منوی کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
موضوعات
آخرین مطالب
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 894
:: کل نظرات : 1

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 28

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 4
:: بازدید هفته : 44
:: بازدید ماه : 540
:: بازدید سال : 1987
:: بازدید کلی : 1987
نویسنده : matlobi
جمعه 28 مهر 1391


 
لبخند
داستان کوتاه | لبخند | www.100100.ir

بسیاری از مردم کتاب " شاهزاده کوچولو " اثر " اگزوپری " ( آنتوان دو سنت‌ اگزوپری ) را می شناسند . اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازیها جنگید و کشته شد . قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ای به نام لبخند گردآوری کرده است . در یکی از خاطراتش می نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتار های خشونت آمیز نگهبانان حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد مینویسد : "مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد به همین دلیل بشدت نگران بودم . جیب هایم را گشتم تا شاید سیگاری پیدا کنم که از زیر دست آنها که حسابی لباس هایم را گشته بودند در رفته باشد یکی پیدا کردم و با دست های لرزان آن را به لبهایم گذاشتم ولی کبریت نداشتم . از میان نرده ها به زندانبانم نگاه کردم . او حتی نگاهی هم به من نینداخت درست مانند یک مجسمه آنجا ایستاده بود .
فریاد زدم " هی رفیق کبریت داری ؟" به من نگاه کرد شانه هایش را بالا انداخت و به طرفم آمد . نزدیک تر که آمد و کبریتش را روشن کرد بی اختیار نگاهش به نگاه من دوخته شد . لبخند زدم و نمی دانم چرا ؟ شاید از شدت اضطراب ، شاید به خاطر این که خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم و انگار نوری فاصله بین دلهای ما را پر کرد . میدانستم که او به هیچ وجه چنین چیزی را نمیخواهد ولی گرمای لبخند من از میله ها گذشت و به او رسید و روی لبهای او هم لبخند شکفت . سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همانجا ایستاد و مستقیم در چشمهایم نگاه کرد و لبخند زد من حالا با علم به اینکه او نه یک نگهبان زندان که یک انسان است به او لبخند زدم . نگاه او حال و هوای دیگری پیدا کرده بود ...
پرسید : " بچه داری ؟ " با دستهای لرزان کیف پولم را بیرون آوردم و عکس اعضای خانواده ام را به او نشان دادم و گفتم :" اره ایناهاش " او هم عکس بچه هایش را به من نشان داد و درباره نقشه ها و آرزو هایی که برای آنها داشت برایم صحبت کرد . اشک به چشمهایم هجوم آورد . گفتم که می ترسم دیگر هرگز خانواده ام را نبینم . دیگر نبینم که بچه هایم چطور بزرگ می شوند . چشم های او هم پر از اشک شدند . ناگهان بی آنکه که حرفی بزند قفل در سلول مرا باز کرد و مرا بیرون برد . بعد هم مرا بیرون زندان و جاده پشتی آن که به شهر منتهی می شد هدایت کرد ! نزدیک شهر که رسیدیم تنهایم گذاشت و برگشت بی آنکه کلمه ای حرف بزند !

یک لبخند زندگی مرا نجات داد !

بله لبخند بدون برنامه ریزی ؛ بدون حسابگری ؛ لبخندی طبیعی زیباترین پل ارتباطی آدم هاست .
ما لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی و این که دوست داریم ما را آنگونه ببینند که نیستیم .
زیر همه این لایه ها من حقیقی و ارزشمند نهفته است . من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارد . متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما که در ساخته شدنشان دقت هولناکی هم به خرج می دهیم ما از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند و سبب تنهایی و انزوایی ما می شوند .

داستان اگزوپری داستان لحظه جادویی پیوند دو روح است که آدمی به هنگام عاشق شدن و نگاه کردن به یک نوزاد این پیوند روحانی را احساس می کند . وقتی کودکی را می بینیم چرا لبخند می زنیم ؟ چون انسان را پیش روی خود می بینیم که هیچ یک از لایه هایی را که نام بردیم روی من طبیعی خود نکشیده است و با همه وجود خود و بی هیچ شائبه ای به ما لبخند می زند و آن روح کودکانه درون ماست که در واقع به لبخند او پاسخ می دهد .

بقول ویکتورهوگو که می گوید :
لبخند کوتاهترین فاصله بین دو نفر است و نزدیک ترین راه برای تسخیر دلها

انسان تنها آفریده ای است که میتواند بخندد ، پس لبخند بزن دوست من


:: بازدید از این مطلب : 889
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
جمعه 28 مهر 1391

صدای آهنگهای غیر مجاز آن قدر بلند است که فریادهای حاج همت لای نیزار های اروند جا می ماند و به گوش نمی رسد.
صدای قهقه ساعت خوشی ها و لبخند سومی ها ناله های روایت فتحی ها را خفه می کند.
غیرت یک شب بی هوا از جیب بعضی مردها می افتد توی لجنزار غفلت، و … گم می شود.
بعضی مردها توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه می چرند.
بعضی زنها مثل دست فروشها، می ایستند کنار خیابان و جواهرات بدلی و رنگ لباس خود را به نمایش می گذارند.

بعضی ها هم عرض می فروشند و ارز می خرند و طول و عرض پاساژها را متر می کنند

بعضی ها هم برای توجیه خود در پی شواهد و اسنادی اند که ثابت کنند فاطمه هم ادکلن می زده و پوست گوزن می پوشیده.

بعضی ها هم سراغ چادر وصله دار زهرا را در موزه ها می گیرند.

می گویند دیگر کاخ نشینی عیب نیست.

آنها می خواهند خوش باشند و زندگی خودشان را بکنند، کاری هم به کار کسی نداشته باشند، اگر چنین نکنند، چه کسی دنبال بهترین آنتن ماهواره بگردد؟ چه کسی فیلم های سرخ پوستی ببیند و عشق را از فیلم های هندی یاد بگیرد؟

بهشت زهرا یعنی همان جایی که بی نهایت دنیا باید در آن آرامید، برای آنها محیطی غم آلود می شود و افسردگی می آورد!

کاش، مردهایی که غیرتشان را گم کرده اند، به اندازه دفترچه بیمه شان، به اندازه کوپن مرغشان برای پیدا کردنش به دست و پا می افتادند.

کاش قحطی عفت تمام می شد!

کاش عملیات چریکی چمران فراموش نمی شد.
کاش باکری ها و زین الدین ها و بنت الهدی ها از یاد نمی رفتند.
کاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نکره مایکل جکسون عوض نمی کردیم.
کاش از بوی گلاب، بیشتر از ادکلن چارلی خوشمان می آمد.
کاش خودمان را گم نمی کردیم و برگه هویت از کتاب زندگی مان کنده نمی شد.
چه خوب گفته اند:گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نشوی.

متاسفانه جنگ شادی امروز بیش از روایت فتح طرفدار دارد.
پلاک های جبهه جای خود را به زنجیرهای طلایی داده .
مردم به جنگ آبی و قرمز مشغول و در کسب مال ومنال بیشتر پرجوش اند، اما دشمن ……
قرآن های مخمل بافی شده هم جای خود را به ستاره ونوس داده

خیابان ها پراست از عروسکهای رنگارنگ و متحرک…. که نه درد داغ و فراق را می شناسد، نه آژیرهای حمله هوایی یادشان است و نه می دانند فقر چه طعمی دارد.
وقتی خودی ها این قدر بیگانه می شوند از بیگانگان چه انتظار است؟!


:: بازدید از این مطلب : 1011
|
امتیاز مطلب : 19
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : matlobi
جمعه 28 مهر 1391

ای هیاهوی شهر و ای گذار دنیا لحظه ای توقف کن . . .
تا در تاب و تب این خیابان قیر آلود شهر، سر سجاده ای بنشینم و به تماشاگه رازهایم بگویم:
معبودم! تو را گم نمی کنم. حتی در شلوغترین ترافیک شهر. حتی در هرج و مرج اذهان.
همیشه ذکر تو بلندترین صداست که بر همه ی این هیاهو ها سر است . .


:: بازدید از این مطلب : 794
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
نویسنده : matlobi
جمعه 28 مهر 1391

تلاوت قرآن از مهمترین و با برکت ترین اعمال صالحه است و اگر کسی که قرآن را تلاوت می کند ثواب آن را به کسی همچون انبیاء ، ائمّة و مؤمنین ( بخصوص اگر از ارحام او باشند ) هدیه کند ، در واقع علاوه بر تلاوت قرآن کریم ، عمل صالح دیگری را نیز انجام داده است که ثواب و اجر آن را خدا می داند.

آیة الله سیّد شهاب الدین مرعشی نجفی رضوان الله علیه در اواخر یکی از آثارشان ، یکی از وصایایشان به فرزندشان را این گونه بیان می کنند :

« و أوصيه بتلاوة القرآن الشريف و إهداء ثوابه إلى أرواح شيعة آل الرسول الذين لا وارث لهم أو لا متذكّر في حقّهم ، فانّي قد جرّبت هذه الحسنة مراراً ، و وفّقني ربّي الكريم بما وفّقنی بسببها. »

« و او را وصیّت می کنم به تلاوة قرآن شریف و هدیه کردن ثوابش به ارواح شیعیان آل رسول [ علیهم السلام ] که وارثی ندارند و یا [ وارثی دارند امّا ] کسی که به یاد آنها باشد ندارند ، چرا که من این حسنة را بارها تجربه کردم و آنچه پروردگارم مرا به آن موفّق کرد به سبب این حسنة بود. »


:: بازدید از این مطلب : 1065
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4
نویسنده : matlobi
جمعه 28 مهر 1391

آية الله سيّد طيّب موسوي(میرسالاری) از جمله شخصیّتهایی هستند که همواره اوصاف مراتب علمی و نیز مشیِ اخلاقیِ ایشان را از زبان آشنایان و شاگردانشان شنیده ایم. التزامشان به تعلیم طلّاب ، القای روح معنویّت در شاگردان و اطرافیان با عمل و نه صرفاً گفتار ، و خدماتشان به مردم ، به خوبی مشهود است. یک بار از استادمان جناب حجّة الاسلام و المسلمین سیّد محسن شفیعی شنیدم که فرمود : « مردم [ منطقهء محلّ سکونت ایشان ] مِنَ المَهدِ الی اللَحد [ = از گهواره تا گور ] در کارهایشان به ایشان مراجعه می کنند. یعنی کسی که در آنجا به دنیا می آید ، ایشان اذان و اقامه در گوشش می گویند ، در ازدواج ، عقد را ایشان از جانب آنها جاری می کند و وقتی کسی از آنها فوت می کند ، نماز میّتش را نیز ایشان می خواند. » [ نقل به معنا ]. و خلاصه شخصیّت ایشان در آن منطقه ، بارها مرا به یاد پیامبران بنی اسرائیل علیهم السلام انداخته است.


:: بازدید از این مطلب : 1114
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 27 مهر 1391


1- سادات کیانند و سیادت چیست؟ 2-جایگاه معنوی سادات در فرهنگ اسلامی کجاست؟ 3- چه آثاری برای سیادت در جامعه وجود دارد؟

پاسخ: 
سیادت عنوانى است براى مردان و زنانى که در نسب خویش به حضرت هاشم بن عبد مناف (جدّ رسول اللَّه) مى‏رسند. هر کس نسب او به هاشم بن عبد مناف یا فرزندان او برسد، سید محسوب مى‏شود. (1) به فرزندان هاشم، بنى هاشم مى‏گویند. برخى از اینان به عموهاى پیامبر مثل ابوطالب و ابولهب، عباس و حمزه مى‏رسند. بنابراین فرزندان عباس عموى پیامبر که به آنان بنى عباس مى‏گویند، سید محسوب مى‏شوند. فرزندان ابوطالب به نام‏هاى طالب و عقیل و جعفر طیار و على(ع) و نسل آنان (تا کنون هر چه هستند) سیدند. پیامبر اسلام از جهت پسرانش (طیب و طاهر و قاسم و ابراهیم) چون در کودکى از دنیا رفتند، نسلى ندارد. فقط از طریق حضرت فاطمه زهرا(س) نسلش ادامه پیدا کرد. تمامى ائمه معصومین و فرزندان¬شان از طریق على(ع) به هاشم مى‏رسند و سید هستند. انتساب برخی از سادات به پیامبر، شرافت چند برابری برای آنان است که از طریق دختر ایشان حضرت فاطمه (س) حاصل شده است. اینکه سادات فعلی ذریّه پیامبر نامیده شدند، از این جهت می باشد. اگر چه غالباً فرزندان و نسل از طریق پسر به جدّ(پدر بزرگ) منتسب می شوند، اما به جهت روایات متعدد که از پیامبر نقل شده، ايشان فرزندان فاطمه را فرزندان خود دانسته، انتساب آنان را به خود تأکید كرده. این موضوع در برخی تفاسیر آیات سوره کوثر آمده است. در همه جوامع انتساب به رهبران و شخصیت‏ها نوعى امتیاز محسوب مى شود؛ از این رو مردم به بستگان شخصیت‏هاى علمى و سیاسى احترام مى گذارند. این از نظر اجتماعى است، نه از نظر الهى. از آن جا که سادات ذریه پیامبر از فاطمه زهرا(س) و نسل بنى هاشم هستند، اجتماع براى آنان حساب ویژه‏اى باز مى کند و به آنان با دید احترام می نگرد. اگر در روایات آمده که به سادات احترام بگذاريد، به جهت پیامبر است. امام رضا(ع) فرمود: «ما خاندان نبوت حقى که بر مردم داریم، به خاطر پیامبر مى باشد». (2) امتياز اجتماعي مسئوليت سادات را بيشتر مي كند. بنابراین از آن رو که سادات به پیامبر منتسب هستند، باید مواظب رفتار خود باشند؛ زیرا انجام برخى اعمال از انسان‏هاى معمولى مشکل ایجاد نمى‏کند، ولى انجام آن توسط انسان‏هاى با شخصیت و یا اشخاصی که به رهبران دینى منتسب هستند، مشکل ایجاد مى کند. بزنطى(راوي) مى گوید: در خدمت حضرت رضا(ع) نشسته بودم. سخن از سادات به میان آمد، عرض کردم: آیا منحرف از خاندان شما و غیر شما یکسانند؟ فرمود: «نیکوکار ما اجرش دو چندان و بدکار ما گناهش دو چندان است». (3) وظیفه ما آن است که نسبت به سادات احترام بگذاريم. همان طور که نسبت به سایر افراد احترام می گذاریم. البته می توانیم در قالب شرایط تعریف شده توسط اسلام - آنان را امر به معروف و نهی از منکر نمایم. همین طور سعی کنیم با رفتار و گفتار خود به آن ها بفهمانیم که سزاوار است جایگاه و مقام سیادت را حفظ کنند. صرف سید بودن موجب نمی گردد که سادات از این عنوان سوء استفاده کنند. امام رضا (ع) وقتى که برادرش (زیدالنار) را دید که از خود تعریف مى کند و به سیادت خود مغرور شده و دائماً«ما چنین، ما چنان » مى گويد، فرمود: «این سخنان چیست که مى گویى ؟! اگر سخن تو درست باشد و فرزندان رسول خدا وضع استثنایى داشته باشند و خداوند بدکاران آنان را عذاب نکند و عمل نکرده، به آنان پاداش بدهد، پس تو از پدرت موسى بن جعفر نزد خدا گرامى ترى، زیرا وى خدا را بندگى کرد تا به درجات قرب نائل آمد و تو مى پندارى بى آن که بندگى خدا کنى، مى توانى در درجه موسى بن جعفر قرارگیرى ». سپس آیه «انهّ عملٌ غیر صالح » را قرائت کرد و فرمود: فرزند پیامبر و انتساب به پیغمبر و امام کافى نیست؛ عمل صالح لازم دارد.
(4) پى نوشت ها : پى نوشت‏: 1. عروه الوثقى، ج 2، کتاب الخمس، فصل 2، مسئله 3. 2. بحارالانوار، ج 31، ص 145 - 146. 3. بحارالانوار، ج 43، ص 230. 4. مرتضى مطهرى، عدل الهى، ص 371.


:: بازدید از این مطلب : 1206
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
پنج‌شنبه 27 مهر 1391

جمعی از جوانان با تحصیلات عالیه روستای سیدصفی

1سید عارف جریده کارشناس ارشدحقوق

2سید جواد جریده کارشناس ارشد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

3سیدجهان جریده کارشناس مهندسی صنایع

4سیدعبدالخالق جریده کارشناس حقوق

5سید حافظ سعادت بخش کارشناس حقوق

6سید ماشاالله طاقتی اصل کارشناس حقوق

7سید صاحب چک کارشناس

8سیدافضل مرسلی خوب کارشناس

9سید بابک ادیبی کارشناس

10سیدمسعود فخرایی کارشناس کشاورزی

11سید سبزعلی طاقتی اصل کارشناس حقوق

12 سید عادل جریده کارشناس روانشناسی

13سیدمحمود موید کارشناس علوم سیاسی

14سید محمدظاهر جریده کارشناس ارشد مهندسی نفت

15سید سالارجریده کارشناس

16سیدرحمان حبیبی کارشناس ادبیات

17سید فرزاد جریده کارشناس تاریخ

18سیدفریبرز سعادت بخش کارشناس

19سیدبهنام ادیبی کارشناس

20سید حامد ارجمند کارشناس...........



 


:: بازدید از این مطلب : 1155
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
چهارشنبه 26 مهر 1391

اسلام به کار و تلاش ارزش بسیار والایی داده است، به گونه ای که کار کردن را از بزرگ ترین عبادت ها و وسیله ای برای تقرب به پروردگار شمرده است. قرآن كريم کارکردن را با ارزش می داند و می فرماید: «نیست برای انسان، مگر بازتاب عمل و واکنش کارش » (نجم:40) از سوی دیگر بی کاری و تن آسایی صفاتی هستند که در ادبیات دینی، با نفرت و نکوهش از آنها یاد شده است. در اسلام کار به عنوان یک دستور دینی واجب است. در روایتی از پیامبر اعظم(ص) آمده است: «تلاش در جهت کسب روزی حلال، بر هر زن و مرد مسلمان واجب است»
در ادبیات اسلامی، بخشی از عزت نفس، در گرو کار و تلاش و پرهيز از تنبلي است. کار کردن، موجب می شود انسان به کمک دیگران امید نبندد و دست تکدی و نیاز به سوی این و آن دراز نکند. انسان باید بکوشد با کار و حرفه ای مخارج زندگی خود و خانواده اش را تأمین کند و اسیر محبت و منت دیگران نشود. شایدبه همین سبب است که امام علی(ع)در وصیتی به فرزندش امام حسن(ع)فرموده است: اگر می خواهی آزاد باشی و حریت داشته باشی، مانند بندگان و غلامان زحمت بکش و کار کن. امید و آرزوی خود را از مال جمیع انسان ها قطع کن، هرگز چشم طمع به مال و ثروت و اندوخته دیگران نداشته باش


:: بازدید از این مطلب : 918
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
نویسنده : matlobi
دوشنبه 24 مهر 1391

 

 

1. ارزش نماز اول وقت

آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »
اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. » و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »

2. زنده نگه داشتن سنت

حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:
« آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد.
روزی فرمودند:
« مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. »

3. آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام

باز آقای قدس می گوید: روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند:
« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد.
حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند.
آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.»

4. اندیشه ای که بهتر از عبادت یک سال است

آقای قدس می گوید:
« روزی آقا می فرمود: یکی از علمای بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را که در اطاق آقا خوابیده بود صدا زد و گفت: برخیز و چند رکعت نماز شب بخوان. پسر پاسخ داد: چشم.
آقا مشغول نماز شد و چند رکعت نماز خواند. ولی آقا زاده بر نخاست. مجدداً آقا او را صدا زد که: پسرم، پا شو چند رکعت نماز بخوان. باز پسر گفت: چشم.
آقا مشغول نماز شد ولی دید فرزندش از رختخواب بر نمی خیزد، برای بار سوم او را صدا زد. پسر گفت: حاج آقا، من دارم فکر می کنم، همان فکری که درباره آن در روایت آمده است که: امام صادق علیه السلام می فرماید:
« تفکر ساعة خیر من عباده سنه: یک ساعت تفکر بهتر از یک سال عبادت است. »
آیت الله العظمی بهجت فرمودند: آقا پرخاش کرد و فرمود: ... و خود آیت الله بهجت کلمه را بر زبان جاری نکرد، ولی ما همه فهمیدیم که آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته، آن فکری از عبادت یک یا شصت سال بهتر است که انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اینکه انسان وقت نماز شب دراز بکشد و فکر بکند و به این بهانه از خواندن آن شانه خالی کند. »

 


:: بازدید از این مطلب : 872
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : matlobi
یکشنبه 23 مهر 1391

 

 


  داستاني که بسيار مهم و در واقع داستان زندگي تمام انسانهاست، درست است يكي از مصاديق اين آيه يكي از مسلمانان انصار فقير بود و ثروتمند شد به بركت دعاي پيامبر(ص صلی الله علیه و آله وسلم) به نام ثعلبه بن حاطب در هر دوره اي ثعلبه هاي فراوان است، امروز ثعلبه هست و در آينده هم ثعلبه هاي وجود دارد، چه بسا ما هم ثعلبه باشيم و ندانيم. قرآن اينگونه ما انسانها را تربيت مي كند، هدف از نقل اين داستانها تربيتي و تلنگر است كه ما بيدار شويم خداي نكرده دچار اين غفلتها قرار نگيريم. داستان از اين قرار است، يك مسلمان انصار و فقير خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) رسيد گفت يا رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) دعا كنيد من ثروتمند شوم،
کلام مهم پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به ثعلبه
پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند ثعلبه مال اندكي كه شكرش به جا آوري بهتر از ثروت فراواني است كه از عهده شكرش بر نيايي، من كه پيغمبرخدا هستم ببين چه چيزي در زندگي دارم اقتدا كن به پيغمبرت، و بعد ثعلبه خداحافظي كرد و رفت.
عهد بستن ثعلبه با خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)
مدتي كه گذشت و ثعلبه دوباره خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت يا رسول الله(صلی الله علیه و آله) با شما عهد مي بندم كه اول آدم صالحي باشم، دوم دستوراتي كه شما مي دهيد انجام مي دهم و سوم شما دعا كنيد وضع مالي من خوب شود با خداي تبارك و تعالي عهد مي بندم تمام حق و حقوق مالي خود و واجبات مالي خدا را بپردازم.
برادران و خواهران اين عهد بستن امروز مصداقهاي زيادي دارد خداي نكرده بچه ما مريض شود خدايا با تو عهد مي بنديم نماز اول وقت بخوانيم، خدايا اگر در كنكور قبول شوم عهد مي بندم مسئول و خدمتگزار مردم باشم، خدايا اين گرفتاري را از من بردار عهد مي بندم اين كار را انجام ندهم.قصه ثعلبه قصه يك شخص انصاري در زمان گذشته نيست قصه روز من و شماست. خدايا بچه¬ ي من خوب شود سعي مي كنم حجابم را حفظ كنم، خدايا بچه ام خوب شود سعي مي كنم راه تو را پيش بگيرم، خدايا گره از كار من باز كن با تو عهد مي بندم ده دقيقه قرآن بخوانم. پيامد اين خلف وعده و شكستن تعهد، آن هم با خداي تبارك و تعالي چه چيزي مي تواند باشد؟ (ثعلبه نزد پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله) آمد و اين تعهد را داد.) پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله) دعا كردند خدايا مال ثعلبه را زياد كن طبق نقل ديگر پولي دادند و گفتند برو گوسفندي بخر، ثعلبه آمد و گوسفندي را خريد از بركت دعاي رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گوسفند زاد و ولد كرد و زياد شد به قدري گوسفندانش زياد شد بعضي اوقات نمازجماعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را از دست مي داد بعضي اوقات به نمازجمعه نمي رسيد. آيه را توجه بفرمايد اين حكايت مخصوص ثعلبه نيست حكايت ثعلبه هاي فراوان گذشته، حال و آينده است«وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللّهَ َ» بعضي از مسلمانها كساني هستند كه«عَاهَدَ اللّهَ» با خدا عهد مي بندند (خدايا بچه ي ما را شفا بده، خدايا بچه ي ما در كنكور قبول بشود، خدايا از اين مريضي نجات پيدا كنم، خدايا به من پول بده، «لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ» خدايا اگر از فضل و عنايت خودت مرا دستگيري كني گره از كارم باز كني «لَنَصَّدَّقَنَّ» با تاكيد، حتما حتما صدقه مي دهم حتما به فقرا رسيدگي مي كنم حتما به فاميل سر مي زنم« وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ»(سوره توبه، آيه75) حتما راه درست را در پيش مي گيرم خدايا اين دفعه بگذر، گره از كار باز شود از اين به بعد راه صحيح را در زندگي انتخاب مي كنم. اما در آيه بعد «فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ» خداي تبارك و تعالي از فضل خويش مي بخشد گره از كارشان باز مي كند مشكلشان را برطرف مي كند وضع ماليشان خوب شد.
ترك مدينه توسط ثعلبه
ثعلبه ديگر نتوانست در چراگاههاي اطراف مدينه بماند مجبور شد گوسفندانش كه به قدري زياد شدند و مردم شكايت كردند گوسفندانش زياد شده يا رسول الله(صلی الله علیه و آله) مزاحم زندگي ما شده است و سلامت شهر راه به خطر انداخته است مجبور شد از شهر كوچ كند و به اطراف برود و به طور كلي قطع ارتباط كرد به نماز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و نماز جمعه اصلا حاضر نمي شد تا اينكه آيات زكات نازل شد. دستور رسيد مسلمانان زكات مالشان را بپردازند كسي كه چهل گوسفند چرايي داشته باشد و علف خور نباشند بايد يكي را زكات بدهد كسي كه پنج تا شتر داشته باشد با شرايطش زكات بدهد. پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله) براي ثعلبه و يك نامه اي هم براي فردي از قبيله بني سليم نوشتند او شتردار و ساربان بود ثعلبه داستان ما گوسفند دار و چوپان بود. فرستادگان پيامبر(صلی الله علیه و آله) اول به قبيله بني سليم رفتند آيات زكات را بر ساربان قرائت كردند و نامه پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله) را خواندند كه شما چقدر شتر داريد و چقدر زكات بدهي اين بنده خدا نامه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بوسيد و برچشمانش ماليد گفت صبر كنيد رفت از بهترين شترها يعني چاقترين را آورد ياراني كه مامور جمع آوري زكات بودند گفتند آقا نفرموده شما از بهترين مالت را بده شما مي توانيد متوسط مالت را هم بدهي واجب نيست در زكات بهترين مالت را بدهي اين بنده خدا گفت من دوست دارم در راه خدا بهترين مالم را هديه به پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله) دهم بهترين مالم را زكات بدهم خوب زكاتش را داد و كساني كه بودند زكات را تحويل گرفتند و از آنجا حركت كردند به منزل ثعلبه رسيدند آيات را برايش تلاوت كردند نامه پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله) را برايش خواندند حالا ثعلبه چه كار كرد؟
دهن كجي ثعلبه به احكام اسلام و فرستادگان پيامبر(صلی الله علیه و آله)
ثعلبه گفت پيغمبر(صلی الله علیه و آله) از ما مي خواهد باج بگيرد پيغمبر(صلی الله علیه و آله) مي خواهد از ما جزيه بگيرد من هم زير بار همچين باجي نخواهم رفت و اين حرف را زد حق مالش را ادا نكرد. پيش خداي تبارك و تعالي تعهد بسته است دنباله اين آيه قصه اين مرد را مي گويد مي فرمايد« فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ» وقتي ما از فضل خودمان او را بي نياز كرديم«بَخِلُواْ بِهِ»(سوره توبه، آيه76) بخل كرد و حق مالش را ادا نكرد. اين قصه قصه زندگي تك تك مسلمين است كه با خدا در كاری عهد مي بنديم مي گويم خدايا اين گره باز شود ما بنده شاكر تو هستيم واجب مال و خمس و زكات مال را ادا مي كنيم گره اي از يك فقيري باز مي كنيم. مريض مي شود در بيمارستان مي رود مي گويد خدايا بچه همسايه مي خواهد ازدواج كند بي كس و بينوا و يتيم است كمكش مي كنم همين كه خوب مي شويم و خطر برطرف مي شود همين كه گره باز مي شود و خدا عنايت مي كند پشت پا به همه چيز مي زنيم اين سرنوشت بعضي از ماها است. قرآن مي فرمايد مشركين وقتي در دريا كشتي آنها در موجهاي طوفاني شكسته مي شود اينها وقتي مشرف به غرق شدن قرار مي گيرند تا حالاها بت مي پرستيدند همين كه در گرداب غرق شدن قرار مي گيرند « دَعَوُاْ و اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ» با اخلاص مي گويند خدايا ما را نجات بده، خدايا ما را از اين گرداب و مرگ نجات بده، همين كه خدا نجاتشان مي دهد و پايشان به خشكي مي رسد«إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ»(سوره عنكبوت، آيه65) نعمت فراموش مي شود. اين ثعلبه همچين آدمي بود ثعلبه زمان هم فراوان است خدايا مالم را در راه تو مي دهم خدايا واجب ماليم را ادا مي كنم چند درصد الان در جامعه واجبات ماليمان را ادا مي كنيم؟ چهل هزار جمعيت شهرستان بافت است كساني كه سركار مي روند، يكي از واجبات ما پرداخت خمس است، آن كسي كه كشاورز است اگر به نصاب برسد زكات هم بايد بدهد خوب اين يك واجب الهي است بايد حق الهي پرداخت شود هر كسي خودش را قاضي كند ببيند رگي از ثعلبه در وجودش هست يا نيست، اگر هست بايد فكري به حال خودش كند چون ادامه قصه را بنده خدمتتان عرض مي كنم اين عهدي كه انسان با خدا مي بندد و عهد شكني مي كند، چه بسا توبه كردن هم ديگر فايده نداشته باشد، یکی از مصداقهای آیه ثعلبه قرار دارد و ثعلبه حاضر نشد زكات مالش را به پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله) بدهد گفت پيغمبر(صلی الله علیه و آله) از ما مي خواهد باج بگيرد يعني به اصل اسلام هم توهين كرد يعني چسبيدن به مال دنيا چنان در دل انسان ريشه مي كند كه همه چيزش مال دنيا مي شود و ديگر حاضر نمي شود حق را بپذيرد و زير بار حكم خدا برود«فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ»(سوره توبه،آيه76) اعراض مي كند از حكم خدا، پشت پا مي زند به حكم خدا، اين آيات كه نازل شد مدتها گذشت يك نفر آمد و به ثعلبه گفت خداوند در مذمت تو آيه نازل كرده است تو عهد با خدا بستي و پيمان شكني كردي، حرمت حكم خدا را شكستي، بعدا ثعلبه اواخر عمر پيغمبر(صلی الله علیه و آله) در مدينه آمد گفت آقا پشيمان شدم بيا زكات مالم را حساب كنيد ببينيد چه اتفاقي افتاد؟ حضرت فرمودند ديگر نيازي به زكات تو نداريم تو زكات حكم خدا را زير سوال بردي و گفتي جزيه و گفتي باج و ردش كردي. وقتي كه پيغمبرخدا(صلی الله علیه و آله) از دنيا رفتند آمد پيش ابوبكر و زكاتش را بدهد ابوبكر گفت پيغمبر(صلی الله علیه و آله) تو را رد كرده و قبولت نكرد من هم تو را قبول ندارم زمان عمر آمد عمر هم قبولش نكرد در زمان عثمان ثعلبه آمد كه عثمان هم زكات او را قبول نكرد ثعلبه اي كه پشت سر پيغمبر(صلی الله علیه و آله) نماز مي خواند با حال نفاق از دنيا رفت.
 


:: بازدید از این مطلب : 920
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 4
|
مجموع امتیاز : 4

.:: This Template By : LoxBlog.Com ::.
درباره ما
این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران