالغ و عاقل و غنى باشند واجب است، یعنى باید براى خودش و کسانى که نان خور او هستند، هر نفر به اندازه یک صاع (تقریباً سه کیلو) از آنچه غذاى نوع مردم آن محل است، اعم از گندم و جو یا خرما یا برنج یا ذرّت و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکى از اینها را بدهد کافى است.
در ضمن بنابر فتوای معظّم له اگر کسى تنها در افطار شب عید فطر میهمان دیگرى باشد فطریه او به عهده خودش است.

 

*آیت‌‌الله سیدموسی شبیری زنجانی

بر اساس بررسی های انجام شده زکات فطره برای هر نفر 6 هزار تومان است، هر شخص باید براى خودش و کسانى که نان‌خور او هستند، هر نفر یک صاع از خوراکی‌هاى رایج در آن منطقه همچون گندم، جو، خرما، کشمش، برنج و مانند اینها به مستحق بدهد و اگر پول یکى از اینها را هم بدهد کافى است، وزن هر صاع بنا بر نظر معظم‌له، به حساب گندم حدود سه کیلو و ششصد گرم است که مؤمنین می‌توانند قیمت آن را حساب کنند و به مستحقین برسانند.  دفتر معظم‌له مبلغ شش هزار تومان را بابت فطریه هر نفر به حساب گندم و مبلغ 18 هزار تومان را برای پرداخت زکات فطره به حساب برنج تعیین کرده است.

کفاره افطار غیر عمدی برای هر روز به‌ حساب گندم 900 گرم است که در صورت اطمینان می‌توان قیمت آن را به مبلغ 1500 تومان به شخص مستحق داد تا به وکالت از او برای خودش این مقدار طعام بخرد. این مبلغ برای افطار عمدی 90 هزار تومان تعیین شده است.

 

*آیت‌الله محمدعلی علوی گرگانی

مبلغ زکات فطره 6 هزار تومان بابت سه کیلو گندم برای هر نفر است، ضمناً کسانی که مایل به پرداخت فطریه از برنج هستند، معادل سه کیلو برنج و مبلغ آن بسته به نوع برنج مصرفی متفاوت است، مبلغ کفاره غیرعمد نیز احتیاطاً‌ برای هر نفر مبلغ دو هزار تومان پول نان برای فقرا در نظر گرفته شده است.

 

*آیت‌الله لطف‌الله صافی گلپایگانی

مؤمنان مبلغ 5 هزار تومان معادل سه کیلوگرم گندم یا مبلغ 15 هزار تومان معادل سه کیلوگرم برنج را به عنوان قوت غالب بپردازند.

 

*آیت‌الله حسین نوری همدانی

زکات فطره امسال بر مبنای قوت غالب گندم مبلغ 6 هزار تومان و بر مبنای قوت غالب برنج، مبلغ 18 هزار تومان اعلام شده است.

 

*آیت‌الله حسین وحید خراسانی

فطریه هر نفر یک صاع -که تقریبا سه کیلو گرم است- گندم یا جو یا خرما یا کشمش یا برنج و مانند اینها است که باید به مستحق بدهد و بنابر احتیاط واجب غذای معمول محلش باشد و اگر پول یکی از اینها را هم بدهد، کافی است و مبلغ آن در ایران به حساب گندم شش هزار تومان تعیین شده است و مؤمنان میزان قیمت برنج را براساس نوع برنج مصرفی در منطقه سکونت خود پرداخت کنند.

 

بر اساس این گزارش، میزان فطریه مدنظر رهبر معظم انقلاب متعاقباً از سوی دفتر ایشان اعلام می‌شود.

 


:: بازدید از این مطلب : 605
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 18 تیر 1394

 


 

:: بازدید از این مطلب : 627
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
یکشنبه 14 تیر 1394

http://brumandv.persiangig.com/IMG_0077.JPG

 حرم مطهر امامزاده میرسالار(ع)سالانه میزبان هزاران عاشق ودلداده اهل بیت(س)می باشد خصوصا در ایام الله ومراسمات معنوی ومذهبی مانند دهه  اول محرم و لیالی قدر،هیات امنای فرهنگی استان مقدس امامزاده قدمهای زوار و دوستداران اهل البیت رابردیده منت گذاشته اماده ی پذیرایی از شب زنده داران دراین حریم کبریایی می باشیم /التماس دعا

 

در حدیثى از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم كه حضرت موسى علیه السلام به خدا عرض كرد:

خدایا مقام قربت را خواهانم. پاسخ آمد: قرب من، در بیدارى شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. پاسخ آمد: رحمت من در ترحّم بر مساكین در شب قدر است.

گفت: خدایا، جواز عبور از صراط مى‏خواهم. پاسخ آمد: رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است.

عرض كرد: خدایا بهشت و نعمت‏هاى آن را مى‏طلبم. پاسخ آمد: دستیابى بهآن نعمتها، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.

در پایان گفت: خدایا رضاى تو را مى‏طلبم. پاسخ آمد: كسى مشمول رضاى من است كه در شب قدر، نماز بگذارد.

منبع:وسائل الشیعة،جلد  ‏8 ،صفحه 20


 

http://brumandv.persiangig.com/IMG_0135.JPG

 


:: بازدید از این مطلب : 670
|
امتیاز مطلب : 20
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : matlobi
یکشنبه 14 تیر 1394
آیا لیلة القدر متعدد است؟ و آیا روز هم جزو شب قدر است؟
پاسخ اجمالی

شب قدر، شب مبارک و پر اهمیتی است که بنابر نص قرآن کریم در ماه رمضان قرار دارد.

 

در باره آنچه که در سؤال آمده است چند احتمال مطرح می شود:

 

1. منظور از تعدد شب قدر، یعنی در یک سال همان طور که مردم می گویند شب 19 و 21 و 23 شب قدر باشد.

 

2. منظور از تعدد شب قدر، این باشد که شب قدر در زمان رسول الله (ص) وجود داشته است و بعد از ایشان، هم تکرار می شود.

 

3. منظور از تعدد شب قدر، این باشد که با توجه به اختلاف افق شهرهای مسلمان نشین و اختلاف در روزهای ماه مبارک رمضان هر منطقه شب قدر مخصوصی به خود داشته باشند.

 

در جواب بخش اول باید گفت: آنچه که مردم می گویند یک تسامح در گفتار است و یک شب قدر که شب نزول قرآن و تقدیر امور است بیشتر نداریم. خداوند می فرماید: "إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر"، ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم نه در شب های قدر.

 

نسبت به احتمال دوم باید گفت: بنا بر آیات قرآن و روایات، شب قدر مخصوص به زمان پیغمبر اکرم (ص) و نزول قرآن مجید نبوده، بلکه امرى است مستمر و شبى است مداوم که در همه سال تکرار مى‏شود، همانند عید قربان که در هر سال تکرار می شود؛ چراکه خداوند می فرماید:

 

1. "تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها..."2. " فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ "

 

در این دو آیه "تنزل" و "یفرق" هر دو با صیغه مضارع آمده اند و دلالت بر استمرار می کنند.

 

در روایات هم آمده است: شب قدر در هر سال است و در این شب امر یک سال نازل می شود.

 

نسبت به احتمال سوم باید گفت: اختلاف افق باعث تعدد شب قدر نمی شود و مسلمانان اگر برای تشخیص شب اول ماه رمضان کوتاهی نکرده و به وظیفه شرعی خود در این باره عمل کرده و شب هایی را به خاطر احتمال شب قدر بودن، احیا نموده باشند، یقینا از الطاف خداوندی بهره مند می شوند و لو این که آن شب، واقعا شب قدر نباشد. البته بدیهی است که بعضی از خصوصیات شب قدر؛ مثل نزول ملائکه بر ولی خدا فقط در شب قدر واقعی اتفاق می افتد.

 

از روایات بر می آید که روز قدر در فضیلت داشتن همانند شب قدر است، اگر چه اموری؛ مانند تدبیر کارها و نزول ملائک در شب قدر صورت می گیرد. خداوند می فرماید: "ملائکه و روح در این شب تقدیرات امور را نازل می کنند".

پاسخ تفصیلی

قبل از پرداختن به جواب باید تحلیلی نسبت به سؤال صورت گیرد و روشن گردد که منظور از تعدد، در سؤال پرسشگر محترم، چیست؟ آیا مراد این است که همه شب هایی که در دهه آخر ماه رمضان تعیین می­شوند؛ یعنی شب های 19، 21، 23، شب قدرند چون دارای اعمال مخصوصی هستند، یا شب قدر یکی از این شب ها است؟

 

یا منظور از تعدد این است که پرسشگر محترم می خواهد بداند، آیا شب قدر فقط یک بار بوده و آن هم در زمان حیات رسول گرامی اسلام (ص) و یا این که به طور متعدد تکرار شده است؟ و اگر مسئله تعدد صحیح است، آیا این تعدد شب قدر در زمان خود حضرت اتفاق می افتاده، یا این که پس از حیات ایشان هم تحقق پیدا می کند؟

 

یا منظور از تعدد این است که با توجه به اختلاف افق شهرهای مسلمان نشین در سراسر جهان و اختلاف ماه های قمری در این شهرها به طوری که در کشوری، اول رمضان به عنوان مثال روز سه شنبه است و در کشوری اول رمضان، روز بعد یعنی چهارشنبه است و به تبع آن، در شب های دهه آخر نیز اختلاف بوجود می آید. شب بیست و سوم ماه برای کشور اولی یک شب زودتر از دومی خواهد شد. بنابراین، شب قدر نمى‏تواند یک شب معین در سال بوده باشد. به این ترتیب قاعدتا هر کدام باید براى خود شب قدرى داشته باشند و شب قدر متعدد می شود.

 

پاسخ احتمال اول این است که، بنابر نص قرآن کریم شب قدر در ماه رمضان قرار دارد[1]، و بیش از یک شب هم نیست؛ چرا که خداوند می فرماید: "ِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر".[2] قرآن را در شب قدر نازل کردیم نه در شب های قدر، اما به جهاتی[3] این یک شب برای ما تبیین نشده است و گفته اند یکی از این شب های 19 و...، شب قدر است و همه این شب ها را بیدار باشید و... تا بتوانید فضیلت شب قدر را درک کنید.[4] اگر در روایات سه شب مشخص شده است؛ [5] برای آن است که کار را برای بندگان خدا آسان کنند.

 

پاسخ احتمال دوم این است که نظر قرآن و اهل بیت (ع) بر این است که شب قدر در زمان حضرت رسول اکرم (ص) بوده و همچنان باقی است.

 

از آیه: "تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر"،[6] که صیغه مضارع (تنزل در اصل تتنزل بوده)، را به کار برده است، استمرار نزول ملائکه و روح فهمیده می شود.[7]

 

همچنین در سوره دخان آیه 6 در مورد شب قدر آمده است: "فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم‏

 

أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلینَ " که باز هم صیغه مضارع "یفرق" آمده که در زبان عربی نشانه استمرار فعل است.

 

روایات اهل بیت (ع) نیز بر این موضوع تأکید دارند.

 

امام جواد (ع) می فرماید: امام علی (ع) به حسن بن عباس فرمود: "شب قدر در هر سالی هست و در این شب، امر یک سال نازل می شود".[8]

 

پیامبر اکرم (ص) در جواب ابوذر که در مورد شب قدر سؤال کرده بود، فرمودند: "این شب، تا روز قیامت هست".[9]

 

مفسران اهل سنت هم بر این نظر هستند که شب قدر همچنان باقی است.[10]

 

اما نسبت به احتمال سوم، قبل از طرح پاسخ از باب مقدمه می­گوییم: در فرهنگ اسلام شب قدر به جهت خصوصیات منحصر به فردی که برای او است، از اهمیت زیادی برخوردار است و روایات زیادی در تأکید بر احیای آن و اهمیت دادن به آن وارد شده است. از آن جمله سید بن طاووس در کتاب شریف اقبال آورده است که، پیامبر (ص) از موسی(ع) نقل فرموده که گفت: الاهی من قرب تو را می خواهم، فرمود: قرب من از برای کسی است که بیدار باشد در شب قدر، گفت: الاهی رحمت تو را خواهم، فرمود: رحمت من از برای کسی است که رحم کند فقرا را در شب قدر، گفت: خدایا نجات می خواهم، نجات از آتش، فرمود: این برای کسی است که استغفار کند در شب قدر، گفت: خدایا رضای تو را می خواهم، فرمود: خشنودی من از برای کسی است که دو رکعت نماز بخواند در شب قدر.[11]

 

از خصوصیات شب قدر است نزول قرآن، نزول فرشتگان و روح بر ولی خدا، همچنین بالاتر بودن عبادت آن یک شب از هزار ماه.[12] و تدبیر و تقدیر وقایع و خلایق.[13]

 

اما سؤال این است که با توجه به اختلاف افق در شهرهای مختلف، آیا تمام این خصوصیات برای همه اهالی شهرها با افق های متفاوت تکرار می شود؟

 

آنچه از نص قرآن کریم و ظاهر روایات بر می­آید این است که شب قدر یک شب بیشتر نیست و خصوصیاتی که به ولی الله و امام معصوم (ع) بر می گردد همه در یک شب اتفاق می افتد؛ یعنی نزول ملائکه بر امام (ع) و اندازه گیری امور و حوادث و معیشت ها، همه در یک شب خاص است.

 

خداوند می فرماید: " َنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها "[14] ملائکه و روح در این شب نازل می شوند و نزول قرآن در این شب بوده است: "ِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر".[15]

 

یا در روایات آمده است: در این شب امر یک سال نازل می شود.[16]

 

اما از نظر درک همه فضیلت هایی که برای شب قدر گفته اند، عمل به وظیفه می تواند راه گشا باشد؛[17]یعنی اگر با ادله ثابت شود که روز اول ماه رمضان چه روزی است، طبعاً شب قدر هم مشخص می شود و مسلماً اعمال و شب زنده داری ها و احیای آن شب بدون اجر باقی نمی ماند و امید است که همان پاداش شب زنده داران در شب قدر به انسان داده شود، و لو این که واقعا آن شب، شب قدر نباشد[18]، البته به شب زنده داری در دهه آخر ماه رمضان توصیه شده است و شاید این سنت اسلامی بدان جهت باشد که اطمینان به درک شب قدر برای ما حاصل شود.

 

حال آیا روز قدر هم در شأن و منزلت همانند شب آن است؟ در جواب باید گفت: اگرچه وقایعی همچون نزول ملائکه بر ولی الله (ع) در شب قدر است، اما روز قدر هم در ارزش و فضیلت همانند شب آن است.[19]

 

مرحوم شیخ عباس قمی در اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان می گوید: روزهای این شب ها را نیز باید حرمت داشت و به عبادت و تلاوت و دعا به سر آورد؛ زیرا که در احادیث معتبره وارد شده است که روز قدر در فضیلت مثل شب قدر است.[20]


:: بازدید از این مطلب : 1458
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
یکشنبه 14 تیر 1394

 
 
 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱) 
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲) 
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳) 
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴) 
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
۱. قرآن در آن نازل شده است.
۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند. شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.

عظمت و فضیلت این شب بر سایر شبها را از این امور می‌توان به دست آورد:

۱) آمرزش گناهان: پیامبر خدا(ص) در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:
«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده میشود.»

۲) قلب رمضان: امام صادق(ع) فرمودند:
«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»

۳) نزول قرآن: طبق روایات، مجموع قرآن در شب قدر دفعی و یکباره بر پیامبر (ص) نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است، اما نزول تدریجی قرآن طی 23 سال دوران نبوت پیامبر گرامی(ص) به صورت الفاظ نازل شده است.
۴) برتر از هزار ماه: نزول همه‌ی ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر(ع) فرمودند:
«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»

فرصت شب قدر را غنیمت بدانیم

شب قدر فرصتی است زرین و طلایی برای شستشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبی‌ها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم.
در شب قدر که شب‌زنده‌داری می‌کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیک‌بختان ثبت می‌کند و آتش جهنم را بر ما حرام می‌سازد. آیا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک‌تر شویم؟
دعاهای شبهای رمضان مجموعه‌ای است روشنی‌بخش که با تکرار تلاوت آنها، آموزش‌های آن‌ها به صورت هدف‌هایی برای ما در می‌آیند. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدف‌های مطرح‌شده در دعاها گام برداریم.


:: بازدید از این مطلب : 461
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
شنبه 13 تیر 1394

برگی از همنشینان مهتاب

 بسمه تعالي  
روز زيبا و پرشكوه عيد غدير به پايان رسيد و شب شد. خا نواده اي نوپا انتظاري شيرين را تجربه مي كرد ند. به نظر مي رسيد مسافر آنها قدم به دنيا خواهد گذاشت و در شهرِ ساده و فقيرانه امّا سراسر شكوه و جلالِ معنويِ نجف يكي ديگر از محبّينِ مولا حضرت علي(سلام الله عليه) عرضِ اندام خواهد نمود تا بر سر اين محبّت، سر ببازد...
زنها در ميان شور و هلهله محمّد را غسل ولادت دادند و اوّلين چيزي كه در كام جانش ريختند، تربت آقا اباعبدالله الحسين(سلام الله عليه) بود. محمّد شروع به بالندگي كرد و روزها و ماهها و سالها او را از جادّه ي كودكي عبور مي داد. شهر نجف لبريز از كساني بود كه در شعاع پُرتَلألُو زيارت مولا در پي تحصيل علوم ديني و كسب فضل و فقاهت از شهر و ديار خويش هجرت كرده و قيد آشنا و اقوام را مي زدند و خانواده ي محمّد يكي از آن جماعت بود كه بيش از هشت سال را در آن بهشت سپري كرد. امّا ...
* * *
دوران كودكي اش در نجف اشرف مي گذشت كه در ديماه 1350 حكومت بعثي عراق جمع زيادي از ايرانيان را با خشونت از عراق بيرون راند و او نيز همراه خانواده اش به ايران آمد و در شهر مقدّس قم ساكن گرديد. محمّد در فضاي مذهبي شهر قم و تحت تربيت جّوِ روحاني خانواده پرورش يافت. پايان تحصيلات دوره ي ابتدايي او مقارن با اوج انقلاب اسلامي و روزهاي پُرخاطره و به ياد ماندنيِ مبارزه, مقاومت و ايثار در موج آتش و خون بود و او نيز چون ديگر فرزندان انقلاب درآن حماسه شركت مي جست.
شهيد سيّد محمّد ميرسالاري, با علاقه در خدمت مسجد و شركت در نماز جماعت و جلسات قرآن بود و نسبت به آنها سفارش مي كرد. هنگامي كه جنگ تحميلي از سوي قدرت هاي جهان خوار و به دست صدامِ جاني بر عليه كشور اسلامي ايران آغاز شد، او سيزده سال داشت و از همان اوايل آرزوي رفتن به جبهه را در دل مي پروراند و همين عشق باعث سازندگيِ روحي و معنوي او شد و كم كم او را به قدري عوض كرد كه اين تغيير از يك پير 70 ساله انتظار مي رفت و نه جوان هفده ساله، كه چون سن و رشد جسمي او اجازه ي قدم نهادن در اين راه با سعادت را داد، با اشتياق در ارتش بيست ميليونيِ بسيج ثبت نام كرد، آموزشهاي نظامي را فرا گرفت و لبيك گويان به نداي رهبر كبير انقلاب امام خميني( اعلي الله مقامه) سر از پا نشناخته در پايان تحصيلات دوره ي راهنمايي و براي اولين بار راهي جبهه هاي نبرد حقّ عليه باطل گرديد. شور و شعفِ وصف ناپذير او در نامه هايش كاملاً مشهود است. او با شعارِ « ما خود را براي همه چيز ( شهادت ، اسارت ، مجروح يا معلول شدن ) آماده كرد ه ايم» به سوي جبهه قدم پيش نهاد و جمعاً چهار بار اعزام شد كه اوّلين آن در شهريور 1363 به جبهه ي غرب و آخرين آن در آبان 1364 همراه با اوّلين كاروان راهيان كربلا كه از شهر مقدّس قم قيام كرده و رهسپار جبهه هاي نور گرديدند، عازم كربلاي جنوب شد و در عملياتِ « والفجر هشت» شركت كرد و پس از سه ماه كه دوره ي مأموريّتش تمام شده و براي آمدنش روز شماري مي شد، از جبهه بازگشت؛ امّا نه بازگشت به زندگي مادّي و سراي خاكي اين جهان و نه بازگشت به قفس تنگي كه اكنون چون كبوتري سبك بال از آن پر كشيده و آزاد شده بود ... بلكه او بازگشت در حالي كه از امتحان عشق به خدا و اسلام سرافراز بيرون آمده بود و با پيكر صد پاره اش بر روي دست هاي مقاومي كه تا گلزار شهدا و منزل نوي او بدرقه اش مي كردند. و فرياد شوق مي زد كه:
زنده‌ي جاويد شدم * من قلب تاريخ شدم * آزاد از زندان تاريك شدم...
آري شهيد سيّد محمّد ميرسالاري در سپيده دم 27 بهمن 1364 در منطقة « فاو » شربت شهادت نوشيد و به اوج رحمت حقّ پرواز كرد. شهيد مدّتي را كه در مرخّصي در قم بود مرتّباً شبهاي چهارشنبه را در مراسم دعاي مسجد جمكران مي گذراند و گويا براي حاجتي بزرگ به جمكران مي رفت كه پس از شهادتش معلوم شد كه او چه آرزويي داشته و مولايش امام زمان (عج) چه خوب و چه زود پاسخ او را دادند.
 نيز شبي در خواب ديد كربلا آزاد شده است و او خود را در حرم امام حسين(سلام الله عليه) و درمقابل ضريح مطهّر يافته است و با خوشحالي مي گويد: « آخر نمرديم و كربلا را ديديم ». آيا كربلا ديدن او درخواب، تعبيري جز شهادتش مي تواند داشته باشد كه حضرت سيّدالشّهداء(سلام الله عليه) او را پذيرفته و به ديدار واقعي فرا خوانده است؟...پس در شهادت اينان چه جاي حسرت و شيون؟ اينان كه شهادت را براي خود افتخار و فوزي عظيم مي دانند و آگاهانه آن را انتخاب كرده اند.
شهيد در يكي از نامه ها به خانواده اش پيام داد كه: « اگر روزي خبر آوردند : محمّد شكلات پيچ شده است ، سجدة شكر بجا بياوريد كه در راه خدا كشته شده است. » يادش گرامي و راهش پُر رهرو.
 
آخرين ديدار...
آخرين ديدار شهيد سيّد محمّد ميرسالاري با خانواده اش در شب يكشنبه اوّل آذرماه 1364 بود و پس از خداحافظي راهي سفري شد كه از خاك تا افلاك ادامه داشت و... و سفر شهادت بود...
در غروب آن روز وقتي كه براي رفتن آماده مي شد، صحبت از شهادت خود مي كرد، امّا باور كردن اين سخنان براي ما بسيار مشكل بود چراكه ما گرفتاران سراي خاكي نمي توانستيم حالت پرندگاني را كه آمادة پرواز شده و هر لحظه اوج بيشتري مي گرفتند را درك كنيم... با توصيه به صبر و شكر از ما فاصله گرفت و همة علايق را پشت سرگذاشت و... رفت تا به آرزوي خود كه جز لقاي معبود نبود، برسد....دراثراصابت خمپارة دشمن و بلافاصله به شهادت رسيد. جسم ظاهري و قفس خاكي او متلاشي و تكّه تكّه شد، به طوري كه قابل ديدن براي خانواده اش نبود، امّا روح پاكش براي هميشه آزاد شد و به رحمت حقّ پيوست...
بر باغبان چه سخت است، درخاك خفتن گل...
 
در وادي عشق ترك سر بايد كرد             برجايگه دوست نظر بايد كرد
با رهرو راه خود چنين گفت شهيد:          زين راه به ياد حقّ گذر بايد كرد
*   *   *
محمّدم فداي قرآن شدي                      به آرزو رسيدنت مبارك
مرگ به بستر، نه سزاي تو بود           حجاب تن دريدنت مبارك
زانكه بود فخر تو، در راه حقّ      به خاك و خون تپيدنت مبارك
خلعت گلگون شهادت به تن               به بزم او چميدنت مبارك
به لحظة عروج اي نفس پاك                   نداي حقّ شنيدنت مبارك
سرو من از چه روي خم شد كه گفت    خلق به او : خميدنت مبارك
شهد بقا از قدح شهادت                       تشنه لبان چشيدنت مبارك
به يك اِشارتِ امام اين رَه                        ز خاكدان رهيدنت مبارك
اي گُل پژمرده ز هجران كنون                     جمال يار ديدنت مبارك
كبوترم بال تو در بند بود                         به اوج پر كشيدنت مبارك
طريق وصل را كه صد منزل است           يك شَبِه ره بريدنت مبارك
سپيدة فتح به گلزار عشق                     چو ژاله ها چكيدنت مبارك
اوج تو از ورطة رنج و بلا                            به جنّت آرميدنت مبارك
 

:: بازدید از این مطلب : 432
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : matlobi
شنبه 13 تیر 1394

 

(وفوق کل بر،برحتی یقتل الرجل فی سبیل الله فاذاقتل فی سبیل الله فلیس فوقه)رسول اکرم(ص)
بالاتر از هرنیکی نیکی دیگری نیزهست تااینکه انسان درراه خداکشته شود .هنگامیکه در راه خداکشته شد دیگربالاترازان هیچ نیکی نیست.
اشهدان لاالله الا الله واشهدان محمدارسول الله واشهدان علیا ولی الله
بادرود وسلام به همه پیامبران وامامان بالاخص خضرت مهدی (عج)ودرود وسلام ودرودبه رهبر کبیر انقلاب اسلامی وخانواده های شهدا ورزمندگان جان برکف وملت شهید پرورایران اسلامی وصیتنامه خود راشروع می کنم .
انسان خلیفه خدابرروی زمین است که از نظرخلقت بهترین ووالاترین مخلوقات خداست که اورااشرف مخلوقات نام نهاده است ،زیراامتیازاتی را که به انسان از قبیل عقل وشعور واگاهی وارسال پیامبران وامامان برای هدایت او داده برای هیچکدام از مخلوقاتش نداده است ،حتما از خلقتش منظور وهدفی در کار بوده است پس بایددریابیم که حساب ماباسایر مخلوقات جداست همانطورکه قران می فرماید((افحسبتم انما خلقناکم عبثاوانکم علینا لاترجعون))
ایاچنین می پندارید که شمارابیهوده وبیهدف افریدیم ودر جهان اخرت بسوی ماباز نمی گردیدوبعد ادامه میدهد کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون،هرانسانی طعم مرگ رامی چشد وانگاه به سوی ما رجوع می کند.
دراین جا در می یابیم که از امدن ورفتن ما حساب وکتاب وهدفی درکار است وباید جوابگوی مدتی که در این دنیا که مزرعه اخرت است مشغول زندگی کردن بودیم باشیم.
پسدرمی یابیم که انسان باید مسئولیت پذیرباشد زیرا خداوند می فرماید مسئولیتی که بردوش انسان است اگر بردوش کوهها می گذاشتم قدرت تحمل ان رانداشتند واز اغاز خلقت انسان تاکنون انسان های بامسئولیت داشتند که تاریخ از انها یاد می کند وهمیشه دربرابر جناح انسان های بی مسئولیت که نسبت به خالق ودین اوبی توجه بودند مبارزه کردند که از انها به عنوان نمونه والگوراه بشریت وانسانیت وبنده خالص خدابودن یاد شده است.
هابیل در برابرقابیل –موسی دربرابرفرعون-پیامبر اسلام دربرابر ابوسفیان وابوجهل وحضرت علی(ع)درمقابل قاسطین ومارقین وناکثین –وامام حسین(ع)درمقابل یزیدوهمه امامان درمقابل فرمانروایان جابروجائرودر عصرمارهبرکبیر وعزیزدرمقابل فرعون زمان وجناح کفر والحاد.
این نمونه ها برای هشداردادن وبه خود امدن انسانهایی است که هنوز از خواب غفلت بیدار نشده اند.
اکنون که ما بهترین مخلوقات خداهستیم وبهترین وکاملترین دین یعنی اسلام عزیزرابه ماعطاکرده اند واین مکتب همیشه باخون زنده مانده است .وباید بعد از این هم زنده بماند .اکنون که باردیگر خداوند برمامنت نهاده است وباعطاکردن رهبری اگاه وبیدار جامه عزت برتن ماپوشاند باید ببینیم که وظیفه مان چیست..
برادران ،مابامطالعه تاریخ اسلام هیچ زمانی رابیاد نداریم که اسلام از دشمن خارجی واشکار شکست خورده باشد ،بلگه همیشه ازدرون ضربه خورده است پس به هوش باشید که کمبودها ودسته بازی ها ونفاق ها شما راازهم جدانکند ،زیرا اگرقدر امام وانقلاب ویاران صدیق اوراندانیم همانطورکه قومهای گذشته باناسپاسی خود نسبت ثه رحمت الهی باعث هلاک خود شدندمانند قوم حضرت موسی(ع)که ایرادهای بنی اسرائیلی گرفتند وچهل سال در بیابان سرگردان شدند ،قوم سبا ناسپاسی کردند وبراثر جاری شدن سیل به هلاکت رسیدند ،ماهم به هلاکت می رسیم پس فقط گوش به فرمان رهبر ویاران صدیق او باشید وازهم جدانشوید تامبادا خدای ناکرده سرنوشت قمهای گذشته نصیبتان شود وهمانطور که امام فرمودند((اگرکسی خدای ناکرده خیانت کرده است این خیانت ازاسلام نیست بلکه از خود اوست ))نمونه ایثارگری ها ومقاومت هاوکمک های جانی ومالی شما راهیچ زمانی تاریخ اسلام بیاد ندارد پس مقاوم در صحنه باشید که سرافرازی از ان شماست.
این انقلاب ثمره خون هزاران شهید به خون خفته است ،ازپیکرهای تکه تکه بهشتی ها ،منتظری ها ودستغیب ها ومطهری ها،مفتخ ها وصدوقی ها گرفته تا رزمندگان جان برکفی که یک شبه راه صدساله راپیمودند .پس شما موظف به حفظ ونگهداری ان هستید،زیرا پایان کارهمه مارفتن ازاین دنیای فانی است .وبهترین مردن ها ورفتن ها جان دادن در راه خداست ،زیرا شهید بیشترین بهره راخودش می بردوبارفتن خود خون جدیدی دررگهای پیکر اسلام به جریان می اندازد که هر قطره ان بردوش همه ی مسلمانان سنگینی می کندوهرلحظه فریاد سرمی دهد که راهم راادامه دهید زیرا همانطوریکه مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرماید:هرکس عاشق خداشد حتما اورادرراهش قربانی می کند وخون بهایش را خودش می پردازد،وخون بهای اوهمان زندگی سعادتمند در بهشت خدایی درکنارپیامبران وامامان وصالحان است بطوریکه خداوند در قران می فرماید: ولاتحسبن الذین قتلوافی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون،نپندارید که انهایی که درراه خداکشته شده اند مرده اند بلکه انها زنده اند ودر نزد پروردگارشان روزی می خورند.
برادران وخواهران بااحساس چنین مسئولیتی دیگرساکت نشستن ننگ است وبه همین سبب بود که این حقیرحرکت کردم .
خداوندا به حق پیامبرانت سوگندت می دهم حرکتم را به رضای تووتسلیم شدن به امرتو قرار نده ،زیرااگر به هرهدف ومنظور دیگری انسان راهی یاری کردن دین خداشود ارزش ندارد چون به قول شهید بزرگوار بهشتی مظلوم ،بهشت رابه بهابدهند نه به بهانه .
خدایا نکند دروجودم هدفی راجزرضای خداقرار بدهی زیرااگرچنین باشد خاسر وزیانکارم.
الهم اغفرلی کل ذنب اذنبته وکل خطیئه اخطاتها،خدایا بیامرز برایم هرگناهی راکه مرتکب شدم وهر خطایی راکه گرفتارش شدم .
بدانید که این بنده خدا اگاهانه وباچشمانی باز راه خودرا پیداکرده ام وتصمیم دارم که تاسرحد شهادت ان را ادامه دهم زیرادرزمانی که کفروالحاد جهانی وهمه ابرجنایتکاران تیغ های تیز حملات خودرامتوجه اسلام عزیز کرده اند ساکت نشستن ننگ است وحرکتی درونی دروجودم ایجادشده که دیگر قادربه ماندن نیستم زیرا باشهادت برادران خوددیگرزندگی برایم بی ارزش است.
خدایا خفتگان ماربیداری وبه بیداران ماحرکت وبه حرکت دهندگان ماهدف وشناخت عطابفرما تاهمیشه این مکتب واین انقلاب سرفرازوپایدار بماند.
خداوندا به امام امت طول عمر وبه ملت شهیدپرور پایداری واستقامت وبه مسئولین صدیق وخدمتگزار موفقیت عطاکن .
خدایاانهایی راکه در هرپست ومقام ولباس علیه خط امام که خط اصیل اسلام است حرکت می کنندازصحنه روزگار برانداز.
خداوندا صاحب برحق این مملکت امام زمان(عج)رابه داد این ملت برسان.
پدر گرامی وارجمندم می دانم که در راه بزرگ کردن من زحمت های زیادی کشیدی واز اینکه نتوانستم جوابگوی خدمات ارزنده ات باشم معذرت می خواهم وامیدوارم که باعطوفت پدرانه خود این حقیر رامورد عفو قرار دهی ،زیرافرزند شما ازفرزندحضرت ابراهیم (ع)ودیگر امامان وپیامبران بهتر نیست واین امانت خداوند بود که عطاکرد وبایدبه صاحب اصلیش برگردد.امیدوارم همانطور که باارشاداتوزحمت هایت مرابزرگ کردی تابتوانم راهی راانتخاب کنم دست پدرانه ات رابرسرخانواده ام کوتاه نشود تاانها هم بااگاهی بتوانند ادامه دهندگان این راه باشند .
برادران عزیزومهربانم امیدوارم که شما ها باشناخت راه ،وهدف اصلی مکتب ادامه دهندگان راهم باشید وهیچگاه از امر پدر سرپیچی نکنید زیرااوجز سعادت شما چیزی نمی خواهدوخانواده ام رافراموش نکنید وهمیشه دست مهربان خودرا برسرانها بکشید وامام عزیزرایاری کنید ومانند یاران امام حسین(ع)که حاضرنشدند تن به ذلت وخواری بدهند شماهم این چنین باشید.
خواهران عزیز ودلسوزم،میدانمکه شمادرسوگم ناراحت میشوید اما ازشما می خواهم که مانند حضرت زینب(س)زبانتان چون شمشیر برنده ودرهم شکننده پایه های ظلموستم وکفروالحادباشدورسالت خون همه شهیدان رابه انجام برسانید وگریه نگنید زیراگریه وناراحتی شما باعث شادی دشمنان اسلام می شود ،امیدوارم مقاوم وپرخروش باشید وبابیان زینب گونه این رسالت رابه انجام برسانید.
همسرعزیزم از اینکه نتوانستم در طول حیاتم برای تویک شوهر خوب وایده ال باشم معذرت می خواهم وازتومی خواهم که اگرناراحتی از من دیدی مراببخشی وفرزندانم راچنان تربیت وپرورش دهی که هرکدام برای مکتب وامام سرباز وجانبازی فداکار شوند.
به انها دروغ نگویید که پدرتان به سفررفته وبرمی گرددوباوعده های محال انهاراسرگرم نکن ،بگو که جسم پدرتان به باسلاحهای امریکای جهانخواروشوروی غاصب واسرائیل تجاوزگر پاره پاره گردیدتاحس انتقام جویی ازدشمنان اسلام وبشریت در انها تقویت شود وبتوانند راه خونین انبیاءراادامه دهند ،به انهابگوکه پدرتان برای یاری دین خداوبرای استقرارازادی وانسانیت ورهایی ازچنگال ستمگران راهی جبهه گردید وسرانجام دراین راه مقدس به شهادت رسید تمام تلاشت درراه باسواد کردن واگاه کردن انها صرف شود تابتوانند دراینده انسانهای مفیدی برای اسلام وجامعه اسلامی خودباشند .
خدایاهرکه توراشناخت علم مهر تورا افراشت ،هرچه غیرازتوبود بیانداخت .
خدایا دلی ده که درکارتوجان بازم وجانی ده که کار ان جهان سازم ،خدایانپرس که چه کرده ای که شرمنده ام ومپرس که چه اورده ای که دستم خالی است .خدایا به شوق دیدار توسرازپانمی شناسم وزندگی برایم زندان است .
خدایا وقتی به فکر پرواز بسویت می افتم تمام دوست داشتنی هایم فراموش می شوند ختی پدر ومادر وخانواده وزن وبچه هایم،زیرا
انکس که توراشناخت جان راچه کند     فرزند وعیال وخانمان راچه کند
دیوانه کنی هردوجهانش بخشی         دیوانه ی توهردوجهان راچه کند
خدایامن چگونه می توانم خودم رایک بنده پاک بنامم در صورتیکه مولاعلی(ع)که امام معصوم است از ترس عذاب تواشک می ریزد .
خدایا چگونه ازترس عذاب اخرت نلرزم زیرا بنده ای ضعیف وذلیل وناتوانم واگر توبه فریادم نرسی باباری از گناه به کجاپناه ببرم .
خدایا من از بی تفاوتان ومنحرفان ودنیاپرستان وهمه کسانی که بااین انقلاب به نحوی مبارزه می کنند نیستم دردمن از انهایی است که به اسم امام وانقلاب وطرفداری از ان مردم را می فریبند ولی در دل خط های دیگری دارند ومنتظر فرصت هستند .
خدایادرطول تاریخ اسلام دیدیم وخواندیم که اسلام هیچگاه از دشمنان عیان وپیداشکست نخورد زیرا انان کوچکتر ازانند که قدرت مقابله بارزمندگان اسلام راداشته باشند وهمیشه از مسلمان نماهاشکست خورد که حتی لباس پیامبر را می پوشند ولی را ه اورا ادامه نمی دهند.
خدایادر طول این مدت انقلاب دیدیم که عده ای درلباس روحانیت که واقعا شایسته انها نیست روحانیت مبارز مارا لکه دار می کنند ،خط های بخصوصی را دنبال می کنند ودر حال حاضرخودشان رادرموسسات دولتی جا زده اند واین ها عاملین خان هاومالک ها وساواکیها هستند که در انتظار فرصت هستند .خدایا چهره انهاراهرچه سریع تر افشا بفرما.
خدایادرددل زیاد است اما مصلحت انقلاب بیشترازاین اقتضانمی کند که واکنم ،درصورتی که دلی پرازخون دارم .
خدایا چگونه زنده بمانم در صورتیکه می بینم دانش اموزانم از من جلو افتاده اندوبه لقاء تو پیوستند ،خدایادیگر نمی توانم در مورد شهادت-ایثار-قیامت وانقلاب صحبت کنم اما در مرحله عمل از دیگران عقب بمانم .
خدایا پرونده ام انقدر سیاه است که مگر شهادت باعث روشنی ان شود .پس ای رحمان وای رحیم وای غفار نصیبم کن ان چیزی راکه مشتاقانه بسویش امده ام
سید یدالله موسوی

:: بازدید از این مطلب : 606
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : matlobi
چهارشنبه 10 تیر 1394

 

درباره ريشه قومي و نژادي بختياري‏ها چند نظريه وجود دارد که هر يک از آنها بر افسانه‏ها، روايات شفاهي، حدس و گمان‏ها و البته تحقيقات تاريخي و جامعه‏شناسي استوار شده‏اند. در اينجا به ذکر سه ديدگاه که بيشتر قابل اعتنا هستند، اشاره مي‏شود:
 
ديدگاه اول، منشأ پيدايش بختياري‏ها را در دوران ورود يونانيان به همراه اسکندر مقدوني و در پي فروپاشي قدرت هخامنشيان جست‏وجو مي‏کند. طبق اين نظريه، به دنبال تهاجم و لشکرکشي اسکندر مقدوني به قلمرو هخامنشيان و مرگ او و در نتيجه، پراکندگي سپاهيان اسکندر، گروهي از آنها اراضي محل سکونت فعلي بختياري‏ها را به جهت خوبي آب و هوا براي اسکان انتخاب کردند و به مرور زمان در برخورد با مردمان و سکنه بومي ايران چنين بدانها گفته مي‏شد که «شما در فتح ايران هنري نکرديد، بلکه بخت يار شما بود» و از آن پس، بختياري نام گرفتند. وجه اساسي طرح اين نظريه، شباهت زياد رقص بختياري‏ها با رقص يونانيان عنوان شده است. 1
 
ديدگاه دوم، بختياري‏ها را داراي ريشه ايراني مربوط به دوران‏هاي قبل از اسلام مي‏داند. علي‏قلي بختياري معروف به سردار اسعد دوم، در کتاب خود موسوم به تاريخ بختياري مي‏نويسد:
 
بعد از تتبع از کتب تاريخ، اين ايل جليل نسبشان به ملوک بويه که ساساني‏الاصلند، مي‏رسد و سرسلسله ايشان، عزالدوله بختيار است؛ زيرا قبل از عزالدوله بختيار نامي در کتب نيست. ممکن است در قدرت و سلطنت آل‏بويه جماعتي از کسان ايشان که در ايران پراکنده شده‏اند، شعبه‏اي از ايشان به اسم بختيار معروف شده باشند. 2
 
گارثويت ــ نويسنده آمريکايي ــ مي‏نويسد:
دو تن از تاريخ‏نويسان بختياري معتقدند که تشابه گويش‏هاي کردي و بختياري و رابطه نزديک آنها با زبان فارسي، مؤيد آن است که بختياري‏ها مدت‏هاي طولاني است که در اين سرزمين سکني گزيده‏اند. آن دو براي اثبات نظريه خود لباس بختياري‏ها را با تنپوش مجسمه‏هايي که از دوران هخامنشي و ساساني بر روي صخره‏ها کنده شده و به جاي مانده است، مقايسه مي‏کنند. 3
 
ديدگاه سوم، که قوي‏ترين احتمال بوده و در ضمن، داراي قابليت استناد و استدلال بيشتري نيز هست، از سوي کساني ارائه شده که معتقدند بختياري‏ها از منطقه شامات (سوريه کنوني) به ايران مهاجرت کرده‏اند. طبق اين ديدگاه، کتاب شرفنامه بدليسي اولين کتابي است که از بختياري‏ها نام برده و درباره آنها چنين نوشته است:
 
طوايف کردي که با چهارصد خانوار، در قرن ششم هجري قمري به [ اين] سرزمين بزرگ مهاجرت کردند، توسط يکي از رؤساي خود ــ ابوالحسن فَضلَوي ــ سلسله اتابکان فَضْلَويه را تشکيل دادند و براي عمران و آبادي سرزمين لر بزرگ، طوايف ساکن شامات را که به هزار اسب موسوم بودند، به سرزمين خود فراخواندند و متعاقب آن، طوايف بسياري از جبل‏السماق سوريه به آنها پيوستند که نام يکي از اين طوايف، بختياري بوده است. 4
 
ريشه انشعاب بختياري‏ها به هفت‏لنگ و چهارلنگ
حال که منشأ پيدايش بختياري‏ها مورد بحث قرار گرفت، به دليل اهميت تقسيم ايل بختياري به دو شعبه چهارلنگ و هفت‏لنگ و تأثير اين انشعاب در سرنوشت ايل بختياري و ارتباط آن با چگونگي تقسيم منابع مالي ناشي از نفت، درباره آن به اختصار توضيح داده مي‏شود.
 
منشأ انشعاب بختياري‏ها به هفت‏لنگ و چهارلنگ به درستي روشن و مشخص نيست، ولي ريشه اين انشعاب را مربوط به دوره صفويه و سلطنت شاه‏عباس اول مي‏دانند.5 علاوه بر وجود ابهام در شناسايي دلايل اين انشعاب، مبدأ زماني جدايي دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ از يکديگر نيز به روشني معلوم نشده است. اما نظريه‏اي که مورد تأييد بيشتر نويسندگان بوده و مبناي منطقي اين انشعاب نيز به حساب مي‏آيد، پيدايش و جدايي شاخه‏هاي چهارلنگ و هفت‏لنگ را بر اساس تقسيم مقدار ماليات و اختلاف در آن مي‏داند. 6
 
بنابراين، هفت‏لنگ و چهارلنگ اصطلاحي مالياتي است و بر پايه مقررات مالياتي دوره صفويه ايجاد شده است؛ زيرا در آن دوران، لِنگ يا نصف جفت از اصطلاحات مالياتي بوده و سهم ايل بختياري سه سرماديان، مساوي با دوازده دست و پا مي‏شده که معني دوازده لِنگ داشته است.
 
اين دوازده لنگ ماليات، به همين دو بخش اصلي ايل تقسيم شده و براي بخش بزرگ‏تر ايل، هفت‏لنگ و براي بخش کوچک‏تر ايل، چهارلنگ و براي ايلات متفرقه يک لنگ معمول شده که از آن زمان به بعد، اين ترتيب و اسم آن باقي مانده است. 7 سردار اسعد در اين زمينه مي‏نويسد:
 
از آنجا که بنيچه ماليات ايلات از حيوانات است. مثلاً بختياري از ماديان، قشقايي از گوسفند، شاهسون از شتر و...، در يک عهدي که ماليات به بختياري مي‏بستند، بنيچه سرماديان به بختياري بسته شد که هفت پا [ لنگ] قسمت هفت‏لنگ و چهارپا [ لنگ] قسمت چهارلنگ و يک پا تخفيف داده شد و يا جمعِ تفرقه شده.... 8
 
بنابراين، اين انشعاب که در تحولات سياسي ـ اجتماعي ايل بختياري تأثير بسياري داشته است، به دوران صفويه باز مي‏گردد.
 
محل استقرار و قلمرو بختياري‏ها
ديدگاه‏ها و نظريات ارائه شده درباره قلمرو بختياري‏ها داراي سمت و سويي نسبتا مشابه هستند و تعيين سرحدات بختياري کار ساده‏اي نيست.
 
خانم اليزابت مکبن رز9 که در هنگام اقامت در ميان بختياري‏ها به بي‏بي‏گل افروزمعروف شده بود، در اين خصوص مي‏نويسد:
 
بسيار مشکل است که بتوان سرحدات بختياري را به وضوح مشخص کرد؛ چرا که حدود و ثغور منطقه بختياري به طور دائم در حال تغيير است و بستگي به قدرت و نفوذ خوانيني دارد که در آن منطقه حکومت مي‏کنند. قلمرو بختياري شامل مناطق کوهستاني است که بين سرزمين لرستان فعلي و کرانه‏هاي خليج فارس قرار گرفته است و حدود 25000 مايل مربع وسعت دارد. سرزمين بختياري از شمال به لرستان، از غرب به خوزستان و خليج فارس، از شرق به اصفهان، و از جنوب به کهگيلويه محدود است. 10
 
قلمرو بختياري را محدوده‏اي گفته‏اند که در درجات 31 تا 32 درجه شمالي و 41 تا 51 درجه شرقي بين رودخانه‏هاي کارون و دز و فلات مرکزي ايران واقع شده است. 11 در بين نويسندگان، گارثويت شرح دقيق‏تري از محدوده جغرافيايي محل استقرار بختياري‏ها ارائه مي‏دهد. او مي‏نويسد:
 
قلمرو بختياري تقريبا بيست هزار مايل مربع وسعت دارد که دوازده هزار مايل آن [هرمايل برابر با 1852 متر] (شصت درصد) را مناطق کوهستاني تشکيل مي‏دهد. در درون اين ارتفاعات سه رودخانه مهم جريان دارد: زاينده رود که به طرف شرق يعني اصفهان سرازير مي‏گردد. کارون و دز نيز به سمت جنوب در حرکتند و پس از الحاق به يکديگر به خليج فارس مي‏ريزند. قلمرو بختياري به سه بخش تقسيم مي‏شود: الف) کناره‏ها و حواشي که باريک است. ب) تپه‏ماهورها که به 1000 تا 1500 پا ارتفاع از سطح دريا مي‏رسد و محل استقرار ايل در گرمسير (قشلاق) يا قلمرو ده‏نشينان يا به عبارت ديگر يکجانشينان بختياري است که در زمين‏هاي خود به کشت و کار اشتغال دارند. ج) کوهستان‏هاي بختياري که در سه رشته از شمال غربي به جنوب غربي امتداد دارند... در درون اين کوهستان‏ها، ييلاق يا سردسير بختياري قرار دارد. 12
 
حافظ عيديوندي درباره محدوده سکونت بختياري‏ها مي‏نويسد:
 
ايل بختياري مناطق تحت نفوذ خود را به دو منطقه ييلاق و قشلاق تقسيم مي‏کردند. منطقه قشلاق محل سکونت زمستاني آنها و دام‏هايشان بود و ييلاق، منطقه تابستاني آنها بوده است. اين مناطق به ترتيب قشلاق، خوزستان و ييلاق، چهارمحال و بختياري بوده است. 13
 
با توجه به مطالب فوق، اکنون مي‏توانيم علت دخالت بختياري‏ها را در مسئله نفت بهتر درک کنيم و بدانيم که بخش‏هايي از خوزستان در دوره‏هاي اخير، جزئي از قلمرو قشلاقي بختياري‏ها بوده است. به همين دليل هنگامي که نفت در منطقه ماماتين مسجدسليمان کشف شد، خوانين بختياري به عنوان مالکان اين اراضي، خود را داراي حقوق مالکيت دانستند.
 
ساختار قدرت در ايل بختياري
واژه ايل در فرهنگ فارسي به معاني متفاوتي ذکر شده است که از آن جمله مي‏توان معاني مردمان، قوم و جماعت14 و دوست، موافق و رام15 را نام برد. برخي از محققان در پژوهش‏هاي خود درباره ايل بختياري، ايل را اصطلاحي ترکي ـ فارسي ذکر کرده‏اند که به تمامي اتحاديه بختياري، اعم از چهارلنگ و هفت‏لنگ اطلاق مي‏شده است. به نظر مي‏رسد گستردگي معاني و مصاديق واژه ايل، باعث شده تا از اين واژه در اشکال و معاني گاه بسيار گسترده و گاه محدود استفاده شود؛ به گونه‏اي که ايل را به معناي متابعت و رعيتي هم ذکر کرده‏اند که ريشه ترکي ـ مغولي دارد. 16
 
اما به طور کلي، واژه ايل به گروه‏هايي از مردم يکجانشين و چادرنشين بختياري اطلاق مي‏شود که در بين ارتفاعات سر به فلک کشيده با دره‏هاي عميق و دشت‏هاي کم‏ارتفاع بين اصفهان، فارس و خوزستان سکني داشته و رسم ييلاق و قشلاق خود را به تناوب انجام مي‏دهند.
 
وجود کوه‏ها و دره‏ها مانع از شکل‏گيري زندگي دسته‏جمعي بوده است. بنابراين گروه‏هاي کوچکي از افراد چادرنشين به دليل عوارض طبيعي از يکديگر جدا مانده و در يک جا مستقر شدند و به مرور زمان به سوي ايجاد تشکل و واحدي سياسي، اجتماعي و پذيرش تقسيم‏بندي‏هاي آن قدم برداشتند و در اين راه تا جايي پيش رفتند که به همه آنها، ايل يا اتحاديه (کنفدراسيون) بختياري گفته شد که در رأس آن يک ايلخان قرار داشت. در اين نظام ايلي، مهم‏ترين گروه‏ها را خانواده‏ها تشکيل مي‏دادند و هم اينان بودند که نقش مهمي در اتحاديه و همبستگي طوايف و جنگ و ستيزهاي محلي برعهده داشتند. 17 سازمان ايل، از نوع سازمان پدرسالاري و پدرتباري مبتني بر ملکداري و زمينداري برخي از افراد بود.
 
اين گروه‏هاي کوچک در چند دهه آخر سده نوزدهم، هر يک در تمام يا قسمتي از قلمرو خود داراي رئيس يا خان بودند که در دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ متمرکز شده و به تدريج از اواسط سده نوزدهم به بعد، با تلاش خوانين بزرگ با عنوان ايلخان، قدم در راه ايجاد يک کنفدراسيون يا اتحاديه برداشتند که از آن زمان تا چند دهه آغاز سده بيستم نزديک به سال‏هاي مقارن ايام سلطنت رضاشاه پهلوي ادامه يافت. 18
 
اين گروه‏ها و طوايف پراکنده در اثر مساعي و اقدامات محمدتقي خان کنورسي چهارلنگ و حسينقلي‏خان زراسوند هفت لنگ با هم متحد شده و تقريبا نوعي حکومت ملوک‏الطوايفي را که در رأس آن ايلخان يا خان بزرگ قرار داشت، پذيرا گشتند. 19 در رأس اين اتحاديه، ايلخان به عنوان نفر اول و ايل‏بيگ به عنوان نفر دوم قرار داشتند. اين در حالي بود که ابتدا به جاي کلمه «خان» از کلمه «آقا» يا «آ» در بين بختياري‏ها استفاده مي‏شد و به تدريج عنوان «خان» رواج يافت. بدين‏ترتيب افرادي با عنوان «خان» در رأس مجموعه طوايفي همچون چهارلنگ يا هفت‏لنگ قرار گرفتند. 20 آخرين قدم، ايجاد اتحاد بين دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ بود که ابتدا توسط محمدتقي‏خان و سپس توسط حسينقلي‏خان برداشته شد. حکومت مرکزي نيز از اواسط سده نوزدهم به بعد از سال 1861م و اوايل سده سيزدهم قمري با اعطاي القاب ايلخاني و ايل‏بيگي، به اين روند حالت رسمي و قانوني بخشيد و بر آن صحه گذاشت. 21
 
در دوره قدرت حسينقلي‏خان، علاوه بر مقام ايلخاني و ايل‏بيگي، مقام سومي نيز در نظر گرفته شد که آن، مقام حاکم چهارمحال بود و از آن پس، علاوه بر مقام ايلخاني و ايل‏بيگي، مقام حاکم چهارمحال نيز وجود داشت. اين روند تا هنگام قتل حسينقلي‏خان ادامه يافت؛ ولي پس از مرگ وي، بازماندگانش بر سر تصاحب قدرت به رقابت پرداختند و با عقد قرارداد 1894م/ 1312ق، تصدي مقامات مورد بحث در انحصار خاندان ايلخاني و حاجي ايلخاني قرار گرفت.
 
در درون اين اتحاديه، يک ارتباط زنجيره‏اي بين ايلخاني و خوانين بزرگ‏تر و کوچک‏تر و کلانتران و کدخدايان وجود داشت. اين ارتباط ايلخان را قادر مي‏ساخت که فرامين خود را به مرحله اجرا درآورد. بنابراين، به تدريج نوعي ديوان‏سالاري ابتدايي به وجود آمد که در آن تعدادي مستوفي و منشي به امور مربوط به ايلخاني رسيدگي مي‏کردند. 22
 
البته در کنار اين زنجيره ارتباطي پسران، برادران و عموها به عنوان عامل اجرايي ايلخان را در انجام امور ياري داده و از وي اطاعت مي‏کردند. اما چون اين افراد از خاندان ايلخان برخاسته بودند، در بعضي موارد عليه او مخالفت‏هايي نيز مي‏کردند تا شايد بتوانند مقام و جايگاه وي را به دست آورند. 23 به هر روي، ايلخان يا رئيس اتحاديه به ندرت از پشتيباني همه طوايف برخوردار بود و برخي از خوانين يا رؤساي طوايف سعي مي‏کردند در مواقع مختلف به ويژه هنگام جمع‏آوري ماليات موانعي بر سر راه او ايجاد کنند. 24 مقام ايلخاني ممکن بود پس از مرگش، به جاي پسر بلافصل او، به برادر، عمو يا ديگري برسد. 25
 
درباره ساختار سياسي اجتماعي و تقسيمات فرعي مربوط به آن در ايل بختياري، ضمن وجود اشتراک کلي در ديدگاه‏هاي محققان و نويسندگان داخلي و خارجي، اختلافاتي نيز وجود دارد. ولي به طور کلي با نگاهي به مطالب ذکر شده در منابع، بيشتر آنها ساختار سياسي و اجتماعي ايل بختياري را چنين ذکر کرده‏اند:
 
ايلخان ايل بختياري
خان شاخه هفت‏لنگ‏ها: شامل (هفت طايفه) و چهارلنگ شامل (چهار طايفه)
کلانتر طايفه دورکي: حاصل اختلاط چند تيره
کدخدا تيره زراسوند: حاصل اختلاط چند تش
ريش سفيد تش اولاد تشمال: مرکب از سه تا دوازده چادر
                 خانواده             : شامل زن و شوهر و فرزندان و اقوام نزديک
از واحدي به نام کربو که بزرگ‏تر از خانواده هست نيز نام برده شده است. 26   
 
قدرت خان در ايل به طور عمده از دو جا سرچشمه مي‏گرفت: اول، طوايف و عشايري که خان بر آنها سروري داشت. دوم، مقدار اراضي و زمين‏هايي که جزو املاک وي بود. 27 علاوه بر اين، دستمايه يک خان براي پيشرفت، هويت خانوادگي او نيز بود؛ به طوري که بيشتر خوانيني که مادرانشان عنوان بي‏بي داشتند از پشتيباني خانواده، تيره و ساير قدرت‏هاي محلي برخوردار بودند. 28 هرچه ميزان تجربه، لياقت و کفايت خان زيادتر و پشتيباني طايفه و قبيله از او بيشتر بود، جايگاهش نيز والاتر و موقعيت او مستحکم‏تر مي‏شد.
 
قدرت خوانين در ارتباط با دولت مرکزي در وضعيت ويژه‏اي قرار داشت؛ زيرا از يک سو هرگاه دولت مرکزي ضعيف بود و قدرت کنترل و نظارت نداشت، خوانين فرصت بيشتري داشتند تا حيطه قدرت و نفوذ خود را گسترش دهند و از سوي ديگر، ميزان پشتيباني و تأييد دولت مرکزي، به ويژه يک دولت مرکزي قوي از هر يک از خوانين، در تثبيت و اعمال قدرت آنها تأثير مي‏گذاشت. اگر دولت مرکزي از خاني پشتيباني مي‏کرد، او توانايي بيشتري براي اعمال قدرت و نفوذ پيدا مي‏کرد. البته اگر ميزان پيشکشي تقديمي و اطاعت خان از دولت مرکزي بيشتر بود، پشتيباني دولت مرکزي نيز افزايش مي‏يافت. 29 گاهي اوقات نيز دولت مرکزي، خان حاکم را عزل و مقام او را به خان ديگر يا رقيب او واگذار مي‏کرد. 30
 
خوانين براي بقا و استحکام قدرت و ازدياد ثروت خود، غير از پشتيباني طوايف محدوده قلمروشان، به حمايت طوايف خارج از قلمرو بختياري نيز احتياج داشتند و براي کسب چنين حمايتي به وصلت و ايجاد پيوندهاي سببي با طوايف همجوار خود مي‏پرداختند. اين امر، اهرم قدرتي براي خان بختياري به شمار مي‏رفت. پس از مشروطيت و فتح تهران خوانين تلاش کردند که به تدريج اين‏گونه ازدواج‏ها را در سطح خانواده‏هاي متعدد در ايران گسترش دهند. 31
 
بعضي طوايف ممکن بود به عللي پشتيباني خود را از خان سلب کرده و حتي به اردوگاه خان رقيب وي بپيوندند و يا با خان ديگري اعلام همبستگي کنند. 32 دليل اين اقدام اين بود که خوانين براي پيشبرد اهداف خود به حمايت گروه‏ها، طوايف و اشخاص متکي بودند و هرچند قدرت خوانين، استبدادي و نامحدود به نظر مي‏آمد، اما همين احتياج به جلب و حفظ وفاداري و پشتيباني طوايف و عشاير باعث ايجاد محدوديت در ميزان تعدي، زورگويي و اخاذي خوانين مي‏شد. 33
 
خوانين به طور عمده در بين افراد طايف و ايل وظايف اجرايي را بر عهده داشتند. محدوده اختيارات و وظايفي که براي يک خان به ويژه در مقام ايلخاني ذکر شده، عبارتند از:
 
1. جمع‏آوري ماليات
2. رفع اختلاف و مشکلات محلي در ارتباط با زمين، مراتع و ...
3. ايجاد هماهنگي در کوچ
4. واگذاري چراگاه‏ها و تعيين محدوده استفاده از مراتع
5. جلوگيري از شيوع و گسترش اختلافات داخلي و پرهيز از آن
6. جلوگيري از تجاوز به مراتع ديگر
7. کاهش تنش و درگيري با اجتماعات ايلي ديگر
8. جمع‏آوري نيروي نظامي و دفاع از محدوده قلمرو خود يا فراهم کردن نيروي نظامي براي مقاصد تعيين شده از سوي دولت مرکزي
9. مجازات مجرمان و متخلفان
 
علاوه بر اختيارات فوق، انتصاب کلانتر و کدخدا، تشويق طوايف با واگذاري مراتع و پس گرفتن آن به عنوان مجازات، صدور اجازه براي خريد و فروش اراضي، از جمله اختيارات خان ذکر شده است. 34 وظايف خان را در غياب او ممکن بود همسرش که عنوان بي‏بي داشت، انجام دهد. 35
 

:: بازدید از این مطلب : 462
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
یکشنبه 07 تیر 1394

 

سید حجت الله سادات پور فرزند سید محرم ساکن تشان
مادر شهید نقل می کند:شهید علاقه ای خاص به خانواده داشت وبرای خوشحال کردن خانواده وفامیل تلاش می کرد.بعضی روزها دور از چشم پدر ومادر همراه دوستانش کارگری می کرد ولی ما هیچگاه متوجه نشدیم که شهید علاوه برکارهای خانه وکشاورزی کارگری هم می کند ،تااینکه یک روز سراغ من امد وگفت بیا این پولها رابگیر وبرای خواهرم سیما یک انگشتر بگیر .
به اوگفتم :این پولها را از کجا اوردی ؟گفت:مادر من یه چند جایی کارکردم دوست دارم خواهرم را خوشحال کنم .پسرم روانه جبهه شد ومن هنوز انگشتری نخریده بود که خبر شهادتش رابرایم اوردند . ومن تا چهلم شهادتش پولها رانگه کردم وبعد برای خواهرش انگشتری خریدم وبه خواهرش هدیه دادم تا بادیدن انگشتر یاد فرزندم زنده شود.روحش شاد
 
 
 
 
 

:: بازدید از این مطلب : 602
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
یکشنبه 07 تیر 1394

 

 

برگی از همنشینان مهتاب  شهید دیورخش
در صبحگاه اولین روز تابستان سال 1358در خانه ای ساده ومحقردر روستای برم شیر ازتوابع سوق فرزندی گریه ی حضور سردادکه خانواده سیادت اوکه ازتبار امامزاده میرسالار(ع)بودند مسرور وشادان اورا به جمع خویش به نوازش پذیرفتند .پدرش که خودذاکر اهل بیت بودبه عشق عموی شهید سادات سپهدار کربلاحضرت ابوالفضل العباس(ع)نام اوراسپهدار نامید.سپهدار باصولت ورشادت هاشمی اش به سرعت به نونهالی برومند مبدل شد وهمزمان باسن 6سالگی اوخانواده به شهر سوق عزیمت نمودند اوبه همراه برادر بزرگترش الفبای مدرسه رادر مدرسه شهید باهنر سوق اموخت وتا پایان دوره راهنمایی را درمدرسه شهیدنواب صفوی گذراند وسپس به دبیرستان شهید رجایی سوق راه یافت وتا پایان دوره دبیرستان در رشته علوم تجربی دراین مکان تحصیل نمود سپهدار همراه باتحصیلات موفقخود ورزش ،هنروازهمه مهمترقران واذان رادربرنامه های فردی خود داشت اوبازیکن تیم هندبال مدرسه بود که به تیم منتخب شهرستان راه یافت ودر اذان وقرائت قران درمسابقات مختلف حائزمقام گردیدسپهدار مداحی ونوحه سرایی راباپدر زمزمه کرد تا اینکه خودیک مداح ونوحه سرا برای جدشهیدش اباعبدالله الحسین(ع)گردید.
بعدازپایان دوره دبیرستان باعشق وعلاقه وافری که به پوشیدن لباس سربازی وخدمت برای امنیت این خاک داشت باتشویق پدروبرادران به جمع سبز پوشان نیروی انتظامی پیوست ودرتاریخ 28فروردین 1377به پادگان اموزشی اصفهان واردشد وبعداز یکسال دوره درجه داری رابااموزش های متعدد به پایان رسانید ودر همان دوره خصوصیات وشایستگی های اوبرای برای فرماندهان ومربیانش محرزگردید به طوریکه در اولین ماموریت اورابه پلیس تهران بزرگ معرفی نمودند که دراسلام شهرتهران مشغول به خدمت شدکه در مدتی کوتاه کشفیاتی فراوانی داشت وی در ماموریت هایش به گونه ای درخشید که اورا به استان حساس ومرزی اذربایجان فرستادندودر پیرانشهر مشغول انجام وظیفه گردید وبعد از6ماه ماموریت به کلانتری واوان تهران بزرگ واز انجا به استان کهگلویه وبویراحمد برگشت
ودر پاسگاه گلوگاهی عبداللهی مشغول به پاسداری گردید ودر دفعات متعددکشفیاتی بزرگ از قاچاقچیان بدست اورد که موجب حیرت فرماندهان ورعب ووحشت در میان قاچاقچیان منطقه گردید .
سپهدار باوجود صلابت وجدیت که مصداق اشداء علی الکفاررحماء بینهم بودبادوستان وخانواده وبستگان دارای روحیه ای لطیف مهربان وخندان بود وهمین امر اورابه این واداشت که به نزدیکترین مکان خدمتی حساس در استان بکشاند –اوبه خانواده چنان علاقه داشت که ممکن نبود پدر کاری انجام دهد کشتی داشته باشد برداشتی کند وسپهدار در کنارش نباشد.
کم کم خانواده به فکر تزویج او افتادندواز خانواده ای اصیل ونجیب دختری باایمان وفداکار رابرای وی خواستگاری نمودند که بزودی مجلس عقد وعروسی راه افتاد وداماد سرباز سبزپوش ناجا بود که با متاهل شدن مسئولیت دیگری رانیز برعهده گرفت .پس از یکسال واندی ثمره ازدواج تولد فرزنددختری بود به نام رعنا که دردانه پدر مهربان بود که در هرروز چندین نوبت باتلفن صدای گریه ها وخنده های اورا می شنید .اکنون رعنا به سن سه سالگی رسید گویی سرنوشت برای سه ساله هاچیزی دیگر می خواهد روزی پدر در ماموریتی دلاورانه میزان 60 کیلو گرم تریاک رابا کمک یک سرباز از قاچاقچیان کشف وضبط می کند وانها راتحویل مقامات قضایی می دهد وبعدازان تهدیدهایی می شود چراکه سپهدار رشوه 30 میلیون تومانی انها رارد کرده بود.
دیگر پاسگاه عبداللهی برای قاچاقچیان واشرار کابوسی وحشتناک ووحشت زا شده بود تااینکه درروزی سرد وغروبی غم انگیز وافتخار امیزسپهدار ودیگر هم لباسانش در ایست وبازرسی به تعقیب یک خودرو مشکوک می روند که در درگیری با اشرار در منطقه چهاربیشه گچساران در کنار باغ وخانه ای نیم ساخته باشلیک ناجوانمردانه ای سروقامت سپهدار برزمین افتاد وبه جمع ابوالفضلیان مرید ولایت پیوست .ورعنای سه ساله رقیه وار بربالین پیکر پدر نشست وناله کرد وحنانه که دررحم مادر،پدر برایش نام انتخاب کرده بودهرگز گرمی دستان پدر رادرک نکرد وبعداز5ماه ازشهادت پدر متولد شد.
وشاید این زبان حال پدر باحنانه اش باشد
ای دختر عزیز وای طفل نادیده بابایم ،من به تاسی از مولایمان حسین(ع)وباهدف دفاع ازشرف وامنیت جان شیرینم رافداکردم تاتوونسلهای بعداز من بدانیدکه این نظام ارزشی باخون هزاران چون من ابیاری گشت تابرای نسلهای بعدباروری کندورسالت شما درهمه تاریخ بعدازماحفاظت وحراست ازکیان این نظام الهی است که ولایت فقیه شاکله اصلی ان است وهرچه ماداریم ازاسلام وولایت راستین است.حنانه بابا،جان خودت به همه هم سن وسالها وبزرگترهایت بگوکه مواظب دسیسه های شیاطین داخلی وخارجی باشند که هدف انها پایمال کردن خون پدرتوودیگر شهدااست .دعامی کنم که همیشه رهرو خوبی برای شهداباشی وهمواره اماده دفاع ومقاومت برای اسلام.انشا الله
مازنده به انیم که ارام نگیریم                                                   موجیم که اسودگی ما عدم ماست
روحش بااجداد طاهرینش محشور باد

 


:: بازدید از این مطلب : 2121
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران