شجره طیبه سادات میرسالاری
انساب سادات میرسالاری در ایران

بارگاه مطهر امامزاده میرسالار(ع) سادات درایران خواص سوره های قرآن به اجمال جملاتی که به ذهنتان آرامش می بخشند چطور می توان از اضطراب کودکان پیشگیری کرد؟ رژیم غذایی روح امّن یجیب المضطرّ... مقام معظم رهبری در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم رضوی(ع): پیام اعتدال پیام نوروزی رهبر انقلاب باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و سال نوبرهمه همتبارانم مبارکباد پروردگارا هفت سین قران هفت سین فاطمی بیاد بزرگمردی از قبیله ی ایمان امامزاده سید جمال توصیه آیت الله بهجت به اقامه نماز جعفر طیار جهت رفع مشکلات


همنشینان مهتاب

کتاب همنشینان مهتاب مروری برزندگینامه وصیت نامه وخاطرات سرداران و110 شهید سادات میرسالاری منتشر شد

جهت دریافت کتاب با شماره 09163731522 تماس حاصل فرمایید

تعداد صفحات 256

قیمت :8000ریال

 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : دو شنبه 22 / 6

رمز آرامش در اوج مشکلات
 

روحیه شاد, احساس موفقیت,رسیدن به آرامش

من یک زن 35 ساله، متاهل و دارای یک دختر 6ساله هستم. مشکلات زیادی را پشت سر گذاشته ام و امروز......

تحصیلاتم را تا مقطع دکتری ادامه داده و الان به عنوان یکی از مدیران ارشد یک شرکت معتبر، در حال انجام وظیفه هستم.

در کودکی پدر و مادرم متارکه کرده اند و مرا به خانواده ی فقیری سپردند تا در ازای پول از من مراقبت کنند.در هفت سالگی پیش پدر و نامادریم برگشتم.سوای رفتار نامادریم،خواهرم هم به من حسادت میکرد و حتی خانواده پدرم مرا بعنوان یکی از خودشان قبول نداشتند.سختیهای زیادی کشیدم ولی هیچگاه ناامید نمیشدم متاسفانه مادر خودم هم مدتها سراغی از من نمیگرفت و بعد از ازدواج با اصرار من به خانه مان آمد ولی هیچوقت احساس نمیکردم مادرم مثل مادرهای دیگر تکیه گاهم باشد.

دوره کودکی سختی داشتم ولی با این اوضاع همیشه سعی می کردم روحیه شادی را در درونم زنده نگهدارم.

بعد از ازدواج هم مثل همه دختران دیگر با مشکلاتی در زندگی مواجه بودم اما متاسفانه هیچ پشت و پناه یا حداقل تسکینی بر آلام قلبم نداشتم.

به هر حال هر چه که بود گذشت و الان 10 سال از  زندگی مشترک من می گذرد و خدا را شکر از زندگی، از همسرم و کلا از شرایط فعلی ام بسیار راضی هستم.

همیشه سعی کردم گذشته ام را بهانه ای برای افسردگی، عدم تلاش و شکستهایم قرار ندهم چون از صمیم قلب به این اعتقاد داشتم که:
برای رسیدن به آرامش و موفقیت و احساس و حال خوب، کلمات و عباراتی که در ذهن و زبان تکرار می‌شوند، نقشی اساسی دارند. کلمات و عبارت‌هایی که یادآور ناراحتی‌ها، بدی‌ها، مشکلات، غم‌ها، ناکامی‌ها و ... هستند، روح و ذهن ما را به سرعت آلوده می‌کنند و قدرت و اعتماد به نفس‌مان را به شدت کاهش می‌دهند. در چنین شرایطی، دیدن جنبه‌های مثبت خود، اطرافیان و محیط، برای‌مان دشوار می‌شود وبرای تسلط بر شرایط و احساس موفقیت، به انرژی روانی نیاز خواهیم داشت. توجه  به مثبت‌های جزئی زندگی خود و دیگران، این انرژی روانی را در ما تامین نموده و قدرت غلبه بر مشکلات و موانع را به ما هدیه می‌کند.

به همین دلیل، همیشه سعی کردم برخی عبارات و جملات را همیشه در ذهن مرور کنم که در صورت خواندن مکرر و تکرار مداوم آنها، در ذهن نقش بسته و خود به‌خود، تحولات جالبی را پدید می‌آورند و جای افکار منفی ذهن را گرفته و احساس خوب و اعتماد به نفس ایجاد می‌کنن:

- من به جای فکر کردن به افتادن‌ها، به بلند شدن فکر می‌کنم.
- در هر مشکل و مانعی، سوال طلایی ذهنم این است که: «خدایا تو بهترین راه‌های حل این مشکل را چگونه به من نشان می‌دهی، از تو سپاس‌گزارم.»
- من موانع و مشکلات را هدیه‌ی خدای مهربان برای بزرگ و وسیع شدن خودم می‌دانم.
- به نظر من، زندگی یعنی رودررویی شجاعانه با موانع و چشیدن لذت موفقیت.
- من در هر حادثه‌ای، به علت‌های آن توجه می‌کنم.
- من مسوولیت کامل رفتارهای خود و زندگی‌ام را می‌پذیرم.
- من در هر مشکلی، به  خطاهای خود توجه می‌کنم و به سرعت آنها را اصلاح می‌نمایم.
- من در مشکلات، بسیار صبور و در موفقیت‌ها، بسیار سپاس‌گزار و شاداب‌ام.
- من هر روز متولد می‌شوم و تولدم را جشن می‌گیرم.
- من با توجه به زیبایی‌ها و خوبی‌های کوچک فراوان، نگاهم را زیباتر می‌کنم.
- خداوند مهربان در همه‌ی مکان‌ها و زمان‌ها و شرایط، حامی من است.
- من بارهای زندگی‌ام را به خدا می‌سپارم و خود را سبک می‌کنم.


کلمات و عبارت‌هایی که یادآور ناراحتی‌ها، بدی‌ها، مشکلات، غم‌ها، ناکامی‌ها و ... هستند، روح و ذهن ما را به سرعت آلوده می‌کنند و قدرت و اعتماد به نفس‌مان را به شدت کاهش می‌دهند


- من با اهمیت دادن به زیبایی‌های طبیعت، مردم و خودم، به خداوند مهربان عشق می‌ورزم.
- دنیا زیباست چون خداوند در آن حضور دارد.
- بدی‌ها و خوبی‌ها، زشتی‌ها و زیبایی‌ها، راحتی‌ها و سختی‌ها، گل‌ها و خارها، شکست‌ها و موفقیت‌ها همیشه با هم‌اند.
- من با بزرگ کردن لحظه‌های خوب و موفقیت‌های خود و دیگران، انرژی زیادی برای غلبه بر مشکلات پیدا می‌کنم.
- خطاها و ناکامی‌ها من، پل‌های پیروزی‌ام هستند.
- من عاشق دنیا، خوبی‌ها، زیبایی‌ها و خداوند مهربان هستم.
- من در مشکلات، لبخند قدرت را فراموش نمی‌کنم.
- من جسور و مقاوم هستم.
- من سپاس‌گزار نعمت‌های بی‌شمار خدای رحمان هستم.
- آینده‌ی من، بسیار روشن و موفقیت‌آمیز است.

البته شاید با خواندن این عبارات تصور می کنید که در حال شعار دادن هستم اما می بینید که با مرور دایمی همین افکار و جایگزین کردن افکار منفی به وسیله افکار مثبت توانسته ام سختی های زندگی را پشت سرگذارده و پله های موفقیت را یکی یکی طی کنم.
 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : سه شنبه 9 / 1

دیدنی های فارتق

فارتق با داشتن آب وهوای مساعد و مناظر دیدنی، مکان مناسبی برای گردشگران و مسافران در تابستان و فصل گرما است. شرایط آب و هوایی،. جوشش چشمه‌های فارتق از دل زمین که خواص معدنی نیز دارند همچنین وجود باغستانهای زیبا و انبوه، گردشگاهی بکر در تنگ فارتق بوجود آورده است. وجود بقعه متبرکه امامزاده میرسالار(ع) از نوادگان امام موسی کاظم(ع) در کنار این طبیعت زیبا بر جذابیت این منطقه افزوده و میهمانان در بدو ورود به فارتق به زیارت آستان مقدس این بقعه متبرکه می روند.

تنگ فارتق به دلیل شرایط مساعد اقلیمی و چشم‌اندازهای بی‌نظیر طبیعی، همه ساله گردشگران و طبیعت دوستان بسیاری را به سوی خود جلب می‌کند. استقراربقعه  در میان تنگ فارتق  که پیرامون آن را ارتفاعاتی بلند دربرگرفته‌اند، چشم‌اندازهای بدیعی از تلفیق زندگی انسان و طبیعت پدید آورده است. این ارتفاعات جنگلی، در همه فصول  تفرجگاه عمومی مردم روستا و گردشگران است. پوشش گیاهی و جانوری منطقه با انواع گیاهان دارویی کتیرا، گل‌گاوزبان و گل بنفشه و جانوران و پرندگان وحشی مانند گرگ، روباه، خرگوش، قوچ، میش، گراز، شاهین و کبک، از   و اثار به جامانده از اسیابهای ابی و غار طبیعی باقدمت چند هزار ساله داودی وشالیزارهای زیبا و ابشارهای کوچک در مسیر اب ازدیگر جاذبه‌های طبیعی فارتق به شمار می‌روند. حواشی رودخانه فارتق از جمله جاذبه‌های گردشگری منطقه  است که همت مسئولین را  می طلبدبا اختصاص بودجه پارک ساحلی  رودخانه که مکمل این همه زیباییست را برای رفاه گردشگران وزوار راه انداز ی کنند واز پتانسیل های منطقه برای جذب گردشگران بیشتر استفاده گردد



 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : شنبه 6 / 1

بارگاه مطهر امامزاده میرسالار(ع)

ديدار نايب رئيس شوراي شهرستان كهگيلويه با زائران بقعه متبركه امامزاده ميرسالار(ع) ديشموك+تصاوير




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : جمعه 5 / 1

سادات درایران


سادات
 جمع سیّد و در لغت عربی در اصل سیوِد (قبل از اعلال) بوده و به معنی آقا و سرور است؛ و در اصطلاح عام به کسانی گفته می‌شود که از طرف پدر از نسل "هاشم" (جد پیامبر اسلام محمد بن عبدالله) باشد یا به عبارتی از قبیله بنی هاشم باشد. سیادت به فرزندان محمد از طریق فاطمه دختر محمد و علی پسر ابوطالب (امام اول پیروان تشیع و خلیفه چهارم اهل سنت) می‌رسد.

سادات دو شاخهٔ اصلی دارند:

  1. نوادگان علی از طریق سه تن از پسران او - محمد حنفیه از خوله دختر قیس،عباس بن علی از ام‌البنین و عمر بن علی از صهباءِ ثعلبیه - که از میان پسران متعدد علی فرزند یافتند. به این سادات علویمی‌گویند.
  2. نوادگان حسن و حسین - فرزندان علی از فاطمه - که به آنان سادات هاشمی و نیز بسته به انتساب به حسن یا حسین، حسنی یا حسینی گفته می‌شود و از نظر فقه شیعه کسانی که خمس به آنها تعلق می‌گیرد این سادات هستند.

اولاد فاطمه بارها در خلافت بنی امیه و بنی عباس برای اصلاح امت خروج کرده‌اند (مانند خروج زید بن علی و محمد بن عبدالله بن حسن مثنی معروف به نفس زکیه) و سلسله‌های متعددی در نقاط دور ازعربستان، از جمله مراکش، یمن، مصر، گیلان و مازندران تشکیل داده‌اند. مانند حکومت ادریسیان (نوادگان ادریس نوهٔ حسن بن علی) در مراکش، فاطمیان در مصر، مرعشیان (از نوادگان علی المرعش نبیرهٔعلی بن حسین و علویان طبرستان (دو شاخه از سادات حسنی و حسینی مازندران) و بنی مهنا در مدینه. (به کسی مادرش از سادات است میرزا گفته می‌شود). برخی از سادات با میر صدا می‌زنند و این بامیرزا[۱] تفاوت دارد. به دختران یک فرد سید، سیده، علویه، و یا شریفه اطلاق می‌شود. فردی که دارای مادر سید و پدر غیر سید باشد، معمولاً میرزا (برای پسران) و میرزایه (برای دختران) نامیده می‌شود. سیادت در سادات هاشمی که طبق نظر برخی از علما، قوی تر و شریف تر هم هست، از طرف مادر و در سادات علوی از طریق پدر می‌باشد.

اهل سنت «سَیِّد» را با نام شریف می‌شناسند.


به اعتقاد برخی از علماء، فرزندان عباس عموی پیامبر نیز جزو سادات شمرده می‌شوند و می‌توان به آنها هم خمس مال را پرداخت.[نیازمند منبع]

از نظر قاطبه علمای شیعه به اجماع، بخصوص علمای متاخر شیعه سیادت به فرزندان فاطمه دختر پیامبر می‌رسد و خمس تنها به آنها تعلق می‌گیرد.

القاب سادات[ویرایش]

القابی که به سیدها داده می‌شود بر دو دسته است: انتسابی و احترامی. القاب انتسابی برای بیان نَسَب شخص و انتساب وی به طایفه یا قبیله معینی به کار می‌روند، مانند امامی، حسینی، حسنی. القاب انتسابی برای گرامیداشت منتسبان به خاندان رسالت به آنان اطلاق می‌شود و اغلب سیدها بر خود اطلاق نمی‌کنند، چنان که در مورد مراجع متأخر شیعه که از سادات بوده‌اند چنین بوده است، مثلاً نقش مهر سید محسن حکیم, محسن الطباطبائی الحکیم، و نقش مهر سید ابوالقاسم خویی، ابوالقاسم الموسوی الخوئی، بود. در روزگار پیشین هم این گونه بوده و در نسخ خطی و متون کهن معمولاً سادات خود را به این القاب ننامیده‌اند. در ایران نیز اگر سادات پیشاپیش نام خویش لفظ «سید» می‌آورند، برای تفاخر و بزرگ داشتن انتساب خود به خاندان رسالت است و در این موارد سید می‌تواند جزئی از نام باشد. برخی از القاب احترامی که در روزگار مختلف برای گرامی داشت سادات به کار برده می شده به شرح زیر است:

لقب میرزا[ویرایش]

معمولاً در بین سادات رسم است که نسبت سیدی از پدر به فرزند برسد. روی همین اصل کسانی که از مادر یا مادر بزرگ سید هستند اصطلاحاً شریف یا میرزا) میرزایه و شریفه حالت مونث می‌گویند. بخاطر همین است که در ایران چنین فامیل‌هایی بوفور دیده می‌شود:

میرزازاده، میرزایی، میرزاییان، شریف، شریفی، شریفیان و...

در دورهٔ قاجار اصطلاحاً به شاهزادگان قجری میرزا می‌گفتند ولی هیچ کدوم از این میرزاها نام خانوادگی میرزایی برای خودشون برنگزیدند چون بغیر از میرزا لقب دیگری داشتند و بر اساس اون لقب نام خانوادگی برگزیدند که پیشتر نمونه اش رو دیدید. در دوران پیشتر، میرزا به کسی گفته می‌شد که در کار نوشتن و حساب و کتاب دیوان سالاری‌های دولتی بود. در منطقه بیابانک و روستای فرخی به سادات در قدیم میرزا اطلاق می گردیده است و در حال حاضر این سادات اغلب به سید تغیر پیدا کرده‌اند به غیر از سادات که از شهرهای دیگر آمده‌اند. خاندان ترابی نیز به گفته اغلب قدیمی‌ها از شهر دامغان به روستای فرخی (بیابانک) آمده‌اند.[نیازمند منبع]

نامهای خانوادگی[ویرایش]

بر اساس نام خانوادگی گاهی می‌توان به نسبیت فرد مورد نظر پی برد. به طور مثال جدول زیر خلاصه‌ای از این نامها را دارا است.

جد لقب عربی نام خانوادگی عربی نام خانوادگی فارسی نام خانوادگی اردو
حسن بن علی الهاشمی، الحسنی الهاشمی، الحسنی هاشمی، حسنی، طباطبایی حسنی، هاشمی
حسین بن علی الحسینی الحسینی هاشمی-حسینی-احمدی حسینی
علی بن حسین زین العابدین العابدی العابدی، المومنی، عابدی عابدی، عبدی، مومنی
زید بن علی الشهید الزیدی الزیدی زیدی زیدی
محمد الباقر الباقری الباقری باقری باقری
جعفر الصادق الجعفری الجعفری جعفری جعفری، جفری
موسی الکاظم الموسوی الموسوی، الکاظمی موسوی، کاظمی کاظمی
علی بن موسی الرضا الرضوی الرضوی رضوی رضوی
محمد التقی التقوی التقوی تقوی تقوی
علی الهادی النقوی النقوی نقوی نقوی، بخاری

تبار نامه خاندان سادات[ویرایش]

سادات حسنی[ویرایش]

آل حسن، حسنیان، بنی حسن یا سادات حسنی فرزندان و نوادگان حسن بن علی بن ابیطالب، امام دوم شیعیان و یکی از شاخه‌های علوی هاشمیان هستند. در پی روی کار آمدن عباسیان اینان ضمن ابراز ناخرسندی، با حکومت مخالفت ورزیدند و جنبشی اجتماعی را بنا نهادند. شروع این جنبش با عبدالله بن حسن بن حسن بود که ادعای مهدویت کرد و پسرش محمد را شایسته خلافت دانست. نتیجتاً پنج حرکت سیاسی در طول سالهای ۱۳۲ تا ۱۷۶ هجری علیه عباسیان شکل گرفت که ماهیت این حرکات، قدرت طلبانه و دارای انگیزه‌های ارزشی و گاهی برخاسته از احساس بود و در قالب مهدویت، نظرات اصلاحی و شعار اجرای دستورهای اسلام به دلیل ناشایسته دانستن حکومت طرح شد. با وجود شکست همه جز یکی از این قیامها علاوه بر اینکه عباسیان را به تلاش برای مشروعیت یابی واداشت، موفق شد ضمن برجای گذاری نتایج مختلف در جامعه به ویژه برای علویان و پیروانشان، آغاز کننده حرکتهای سیاسی علویان علیه حکومت و درگیری‌های نظامی علوی ـ عباسی در قرن دوم هجری و قرون بعد شود که منجر به تشکیل دولت علوی شد.[۳]

از جمله بزرگان حسنیان عبارت اند از:

  1. «زید بن حسن»
  2. «حسن بن حسن» معروف به حسن مثنی، او همسر فاطمه دختر امام سوم، حسین بود. فرزندان او در دوره عباسی قیام کردند.
  3. «عبدالله محض» و فرزندانش، عبدالله محض، حسن مثلث و ابراهیم غَمر فرزندان حسن مثنی و فاطمه دختر امام حسین

سادات حسینی[ویرایش]

بنا به روایات حسین بن علی بین ۸ تا ۱۰ همسر اختیار فرمودند که مهمترینشون بی بی شهربانو دختر یزدگرد سوم پادشاه ایران است و بنا بر اصح روایات وی مادر امام سجاد است. بر این اساس شجرهٔ ائمهٔ شیعه پس از امام سوم از نسل بی بی شهربانو است. بزرگترین کشور و پایگاه اصلی تشیع در ایران است. با این مقدمه نسل سادات چنین است:[نیازمند منبع]

سجادی، افسریان محصل، مرعشی، زیدی، باقریان، صادقی، اسماعیلی، عریضی، اشکذری، رکن الدینی، شمس الدینی، خاتمی، مدرس، بحرالعلومی، علمی، امامی، اشکوری، گلستانه، بروجردی، حبوبی، اصفهانی، خاتون آبادی، خامنه‌ای، خسرو شاهی، دستغیب شیرازی، فاضلی، هیّالی، طالقانی، غرابی، دشتکی، زاهدی، زنجانی، سدهی میردامادی، شبیری زنجانی، شهرستانی، شهیدی، قائم مقامی، قزوینی، کاشانی، میرزای شیرازی، میلانی، هدایتی ، ترابی حسینی، واقفی، قلمکاریان

سادات سجادی (افطسی)[ویرایش]

  • نوادگان حسن افطس نوادگان امام سجاد که جد سادات تفرش می‌شود؛ که نسلی بسیار نیکو که بزرگان و علمای بسیاری از ذریه او هستند.

حسن افطس پنج پسر داشته: عبدالله شهید، علی، عمر، حسین و حسین مکفوف. عبدالله شهید به دست هارون الرشید مقتول شده؛ و حسین مکفوف جد سادات سلطان العلما سید احمد می‌رسانند سلطان سید احمد در نیمهٔ اول قرن چهارم در فرار از حکومت عباسیان به تفرش از توابع عراق عجم هجرت کرد چون تحت تعقیب ماموران بنی عباس بود، به هزاوه فراهان پناه برد و در ۳۶۰ هجری در حال اقامه نماز شب کشته شد؛ که مرحوم میرزا ابوالقاسم قائم مقام قائم مقام فراهانی از آنهاست؛ و علی الجرزی والد امامزاده محمد است که در فم تفرش مدفون گردیده و قبه و صحن مجلل او را خواجه مؤمن (فوت ۱۱۷۰ هجری) برادر امین الدین (امینا) بن محمد حسین الحسینی در زمان شاه عباس دوم بنا نموده؛ و او جدّ خانوادة پروفسور دکتر سید محمود حسابی و سید علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی است.[۴][۵]

سادات مرعشی[ویرایش]

  • نوادگان علی مرعش:

سادات مرعشی یا آل مرعش، سلسله‌ای از سادات هستند که نسب خود را به علی المرعش نوادهٔ امام زین‌العابدین می‌رسانند. در ایران چهار شاخهٔ معروف از سادات مرعشی - مرعشیان مازندران، مرعشیان اصفهان، مرعشیان قزوین و مرعشیان شوشتر - ساکن هستند.

تاریخچه[ویرایش]

نوشتار اصلی: مرعشیان

نسل‌های نخستین مرعشیان در قزوین و مازندران ساکن شدند. سید قوام‌الدین مرعشی آملی موسس سلسلهٔ مرعشیان مازندران در ابتدا ساکن خراسان بود و در جنگی کیا افراسیاب چلابی را از سلسلهٔ افراسیابیان شکست داد و به مازندران دست یافت. نوادگان او تا اوایل دورهٔ صفویه بر مازندران حکمرانی داشتند. در عصر صفویه سادات مرعشی، بسبب انتساب به ائمهٔ شیعه قدرت و ثروت بیشتری یافتند، تا جایی که مادر شاه عباس یکم مشهور به مهدعلیا، از این سلسلهٔ سادات بود. جز مرعشیان مازندران، نام چندتن از مرعشیان شوشتر در تاریخ مشهور است. از جمله میر اسدالله مرعشی که در دورهٔ سلطنت شاه طهماسب یکم چند منصب صدارت داشت و نیز قاضی نورالله شوشتری، مؤلف کتابمجالس المومنین

شاخه‌ها[ویرایش]

چهار شاخه از سادات نسب خود را به علی المرعش می‌رسانند:

  1. نوادگان سید قوام‌الدین مرعشی بن عبدالله بن ابی‌هاشم بن علی بن حسن بن علی المرعش: قوام‌الدین مؤسس حکومت مرعشیان مازندران در سال ۷۶۰ هجری قمری است. او در سال ۷۸۱ هجری قمری درگذشت و در آمل مدفونشد. او جد مرعشیان مازندران است.
  2. مرعشیان شوشتر: از نوادگان ابومحمد حسن بن حمزه بن علی المرعش، که از مازندران به شوشتر مهاجرت کردند.
  3. مرعشیان اصفهان: از نسل سید قوام‌الدین، آنان نیز از مازندران به اصفهان مهاجرت کردند.
  4. مرعشیان قزوین.
  5. مرعشیان آذربایجان[نیازمند منبع]

سادات آهوقلندری[ویرایش]

سادات آهوقلندری لقبی است که به یکی از شاخه های اصلی سادات موسوی نسبت می دهند و از نسل امام هفتم شیعیان، موسی کاظم هستند که عمدتاً در غرب ایران سکونت دارند.

زیر شاخه ها[ویرایش]

سادات آهوقلندری نیز به شاخه های زیر تقسیم می شوند:

  1. سادات ندروند
  2. سادات خلفوند
  3. سادات شاهنشاهی
  4. سادات مرتضی وند
  5. سادات قاسمی
  6. سادات طاهری
  7. سادات شاهرخی
  8. سادات حیات الغیب[۶]

سادات طباطبایی[ویرایش]

نوشتار اصلی: طباطبائی
  • نوادگان ابراهیم طباطبا.

طباطبایی نامه سلسله‌ای از سادات است که نسب خود را به حسن بن علی می‌رسانند. جد طباطباییان ابوعبدالله محمد پسر ابراهیم پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر حسن مثنی پسر حسن پسر علی است. ابراهیم پدر طباطبا قادر به تلفظ حرف ق نبوده است و به جای آن طاء ادا می کرده است. گفته شده نام طباطبا از آن‌جاست که ابراهیم بن اسماعیل روزی از مستخدم خود قبایی طلب می‌کند و به‌جای قباقبا، طباطبا می‌گوید. طباطبا از اصحاب جعفر صادق و راویان حدیث او بوده است.

سادات وهابی[ویرایش]

بخشی از تبارنامه سادات طباطبایی تبریز

سادات وهابی یا آل عبدالوهاب، سلسله‌ای از سادات طباطبائی هستند که نسب خود را به عبدالوهاب تبریزی نواده امام حسن مجتبی (ع) می‌رسانند؛ و در آذربایجان به خصوص در تبریز ساکن هستند.[۷]

سادات موسوی[ویرایش]

نوشتار اصلی: موسوی

تعداد زیادی از سادات موسوی در عراق زندگی می‌کنند و هم‌چنین شاخه‌های بزرگی از این خاندان ساکن ایران، افغانستان، لبنان، مصر، بحرین و عربستان سعودی هستند. سادات موسوی نسب خود را به فرزندان موسی کاظم می‌رسانند. سلسلهٔ صفوی نیز خود را از نوداگان موسی کاظم می‌دانستند، اگرچه بعدها احمد کسروی درباره این نسب تردید کرد.

سادات در کشورهای اسلامی[ویرایش]

یمن[ویرایش]

در یمن خانواده‌های شیعه و سنی از سادات وجود دارد، یعضی از این خانواده‌ها رسیدی، قاسمی، متوکلی، حمیدالدینی، زیدی، مریب، صناعی، ساده، الثقفی، الوزیری نام دارند.

عراق[ویرایش]

در عراق ۹۰ تا ۹۵ درصد سادات از شیعیان وکردها (خاندانهای مشایخ اکثراً شافعی) هستند. بسیاری از سادات با قبائل عرب جنوب عراق مخلوط شدند، تا به وسیله آنان از کشته شدن در امان بمانند. مطالعات ژنتیکی نشان داده است که بسیاری از آنان دارای جد مشترک می‌باشند. بعضی از نامهای خانوادگی این سادات عبارت است از: الیاسری، الزیدی، العراجی، الحسنی، الحسینی، طباطبایی، العلوی، القوالیب، الموسوی، العوادی، الحیالی. همچنین گروهی از سادات سنی مذهب نیز در کردستان عراق وجود دارند.

عربستان سعودی[ویرایش]

در عربستان بسیاری سادات وجود دارند. خانواده‌هایی نظیر الهاشمی (بن هاشم)، العلوی، الحسینی، المسلم، الناصر گروهی از این خاندان هستند.

لبنان[ویرایش]

افراد زیادی در لبنان دارای ادعای سیادت هستند. شیعیان لبنان به خصوص از زمان حکومت صفوی در ایران دارای ارتباط نزدیک با این کشور بوده‌اند. مهاجرت سادات به این کشور در قرن سوم هجری رخ داده است، که در آن زمان بسیاری از خانواده‌های سیلقی، حسنی، حسینی، موسوی و رضویان به منطقه جبل عامل مهاجرت کرده‌اند.

لیبی[ویرایش]

تمامی سادات لیبی دارای مذهب سنی هستند. عزوز و الهاشمی از قبائل بازماندگان این سادات می‌باشند.

جنوب آسیا[ویرایش]

حدود ۱۴ میلیون از جمعیت جنوب آسیا ادعای نسل پیامبر را دارند. اجداد این افراد از کشورهای عربی، ایران، آسیای مرکزی و ترکستان به این مناطق مهاجرت کرده‌اند. در زمانهای مختلف سادات هند، حکومتهای کوچک محلی تشکیل داده‌اند ولیکن در کسب قدرت در تمامی شبه جزیره هند موفق نبوده‌اند. تخمین جمعیت سادات در هند و پاکستان امروزی چیزی حدود ۷ میلیون در هر کدام و نزدیک به یک میلیون در بنگلادش است.

سیادت در ایران[ویرایش]

ایران به سبب داشتن تمایلات شیعه در بین مردم جزو امنترین مناطق در بین کشورهای اسلامی برای بازماندگان پیامبر اسلام بوده است. افراد زیادی در ایران دارای پیشوند سید می‌باشند. از این جهت نوادگان امامان به آن پناه می‌آوردند و نسلشان در آن بیشتر می‌شد. نامهای خانوادگی نظیر موسوی، هاشمی، حسینی، علوی و طباطبایی در بین مردم ایران به کثرت یافت می‌شود. تقریباً در تمامی مناطق ایران مقبره‌های امامزاده‌های مختلف یافت می‌شود.مأمون، علی بن موسی از نبیرگان فاطمه را به ولیعهدی خود برگزید و همین موضوع نیز باعث شد در آن زمان سادات زیادی به ایران مهاجرت کنند از جمله فاطمه معصومه خواهر علی بن موسی. محمد خوارزمشاه می‌خواست خلافت عباسیان را بردارد و خلافت را به یکی از اولاد فاطمه بسپارد.

منشا سیادت در ایران[ویرایش]

برای فهمیدن منشاء سیادت در ایران باید ابتدا بدانیم که در چه زمانی و به چه علت سادات به ایران مهاجرت کردند برای این منظور باید دانست که یکی از دلائل عمده نفوذ تشیع در ایران، ورود «سادات علوی» به این منطقه است. این افراد، عمدتاً «شیعه» بوده‌اند. گرچه گاهی در میان آنها، افرای که حتی «ناصبی» بوده‌اند، پیدا می‌شده است.[۸] البته شیعیان آنها نیز، همگی اثنی عشری نبوده، بلکه بعضی از آنها، «شیعه زیدی» بوده‌اند. معمولاً کسانی از آنها که محور قیامهای ضد عباسی بوده‌اند، شیعه زیدی شمرده می‌شوند. این به دلیل این بود که آنها به تقیه اعتقادی نداشته و «قیام با شمشیر»[۹] را دلیل تشخص امامت زید می‌دانستند.

دلیل ورود آنها به ایران، چند نکته بوده است. امنیتی که در مناطق ایران بوده، یکی از عمده‌ترین دلایل این مهاجرت هاست. ایران، دور از دسترس حکومتهایی بود که مرکز آنها در شام و یا عراق قرار داشت. فشارهای عباسیان و قبل از آنهاامویان، باعث شد تا آنها، بدین مناطق مهاجرت کنند. از میان علویین، کسانی که در قیامهائی چون قیام «زید»، «محمد بن عبد الله»، «ابراهیم بن عبد الله» و «حسین بن علی» (شهید فخ) شرکت کرده بودند، احساس خطر بیشتری می‌کردند. آنها، یا همچون «ادریس بن عبد الله» به شمال آفریقا و یا مانند «یحیی بن زید» و «یحیی بن عبد الله»، به مناطق شرقی یعنی ایران، متواری می‌شدند.

دلیل دیگر مهاجرت آنها، همان دلیلی بود که سایر اعراب را به این مناطق، جذب می‌کرد. رفاهی که این شهرها، می‌توانست در بر داشته باشد برای عده‌ای از آنها، قابل توجه بود. اضافه بر این، آنها خود را محبوب مردم این سامان می‌دیدند. مردم نیز به دلیل اینکه آنها فرزندان رسول الله بودند، بدانها احترام می‌گذاشتند. این مسئله آنها را به این سمت، جلب می‌کرد.[۱۰] در این میان شهرهای شیعه نشین، اهمیت بیشتری داشته است. گر چه اهل سنت نیز نسبت به علویین احترام خاصی داشتند.[۱۱] این مهاجرتها، بیشتر از قرن دوم به بعد بوده است؛ و لذا کمتر می‌توان به فرار آنها به ایران از ترس حجاج بن یوسف سقفی شاهدی ذکر کرد. با این حال بعضی، اولین دسته از سادات علوی مهاجر را کسانی دانسته‌اند که از ظلم و جور امویان و بویژه سفاکیهای حجاج به این حدود پناه آورده‌اند.[۱۲] بعد از آن که «یحیی بن زید» به ایران آمد، راه این مهاجرت گشوده شد؛ و لذا کسانی که از ترس «منصور عباسی» و به جرم حمایت از «محمد بن عبد الله» و برادرش «ابراهیم» تحت تعقیب بودند، به سرعت روی بدین منطقه آوردند. پس از آن، این مهاجرتها رو به گستردگی نهاد.

یکی از دلایل آمدن آنها پس از این ماجرا، «جذب نیرو» برای «قیام» بوده است. مردم ایران که یک بار به هنگام روی کار آمدن عباسیان، علاقه خود را جهت «تغییر حاکمیت» عربها نشان داده، امتحان خوبی نیز داده بودند، می‌توانستند بار دیگر چنین کنند. همین تصور بود که علویان را بسوی این مناطق، جذب می‌کرد. در صورتی که آگاهی عمومی مردم ایران، نسبت به علویان و حتی فعالیت خود علویان نیز در تحریک مردم، اندک بود. فعالیت عباسیان، تنها پس از ۳۰ سال به نتیجه رسید. در حالیکه علویان، معمولاً با یک تحرک اندک، قصد چنین کار بزرگی را داشتند.[۱۳] «یحیی بن عبد الله بن الحسن بن الحسن علیه السلام»[۱۴] از جمله کسانی بود که در قیام حسین بن علی (شهید فخ)، شرکت کرد او پس از شکست این قیام به سوی مشرق گریخت؛ و همراه با عده‌ای از کوفیان به مناطق شمالی ایران (دیلم) رفت. رشید که به شدت از این حرکتها، هراس داشت به «فضل بن یحیی برمکی» دستور داد تا به هر صورتی شده او را دستگیر کند.[۱۵]منطقه دیلم، یکی از مناطقی است که در مقابل مسلمین، به شدت مقاومت کرد؛ و تا مدتها، اسفهبدان که از قبل بر آن حاکم بودند، تسلط خود را بر آن منطقه حفظ کردند. در این فاصله، گاهی بین آنها و خلفا، صلح می‌شد؛ و گاهی نیز درگیریها و تهاجمها از دو طرف، ادامه داشت.

رفتن این افراد به این منطقه، می‌توانست به نحوی به معنای استفاده و بهره‌برداری از این اختلافات باشد. بنا به گفته فخری، عده کثیری از مناطق اطراف، گرد او مجتمع شدند.[۱۶] طبری نیز از «ابو حفص کرمانی» نقل کرده که: «انه ظهر بالدیلم و اشتدت شوکته و قوی أمره» یعنی: او در دیلم ظاهر گشته و شوکت و قدرتش در کارها رو به فزونی نهاد. او ادامه می‌دهد، بسیاری از مردم مناطق اطراف، گرد او مجتمع شدند.[۱۷] تعداد هواداران او به اندازه‌ای بود که «فضل بن یحیی» با ۵۰ هزار نفر به سوی او، حرکت می‌کند.[۱۸] با این حال درگیری بین آنها بوجود نیامد؛ و رشید موفق شد با فرستادن امان نامه‌ای، او را وادار به پذیرش صلح کند. از طرف دیگر، فضل به «صاحب الدیلم» نیز وعده زیاد مالی داد تا خروج او را از دیلم، «تسهیل» کند.[۱۹] پس از آمدن او به بغداد تا مدتی با او خوش رفتاری می‌شد؛ و بالاخره او را به شهادت رساندند.[۲۰] منطقه دیلم از نظر جغرافیایی و سیاسی، می‌توانسته برای یک نهضت شیعی، آمادگی داشته باشد. کما اینکه بعدها در همین منطقه، اولین حکومت شیعی بوجود آمد. حرکت «یحیی بن عبد الله»، زمینه سازی برای حرکات بعدی بود. گر چه از قبل نیز این منطقه، چنین زمینه‌ای را، هر چند به طور مختصر، داشته است. وقتی از یحیی پرسیدند که چرا «دیلم» را انتخاب کرده است؟ او عنوان کرد که: «ان للدیلم معنا خرجة فطعمت ان تکون معی»[۲۱]: یعنی: «من شنیده بودم» که در دیلم یک جو انقلابی به سود ما وجود دارد؛ لذا به فکر افتادم از جو موجود در جهت قیام خود، بهره‌برداری کنم؛ و این خود، نشانه وجود چنین زمینه‌ای است. شاید هم منظور او شنیدن یک خبر غیب گونه در مورد آینده این منطقه بوده است.

پس از این ماجرا با آمدن حضرت علی بن موسی علیه السلام به ایران، گروههایی از «سادات»، راهی ایران شدند تسامح مأمون در مقابل سخت گیری پدرش هارون الرشید، نبست به سادات، در رشد و سربلندی و افزایش علویان، تأثیر بسزایی داشت. او گر چه با قیامهای آنها به شدت برخورد کرد، اما در حالت عادی به علت اعتقادی که به برتری علی بر سایر خلفا داشت، نسبت به علویین نیز احترام زیادی گذاشت. با این حال در اواخر، سیاست او، کاملاً نسبت به این افراد که در هر حال حکومت عباسیان را تهدید می‌کردند، عوض شده بود. آمدن حضرت فاطمه معصومه (س) به ایران از جمله، مهاجرتهایی بوده که در رابطه با آمدن علی بن موسی (ع) به ایران صورت گرفته است.[۲۲] مرعشی می‌نویسد:... سادات از آوازه ولایت و عهدنامه مأمون که بر حضرت امامت پناهی داده بود، روی بدین طرف نهادند؛ و او را بیست و یک برادر دیگر بودند. این مجموع برادران و بنو اعمام از سادات حسینی و حسنی به ولایت ری و عراق رسیدند.[۲۳] او پس از ذکر تغییر سیاست مأمون در به شهادت رساندن امام رضا (ع) در مورد عکسالعمل سادات، می‌نویسد: چون سادات خبر «غدر» مأمون که با حضرت رضا کرد شنیدند، پناه به کوهستان دیلمستان و طبرستان بردند؛ و بعضی بدانجا شهید گشتند؛ و مزار و مرقد ایشان، مشهور و معروف است؛ و چون اصفهبدان مازندران در اوایل که اسلام قبول کردند، «شیعه» بودند و با اولاد رسول علیهم السلام، حسن اعتقاد داشتند، سادات را در این ملک، مقام آسانتر بود.[۲۴] بعدها، با پیدایش قیامهای شیعی در مازندران و گیلان، این مهاجرتها رو به گستردگی نهاد. در این دوره، عراق و کوفه دیگر منطقه امنی نبود. گر چه شیعیان آن، بسیار بودند. علویان نیز با توجه به سوابق کوفه در اینکه در مواقع حساس همکاری نمی‌کردند، حاضر نبودند در آن منطقه، دست به تحرکی بزنند. یکی از آنها به نام «موسی بن عبد الله ابنحسن» در مورد عراق، می‌گفت:

لا تترکینی العراق فانها*بلاد بها اس الخیانة و الغدر[۲۵] مرا در عراق وا مگذارید که پایه و اساس آن بر نیرنگ و خیانت استوار است. پس از عراق، ایران یکی از بهترین زمینه‌ها برای قیام بود. برای دریافت وضعیت نسبی تشیع در ایران، می‌توان از محل‌هایی که مهاجران علوی در آنها ساکن بوده‌اند، استفاده نمود. البته تعیین این مکانها به عنوان محلهای شیعی، به صورت قطعی امکان‌پذیر نیست. چرا که به عنوان نمونه، اصفهان با تمام سنی گری متعصبانه خود که گاهی معاویه را تا حد پیامبری بالا[۲۶] می برده و حتی درگیریهای مکرری با قمی‌ها به عنوان شیعه داشته،[۲۷] باز محفلی برای «سادات» بوده است. البته همین مهاجرتها، به تدریج بنیه شیعه را در این شهر نیز قوی کرد. به طوری که یکی دو سه قرن بعد از سفر مقدسی در قرن چهارم بدان شهر، مشاهده می‌کنیم که این شهر نیز گرفتار درگیریهای شیعه و سنی است.[۲۸] و همین، نشانه توسعه تشیع در این شهر است که از جمله زمینه‌های آن وجود همین «سادات علوی» است. در سایر شهرها هم قضیه به همین شکل است.

در مورد «تفرش» نوشته شده: از وجود امام زاده‌های متعدد در تفرش و نزدیکی آن به قم و ری، برداشت می‌شود که مردم تفرش از صدر اسلام، پیرو مذهب تشیع بوده‌اند.[۲۹] نویسنده دیگری می‌نویسد: آیین حقه تشیع در همان قرن نخستین هجری به ری و به تبع آن به «قصران خارج» راه یافت... ظاهراً رواج آیین تشیع در ری و قصران به وسیله آن دسته از سادات و فرزندان علی (ع) صورت گرفت که در خلافت جابرانه امویان از جور و ستم ایشان، بدین نواحی پناه آوردند.[۳۰]در جای دیگر نیز وجود قبر امام زاده حمزه در این شهر به عنوان نشانه وجود تشیع در این شهر ذکر شده است.[۳۱] مهاجرت سادات به بیهق نیز یکی از همین نمونه‌هاست.[۳۲] بنابر این از مقابر سادات و امام زاده‌ها، می‌توان تا حدودی خطوط گسترش ورود آنان به ایران و منشا سیادت در این مناطق را ترسیم کرد.

رازی در مورد برخی امکنه که فرزندان بلاواسطه ائمه اطهار (ع) در آنها مدفون بوده‌اند، می‌نویسد: «اهل ری به زیارت حضرت عبد العظیم شوند؛ و به زیارت ابو عبد الله الابیض و به زیارت السید حمزة الموسوی... و اهل قم به زیارت فاطمه بنت موسی بن جعفر (ع) که ملوک و امراء عالم، حنیفی و [شفعوی]] به زیارت آن تربت، تقرب نمایند؛ و اهل کاشان به زیارت علی بن محمد الباقر (ع) که مدفون است به «یار کرسب» با چندان حجت و برهان که آنجا ظاهر شده است؛ و اهل آوه به زیارت فضل و سلیمان شوند، فرزندان موسی بن جعفر الکاظم (ع) و به زیارت «اوجان» که عبد الله موسی (ع) مدفون است. اهل قزوین، سنی و شیعه به تقرب زیارت ابو عبد الله الحسین بن الرضا شوند».[۳۳] با این حال با استفاده از کتاب «منتقلة الطالبیه» که پیرامون، مهاجرت و محل اسکان بعضی از علویان است، می‌توان تا حدودی به منشا سیادت در ایران و آغاز آن پی برد. کتاب «منتقلة الطالبیة» در قرن پنجم هجری، نگارش یافته است؛ و لذا نتایجی که ذیلاً ما انتظار می‌بریم، تا حدود همین قرن است. به تعبیر دیگر، شهرهایی که در ایران، محل مهاجرت علویان بوده طبعاً تا قرن پنجم، ادامه می‌یابد. در اینجا ما فهرست اسامی شهرها را با تعداد سادات علوی ساکن آنها که نام برده شده، ذیلاً نقل می‌کنیم. نتیجه‌گیری بیشتر با خود شما:

بروجرد، ۴ نفر. تستر ۲ نفر. تفرش، ۲ نفر. جندی شاپور، ۲ نفر. جیرفت، ۲ نفر گیلان، ۴ نفر. جرجان، ۳۲ نفر. خراسان، ۱۵ نفر. دیلم، ۶ نفر. رامهرمز، ۳ نفر. راوند، ۳ نفر. ری، ۶۶ نفر. رویان، ۲ نفر. سابور ۳ نفر. سیرجان، ۲ نفر. سجستان، ۳ نفر.سمرقند، ۱۵ نفر. شیراز، ۲۳ نفر. چالوس، ۱۴ نفر. طبرستان، ۷۶ نفر. طالقان، ۲ نفر. طبس، ۲ نفر. طوس، ۶ نفر. فارس، ۶ نفر. فسا، ۵ نفر. قزوین، ۲۷ نفر. قم، ۲۳ نفر. کازرون، ۲ نفر. کرمان، ۷ نفر.مرو، ۸ نفر. نیشابور، ۲۱ نفر. ورامین، ۳ نفر.همدان، ۱۱ نفر. یزد، ۲ نفر. آذربایجان، ۳ نفر. ابهر، ۵ نفر. اردبیل، ۲ نفر. اهواز، ۳۵ نفر. ارجان، ۸ نفر. اصفهان، ۳۳ نفر. وجود این تعداد امامزاده در ایران می‌تواند درصد گسترش سادات در ایران و بالتبع گشترش تشیع را نشان دهد.

البته باید توجه داشت که مؤلف کتاب «منتقلة الطالبیة»، تنها اسامی تعداد محدودی از علویان را نوشته است؛ و ایشان در نقاط مورد نظر، استقصاء بیشتری نکرده است. به مرور زمان و در قرن چهارم و پنجم، بر شوکت «سادات» افزوده گردید؛ و در بغداد گسترش طالبیین، ایجاب می‌کرد که از طرف خلفای بغداد، «نقبائی» برای آنها قرار داده شود. در قرن چهارم، مدتی «شریف رضی» و پدرش، چنین نقابتی را در عهده داشتند. در حالیکه شیعه امامی بودند، در شهرهای ایران نیز سادات، مقامی افزون از حد تصور داشتند؛ و حتی در شهرهائی که «دارالسنة» محسوب می‌شود، باز همین شرافت برای آنها وجود دارد. در مورد قرن پنجم، گزارش دقیقی از بزرگان سادات در شهرها داریم که «عبد الجلیل رازی»، آن را نقل کرده است. از جمله در شهرهای اصفهان، قزوین، ری، نیشابور و بعضی از شهرهای دیگر..[۳۴]




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : پنج شنبه 4 / 1

خواص سوره های قرآن به اجمال

 

 

1-فاتحه :

مال وثروت - زنده شدن مرده- آرام بخش درد ها- کلید بهبودی-برآورده شدن حاجات- درمان بیماری ها – رهایی از عزاب فرشتگان نوزده گانه- بخشش گناهان – راه رسیدن به بهشت جهت عبور از پل صراط – بخشایش گناهان پدر ومادر

2- بقره:دوری از شیطان- ایجاد برکت- رفع سحر – شفای دردها- رسیدن به حاجت –زیاد شدن روزی –

3- آل عمران:درود فرشتگان – رفع آتش دوزخ – پر بار شدن درخت – سهولت زایمان رفع دیون آسان شدن مشکلات – ازدیاد روزی

 4- نساء :پاداش الهی – حکم صدقه – رهایی از فشار قبر

5- مائده :استقامت در توحیداعطای حسنات – بخشش گناهان

 -6 انعام رفع بیماری – ستایش فرشتگان تا روز قیامت – استجابت حا جات – نرفتن به دوزخ- محافظت فرشتگان از او – رفع ما لیخولیا – دفع بلایا

 7 اعراف :رفع بازخواست روز قیامت – همنشینی با حضرت آدم – مقابله با درندگان و دشمنان

8 - انفال :محافظت از نفاق – افتخار شیعه – شرمندگی دشمنان – شفاعت پیامبر در روز قیامت – محافظت در برابر تعدی – پیروزی در جنگ ها - درود فرشتگان – بخشندگی گناهان – ارتقای مقام

9- توبه :جلوگیری از نفاق – محافظت از دستبرد دزدان محافظت از آتش – اعطای حسنات – رفع جهل – تقرب به خدا – رفع پیری –آشکار شدن عیوب - اعطراف دزد

 11- هود علیه السلام :اعطای حسنات – رستگاری روز قیامت – بر انگیخته شدن در گروه پیامبران – بخشوده شدن گتاهان – استعانات از خداوند – پیروزی بر دشمنان – بیمناک شدن دشمنان از او – مقام شهید یافتن در روز قیامت

 -12 یوسف علیه السلام  :چهره زیبا یافتن – رفع هراس – صالح شدن –  آسان شدن سختی مرگ مقاوم شدن در برابر چشم زخم – یافتن قدرت و مکنت –برآورده شدن حاجات

 -13 رعد:رهایی ازصاعقه –ورود به بهشت شفیع شدن برای خانواده – کمک به انقلاب علیه ظالمان اعطای حسنات استقامت در روز قیامت

 -14 ابراهیم علیه السلام :رفع فقر وجنون ومصیبت – جلوگیری از گریه و وحشت کودک –گرفته شدن ازشیر مادر –اعطای حسنات – رفع ناراحتی کودکا ن

 

15- حجر:

 

 اعطای حسنات- رفع فقر و جنون ومصیبت –ازدیاد شیر زنان –ازدیاد رزق حسن خرید و فروش

 

16- نحل:

 

عدم پرداخت تاوان –رفع هفتاد نوع بلا-استقرار در بهشت –ثمره دادن درختان –منغرض نمودن دشمنان –عدم بازخواست در روز قیامت

 

17- اسراء (بنی اسرائیل):

 

شاهد ظهور حضرت قاِِِئم شدن –خطا نرفتن تیر –به سخن امدن کودک –قابل فهم شدن سختیها

 

18- کهف:

 

بیدار شدن به موقع از خواب شهید از دنیا رفتن –بخشوده شدن گناهان –نورانی شدن –رفع تنگ دستی –امان یافتن از آزار-دور شدن آفات –در امان ماندن از فتنه دجا ل-قرار گرفتن در بهشت –کفاره شدن بر گناهان

 

19- مریم:

 

به دست آوردن ثروت و فرزند –اصحاب عیسی شدن در قیامت –شوکت سلیمان یافتن درقیامت –اعطا حسنات-خواب های خوش دیدن –جلوگیری از دستبرد دزدان-رفع ترس-خیر و برکت درخانه –دور شدن حوادث ناگوار از خانه

 

20- طه:

 

پاداش در آن دنیا ثواب مهاجرین وانصار را یافتن –شنیدن پاسخ مثبت در خواستگاری-ایجاد صلح –حفاظت در مقابل زورمداران –اجابت خاسته ها-خواستگار یافتن دختر –آسان شدن ازدواج

 

21- انبیا:

 

دیدن عجایب در خواب –رفع بی خوابی

 

22- حج:

 

تشرف به مکه –اهدای حسنات –سقوط حاکم ستمگر

 

23- مومنون:

 

عاقبت به خیر شدن –به بهشت رفتن –تنفر از شراب

 

24- نور:

 

بیمه شدن جان و دارایی و زنان –آمریزیده شدن-اعطای حسنات-

 

25- فرقان:

 

 رهایی ازعذاب دوزخ –محاسبه نشدن –رفتن به بهشت –مردن حیوان مورد نظر –عدم اتمام معاملات

 

26- شعرا:

 

اولیای خداوند شدن –دچار مشکل نشدن –رفتن به بهشت –اعطای حسنات –خواننده ی کتب الهی شدن –شفا از بیماریها –دستیابی به گنج –در امان ماندن از درد آتش و سیل سخت آمدن طلاق بر زن

 

27- نمل:

 

اعطای حسنات –در امان ماندن خانه از مار و حیوانات موذی

 

28- قصص:

 

اعطای حسنات-شهادت به راستگویی- رفع درد ها وبیماری ها –رفع شکم درد ودرد طهال وکبد

 

29- عنکبوت :

 

رفع گناهان –اعطای حسنات-رفع بیماری ها ودردها –شادابی قلب – خوش خوابیدن

 

30- روم:

 

اعطای حسنات –یافتن گمشده –بیمار کردن دشمن

 

31- لقمان :

 

حفاظت از شیطان – همنشینی با لقمان در قیامت –اعطای حسنات – رفع بیماری ها ودردها قطع خونریزی بدن – رفع بیماری درد ورنج

 

32- سجده:

 

داده شدن ناممه عمل به دست راست –عدم بازخواست در روز قیامت – همنشینی با پیامبر و خاندانش در روز قیامت – ثواب راز ونیاز شب قدر –رفع بیماری تب –درمان سر درد ودرد مفاصل – درمان تب سه روزه

 

33- احزاب:

 

قرار گرفتن کنار پیامبر وهمسرانش در روز قیامت –درامان بودن قبر –افزایش خواستگاران

 

34- سباء:

 

حفاظت شب تا صبح توسط خداوند –کسب خیرات در دنیا وآخرت –داشتن همنشین سالم در روز قیامت –دور شدن حیوانات و حشرات –بری شدن از ترس

 

35- فاطر:

 

ورود به بهشت –منکوب کردن مخالفین –رفع بیماری سردرد – جلوگیری از تخریب هنگام زلزله

 

36- یاسین:

 

افزایش رزق وروزی حفاظت شدن در برابر خطرات وشیطان وافت ها - ورود به بهشت – غسل به دستان فرشتگان –مصونیت از فشار قبر-نورانیت- همراهی فرشتگان در پل صراط – مقام بالا نزد خداوند –ایستادن درکنار پیامبران –شفاعت شدن –بازخواست نشد ن- همنشینی با پیامبر(ص)-اعطای حسنات – مصون بودن در برابر فقر وبدهی و ویرانی و بلا وجنون وجزام و وسواس و...-تخفیف وحشت قبر –آمرزش وخشنودی خداوند –ثواب دوازده بار تلاوت قرآن – تقویت حافظه-پیروزی در مناظرات – مصونیت در برابر چشم زخم وحسادت وجن وانس وجنون وحشرات –ازدیاد شیر در زنان

 

37- صافات :

 

تسهیل مرگ –مصون بودن در برابر آفات و بلایا – ازدیاد رزق – حفاظت از گزند شیطان – مبعوث شدن با شهیدان – اعطای حسنات – دیدن جنیان و عدم آسیب آنان – آرامش از اضطراب

 

38- ص:

 

اعطای خیرات در دنیا و آخرت – ورود به بهشت – جلوگیری از گناهان صغیره و کبیره – آشکار کردن معایب حاکم یا قاضی-

 

39- زمر:

 

شرف و بزرگی در دنیا و آخرت – مورد احترام واقع شدن – حرمت آتش دوزخ بر او- ورودبه بهشت – کسب سلام پیامبران و صدیقان – آمرزیده شدن –مورد ثنا و تشکر واقع شدن

 

40- مومن (غافر):

 

 بخشایش گناهان –کسب تقوا –خیردر اخرت –خرم شدن باغ- خیر وبرکت مغازه – شفای مالیخولیا – درمان دمل – رفع بیماری وحشت زدگی – التیام دل درد – درمان بی هوشی وغش –درمان دردطحال-

 

41- فصلت (حم سجده):

 

نورا نیت در روز قیامت قیامت – سعا دت در زندگی دنیوی – اعطای حسنات درمان درد قلب- درمان چشم درد

 

42- شوری (حمعسق):

 

 نورانیت در روز قیامت – ورود به بهشت – رفع چشم درد – درود فرشتگا ن بر او –در امان بودن از گزند مردم –رفع خطرات سفر

 

43- زحزف:

 

 مصون بودن از گزند حیوانات زمین وفشار قبر – ورود به بهشت – عدم احتیاج به دارو –رفع مرض صرع

 

44- دخان:

 

سهولت محاسبه در روز قیامت –پاداش ازاد کردن صد هزار فرد گرفتار- بخشیدن گناهان –رهایی از نیرنگ شیطان – خوابهای نیکو دید ن –رفع بیماری سر درد – ازدیاد ثروت – رونق تجارت –رهایی ازگزند حاکم –محبوبیت نزد مردم – رفع بیماری یبوست

 

45- جاثیه:

 

ندیدن آتش جهنم ونشنید ن صدا وصیحه ی ان- همراهی حضرت محمد –ازبین رفتن ترس و وحشت در روز قیامت – پوشیده شدن زشتیها – در امان ماندن از قدرت زورمندان – محترم شدن نزد مردم – در امان ماندن از فتنه گران – نگهدار کودک خواهد بود

 

46- احقاف :

 

 در دنیا دچار وحشت نشدن -در امان ماندن روز قیامت – به تعداد انسانهای زمین ده حسنه نوشته وده گناه بخشوده وده مرتبه بر مقام او افزوده میشود –جسمی قوی یافتن –سالم ماندن در برابر بیماری های کودکانه – ارامش یافتن از زمان کودکی محبوب شدن نزد مردم – شنیده ها را درک کردن – تسکین و درمان بیماری ها

 

47- محّمد صلّی الله علیه وآله وسلم :

 

 هرگز مشرک نگردد – شک به دین راه نیابد – فقیر نشدن – نترسیدن از حاکم – مصون ماندن از شک در دین تا هنگام مرگ – هزار فرشته در قبرش نماز می خوانند – همراهی فرشتگان – در پناه خداوند و پیامبر قرار گرفتن – پس از برانگیخته شدن صورت پیامبر را دیدن – سیراب شدن از نهرهای بهشتی – مصون ماندن از امور ناپسند و بیماری ها – دوری جنیان از وی

 

48- فتح:

 

 بیمه شدن مال و ثروت و همسران و املاک- ورود به بهشت – مصون ماندن ازدزدان – پذیرفته شدن سخن وی نزد مردم – تویت حافظه – کسب خیرو برکت – رفع بیماری هراس – در امان ماندن از غرق شدن

 

49- حجرات:

 

در شمار زایران پیامبر اکرم قرار گرفتن – اعطای حسنات – در امان بودن از وحشت جنگ – باز شدن درهای خیر و برکت – پیروزی در جنگها خروج شیطان از بدن - مصون ماندن از ترس – فزونی یافتن شیر مادر

 

50- ق:

 

ازدیاد روزی – مثبت شدن نامه ی اعمال –سهولت مرگ –درمان صرع – ازدیاد شیر مادر

 

51- ذاریات :

 

سا مان یافتن زندگی – ازدیاد روزی – روشن شدن قبر – اعطای حسنات – رفع درد درون – سهولت زایمان – آسان شدن مرگ

 

52- طور :

 

 اعطای خیر و برکت – دور شدن از عذاب الهی – رسیدن به بهشت – ازادی اسیر و زندانی – خوشایندی سفر – بهبودی عقرب گزیدگی

 

53- نجم:

 

زنگی با اوصاف نیک – بخشایش گناهان – اعطای حسنات – شجاعت در برابر زورمندان جلب احترام حاکم – شجاعت در برابر شیاطین

 

54- قمر (اقتربت):

 

رسیدن به بهشت – روسفیدی در قیامت – مورد احترام بودن در سفره ها – محبوبیت میان مردم – سهل شدن امور مشکل

 

55- الرحمن :

 

شفاعت کردن در روز قیامت – شهید محسوب شدن –آسان شدن مشکلات- شفای چشم درد امنیت یافتن - سهل شدن امور مشکل – رفع بیماری آفات از خانه

 

56- واقعه :

 

 عزت در میان مردم – رفع بیماری بدبختی و فقر – همنشینی با حضرت علی علیه السلام - نورانیت وجه در هنگام ملاقات خداوند – خیر و برکت خانه – پیروزی و ثروت و موفقیت- بخشش گناهان – سهولت احتضار

 

نقل است که عثمان بن عفان بعیادت عبدالله بن مسعود رفت در مرضی که با آن فوت شد باو گفت که از چه شکوه داری گفت از گناهان خود گفت چه چیز میل داری گفت رحمت پروردگار خود گفت جهت تو طیب مرا بیمار کرده گفت:امر نکنم که بتو عطیه بدهند گفت در وقتیکه احتیاج داشتم بمن ندادی الحال که مستغیم میدهی گفت آنچه میدهم جهت دختران تو بوده باشد گفت ایشانرا بدان حاجتی نیست جهت اینکه من ایشانرا امر کردم بخواندن سوره واقعه و من شنیدم از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که میفرمود هر که بخواند ای سوره را در هر شب نمیمیرد باو پریشانی هرگز و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل است که هر که بخواند ین سوره را هر شب پیش از آنکه بخوابد ملاقات کند خدای عزوجل را در حالتی که روی آن شخص چون ماه باشد در وقت تمامی آن و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که هر که مشتاق باشد به بهشت و به وصف بهشت این سوره را بخواند .

 

57- حدید :

 

عدم عذاب در دنیا – رفع بلایا – درکظهور حضرت قا ئم علیه السلام – نعمت بهشت – آزادی زندانی – مصونیت در جنگ – التیام درد

 

58- مجادله:

 

تسکین درد –حفظ د فینه – آرامش بیمار – مصونیت از حوادث ناگوار- رفع آفات از حبوبات

 

59- حشر:

 

 درود فرستادن کا ینات به او- در حکم شهید قرار گرفتن – مصون شدن از بلایا- اجابت خواسته ها- آسان شدن مشکلات تقویت حا فظه

 

60- ممتحنه:

 

دفع فقر – نورانیت دیدگان – رفع جنون –درود فرشتگان – در حکم شهید قرار گرفتن – شفاعت شدن – درمان بیماری طحال – آسودگی در زندگی

 

61- صف :

 

قرار گرفتن در صف فرشتگان و پیامبران – همنشینی حضرت عیسی علیه السلام - امنیت در سفرها

 

62- جمعه :

 

پا داش بهشت - اعطای حسنات –رفع هراس – بخشودگی گناهان – رهایی از وسوسه های شیطان

 

از حضرت صادق علیه السلام منقولست که واجبست بر هر مومن هر گاه شیعه ما باشد که بخواند در نماز شب سوره جمعه و در نماز ظهر آن جمعه و منافقین را و هرگاه این را به عمل آورد چنان است که گویا عمل رسول خدا صلی الله را بجا آورده است و ثواب و جزای او بر خداوند بهشت است .

 

63- منافقون :

 

 رفتن به بهشت – رفع بیماری نفاق و شک – درمان دمل – رفع دردهای درونی – شفای بیمار – درمان چشم درد

 

64- تغابن:

 

شفاعت شدن – به بهشت رفتن – همجواری پیامبر – درک ظهور حضرت قا ِِیم علیه السلام رفع مرگ ناگهانی – رفع شر حاکم

 

65- طلاق:

 

رفع آ تش دوزخ –رسیدن به تو به ی نصوح – ایجاد فتنه در محل دشمن

 

66- تحریم :

 

 نصیب شدن توبه نصوح – شفای گزیده شده – درمان صرع – دفع لرزش- درمان بی خوابی –رفع بی پولی و قرض

 

67- ملک (تبارک ) :

 

 مصون بودن در روز قیامت – رفع عذاب قبر – پاداشی همچون پاداش شب قدر – مونس قبر – شفاعت شدن – رفع گرفتاری روح مردگان

 

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که هر که بخواند سوره الملک را در مکتوبه پیش از آن که بخواهد پیوسته اندر امان خدایتعالی خواهد بود تا داخل صبح شود و در امان خدای خواهد بود روز قیامت تا داخل بهشت شود قطب راوندی از بن عباس نقل کرده است که مردی خیمه زد بروی قبری و ندانست که آن قبر است پس خواند این سوره را پس شنید صحیحه زننده را گفت این سوره منجیر است پس این مطلب را بحضرت رسول اکرم عرض کرد آنحضرت فرمود آن سوره نجات  دهنده است از عذاب قبر

 

68- قلم :

 

رفع فقر – دفع عذاب قبر – رسیدن به ثواب اصحا ب کهف – رفع دندان درد – آسانی محاسبه درروز قیامت – حفظ جنین هوش و حافظه ی کودک

 

70- معارج:

 

 رفع بازخواست در روز قیامت – هم منزلی با حضرت محمدصل الله علیه و اله وسلم گشایش در کار زندا نی – رفع احتلام در خواب

 

71- نوح علیه السلام :

 

 قرار گرفتن در منزل پاکان ازدواج با حو ریه های بهشتی – اجابت دعا –مقدر شدن بهشت

 

72- جن :

 

عدم ابتلا به چشم زخم و سحر و افسون ونیرنگ جنییان - رسیدن به اجر بزرگ – فرار جنییان – مصون شدن از گزند حاکم – رفع گرفتاریهای انسان – سهولت مشکلات

 

73- مزمل :

 

 زندگی پاک و نیکو در د نیا – مرگ راحت و خوب - رسین به اجرآزاد کردن فرد گرفتار- در خواب دیدن پیامبر علیه السلام –رفع بیماری سختی های دنیا وآخرت- اعطای حسنات

 

74- مدثر :

 

 مقامی نزدیک به مقام پیامبر علیه السلام – مصونیت از سختی وستم دنیا – اعطای حسنات – سعه قلب – افتخار حفظ قرآن

 

75- قیامت :

 

همراه پیامبر علیه السلام از قبر برانگیخته خواهد شد – همراهی پیامبر علیه السلام تا عبور از پل صراط – شهادت دادن پیامبر علیه السلام و جبرئیل به ایمان او- نورانیت چهره در روز قیامت – فزونی رزق حفظ در برابر حوادث – محبوبیت نزد مردم – فروتن ساختن قلب – پاک دامن کردن انسان – از هیچ زور مداری نمی هراسد

 

76- انسا ن (دهر):

 

همنشینی با پیا مبر – به ازدواج حورالعین در آمدن – پاداش بهشت و حریر گرفتن – قوی شدن نفس ضعیف – تسکین درد قلب – تندرستی – هر چه بخواهد پاداش گیرد – سود بردن بدن – نیرومند گشتن جان – قوت بخشیدن به اعصاب تسکین نگرانی و اضطراب

 

77- مرسلات :

 

میان او و حضرت محمد آشنایی برقرار گردد – در زمره کسانی ست که به خداوند شرک نمی ورزند – قدرتمند گشتن بر د شمن در محاکمه – پیروزی بر دشمن – تسکین دل درد

 

78- نبا ء :

 

 مشرف شدن به خانه ی خدا – محا سبه در روز قیامت به اندا زه ی نوشتن سوره خواهد بود – رفتن به بهشت – دفع شپش – قدرت و هیبت یافتن – به خواب نرفتن – حفظ در برابر حوادث

 

79- نازعات :

 

 سیراب از دنیا رفتن – سیراب برانگیخته شدن – سیراب وارد بهشت شدن – در امان ماندن ا ز عذاب خدا وند – نوشیدن شراب گوارای بهشتی – در امان ماندن از گزند دشمنان

 

80- عبس (اعمی):

 

 قرار گرفتن زیر سا یه ی کرامت الهی دربهشت – حفظ از رسوایی درقیامت – درمان چشم درد و آب ریزش آن

 

82- انفطار :

 

 ازبین رفتن حجاب میان او وخدا وند در روز قیامت – مستور ماندن دشتی ها درقیامت – مانع رسوایی در قیامت – آزاد شدن اسیر – اصلاح شدن امر انسان در قیامت – بخشوده شدن گناهان – فزونی نور دیدگان – درمان چشم درد و تاری

 

83- مطففین :

 

 در امان ماندن از آتش جهنم – نو شیدن از شراب گواری بهشتی – مصون ماندن انبار از آفت ها – در امان ماندن شی از گزند حشرات

 

84- انشقاق:

 

از بین رفتن حجاب میان او و خداوند - درامان ماندن از گرفتن نامه ی عمل از پشت سر – آسان شدن زایمان- درامان ماندن خانه وحیواناتاز گزندحشرات

 

85- بروج :

 

 در محشر همراه پیامبر و صالحان بودن – اعطای حسنات – نجات یافتن از گرفتاری – پاداش بزرگ – در امان ماندن از ترس - گرفتن از شیر آسان شدن بر کودک – در پناه خداوند بودن

 

86- طارق :

 

 مقام والا نزد خدا داشتن – در بهشت همنشین مومنین بودن اعطای حسنات – محافظت اشیاء- چرکی نشدن زخم – شفایافتن

 

87- اعلی:

 

 وارد شدن به بهشت از در دلخواه - فضیلت خواندن مصحف مو سی و ابراهیم علیه السلام را یافتن – دادن پاداش به او – تسکین درد گوش – رفع بواسیر – تسکین درد – شفای شکستگی

 

88- غاشیه :

 

مشمول رحمت خدا واقع شدن- موصون ماندن از عذاب جهنم – محاسبه اسان –آرام شدن گریه نوزاد –آرام شدن حیوان سرکش –رفع بیماری دندان درد –صحت و سلامت در غذا

 

89- فجر:

 

در قیامت همراه امام حسین بودن –بخشوده شدن گناهان –اعطای حسنات فرزند پسر –قرار دادن نور در قیامت –در امان ماندن از گزند هر چیز

 

90- بلد:

 

مشهور شدن به نیکوکاری در دنیا –یافتن مقام بالا نزد خدا – همنشینی پیامبران و شهیدان در قیامت –در امان ماندن از خشم خدا –در امان ماندن کودک از بیماری –در امان ماندن از گردنه کوود-در امان بودن گریه کودک –دفع درد بینی در کودک –

 

91- شمس:

 

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت –به بهشت رفتن به منزله صدقه دادن –موفق گشتن – عزیز شدن نزد مردم – افزایش رزق – آرام گرفتن لرز بدن

 

92- لیل:

 

 :شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – اعطای نعمت از جانب خدا – حل مشکلات – خوش خوابیدن – فضیلت تلاوت ربع قرآن – پذیرفته شدن نماز نزد خدا – اجابت حاجات – خواب خوب دیدن – بهبود یافتن صرع و بیهو شی

 

93- ضحی :

 

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – شفاعت حضرت محمد – اعطای حسنات – بازگشت گمشده – حفاظت شیئ مخفی

 

94- انشراح :

 

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – اعطای یقین و سلامتی – درمان سینه درد – درمان بند آمدن ادرار – رفع بیماری قلب درد – شفای زکام و سرماخوردگی –

 

95- تین :

 

 رسیدن به بهشت – رسیدن به پاداش بسیار – رفع ضرر غذا

 

96- علق :

 

 شهید از دنیا رفتن – همانند کسی است که در رکاب پیامبر جنگیده – پاداش تلاوت یک جزئ از قرآن – در امان ماندن از غرق شدن – در امان ماندن انبار از آفت دزد – دفع بلاهای سفر

 

97- قدر :

 

گوئی در راه خدا جهاد کردن – بخشوده شدن گناهان – پداشی همچو یک ماه روزه گرفتن در رمضان – در امان ماندن انبار از آفت و دزد – همنشینی با بهترین مخلوقات در قیامت – درمان لرزه های اعضای بدن – در پناه خداوند بودن- حفظ اموال – افزایش برکت انبار غقله

 

98- بینه :

 

بیزاری از مشرکان –پیوستن به دین محمد –در زمره مومنان برانگیخته شدن –اسان شدن محاسبه در روز قیامت قیامت –درمان لقوه –رسوا شدن دزد –درمان یرقان –درمان آب مروارید و پیسی-رفع هر نوع آماس –سود بخشیدن به زن باردار

 

99- زلزال:

 

رفع زلزله –نمردن با بلایای دنیایی –خارج شدن اسان روح از بدن –رسیدن به منزلگه بهشتی –همراهی فرشتگان –رسیدن به پاداش تلاوت ربع قرآن –رسوا کردن دزد –رهایی از ترس –دفع لرزش بدن

 

100- عادیات :

 

مبعوث و همنشین شدن همراه حضرت علی-رسیدن به پاداش تلاوت کل قرآن –ادای سریع قرض –رفع بیماری ترس و تشنگی

 

101- قارعه:

 

در امان ماندن از دجال و آتش جهنم –سنگین گشتن ترازوی احسان –گشوده شدن در رحمت –فزونی رزق-اآسان گشتن کار برای انسان محروم –نیکو گشتن تجارت

 

102- تکاثر:

 

رفع عذاب قبر –مقرر داشتن صواب صد شهید –ایستادن چهل ردیف فرشته در نماز با وی –رفع بازخواست –بخشوده شدن گناهان –در پناه خدا بودن

 

 

 

103- عصر:

 

برانگیخته شدن با چهره خندان و درخشان در قیامت-اعطای حسنات –عاقبت به خیر شدن –از جمله پیروان حق و حقیقت شدن –حافظ اشیائ مدفون

 

104- همزه:

 

دفع فقر –فزونی رزق-دفع مرگ بد –اعطای پاداش-درمان درد چشم

 

105- فیل:

 

شهادت دشت ها بیابان ها و کوهها به نماز گزار بودن او در قیامت –بازخواست نشدن در قیامت –درامان ماندن از عذاب و مسخ نشدن در دنیا- توان اینکه هدفش را خورد سازد –به لرزه افتادن لشکر دشمن –قلب را قوت می دهد

 

106- قریش:

 

سوار بر مرکب بهشتی برانگیخته شدن –اغطای پاداشی چون طواف خانه خدا و اعطکاف در مسجدالحرام –

 

107- ماعون :

 

همانند کسی شدن که نماز و روزه اش مورد قبول خدا قرار گرفته-محاسبه نشدن در قیامت –بخشوده شدن گناهان –محافظت

 

108- کوثر:

 

از حوض کوثر سیراب شدن –هم صحبتی با رسول خدا –اعطای پاداش –دیدن پیامبر در خواب

 

109- کافرون:

 

رسیدن به ثواب تلاوت ربع قرآن –از شرک مبّرا شدن –بخشیده شدن گناهان او پدر و مادر و فرزندانش –سعادتمند شدن شهید مردن و شهید بر انگیخته شدن دور ماندن از گزند شیطان –در امان ماندن از وحشت قیامت –حفظ در هنگام در خواب –بر اورده شدن حاجات

 

110- نصر:

 

پیروز شدن بر تمام دشمنان –بر انگیخته شدن با کتاب ناطق –پناه از گرمای دوزخ و آتش جهنم -به بهشت رفتن –گشوده شدن درهای خیر و برکت در دنیا-استجابت حاجات – ثواب کسی که در رکاب پیامبر ودر فتح مکّه بوده – پذیرفته شدن نماز در درگاه الهی

 

111- لهب(مسد):

 

تنفر از ابو لهب –تسکین درد شکم در پناه خدا بودن

 

112- اخلاص (توحید):

 

بخشوده شدن گناهان پنجاه سال –اعطای خیر در دنیا و آخرت - بخشیده شدن گناهان او پدر و مادر و فرزندانش –پس از مرگ فرشتگان و جبرئیل بر بدن او نماز می خوانند-در امان بودن از بدیهای مردم-رفع بیماری شر و زور –پذیرفته شدن توبه –حفاظت از او –گناه نکردن –همچون تلاوت یک سوم قرآن و تورات وانجیل و زبور بودن –در امان بودن مال و ثروت –دور شدن فقر از خانه –تلاوت آن مانند تلاوت تمام قرآن است –نجات از عذاب دوزخ خدا دوستار او خواهد بود –حافظ در برابر هر آفت و بلا بودن –تسکین درد شکم –اعطای پاداش –پیروزی بر دشمنان

 

113- فلق:

 

در امان بودن از درد و بیماری –در امن بودن از بیماری کودکان و بیماری تشنگی و بیماری معده –محفوظ و سالم ماندن تا زمان مرگ –پاداش همچون کسی که حج واجب و عمره نموده و روزه گرفته مقرر داشتن دفع چشم زخم و بدی ها و بلایا- رسیدن به پاداش بزرگ همانند کسی که در مکه روزه گرفته بودن

 

114- ناس:

 

در امان بودن از درد بیماری - امن بودن از بیماری کودکان و بیماری تشنگی و معده –در امان و حفظ خدا بودن –در امان بودن از گزند جنیان و وسوسه –پذیرفته شدن نماز .




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : سه شنبه 2 / 1

جملاتی که به ذهنتان آرامش می بخشند

 

1- شما ساخته شده اید که فقط یک انسان باشید، انسانی که خودتان تصمیم گرفته اید باشید.

 2- کارهای خوب انجام دهید و احساس خوبی داشته باشید، کارهای بد انجام دهید و احساس بدی داشته باشید، این قانون ساده زندگی است.

 3- شما همانی هستید که امروز انجام می دهید نه آنی که تصمیم دارید فردا انجام دهید.

 4- همه ما تصمیم می گیریم اما در نهایت تصمیم ها ما را می سازند.

 5- آنچه می تواند تغییرات اساسی ایجاد کند کاری نیست که شما گاهی انجام می دهید، بلکه کارهایی که طبق برنامه انجام می دهید و قانون دارند می توانند تغییر ایجاد کنند.

 6- با خودتان صادق باشید، هرگز خودتان را به خاطر کارهایی که انجام داده اید و احساس خوبی به آنها داشته اید سرزنش نکنید.

 7- کاری را که اطمینان دارید درست است انجام دهید.

 8- تا زمانی که از خودتان راضی نباشید هیچ مقدار پولی نمی تواند شما را خوشحال کند.

 9- اگر در قلبتان احساس آرامش می کنید مطمئن باشید که کار درستی انجام داده اید.

 10- نگران نباشید که دیگران فکر می کنند اهداف شما رویایی و غیرمنطقی به نظر می رسند. بیشتر اوقات ایده های رویایی همان هایی هستند که جهانی را به شگفتی وامی دارند.

 11- اگر مانند دیگران فکر می کنید درواقع خودتان هیچ فکری نمی کنید.

 12- خودتان، خودتان را کنترل کنید در غیر این صورت فرد دیگری شما را کنترل می کند.

 13- گاهی اوقات ایستادن در برابر دوستان به اندازه ایستادن در برابر دشمنان دشوار می شود.

 14- ناراحت ترین افراد جهان کسانی هستند که دایم نگرانند دیگران چه فکری در موردشان می کنند.

 15- زمانی که کسی از شما انتقادهای غیرواقعی کرده یا سرنوشت بدی را برای شما پیش بینی می کند، در مورد شما صحبت نمی کند بلکه درون خودش را برای شما آشکار کرده است.

 16- اگر فقط به فکر سود و زیان خودتان نباشید دنیایی از فرصت های بی نظیر به دست می آورید.

 17- تاکنون هیچ انسانی با توانایی ها و ویژگی های شما در دنیا وجود نداشته، پس به خودتان ببالید که منحصر به فرد هستید و سعی کنید اثر خوبی از خودتان برجای بگذارید.

 18- انسان مهربان و دوست داشتنی در دنیایی خوب و دوست داشتنی زندگی می کند و انسان بدبخت که از دیگران متنفر است در دنیایی بد و تنفرآمیز به سر می برد. دنیای اطراف شما نمایانگر خود شما است. 

19- نگرانی موجب می شود کوچکترین اشیا، بزرگترین سایه ها را داشته باشند.

 20- در ذهنتان بر چیزهایی که دوست دارید تمرکز کنید نه بر چیزهایی که از آنها وحشت دارید، این کار رویاها را برایتان واقعی می کند.

 21- نگران شکست ها و ناکامی ها نباشید بلکه نگران فرصت های خوبی باشید که حتی آنها را امتحان نکرده اید.

 22- بهانه نیاوردن بهتر از بهانه بد آوردن است.

 23- برای به دست آوردن چیزی که تا به حال نداشته اید باید کارهایی را انجام دهید که تا به حال انجام نداده اید.

 24- مشکلات ما دوستان ما هستند البته در صورتی که ما را قوی تر کنند.

 25- هر کسی می توانداز مشکلات فرار کند، این ساده ترین واکنش است اما مواجه شدن با مشکلات شجاعت است و فرد را قوی تر می کند.

 26- یکی از بزرگترین نعمت هایی که داریم این است که نمی دانیم در آینده چه اتفاقی برایمان می افتد.

 27- نگران مسائلی که کنترلی بر آنها ندارید، نباشید.

 28- لذت ها و خوشحالی های زودگذر ارزش دردهای طولانی مدت را ندارند.

 29- شاید صبر کردن گاهی اوقات تلخ باشد اما میوه آن شیرین خواهد بود.

 30- هر چه کمتر انتظار داشته باشید بیشتر از زندگی لذت می برید.

 31- آنچه برای شما بی ارزش است برای دیگری رویای بزرگی است.

32- کاری که می کنید، جایی که می رویدت وانسانی که هستیدنمی تواند شما را خوشحال کند، اینکه زندگی را چگونه می بینید شما را خوشحال می کند.

 33- انسان ها فقط چیزهایی را می بینند که خودشان دوست دارندببینند.

 34- اگر بیش از حد برای ارزشیابی خودو دیگران وقت بگذارید هرگز نمی توانید خودتان یا دیگران را دوست داشته باشید.

 35- دنیا را از شیشه جلو ببینید نه از آینه های کناری.

 36- انتخاب اینکه چه زمانی و چگونه بمیرید با شما نیست اما انتخاب چگونه گذران زمان باقی مانده تا مرگ با شما است.

 37- پشیمانی ها را کنار بگذارید، آنها فقط بهانه های افراد شکست خورده هستند، هنوز فرصت های زیادی روبروی شما است.

 38- جمله شما چیست؟ چه جمله ای به شما کمک می کند تا ذهنتان را از افکار آزاردهنده ای که شما را به عقب می کشاند، رها کنید؟

منبع:مجله موفقیت




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : سه شنبه 2 / 1

چطور می توان از اضطراب کودکان پیشگیری کرد؟

 


چطور می توان از اضطراب کودکان پیشگیری کرد؟

همین که تصمیم می گیرید کودکتان را به مهدکودک یا مدرسه بفرستید یا حتی برای چند ساعت پیش یکی از اقوام بگذارید، شروع می شود. کودک به هر کاری متوسل می شود تا شما را از این کار منصرف کند. گریه می کند، داد می زند، حتی سردرد و سرگیجه سراغش می آید تا شما او را رها نکنید. شاید در این مواقع با خودتان بگویید که «داره خودشو لوس می کنه!» و بدون توجه به علائمی که نشان می دهد او را در موقعیت رها کنید، اما واقعیت این است که او دچار اضطراب شده و نمی تواند کنترلی بر این اضطراب داشته باشد. اگر فکر می کنید استرس و اضطراب فقط به دنیای بزرگ ترها تعلق دارد، اشتباه می کنید.

اضطراب سراغ بچه ها هم می رود!

این اختلال چیست؟
اضطراب یک احساس ناخوشایند و مبهم هراس همراه با منشایی شناخته یا ناشناخته است که با عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوژیک در برابر موقعیتی که استرس زا بوده اتفاق می افتد. اضطراب جزئی جدایی ناپذیر از زندگی طبیعی دوران کودکی است و گاهی حتی برای رشد کودک آسیب می زند و موجب بروز اختلال در او می شود. اختلال اضطرابی یکی از اختلال های شایع دوران کودکی و نوجوانی است که می تواند زمینه برخی اختلال های دیگر را هم فراهم کند. این مدل اضطرابی از برخی جهات در کودکان و بزرگسالان متفاوت است.

علل اضطراب چیست؟
تاکنون چند علت برای این مشکل شناخته شده است. یکی از عوامل، زیست شناختی و فیزیولوژیک است مثل کم کاری یا پرکاری هورمون ها در بدن، کمبود قند خون یا بی نظمی در ضربان قلب، کمبود برخی اسیدهای آمینه، منیزیم، اسید فولیک و B12 هم می تواند بر اضطراب اثر بگذارد. در این حالت فیزیک زیستی کودک به هم می ریزد و زمینه اضطراب او را فراهم می کند. عوامل محیطی و خانوادگی و فشارهایی که در محیط خانواده و مدرسه بر کودک وارد می شود، یکی دیگر از علل بروز اضطراب است. ضمن اینکه عوامل ژنتیک هم در بروز این اختلال موثرند. عوامل الگویی و یادگیری اجتماعی و البته همنشینی با افراد مضطرب هم می تواند باعث بروز اضطراب در کودک شود.

علائم اضطراب کدام است؟
برخی از علائم فیزیکی و روانی اضطراب در کودکان شامل احساس خستگی، عصبی بودن و بی قراری، ترس و نگرانی، بی خوابی یا بدخوابی، تپش قلب و تنفس نامنظم و سریع، عرق کردن، سردرد و سرگیجه، مشکل در تمرکز و حافظه، لرزش یا پرش عضلات و تکرر ادرار است. البته علائم روانی این اختلال به زمینه بروز اضطراب هم بستگی دارد. واقعیت این است که از 9 ماهگی کودک می تواند اضطراب را درک کند و اگر فشار در خانه یا محیط زندگی کودک باشد می تواند او را مستعد ابتلا به اضطراب کند.

انواع اختلال اضطرابی
کودکان ممکن است انواع اختلال های اضطرابی را تجربه کنند؛ که برخی از آنها در زیر نام برده شده است. اضطراب فراگیر و منتشر شده که در آن کودک دائم نگران است، مثلا با دیدن مرگ یکی از اقوام مدام نگران است که والدینش هم بمیرند. اختلال هراس خاص یکی دیگر از انواع اختلال است که باعث می شود کودک از مواجهه با موقعیت یا شی ترسناک اجتناب کند. اختلال هراس اجتماعی در دوران کودکی و اوایل دوران جوانی زیاد دیده می شود. در این اختلال کودک از صحبت در جمع اجتناب می کند، لزرش صدا دارد و از محیط های اجتماعی دوری می کند. دیگر انواع اختلال ها شامل اختلال وسواس فکری و عملی، اختلال استرس پس از سانحه، هراس از مکان های باز، اختلال استرس حاد، اختلال اضطراب جدایی و اختلال پانیک است. در همه این موارد اضطراب وجه مشترکی است که به صورت یک واکنش رفتاری بروز می کند.

شیوع در چه سنی است؟
سین شیوع خاصی نمی توان برای این اختلال در کودکان درنظر گرفته. همان طور که گفته شد کودک از 9 ماهگی واکنش های محیطی را درک می کند و آمادگی دچارشدن به اضطراب را دارد. بیش از 10 درصد این گروه سنی در مقطعی از رشد دچار این اختلال می شوند. به عنوان مثال اضطراب جدایی بین 9 تا 18 ماهگی به اوج خود می رسد و تا حدود 2.5 سالگی کاهش می یابد. مثلا اختلال اضطراب جدایی، اختلال اضطراب فراگیر و جمعیت هراسی در کودکان و نوجوانان بسیار به هم مرتبطند زیرا در اکثر کودکان اگر یکی از این دو اختلال نیز وجود دارد. این اختلال اضطراب شایع ترین اختلال اضطرابی در دوران کودکی است اما در 30 درصد موارد کودک متبلا به اختلال اضطراب فراگیر به طور همزمان مبتلا به دو اختلال دیگر هم هست. 

 راه های تشخیص کدام است؟
کودکی که برای خوابیدن ترس دارد، در خوردن غذا مشکل دارد، مدام دلش درد می کند یا نمی خواهد به مدرسه برود و شب ها هم کابوس می بیند، اگر به مدت 4 هفته این علائم را همراه با علائمی مانند سردرد و دل درد داشته باشد، دچار اختلال اضطرابی است و باید تحت نظر روان پزشک و روان درمانگر قرار گیرد. به طور کلی یکی از ملاک های تشخیصی طول مدت اختلال است که حداقل 4 هفته است و همراه با اضطراب شدید و از لحاظ رشدی نامتناسب در مورد جدایی از خانه بروز می کند.

همه راه های درمانی!
درمان این اختلال به دو صورت روان درمانی و دارودرمانی است و طیف متنوعی از درمان را شامل می شود. درمان های دارویی شامل داروهای ضداضطرابی مانند داروهای مهارکننده بازجذب سروتونین است اما به جز دارودرمانی می توان درمان های دیگر مانند درمان ها شناختی- رفتاری، آموزش خانواده، حساسیت زدایی، الگودادن، آموزش تنفس، بازی های تخیلی، رویاپردازی و مشاوره رفتاری را هم در برنامه درمانی کودک قرار داد. بدون شک دوره درمان براساس وضعیت کودکی که مراجعه کرده متفاوت است. گاهی اوقات لازم است فرد یک سال تحت درمان باشد و گاهی علائم خفیف است و 6 تا 8 جلسه درمان کفایت می کند.

چطور می توان پیشگیری کرد؟
ورزش، تغذیه و افزایش مهارت های کودکان در کنار حمایت های محیطی والدین و حمایت های اجتماعی می تواند در پیشگیری از بروز این اختلال کمک کننده باشد. اگر به هر دلیل کودکی دچار اضطراب شده باشد والدین باید صبور باشند و آنها را سرزنش و تهدید نکنند مثلا وقتی کودک به مهد کودک می رود یا در خانه تشنج و دعوا وجود دارد و ما در مدام تهدید به رفتن می کند، می تواند اضطراب ایجاد کند. همچنین والدین باید از موقعیت هایی که باعث هراس و اضطراب کودکان می شود، دوری کنند.

اگر کودک از عروسک های بزرگی که جلوی فروشگاه ها یا رستوران ها می ایستند، می ترسد والدین باید به جای دورکردن کودک از محل دست او را بگیرند و با هم نزدیک آدمی شوند که لباس مثلا خرس یا خرگوش پوشیده است. وقتی کودک در کنار شما باشد با اضطراب کمتری به عروسک نزدیک می شود و شاید پس از چند دقیقه همه نگرانی او از بین برود. مانند انجام برخی فعالیت های خانوادگی مانند تنظیم برنامه های تفریحی و گردشی طی هفته برای کودک، شرکت در کلاس های ورزشی و شرکت دادن کودک در مهمانی های گروه همسالان می تواند موثر باشد. والدین باید توجه داشته باشند که اگر این اضطراب ها درمان نشود می تواند در بزرگسالی هم ادامه پیداکند.




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : سه شنبه 2 / 1

رژیم غذایی روح


 
 زیباترین رژیم غذایی،
دست كشیدن از خوردن گوشت برادرِ مُرده است...!

این رژیم در روز قیامت تاثیر زیادى در برداشتن بار،
از روى دوش و قدمهایمان دارد!

"...غیبت نکنیم..."




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : سه شنبه 2 / 1

امّن یجیب المضطرّ...


امام جعفرصادق (ع) در تفسیر آیه62 سوره نمل می فرماید: 
«امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و .....» آیا کسی هست که به فریاد بیچاره

در وقت ناله اش جواب دهد و رفع نگرانیها را نماید ؛ فرمود: این کلام در مورد قائم وارد شده

و اوست که هر لحظه خدا را می خواند برای دفع دشواری و به زودی پروردگار، وی را بر کرسی اقتدار جهانی می نشاند. 
منبع : الزام النواصب ص 172

 

کجاست مهدی زهرا!؟؟؟؟

دعا کنیم برای آمدنش،همه باهم دعا کنیم:اللهم عجل لولیک الفرج




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : سه شنبه 2 / 1

مقام معظم رهبری در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم رضوی(ع):

قام معظم رهبری در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم رضوی(ع):
رفع تحریم‌ها باید بلافاصله بعد از توافق انجام شود/اقدامات برگشت ناپذیر در صنعت هسته‌ای را نمی‌پذیریم/لزوم سعه صدر مسئولان در مقابل انتقادهای منطقی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تاکید بر اینکه مذاکرات کنونی ایران با آمریکا، صرفاً در موضوع هسته ای است و نه موضوعی دیگر، فرمودند: ما در مسائل داخلی و منطقه‌ای و موضوع تسلیحات، به هیچ وجه با آمریکا مذاکره نخواهیم کرد، زیرا سیاست آمریکا در منطقه ایجاد ناامنی و مقابله با ملت‌های منطقه و بیداری اسلامی است.

خبرگزاری فارس: رفع تحریم‌ها باید بلافاصله بعد از توافق انجام شود/اقدامات برگشت ناپذیر در صنعت هسته‌ای را نمی‌پذیریم/لزوم سعه صدر مسئولان در مقابل انتقادهای منطقی
 گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری در نخستین روز از سال 1394، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (شنبه) در اجتماع دهها هزار نفر از زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا(ع) که در رواق امام خمینی(ره) و صحن های مجاور گرد آمده بودند، در سخنان مهمی به تبیین شعار امسال، «دولت و ملت، همدلی و همزبانی» پرداختند و با تاکید بر وظیفه‌ی دو جانبه‌ی حمایت مردم از دولت قانونی و مشروع و همچنین لزوم سعه صدر مسئولان در مقابل انتقاد های منطقی، به چهار پایه اصلی هندسه نظام اسلامی و فرصت ها و چالش های پیش روی نظام اشاره کردند و گفتند: هدف گذاری و برنامه ریزی مسئولان برای پیشرفت و رونق اقتصادی و کمک آحاد مردم به ویژه فعالان اقتصادی و رسانه ها به اقتصاد ملی، وظیفه ای بزرگ و همگانی است و امروز عرصه اقتصادی، عرصه کارزاری خاص است که نیازمند حرکتی جهادی، بر اساس بسیج توانایی‌ها و ابتکارات درونی و با استفاده از ابزار ها، شیوه ها و سیاست های خاص این کارزار است.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین در خصوص مذاکرات هسته ای تاکید کردند: در ایران هیچ فردی مخالف حل دیپلماتیک موضوع هسته ای نیست اما از طرف دیگر، ملت ایران و مسئولان و هیات مذاکره کننده در مقابل تحمیل ها و زورگویی های آمریکا کوتاه نخواهد آمد و با ایستادگی در این آزمون بزرگ موفق خواهند شد.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به آیه ای از قرآن کریم، چهار شاخصِ«نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر» را به عنوان «ترجمان و شاخص های شکل دهنده هندسه نظام اسلامی» برشمردند و افزودند: خداوند متعال وعده داده است، هر ملتی را که دارای این شاخص ها باشد، نصرت دهد و از زیر سلطه قدرتمندان جائر خارج کند.
ایشان تاکید کردند: هر یک از این شاخص ها دارای جنبه های فردی و همچنین اجتماعی هستند که در نظام سازی اسلامی، نقش موثری دارند.
رهبر انقلاب با اشاره به جنبه فردی نماز در سعادت و رستگاری انسان مومن، افزودند: در عین حال، نماز برخوردار از جنبه های اجتماعی و زمینه ساز تمرکز و اتصال دلهای مسلمانان، در یک زمان و بسوی یک مرکز واحد است.
رهبر انقلاب با اشاره به زمینه سازی زکات برای تقویت روحیه ی گذشت در انسان، در تبیین بُعد اجتماعی زکات افزودند: زکات در بُعد اجتماعی نشان دهنده‌ی این است که یک فرد مسلمان خود را در برابر جامعه اسلامی، فقرا، ضعفا و نیازمندان بی تفاوت نمی داند.
رهبر انقلاب «امر به معروف و نهی از منکر» را زیربنای همه‌ی احکام اسلام خواندند و با تاکید بر اینکه همه مومنان در هر نقطه ای از عالم موظفند که جامعه را به سمت نیکی و معروف سوق داده و از گرایش به سمت پستی و پلشتی برحذر دارند، گفتند: آنچه باید مورد توجه محوری قرار گیرد، امر به بزرگترین معروف، یعنی ایجاد و حفظ نظام اسلامی است.

  1. ایشان، حفظ آبروی ملت ایران، اعتلای فرهنگ، سلامت محیط اخلاقی، سلامت محیط خانواده، تکثیر و تربیت نسل جوان آماده‌ی اعتلای کشور، رونق دادن به اقتصاد و تولید، همگانی کردن اخلاق اسلامی، گسترش علم و فناوری، استقرار عدالت قضایی و اقتصادی، مجاهدت برای وحدت اسلامی، اعتلای ملت و اقتدار امت اسلامی را از دیگر بزرگترین معروف ها برشمردند که همه موظف به تلاش برای تحقق آنها هستند.
  2. رهبر انقلاب، همچنین با اشاره با مصادیقی از بزرگترین منکرها، از جمله ابتذال فرهنگی، کمک به دشمنان، تضعیف نظام و فرهنگ اسلامی و تضعیف اقتصاد، علم و فناوری افزودند: ذات مقدس الهی اولین، و پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (علیهم السلام) از جمله برترین و بزرگترین آمران به معروف و ناهیان از منکر هستند و لازم است همه‌ی مومنین در هر نقطه ای از جهان اسلام نیز به این فریضه الهی عمل کنند.
  3. حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه، در تبیین شعار سال جدید یعنی «دولت و ملت، همدلی و همزبانی»، انتخاب این شعار را بر پایه همین چهار شاخص اصلی و در راستای انسجام ملی و اجتماعی میان آحاد مردم در نظام اسلامی خواندند و گفتند: اسلام از تمام سلیقه های اجتماعی، انسجام، هم افزایی و کمک کردن به یکدیگر را می خواهد، بنابراین هر دولتی در نظام اسلامی باید مورد حمایت و پشتیبانی همه مردم، حتی کسانی که به آن رای نداده اند، قرار بگیرد.

رهبر انقلاب، اتحاد کلمه‌ی مردم و دولت را، بخصوص در مواقعی که کشور با چالشهای مهمی روبروست، ضروری دانستند و افزودند: امروز وظیفه‌ی آحاد ملت این است که به مسئولین کشوری و دولتی کمک و از آنها حمایت کنند.
ایشان، همکاری و کمک به دولتها را یک اصل ثابت و همیشگی برشمردند و در تبیین ضرورت این مسئله خاطر نشان کردند: دغدغه اصلی و اساسی همه‌ی دولتها، حل مشکلات مردم و کشور در حد توان است، بنابراین همه باید به دولتها برای حل این مشکلات کمک کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای، رای اکثریت مردم را زمینه ساز «مشروعیت قانونی» دولتها خواندند و گفتند: مهم نیست که چه نسبتی از آحاد مردم به یک رئیس جمهور رأی داده اند، بلکه هر دولتی با هر تعداد رأی که از طرف اکثریت مردم انتخاب شود، بر طبق قانون اساسی، مشروع است و مردم تا آنجا که بتوانند باید به دولت قانونی کمک کنند.
رهبر انقلاب در ادامه با بیان اینکه در این فضای همکاری و کمک، حقوق دوجانبه ای برقرار است، به مسئله منتقدین و کیفیت بیان انتقادها و چگونگی مواجهه با منتقدین پرداختند.
ایشان با اشاره به یک رویه جاری و طبیعی یعنی وجودِ «گروه منتقدان» برای هر دولتی، گفتند: این دولت نیز مانند دولتهای قبل منتقدینی دارد، و هیچ اشکال و مانعی ندارد که برخی افراد که روش، رفتار، حرف و سیاست دولت را قبول ندارند انتقاد کنند اما انتقادها باید در چارچوب منطقی بیان شوند.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطر نشان کردند: خود بنده هم به دولتهای گوناگون انتقادهایی داشته‌ام و در هر موردی هم که به نظرم محل انتقاد بوده، از بیان تذکر خودداری نکرده ام، اما تذکرات را در وضعیت و با شکلی مناسب منتقل کرده ام.
رهبر انقلاب سپس در تبیین چارچوبهای «انتقاد منطقی» گفتند: انتقاد نباید طوری باشد که اعتماد عمومی را از مسئولینی که مشغول به کار هستند، سلب کند و موجب بی اعتمادی عمومی شود، همچنین انتقاد نباید همراه با اهانت و روشهای خشم آلود باشد.
ایشان، رفتار بر مبنای برادری اسلامی و همراهی و همدلی و با نگاه مهربانانه را یکی دیگر از معیارهای لازم در بیان انتقادها خواندند و افزودند: البته این توصیه ها دو طرفه است، و مسئولان کشور در هر سه قوه نیز باید این حدود را رعایت کنند و با منتقدینِ خود، رفتاری مناسب و بدور از تحقیر و اهانت داشته باشند، زیرا تحقیر مخالفان از سوی مسئولان، خلاف تدبیر و حکمت است.
حضرت آیت الله خامنه ای تاکید کردند: من مردم عزیزمان را به «بی تفاوتی» و «نظارت نکردن» دعوت نمی کنم بلکه آنها را به اهتمام در مسائل کشور فرا می‌خوانم، و اصرار دارم که برخوردها چه از سوی مردم و چه از سوی مسئولان، تخریبی و یا همراه با تحقیر و اهانت نباشد.
ایشان افزودند: این که عده ای نسبت به یک مسئله مهم کشور، دلواپسی و دغدغه داشته باشند، جرم نیست و هیچ مانعی ندارد اما این نباید به معنای متهم کردن و نادیده گرفتن زحمات و خدمات باشد و از آن طرف نیز دولت و طرفداران آن، نباید کسانی را که اظهار دغدغه و دلواپسی می کنند، مورد اهانت قرار دهند.
رهبر انقلاب با اشاره به روش ثابت خود در حمایت از همه دولتهای گذشته تاکید کردند: از این دولت نیز حمایت می کنم، البته چک سفید امضا هم به کسی نمی دهم، بلکه با توجه به عملکردها قضاوت و عمل خواهم کرد.
رهبر انقلاب اسلامی در ادامه سخنان خود با اشاره به فرصت های بزرگ کشور و همچنین چالشهای پیش رو، خاطر نشان کردند: با برنامه ریزی و استفاده مناسب از فرصت ها و ظرفیتها، می توان با توفیق الهی بر چالش ها غلبه کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای نیروی انسانی کارآمد و مبتکر و عمدتاً جوان و همراهی مردم و جوانان با نظام اسلامی را از جمله فرصت های بزرگ کشور برشمردند و افزودند: با وجود بمباران گسترده رسانه ای که بیگانگان بر روی جوانان کشور انجام می دهند تا آنان نسبت به آینده مایوس شوند و یا در مقابل نظام قرار گیرند و یا دچار ولنگاری شوند، اما دهها میلیون نفر از این جوانان در روز 22 بهمن، در سراسر کشور به خیابان ها می آیند و به نظام اسلامی و امام راحل (ره) ابراز ارادت عمیق می کنند.
ایشان، پیشرفت های علمی در دوران تحریم را یکی دیگر از فرصت های بزرگ کشور دانستند و گفتند: پیشرفت های علمی مختلف در سالهای اخیر از جمله راه اندازی طرحهای بزرگ و پیچیده صنعتی همچون فاز 12 پارس جنوبی و رونمایی از تجهیزات جدید و تعجب برانگیز برای دشمنان در رزمایش های نیروهای مسلح، همه در دورانی روی داده است که بدخواهان به گمان خود، ایران را تحت تحریم های فلج کننده قرار داده اند.
رهبر انقلاب، تحریم های کنونی را نیز با وجود دشواری های آن، یک فرصت خواندند و سپس به بیان برخی چالش های پیش روی نظام اسلامی پرداختند و افزودند: یکی از اصلی ترین چالشهای کنونی کشور، موضوع اقتصاد ملی و حل مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم است که این مسئله، نیازمند یک حرکت جدی و کاری بزرگ است.
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری پیش بینی چند سال قبل خود مبنی بر متمرکز شدن دشمن بر موضوع اقتصاد و لزوم آمادگی مسئولان، خاطر نشان کردند: بدخواهان ملت ایران صریحاً گفته‌اند که هدف آنها از فشار اقتصادی، یک هدف سیاسی یعنی ایجاد نارضایتی در مردم و برهم زدن امنیت کشور با قرار دادن مردم در مقابل دولت و نظام است.
ایشان با تاکید بر اینکه مقابله با این چالش، نیازمند همراهی و همدلی همه نیروها و مسئولان و جدی گرفتن موضوع اقتصاد است، چهار نکته را متذکر شدند.
تاکید بر لزوم حرکت جهادی برای مقابله با سیاست های خصمانه آمریکا در عرصه کارزار اقتصادی، اولین نکته ای بود که حضرت آیت الله خامنه ای بیان و در همین زمینه به دو دیدگاه موجود در کشور، در خصوص چگونگی حل مسائل و مشکلات اقتصادی اشاره کردند.
ایشان گفتند: یک دیدگاه در کشور معتقد است که پیشرفت و رونق اقتصادی را باید با استفاده از ظرفیت ها و توانایی های درونی کشور که تا به حال کمتر به آنها توجه شده و یا اصلاً مورد استفاده قرار نگرفته اند، تأمین کرد.
رهبر انقلاب افزودند: دیدگاه دوم در نقطه‌ی مقابل، معتقد است رونق و پیشرفت اقتصادی با نگاه به بیرون از مرزها امکان پذیر است، بنابراین باید سیاست خارجی را تغییر دهیم و با مستکبر کنار بیاییم و زورگویی های اورا بپذیریم تا مشکلات اقتصادی حل شوند!
حضرت آیت الله خامنه ای تاکید کردند: این نگاه دوم، کاملاً غلط، عقیم و بی فایده است.
ایشان در بیان دلیلِ غلط بودن نگاه دوم خاطر نشان کردند: تحریم های کنونی غرب بر ضد ملت ایران، دلیل روشنی بر غلط بودن دیدگاه رونق اقتصادی با نگاه به بیرون است، زیرا قدرتهای خارجی به هیچ حدی از تحمیل و زورگویی قانع نیستند، ضمن آنکه برخی از مسائل ناگهانی و غیر قابل انتظار همچون طراحی برای کاهش قیمت جهانی نفت و ضربه زدن به اقتصاد کشور را نیز ایجاد می کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: امروز تلاش بدخواهان ملت ایران، تقویت نگاه دوم است و به همین دلیل، رییس جمهور آمریکا در پیام نوروزی خود خطاب به مردم ایران می گوید که اگر خواسته های ما را در مذاکرات هسته ای قبول کنید، در کشور ایران، کار و سرمایه و رونق اقتصادی به وجود خواهد آمد.
ایشان تاکید کردند: نگاه به بیرون برای حل مسائل اقتصادی هیچگاه به نتیجه نخواهد رسید، بنابراین باید همواره به دنبال استفاده از ظرفیت های داخلی کشور بود و اقتصاد مقاومتی که مورد استقبال همه‌ی صاحب نظران اقتصادی قرار گرفت نیز، ناظر بر توانایی ها و ظرفیت های درونی کشور و ملت است.
سومین نکته ای که رهبر انقلاب در خصوص مسائل اقتصادی متذکر شدند، لزوم هدفگذاری و سیاستگذاری مسئولان و گرفتار نشدن به روزمره‌گی بود.
حضرت آیت الله خامنه ای گفتند: مهمترین هدفی که امسال باید مورد توجه مسئولان و مردم قرار بگیرد، اهتمام ویژه برای تقویت تولید داخلی است.
ایشان در تبیین راههای تقویت تولید داخلی افزودند: حمایت از بنگاههای متوسط و کوچک، تقویت فعالیت بنگاههای دانش بنیان، ایجاد نهضت کاهش خام فروشی، تسهیل سرمایه گذاری، کاهش واردات کالاهای مصرفی و مبارزه با قاچاق، راههای حمایت از تولید داخلی است که البته بانکها می توانند در این خصوص، هم نقش حمایتی داشته باشند و هم نقش تخریبی؛ لذا مسئولان ارشد بانکی کشور باید به این موضوع توجه ویژه داشته باشند.
رهبر انقلاب با تاکید بر اینکه انجام این کارها و عملیاتی کردن آنها دشوار است، در عین حال خاطر نشان کردند: مسئولان باید این کارهای دشوار را انجام دهند زیرا مسئله اقتصاد و رونق اقتصادی مهم است.
حضرت آیت الله خامنه ای نقش آفرینی سرمایه گذاران و مردم، در حمایت از تولید داخلی را نیز بسیار تاثیرگذار ارزیابی و خاطرنشان کردند: سوق دادن سرمایه ها به سمت تولید و مصرف محصولات داخلی و پرهیز از اسراف از جمله راهکارهای تقویت تولید داخل است.
ایشان در بیان چهارمین و آخرین نکته در موضوع اقتصاد ملی تاکید کردند: تحریم تنها ابزار دشمن برای مقابله با ملت ایران است، بنابراین اگر با تدبیر صحیح و با تکیه بر نیروهای داخلی، برنامه ریزی و عمل شود، تاثیر تحریم ها کاهش خواهد یافت و سپس بی نتیجه خواهند شد.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: اگر مسئولان دولتی و آحاد مردم و فعالان اقتصادی همت کنند و رسانه های عمومی نیز به کمک بیایند، خواهیم دید که تحریم ها قادر نخواهد بود ملت ایران را از پیشرفت باز بدارد.
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه به موضوع مذاکرات هسته ای اشاره و چند نکته را در این خصوص بیان کردند.
ایشان با اشاره به سیاستگذاری و برنامه ریزی دقیق طرف مقابل مذاکرات که عمدتاً آمریکا است، گفتند: آمریکایی ها به این مذاکرات بسیار احتیاج دارند و اختلافات درونی آنها هم به این دلیل است که جناح رقیب دولت کنونی آمریکا تلاش دارد تا امتیاز این مذاکرات به نام رقیب حزبی‌اش ثبت نشود.
ایشان با اشاره به پیام نوروزی رییس جمهور آمریکا و سخنان غیر صادقانه او در این پیام، افزودند: رییس جمهور آمریکا در پیام خود می گوید در ایران افرادی هستند که با حل دیپلماتیک موضوع هسته ای مخالفند، در حالیکه این سخن دروغ است، زیرا در ایران هیچ فردی مخالف حل مسئله هسته ای از طریق مذاکره نیست.
رهبر انقلاب خاطر نشان کردند: آن چیزی که ملت ایران با آن مخالف است، زورگویی ها و تحمیل های دولت آمریکا است که ملت در مقابل آن ایستاده است.
حضرت آیت الله خامنه ای تاکید کردند: نه مسئولان و نه هیات مذاکره کننده و نه ملت ایران، مطلقاً زورگویی های آمریکا را قبول نخواهند کرد.
ایشان با تاکید مجدد بر اینکه مذاکرات کنونی ایران با آمریکا، صرفاً در موضوع هسته ای است و نه موضوعی دیگر، خاطر نشان کردند: ما در مسائل داخلی و منطقه ای و موضوع تسلیحات، به هیچ وجه با آمریکا مذاکره نخواهیم کرد، زیرا سیاست آمریکا در منطقه ایجاد ناامنی و مقابله با ملت های منطقه و بیداری اسلامی است که نقطه مقابل سیاستهای محوری جمهوری اسلامی ایران است.
رهبر انقلاب با اشاره به اظهارات مکرر آمریکایی ها مبنی بر اینکه تحریم ها، بعد از توافق و بعد از بررسی رفتار و عملکرد ایران، برداشته خواهند شد، آن را یک خدعه دانستند و افزودند: این سخن غیرقابل قبول است، زیرا برداشته شدن تحریم ها جزیی از مذاکرات است و نه نتیجه مذاکرات؛ بنابراین همان گونه که رییس جمهور محترم صریحاً گفتند، رفع تحریم ها باید بلافاصله بعد از توافق انجام شود.
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با اشاره به اظهارات امریکاییها مبنی بر اینکه تصمیم های ایران در هر توافق احتمالی باید برگشت ناپذیر باشند، گفتند: این سخن نیز قابل قبول نیست، زیرا اگر آنها برای خود این حق را قائلند که بعد از توافق احتمالی، به هر بهانه ای، بار دیگر تحریم ها را برقرار کنند، پس هیچ دلیلی ندارد که ما اقداماتی را بپذیریم که برگشت ناپذیر باشند.
ایشان تاکید کردند: صنعت هسته ای ایران یک صنعت بومی و مردمی است که باید پیش برود و پیشرفت جزو ذات هر صنعت و فناوری است.
رهبر انقلاب با اشاره به ادعای امریکایی ها مبنی بر تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای گفتند: آنها خودشان هم می دانند که ما دراین مذاکرات به همه تعهدات بین المللی و تعهدات اخلاق سیاسی پایبند بودیم و نقض عهد نکردیم و تلوُّن هم به خرج ندادیم، اما در نقطه مقابل، آمریکاییها عهدشکنی و تقلب کردند و تلّون و دوگانگی را در مواضع و سخنان خود نشان دادند.
حضرت آیت الله خامنه ای رفتار آمریکاییها در مذاکرات هسته ای را مایه عبرت برای مردم دانستند و خاطر نشان کردند: رفتار آمریکا برای مجموعه روشنفکری داخل کشور نیز مایه عبرت است تا متوجه شوند در مذاکرات با چه کسی طرف هستیم و آمریکا چگونه رفتار می کند.
ایشان با اشاره به برخی تهدیدهای آمریکا مبنی بر احتمال افزایش تحریم ها یا تحرک نظامی در صورت عدم توافق، تاکید کردند: این تهدید ها ملت ایران را نمی ترساند، زیرا این ملت ایستاده است و با کمال موفقیت از این آزمون بزرگ بیرون خواهد آمد.
رهبر انقلاب، توفیق و مدد الهی را عامل اصلی موفقیت ملت ایران در این مسیر برشمردند و افزودند: کارهای بزرگی بر عهده دولت و ملت است که از جمله آنها، موضوع اتحاد اسلامی، کمک به ملتهای مستضعف و گسترش نفوذ معنوی اسلام در منطقه است که امروز پرچم آن در دستان ملت ایران است.
حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به سابقه تاریخی نوروز، مراسم نوروز کنونی را «ابتکار زیرکانه اسلامی» خواندند و خاطرنشان کردند: نوروز باستانی، نوروز پادشاهان و فرصتی برای سلاطین و حکام مستبد بود تا شکوه و عظمت ظاهری خود را به رخ ملتها بکشانند اما ایرانی‌های مسلمان به طرز زیرکانه ای این نظم و قالب را به نفع خود تغییر دادند.
ایشان حقیقت نوروز را یک «حقیقتِ مردمی» دانستند و تاکید کردند: نوروز امروز، نوروز باستانی نیست، بلکه «نوروز ایرانی و نوروز ملت مسلمانی» است که از قالب این مراسم توانسته برای خود سرمایه‌ای برای حرکت به سمت اهداف معنوی فراهم کند.
رهبر انقلاب افزودند: اکنون در ایام نوروز و تحویل سال نو، شلوغ‌ترین و پرازدحام‌ترین مراکز در کشور پهناور ما بارگاه مقدس ائمه و امامزادگان (سلام الله علیهم) است.
حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به همزمانی ایام فاطمیه و نوروز، گفتند: با توجه به نگاه زیرکانه ایرانی به نوروز، مراسم نوروز امسال نباید هیچگونه منافاتی با تکریم و احترام به شهادت بانوی بزرگ جهان اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) داشته باشد و یقیناً نیز منافاتی پیدا نخواهد کرد.




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : سه شنبه 2 / 1

پیام اعتدال

بسم الله الرّحمن الرّحیم
وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ

ظهور اسلام، نزول بهار اعتدال بود در زمستان افراط و تفریط ها.
در روزگارانی که جمعی به افراط، لباس رهبانیت و آخرت پرستی پوشیده بودند

و جمع دیگری به تفریط، گرفتار دنیاپرستی شده بودند.
آری، اینگونه بود که حکم امّت وسط بر ما مسلمانان نازل شد.
و چه نیکو حاصلی آمد در پی سیره نبوی بر ما شیعیان،
که “اعتدال علوی” نام گرفت.
اعتدالی که مولای متقیانش و اهل بیت(ع) عصمت و طهارتش، لحظه ای از آن دور نشدند.
چه در میانه مذاکره و صلح.
چه در کشاکش مناقشه و جنگ.
چه در مباحثه با مومنان.
چه در مجادله با کافران.
مصادیق فراوانند و مجال سخن اندک.
امّا به یک کلام کفایت که،
پیامبر خدا(ص) حتی از مخالفانش هم نفرت نداشت و
هرگز راه بر گفتگو با هیچ احدی نبست.
این سیره نبوی(ص) بود و اعتدال علوی که
ریشه انقلاب امام خمینی(ره) شد.

انقلابی که بنایش را نه بر گلوله و ترور،
که بر آگاهی مردم گذاشت.
در جای جای این ۶۰ سال عمر انقلاب

که من در کنارش بودم،
چه بسیار می توان سراغ “اعتدال” را گرفت.
از نحوه مبارزه اش
از نام جمهوری اسلامی اش
از دفاع و پایان جنگش
از سازندگی و توسعه آبادانی اش
از اصلاحات و گفتگوی تمدن هایش.
من شهادت می دهم که این انقلاب، اعتدال را از امام آموخت
از سیره نبوی(ص)
و از اعتدال علوی(ع).
امّا …
ما نیز در انقلابمان دچار افراط و تفریط ها شده ایم
از همان دوران مبارزه با شاه تا همین امروز.
چون بنای تلخکامی برایتان ندارم
از گفتن مصادیقش درمی گذرم.
ولی تنها به یک نکته بسنده می کنم
که هرگاه به نظر اکثریت مردم عمل کردیم
به اعتدال نزدیکتر شدیم،
و انقلابمان را به پیش بردیم.
و هرگاه در جایگاه “خویش رأیی” نشستیم
و میزان مان، رأی ملّت نبود
از قافله پیشرفت عقب افتادیم.
و در باتلاق شعارهای پوچ و عوامفریبانه گرفتار آمدیم.
اکنون روزدیگری است
جملگی بالغ تر شده ایم.
زخم افراط خورده ایم
امّا روئین تن شده ایم.
با مبنای حق النّاس در انتخابات
با نسلی آگاه  و برومند و تحصیلکرده
و با مردمی آشناتر از همیشه به اعتدال
و مخاطرات افراطی گری.
امروز بهار “بیداری اعتدال” در ایران عزیز ماست.
من باشم یا نباشم
مطمئنم! فردای فرزندان ما و فردای این مرز و بوم و این انقلاب
آکنده از اعتدال خواهد بود
و افراط و خشک مقدسی ها روز به روز منزوی تر خواهد شد.
پس به حرمت اعتدال علوی
می گویم:
“مردم ایران، سلام”
فردا از آنِ شماست.




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : دو شنبه 1 / 1

پیام نوروزی رهبر انقلاب

نسخه چاپيارسال به دوستان
رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی:
سال ۹۴، سال «دولت و ملت، همدلی و هم‌زبانی»/ آرزوهای بزرگ فراروی ایران با همکاری و اعتماد متقابل دولت و ملت دست یافتنی است

رهبر معظم انقلاب در پیامی به مناسبت آغاز سال 1394 با تبریک سال نو و نوروز به ملت ایران و همه ملتهایی که نوروز را گرامی می‌دارند، سال جدید را سال «دولت و ملت، همدلی و هم‌زبانی» نامگذاری کردند.

خبرگزاری فارس: سال ۹۴، سال «دولت و ملت، همدلی و هم‌زبانی»/ آرزوهای بزرگ فراروی ایران با همکاری و اعتماد متقابل دولت و ملت دست یافتنی است

-------------------------------

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت آغاز سال 1394 هجری شمسی، با تبریک سال نو و نوروز به ملت ایران و همه ملتهایی که نوروز را گرامی می‌دارند، سال جدید را سال «دولت و ملت، همدلی و هم‌زبانی» نامگذاری کردند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تقارن آغاز سال جدید با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خاطرنشان کردند: ارادت ملت ما به خاندان پیغمبر و دخت گرامی پیامبر اعظم(ص) اقتضائاتی دارد که یقیناً مردم این اقتضائات را رعایت خواهند کرد و امید است سال جدید از برکات فاطمی سرشار و برخوردار باشد و یاد آن بزرگوار تأثیرات عمیق و ماندگار خود را در زندگی مردم ما بگذارد.
ایشان در نگاه اجمالی به مسائل سال 1394، همکاری‌های گسترده دولت و ملت را ضروری برشمردند و تأکید کردند: برای تحقق شعار سال 94 یعنی «دولت و ملت، همدلی و همزبانی»، باید هر دو کفه این شعار یعنی ملت عزیز، بزرگ، شجاع، بصیر، دانا و با همت ایران و همچنین دولت خدمتگزار، به یکدیگر اعتماد، و صمیمانه با هم همکاری کنند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به آرزوهای فراروی ملت ایران در سال جدید اشاره کردند و گفتند: «پیشرفت اقتصادی»، «اقتدار و عزت منطقه‌ای و بین‌المللی»، «جهش‌های علمی به‌معنای واقعی»، «عدالت قضایی و اقتصادی» و از همه مهمتر، «ایمان و معنویت» آرزوهای بزرگی هستند که در این سال برای ملت ایران داریم و البته همه‌ی این خواسته‌ها و آرزوها نیز دست یافتنی است و خارج از ظرفیت عظیم ملت ایران و سیاستهای نظام نیست.
رهبر انقلاب در ادامه، تحقق این آرزوهای بزرگ را مشروط به همکاری، همدلی و صمیمیت دوسویه دولت و ملت خواندند و افزودند: دولت، کارگزار ملت، و ملت کارفرمای دولت است، و هر چه همکاری دولت و ملت بیشتر باشد، کارها بهتر پیش خواهد رفت، بنابراین هم دولت باید واقعاً ملت را قبول داشته باشد و ارزش، اهمیت و تواناییهای مردم را به‌درستی بپذیرد، و هم ملت باید به معنای واقعی کلمه به دولت اعتماد کند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ارزیابی کیفیت تحقق شعار سال 1393، سال قبل را همراه با چالشها و پیشرفتهایی برای کشور دانستند و گفتند: شعار «عزم ملی و مدیریت جهادی» با توجه به همین چالشها برای سال 93 انتخاب شد و ملت ما نیز همت و عزم راسخ خود را هم در تحمل برخی مشکلات و هم حضور در مناسبت‌های مهم از جمله راهپیمایی‌های 22 بهمن و روز قدس و راهپیمایی عظیم اربعین نشان دادند.
ایشان، همچنین با اشاره به تحقق مدیریت جهادی در برخی بخشها نیز خاطرنشان کردند: هر جا مدیریت جهادی بروز داشت، پیشرفتها نیز آشکار بود، ضمن اینکه عزم ملی و مدیریت جهادی مخصوص سال 93 نیست، بلکه برای امسال و همه سالهای پیش رو، مورد نیاز ملت عزیز ایران است.




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : دو شنبه 1 / 1

پروردگارا

 

پروردگارا ، تو را شکر می کنم ...
برای تمام نعماتی که امسال به من ارزانی داشتی
برای تمام روزهای آفتابی و برای تمام روزهای غمگین ابری و بارانی برای غروب های آرام و شب های تاریک و طولانی

تو را شکر می گویم برای سلامتی و بیماری ، برای غم ها و شادی هائی که امسال به من عطا کردی

خدایا ، شکرت برای تمام لبخندهای محبت بار، دستان یاری رسان ، برای همه آن عشق و محبت و چیزهایی شگفت انگیزی که دریافت کردم .


خدایا ، تورا شکر می گویم برای تنهائیم ، برای مسائل و مشکلاتم ، برای تردیدها و اشک هایم ، چرا که همه اینها مرابه تو نزدیکتر کرد.


پروردگارا ، همان را می خواهم که تو برایم خواسته ای .

پروردگارا آنقدر به من ایمان عطا کنی تا درهر آنچه برسر راهم قرار می دهی تو را ببینم و خواستت را . و آنقدر عشق و محبت هر روز بیش از روز قبل عشق نسبت به خودت و آنان که دراطرافم هستند.


پروردگارا ، به من قلبی فرمانبردار، گوشی شنوا ، ذهنی هوشیار ، و دستانی ساعی عنایت فرما
به من بردباری ، فروتنی و تسلیم و رضا عنایت فرما
تا بتوانم تسلیم رضایت گردم و آنچه را که به کمال برایم خواسته ای بدیده منت بپذیرم .

آمین یا رب العالمین

 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : دو شنبه 1 / 1

هفت سین قران

 

  • سلام علی آل ابراهیم سوره صافات آیه 109
  • سلام قولاً من رب الرحیم سوره یس آیه 58
  • سلام علی آل یاسین سوره صافات آیه 130
  • سلام علی موسی و هارون سوره صافات آیه 120
  • سلام علی نوح فی العالمین سوره صافات آیه 79
  • سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین سوره زمر آیه 73
  • سلام علیکم بما صبرتم سوره رعد آیه 24

رسيده عيد و دلها شاد و خرم -- همه در فكر ديدارند با هم همه آمده اند سفره بچينند -- به فكر سفره های هفت سينند منم در سفره دارم هفت سين را -- ولی توأم شده با داغ زهرا بود سين نخستين سيلی كين -- به روی مادرم با دست سنگين ببين بر سفره سين دومم را -- كه سويی نيست در چشم زهرا بگويم سين سوم تا بسوزی -- كه مادر سوخت بين كينه توزی ازين ماتم دل حيدر غمين است -- كه سين چهارمم سقط جنين است به روی سفره سين پنجم اين است -- سر سجاده اش زينب حزين است شده سفره پر از اشک شبانه -- ششم سين مانده سوت و كور خانه چه گويم ای عزيز از سين آخر -- بود آن سينه ی مجروح مادر

 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : دو شنبه 1 / 1

باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و


باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند

تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند

و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود

طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند . . .

و باز گرمای ملایم و فرحبخش روز های آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزار ها به سبزه و گلها

و درختان بشارت میدهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند

و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند  . . .

و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان میدهد

تا با لالهء خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند

و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند . . .

و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه میگشاید و گلهای سرخ و زرد

و نیلوفری را که در سبزه زار ها می رویند نوازش میدهد و آنگاه پربار چمن را

به نظاره می نشیندو همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد نالهء

نی را می شنود و وظیفه دار این پیام میگردد .




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : دو شنبه 1 / 1

سال نوبرهمه همتبارانم مبارکباد

نتيجة بحث الصور عن تبریک سال 94

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ
سال نو مبارک




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : دو شنبه 1 / 1

هفت سین فاطمی




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : شنبه 28 / 12

بیاد بزرگمردی از قبیله ی ایمان

 

سیدحمید حسن زاده رئیس شورای سوم شهرستان اهواز موسوم به شورای بختیاری در گفتگوی صریح و مجمل با خبرنگار بونگ مسائلی در خصوص مسئله ی گردوخاک خوزستان و ریشه های حاد شدن آن را مطرح کرد.
به گزارش بونگ نیوز وی که سابقه ی ۵ سال عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، معاونت شهرداری هفتگل ، شهردار شهرهای هندیجان ، ایذه ، مسجدسلیمان ، خرمشهر ، مدیرعامل کارخانه لوله سازی خوزستان ، رئیس شورای سوم اهواز را در کارنامه ی خود دارد ار کارشکنی و ضعف مدیریت استانی و کشوری پیرامون ریزدگردها می گوید؛
متن گفتگوی اختصاصی  با ایشان با بونگ، به شرح ذیل است :

سلام جناب حسن زاده ؛
 مسئله ی گرد و خاک خوزستان دیگر نیازی به مقدمه و شرح حال ندارد یک ماجرای شده است که همگان شاهد آن هستیم از این منظر میخواییم با شما به گفتگو بشینیم ، بعنوان سوال اول بفرمایید که کلیات پدیده ی گردوخاک خوزستان چیست ؟ و چرا این مسئله تا این حد حاد شده است ؟
درود بیکران به رواح پاک شهدای راه آزادی. پدیده ریزگردها امروزی نیست بلکه از قدیم مطرح بوده و من در شورای سوم از مسولین خواهش کردم که به این موضوع رسیدگی کنید وگرنه در اینده مشکلاتی غیرقابل حل برای خوزستان بوجود میاورد این پدیده یک بخش خارجی دارد ویک بخش داخلی ؛ بخش خارجی باید با هماهنگی بین کشورهای همسایه حل گردد وبخش داخلی بخش وسیعی از خوزستان نیاز به مالچ پاشی وتثبت خاک دارد که در گذشته اقدامات زیر بنایی انجام گرفت ولی متاسفانه تداوم پیدا نکرد. برای حل فعلی این مشکل باید فوری اقدامات داخلی را شروع کنیم که جهاد سازندگی در این زمینه تجارب ارزشمندی دارد.
بخش هماهنگی باکشورهای همسایه راهم لازم است هرچه سریعتر انجام دهیم که اقدامات عملی شروع شود امروز نه فقط برای ما خوزستانی ها بلکه برای امنیت ملی هم نگران کننده است ماهنوز در فصل زمستان هستیم شما تصور بفرمایید در تا بستان و پاییز چه اتفاقی خواهد افتاد وبرای کشوری که بالای هفتاد در صد بودجه آن از خوزستان تامین میشود نگران کننده است.
 

شما فرمودید در شورای سوم یا شورای موسوم به شورای بختیاری این مسئله رو مطرح کردید و از مسئولین امر خواهش کردید که مسئله رو رسیدگی کنند ؟ من اول از خود جنابعالی سوال میپرسم که حضرتعالی بعنوان فردی که در شورای سوم اهواز موسم به شورای بختیاری حضور داشته و بعنوان رئیس این شورا بوده اید چه اقداماتی را انجام داده اید؟
متاسفانه بخش عظیمی از مشکلات خوزستان مربوط به دوران احمدی نژاد است که یکی از آن ریز گردها هستند حمل ونقل درون شهری وبرون شهری وضع جاده های پر تردد مثل جاده مسجدسلیمان اهواز مسجدسلیمان شهرکردو ایذه اهواز ایذه شهرکر وتصادفات دل خراش قطارشهری اهواز که به یک افسانه تبدیل شده … انحراف اب از سرچشمه های کارون که مشکلات آن در چند سال آینده نمایان خواهد شد من این موضوعات  و موضوع زمین خواری در اهواز را پیگیری نمودم که متاسفانه با واکنش منفی مسولین استان مواجه شد در بحث انتقال آب و ریز گردها وخاک .حمل ونقل وقطار شهری همه را پیگیری کردیم و  سوابق آن موجود است متاسفانه بجای توجه به حرفهای کارشناسی و تذکرات ما اقدام به پرونده سازی برای من کردند وبجرم تضعیف مسولین نظام و سیاه نمایی مرا بازداشت کردند.
یعنی به جای اینکه بر روی حرفها و نظرات شما کمی تامل و درنگ کنند فورا حربه ی اتهام و محکوم کردن رو در پیش گرفتند؟ این مسئله حاکی پیامهایی است که بیشتر سیاسی به نظر می آید تا فنی ؟ ممکنه مسئله رو روشن تر بیان کنید ؟ و اینکه شما چه پاسخی دادید؟!
مسولین استان در یک موضوع وحدت داشتند مخالفت با شورای بختیاری خصوصا اینکه ما کار کارشناسی انجام میدادیم و بدون ترس دروغ های احمدی نژاد را بر ملا میکردیم در همان دور اول ریاست جمهوری ایشان که اوج قدرتش بود ویا هنگامی که نماینده مجلس ته مانده لیوان آب اورا میخورد ؛ در رابطه با مسایل استان من بصراحت اعلام کردم حرفهای ایشان بی ربط است آمار دروغ میدهد. .ما جلو تخلفات دولت ایستادیم ونمونه ان تفاهم نامه چهار صد میلیارد تومانی بین حجازی استاندار و شرکت استراتوس ونجفی شهردار بود که اجازه انجام ان را ندادیم و…بازگرداندن بخشی از زمین های شهردار که توسط زمین خواران غارت شده بود و….متاسفانه اعضای بختیاری آرزو بابادی داریوش ممبینی علیمراد حافظی رمضان منجزی ومن پنج نفر را بدون مراحل قانونی سلب عصویت وهمزمان بازداشت کردند بعد از تحمل صد روز سلول انفرادی با گداشتن وثیقه آزاد شدیم به دیوان عدالت شکایت کردیم رای بازگشت بکار گرفتیم و مسئولین از نا چاری شورا را منحل کردند.
 

سایر نهادها واشخاص چه کردند ؟ منظورم نماینده های مجلس و نهادهایی هستند که وابسته به دولت نیستند ؟ آیا آنها هم همین روش رو در پیش گرفتند در برخورد با نقطه نظرات شما ؟
بله همه در برخورد با شورای بختیاری وحدت داشتند سید شریف حسینی ، سیداحمد آوایی و سیدناصرموسوی که نمایندگان مجلس درشورای حل اختلاف استان بودند بدون اینکه ما را به جلسه دعوت کنندبرعلیه ما رای صادر کردند. استاندار وسایر مسولین امنیتی و فرماندار هم برعلیه شورا بودند وآقای چمران رییس شورای عالی هم بشدت با شورای اصلاح طلب بختیاری مخالف بودند و امام جمعه اهواز هم مخالف بود نامگذاری خیابان ساحلی کیان پارس بنام سردار اسعد بختیاری وکلنگ زنی یک تالار بنام بهمن علاالدین فردوسی بختیاری اورا خشمگین کرده بود.
آقای چمران این میان چه نقشی داشتند ؟! علت مخالفت ایشان چه بود ؟!
آقای چمران در آن زمان رئیس شورای عالی استانها بودند که مخالف با شورای اصلاح طلبان اهواز موسم به شورای بختیاری بودند و این دو علت داشت : اول آنکه با بنده هنگامی که شهردار خرمشهر بودم اختلافتی داشتند که موضوع این اختلافات بر سر سازندگی خرمشهر و اختلاف نظرها بود و قضیه ی آن به سالهای ۶۷-۷۲ باز می گردد و دلیل دوم القائات اصولگرایان بر علیه شورای اصلاح طلب بختیاری بود.

بعد از انحلال شما و این قضایا کسی پیگیر مسئله ی گردوخاک نشد ؟ یعنی اینطوری که اینها این مسئله ی فنی رو سیاسی کردند فکر عواقب آن نبودند ؟
بعداز انحلال شورای بختیاری کسی در فکرنبودانهاصورت مسله را پاک کردند الان که مشکل حاد شد تازه میفهمند ومتاسفانه مطبوعات استان جرات ندارند همان حرفهای گذشته ما را چاپ کنند.
به نظر شما امروز چه راهکاری رو باید مد نظر قرار گرفت ؟ چه وقت هنگامه آن می رسد که مسئله به دور از دیدهای سیاسی بررسی شود و این قائله ختم شود ؟ چه کسانی باید این میان باشند ؟

بنظر من باید بچه های قدیم جهاد ومنابع طبیعی را که اغلب باز نشسته هستند بعنوان مشاور دعوت کنند متاسفانه مسولین ما فقط بدنبال مشاورسیاسی و مشاور چاپلوسی هستندافراد کاردان همیشه به حاشیه رانده میشوندویک کارگروه واقعی در داخل استان تشکیل شود که جلسات ان را در محل های بحران خیز تشکیل دهند. در بخش خارخی هم یک تیم مذاکره کننده خارجی تشکیل شوداین خطر در تابستان خیلی جدی است و هرچه سریعترباید شروع کرد.

بعنوان کسی که این مسئله را به خوبی میشناسد و دررفع آن اینهمه هزینه پرداخت کرده است و باتوجه به اینکه منش دولت کنونی با دولت قبل تفاوت کرده است آیا جنابعالی اقداماتی رو در این راستا چه در تعامل چه مشورت و به هر نحوی ، سامان داده اید ؟

در خوزستان تحولی نمی بینم افکار احمدی نژاد حاکم است چند وقت پیش یک زمین خوار را که ما با پرداخت هزینه و به بهای بازداشت نزدیک صد پلاک از زمینهای شهرداری را پس از دوازده سال از ایشان پس گرفتیم به عنوان خیرنمونه معرفی کردند این درد و این ننگ را به کجا ببریم در حالیکه من بعد ازسی سال کار اجرایی از استاندار درخواست ملاقات کردم وقید کردم که میخواهم مشکلات را با مدرک ومستند به شما ارایه دهم وقت ندادند.
جناب حسن زاده خیلی از وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزارم؛ بعنوان حسن ختام این گفتگو اگر مطلبی مدنظرتون هست را بیان کنید .
درپایان صمن تشکر ازشما لازم است به اطلاع برسانم در شورای سوم هیچگونه اختلاس ویا زمین خواری صورت نگرفت بلکه ما با فساد مبارزه کردیم حجم پروژهایی که انجام گرفت بیشتر از ده سال قبل بود وما از ابتدا هم اعلام کردیم برای روشن شدن حقایق آماده هستیم در یک دادگاه علنی به این موضوعات رسیدگی شود ولی متاسفانه اراده مسئولین استان برخورد با شورای بختیاری واصلاح طلب بودکه با ناجوانمردی تمام بشکل غیرقانونی این برخورد را انجام دادند.



نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : شنبه 28 / 12

امامزاده سید جمال

به نام خدا امامزاده سيد جمال سلام الله عليه بقعه متبركه امامزاده ابوالحسن موسي الجمال(ع) در محله سنجران (راسته كوچه) و نزديك مسجد جامع تبريز و در كنار يك مسجد كوچك بنام مسچد حاجت و گورستان كوچكي كه اكنون به مدرسه تبديل شده است قرار دارد. نادر ميرزا در كتاب تاريخ و جغرافي دار السلطنه تبريز مينويسد : بقعه امامزاده سيد جمال معروف به ( امامزاده كهنه) در غرب شهر به مسافت سه هزار قدم از سيد حمزه واقع است. انطور كه در كتب انساب ذكر گرديده است نسب اين امامزاده با پنج واسطه به حضرت امام موسي بن جعفر (ع) منتهي ميشود كه از قرار ذيل است: ابوالحسن موسي بن جعفر الجمال بن محمد بن ابراهيم اليماني بن محمد بن عبيد الله الام موسي الكاظم(ع) سيدي جليل القدر و ملقب به ابوالحسن اعزج بوده و به فضل و دانش مشهور و اهالي تبريز اين امامزاده را امامزاده جمال،امامزاده موسي، امامزاده كهنه، امامزاده راسته كوچه و صاحب طوق نيز ميگويند. او بر نواحي آذربايجان غلبه پيدا كرد و پس از مدتي اسير شد و برگرن او زنجير انداختند و در همان حال هفت سال در زندان محبوس بود از اين رو او را صاحب طوق ميگويند. او داراي سه پسر و يك دختر به اسامي : ابو جعفر محمد، علي و عبدالله بود. برخي فرزند ذكور جهارمي به نام حسن را براي او افزوده اند و قاي ل به تداوم نسل او شده اند بطوريكه كنيه ابوالحسن را اشاره به اين معني ميدانند و نام دختر او فاطمه بود و همسر ايشان از اولاد امام حسن مجتبي(ع) به شمار ميرفت. پدرش از سادات جليل القدر و مكه و مكني به ابوالقاسم به جهت زيبايي زياد صورت به جمال معروف بود . او محدثي عاليمقام و عالمي بزرگوار و دانشمندي از سلاله رسول خدا بود. ايشان توليت سادات مكه را به عهده داشت و ملقب به احمر عينه (دو چشم قروز) بود.




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : دو شنبه 23 / 12

توصیه آیت الله بهجت به اقامه نماز جعفر طیار جهت رفع مشکلات

مداومت بر نماز جعفر طیار داشته باشد؛ خداوند شما را موفق می کند.

از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای حل مشکلات پیچیده چه کنیم؟ فرمودند: مداومت بر نماز جعفر طیار داشته باشد؛ خداوند شما را موفق می کند.

حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمودند: اگر می خواهید روزی شما فراوان شود این دعا را زیاد بخوانید.

مثلاً اگر می خواهید ۱۱۰ مرتبه بخوانید. اول دعا و آخر آن هم صلوات بفرستید: «اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عمن سواک» حب و قرب الهی حضرت آیت الله العظمی بهجت در خصوص ازدیاد حب الهی و بالا رفتن مرتبه فرموده اند: کار آسان و کوچک و مفید، بعد از ملاحظه واجبات و محرمات، صلوات فرستادن است؛ صلوات محبت آور است و محبت انسان را بالا می کشد.

راه دور شدن از ریا

از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای دوری از ریا چه باید کرد؟ فرمودند: با عقیده کامل اکثار حوقله: بسیار «لا حول و لا قوه الا بالله» بگویید.

حل مشکلات پیچیده با نماز جعفر طیار

از آیت الله العظمی بهجت سؤال شد که برای حل مشکلات پیچیده چه کنیم؟ فرمودند: مداومت بر نماز جعفر طیار داشته باشد؛ خداوند شما را موفق می کند. ذکرهای معجزه آسا از آیت الله بهجت رفع پستی های درون و بیرون شخصی از آیت الله بهجت سؤال کرد: ما آلوده به پستی های درونی و بیرونی هستیم در رفع آنها ما را یاری کنید. آقا فرمودند: زیاد بگویید «استغفرالله» و خسته نشوید و خاطر جمع باشد این علاج است. (دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار).

گشایش بخت دختران

از آیت الله بهجت سؤال شد: ازدواج دختری سر نمی گیرد و به اصطلاح بختش باز نمی شود و از شما راهنمایی می خواهد.؟ فرمودند: نماز جعفر طیار بخواند و پس از آن دعائی که در کتاب زاد المعاد مجلسی آمده که در این هنگام خوانده شود، بخواند و در پی آن به سجده رود و تلاش کند که حتما گریه کند، گر چه به مقدار کم و همین که چشمش را اشک گرفت حاجتش را از خدا بخواهد.

همچنین حضرت استاد بار دیگر در پاسخ به چنین سوالی فرمودند: ایه «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا؛ پروردگارا به ما از همسران و فرزندانمان آن ده که مایه روشنى چشمان [ما] باشد و ما را پیشواى پرهیزگاران گردان» (سوره فرقان ایه ۷۴) را فراوان بخوانید.




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : چهار شنبه 18 / 12

درمکه دیدم


درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند.
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد و

گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود.
درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش

برگردم و درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم.
آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست.

   (حسین پناهی)                 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : شنبه 14 / 12

حکایت رفیع

 

یک روز ملاصدرالدین برای تعمیر  بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد الاغ هم به سختی از  پله ها بالا رفت .

ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.

ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد ، که استراحت کند.

در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد .

دوباره به پشت بام رفت و خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. به ناچار خودش برگشت پایین .

بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.

بعد ملا نصر الدین گفت:

لعنت بر من که نمی دانستم که اگر خر به جایگاه رفیع و پست مهمی برسد

هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را می کشد!!!

در زمستانی سرد کلاغ برای زنده نگه داشتن بچه هایش

گوشت بدن خود را می کند و به بچه هایش می داد.

زمستان تمام شد .کلاغ مرد! بچه هایش گفتند:

راحت شدیم از بس غذا تکراری خوردیم!!

این است حقیقت تلخ زندگی..

 

به فرزندانمان قصه ای بگوییم که

بیدار شوند نه اینکه بخوابند...

 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : شنبه 14 / 12

انچه معلمان از مجلس ودولت خواستند

٫ ما خواهان محو تمرکزگرایی شدید حاکم بر آموزش و پرورش، محوریت بخشیدن به بخش آموزش و دخالت دادن موثر و سازمان‌یافته‌ی بدنه‌ی آموزشی کشور به ویژه معلمان در تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌ها هستیم.

۲٫ ما معتقدیم به رغم شرایط دشوار اقتصادی کنونی در کشور، با جابجایی در برخی ردیف‌های بودجه، با حذف یا کاهش ردیف‌های بودجه‌ای که ظاهراً صرف امور فرهنگی در سازمان‌ها، نهادها و ارگان‌هایی می‌شود که مسوولیت مستقیم در امور آموزش و فرهنگی ندارند؛ و افزودن آن به بودجه آموزش و پرورش، می توان بودجه آموزش و پرورش را در یک بازه ی زمانی دوساله افزایش صد در صدی داد و بسیاری از مشکلات و کمبودهای آن از جمله کسری بودجه مزمن را از بین برد.

۳٫ با تأکید بر این باور قانونی که بهداشت و آموزش با کیفیت جزو ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی است؛ خواهان رویکردی متفاوت با گذشته نسبت به ردیف های بودجه از جانب نمایندگان مجلس هستیم. تا همانند بخش سلامت و بهداشت که برای سال آینده بودجه ی آن به درستی افزایش ۷۰ درصدی داشته است، بودجه آموزش نیز تغییرات اساسی نماید. افزایش ۲۲ درصدی بودجه آموزش و پرورش در لایحه بودجه سال ۹۴ حتی کسری بودجه ی پنج هزار میلیاردی سال جاری این وزارت خانه را برطرف نمی کند.در صورت تصویب این میزان افزایش، سال آینده اوضاع مالی این وزارتخانه بدتر از سال جاری خواهد بود و معلمان با حقوق پایین تر از خط فقر باز هم برای حق التدریس اندک خود باید ماه ها منتظر بمانند تا این دستمزد ناچیز را به صورت قطره چکانی آن هم مطابق سلیقه وزارتخانه و ادارات آموزش و پرورش دریافت نمایند.

۴٫ ما خواهان افزایش دست کم ۳۰ درصدی حقوق و فوق العاده شغل معلمان برای هرسال طی ۴ سال آینده می باشیم تا بخشی از تبعیضی که میان آن ها باسایر کارکنان دولت وجود دارد برطرف گردد. در حالی که بار اصلی فعالیت آموزشی بر دوش معلمان و سایر کارکنان مدارس است، امتیاز فوق العاده شغل یک معلم با مدرک کارشناسی ارشد ۸۰۰ می باشد در حالی که همین امتیاز برای کارمندان دولت با مدرک کارشناسی ۱۵۰۰ و با مدرک کارشناسی ارشد ۲۰۰۰ است. ما این تبعیض آشکار را محکوم نموده و خواهان رفع سریع آن به نفع معلمان یعنی گردانندگان اصلی آموزش و پرورش هستیم.

۵٫ در حالی که در احکام سایر کارکنان دولت وجود ردیف هایی مانند حق ایاب و ذهاب، حق مسکن، هزینه یا فیش غذا و وجود ردیفی به نام «سایر» که خود داستانی جداگانه دارد، سال هاست امری بدیهی و به رسمیت شناخته شده محسوب می شود؛ این ردیف ها در فیش حقوق معلمان همچنان مفقودند و یا چنان ناچیز که بیشتر به تمسخر و تحقیر آنان شبیه است. اضافه شدن ردیف هایی مانند حق مسکن، ایاب و ذهاب و … در حکم های حقوقی معلمان امری ضروری و حقی طبیعی است و باید با رقم های واقع بینانه به آنان پرداخت شود. بر این موارد بیفزاییم ناکارآمدی شدید انواع بیمه ی معلمان به ویژه بیمه تکمیلی را که جز در سال اول هرگز رضایت خاطر و آرامش آنان را فراهم ننموده است.

۶٫ ما خواهان استانداردسازی کلاس های درس حداقل از نظر تعداد دانش آموزان هستیم (حداکثر ۲۵ نفر در هر کلاس). در حالی که برخی مسئولان وزارت آموزش وپرورش با اعلام میانگین های آماری نادرست از وجود نیروها ی مازاد سخن می گویند، دست کم در تهران و در تمامی مقاطع شاهد کلاس های ۳۰ نفر به بالا تا بیش از ۴۰ نفر هستیم. در چنین شرایطی گذشته از کاهش شدید کیفیت آموزش در چنین کلاس هایی، شاهد تنش های فراوانی میان معلمان و دانش آموزان می باشیم که جلوه های حادتر و تأسف بارتر آن را در صفحه ی حوادث روزنامه ها شاهد بوده ایم. وجود نگاهی صرفاً هزینه ای به آموزش و پرورش چنین فجایعی را به دنبال داشته است.

۷٫ رسول بداقی همکار زندانی ما بیش از ۵ سال است که بدون حتی یک روز مرخصی در زندان به سر می برد. همینطور سید محمود باقری. ما خواهان آزادی بی قید وشرط این عزیزان و لغو کلیه ی احکام صادره توسط هیأت های تخلفات اداری در ارتباط با همکارانی هستیم که به دلیل فعالیت صنفی حکمی را دریافت نموده اند. همینطور بازگشت به کار کلیه ی همکارانی که حکم محکومیت خود را گذرانده اند.

۸٫ در حالی که بسیاری از معلمان در پایان ۳۰ سال خدمت خود حکم عالی را دریافت می نمایند سازمان بازنشستگی این رتبه را از معلمان نپذیرفته و با کسر دو رتبه، آن ها را و با کاهش حقوق گاه تا بیش از دویست هزارتومان در هنگام بازنشستگی مواجه می نماید. تحمیل چنین شرایط ناعادلانه ای به معلمان در آغاز دوران بازنشستگی ستمی است مضاعف که از سال ۸۸ تاکنون ادامه دارد. ما خواهان تأمین اعتبار کافی برای رفع این شرایط ناعادلانه و پرداخت مابه‌التفاوت آن به صورت یک جا به معلمان ذیحق از سال ۸۸ تا کنون هستیم.

کانون صنفی معلمان ایران (تهران)




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : شنبه 14 / 12

سخنان گهربار از حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا علیها السلام فرمودند:

 

حُبّب الی من دنیاکم ثلاث:تلاوه کتاب الله و النظر فی وجه

رسول الله و الانفاق فی سبیل الله.    نهج الحیاة ص3

 

از دنیای شما سه چیز محبوب من است:

*تلاوت قران

*نگاه کردن به چهره ی رسول خدا

*انفاق در راه خدا

 

 

بلای سستی در نماز

زهرای مرضیه علیها السلام فرمودند:ازپدرم رسول خدا

صل الله علیه و اله

در باره ی مردان و زنانی که در نمازشان سستی و سهل انگاری

می کنند پرسیدم.آن حضرت فرمودند:

هر زن و مردی که در امر نماز سستی و سهل انگاری داشته باشد،

خداوند او را به پانزده بلا مبتلا می گرداند:

1-خداوند برکت را از عمرش می گیرد.

2-خداوند برکت را از رزق و روزیش می گیرد.

3-خداوند سیمای صالحین را از چهره اش محو میکند.

4-هر کاری که بکند بدون پاداش خواهد بود.

5-دعایش مستجاب نخواهد شد.

6-برایش بهره ای از دعای صالحین نخواهد بود.

7-ذلیل خواهد مِِرد.

8-گرسنه خواهد کرد.

9-تشنه کام خواهد مرد به طوری که اگر همه دنیا آبش دهند

تشنگی اش برطرف نخواهد شد.

10-خداوند فرشته ای را برمی گزیند تا او را در قبرش ناآرام سازد.

11-قبرش را تنگ گرداند.

12-قبرش تاریک باشد.

13-خداوند فرشته ای را برمیگزیند تا او را به صورت به زمین کشد

در حالی که خلایق به او بنگرند.

14-به سختی مورد محاسبه قرار گیرد.

15- و خداوند به او ننگرد و او را پاکیزه نگرداند و عذابی

دردناک باشد.    فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر ص




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : شنبه 14 / 12


تاریخ پخش: 11/10/93
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
یک آیه‌ای در قرآن داریم، من می‌خواهم این آیه را تا آنجا که عقلم رسیده باز کنم. آیه این است که «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاء» (اسراء/82) می‌گوید: قرآن شفاست. یعنی چه که قرآن شفاست؟ یک بحثی راجع به این داشته باشیم.
1- آمادگی پذیرش، شرط دریافت شفای قرآن
قرآن شفاست. آیه این است که «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاء لِلْمُؤْمِنین‏» است. اگر کسی ایمان داشته باشد، شفاست. مثل اینکه می‌گوییم هرکس استکان بیاورد، چای می‌دهیم. شیر و شربتش می‌دهیم. ولی به شرطی که استکانش را از این طرف بگیرد. اگر کسی استکانش را از این سمت گرفت... آب دریا فرو می‌رود منتهی به شرطی که مثل توپ دربسته نباشد. اگر یک توپ دربسته‌ای را در دریا بیاندازند، با اینکه دریا اینقدر آب دارد یک قطره آب در توپ فرو نمی‌رود. گیر در دریا نیست، این در را روی خودش بسته است. اگر در باز بود آب نفوذ می‌کند. افرادی هستند «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» (بقره/18) ‏ «یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فی‏ آذانِهِم‏» (بقره/19) پیغمبر می‌گوید: بعضی چنین می‌کردند. خوب اگر توپ درش را بست، خوب آب نمی‌رود. اگر لیوان را درست بگیری آب می‌کنند. «وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا» (اسراء/82)
روایت هم داریم که «فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ‏ بِالْقُرْآن‏» (کافی/ج2/ص599) اگر فتنه‌ها به شما رو کرد، اگر گیج شدید که نمی‌دانید چه کنید، قرآن شما را هدایت می‌کند که چه باید بکنید. حالا یک کلیاتی من در این زمینه خدمت شما بگویم. صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)
2- نام برخی بیماری های روحی در قرآن
در قرآن آیاتی داریم می‌گوید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَض‏» (مائده/52) در مقابل شفا، بیماری است. آنوقت مرض را خود قرآن معنا کرده است. مثلاً گفته: شناخت امراض روحی! یکی این است می‌گوید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَض‏» اینها روحشان بیمار است. می‌گوییم: چه کرده؟ می‌گوید: 1- «یُسارِعُون فیهِم‏» خیلی خودش را در دل آمریکا می‌اندازد. در دل یهود می‌اندازد. در دل مسیحیت می‌اندازد. یعنی دلش، عقربکش، روی ماهواره‌اش گره خورده است. می‌گوید: کسی که راه حق را رها می‌کند به سمت باطل می‌رود، این بیمار است. «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِم‏»
جای دیگر می‌گوید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» می‌گوییم: چه مشکلی دارد؟ می‌گوید: «نَخْشى‏ أَنْ تُصیبَنا دائِرَة» (مائده/52) یعنی می‌ترسیم به ما سختی برسد. آدم‌های ترسو!
جای دیگر که می‌گوید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» می‌گوید: «فَیَطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَض‏» (احزاب/32) هوسباز و عیاش! به خانم‌ها می‌گوید: طوری حجاب نداشته باشید که آدم‌های عیاش و چشم‌های کذایی دنبال شما راه بیافتند. به آنها هم گفته: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ».
یکجا می‌گوید: «أَمْ حَسِبَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُم‏» (محمد/29) کینه! کینه‌دار! «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» می‌گوید: «مَاذَا أَرَ‌ادَ اللَّـهُ بِهَـذَا مَثَلًا» (مدثر/33) بهانه‌گیر! اینها نمونه‌هایی است که در قرآن بعد از «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» آورده است. یکجا می‌گوید: «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» می‌گوییم: چرا؟ می‌گوید: ترسو است. یکجا می‌گوید: کینه دارد. حالا یک کسی ظلمی کرده است، او را ببخش! می‌گوید: نه من از او نمی‌گذرم! کینه‌ای است. «فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» چه کرده؟ خودش را می‌خواهد به شرق و غرب وصل کند و حاضر نیست روی پای خودش بایستد. یک مثلی که می‌زنند می‌گوید: خدا چرا این مثل را زد؟ چرا یک مثل دیگر نزد!؟ اینها نمونه‌های بیماری‌های قلبی است که کنار«فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» بود.

3- غفلت از خدا، عامل ارتکاب گناه

گناه! حدیث داریم «الذنوب داء» گناه بیماری است. «و الدواء الاستغفار» راجع به بیماری... شفای از بی‌بند و باری! ما اگر بدانیم اینجا دوربین دارد. اگر احساس کنیم در این سالن دوربین است و همه رفت و آمدهای ما کنترل شده است. اما اگر بدانیم این خانه، این سالن دوربین ندارد، صاحب و حسابی هم ندارد. خوب هرچه نچابیم از جیبمان رفته است. در خانه بی‌صاحب بزن و بخور و بشکن! این کره زمین صاحب دارد، خداست. حساب دارد، قیامت است. «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصاد» (فجر/14) تمام کارهای ما زیر دوربین است، مواظب خودمان باشیم. دوای غفلت، یاد خداست. دوای جهل، علم است. دوای تفرقه، اتحاد است. دوای قساوت و سنگدلی؛ ترحم است. اینها همه در قرآن هست. شما می‌دانید در قرآن برای کمک به فقرا چند آیه داریم؟ حدود 500 آیه در مورد کمک به فقرا داریم. بعضی از آیات در قالب انفاق است. بعضی آیات در قالب صدقه است. بعضی آیات در قالب زکات است. بعضی آیات در قالب خمس است. بعضی در قالب «یطعمون الطعام» و اطعام است. بعضی آیات در قالب «یوتون» است. ایتاء است. واژه‌هایش را بنویسم.
این بی‌رحمی یک مرض است. دوایش چیست؟ دوایش کمک است. کمک در قالب 1- انفاق، صدقه، ایتاء که چند آیه داریم. زکات 32 آیه داریم. خمس یک آیه داریم. «یطعمون» آیات مختلفی داریم. تحریک بر اطعام یک آیات دیگر داریم. کفاره آیه داریم. حدود 500 آیه در قالب‌های مختلف راجع به کمک به فقراست. این شفا است.
ببینید یک کسی دلش نمی‌آید پول خرج کند. این بیمار است. می‌داند می‌میرد. دخترهایش شوهر کردند. پسرهایش ازدواج کردند. نوه‌‌دار شده و زندگی‌اش خوب است. بچه‌هایش هم به این نیاز ندارند، اما این دل نمی‌کند.
4- راه های تشویق و تحریک مردم به انفاق
یازده آمپول در قرآن است که من پیدا کردم. خدا یازده آمپول به این می‌زند بلکه این پول بدهد، نمی‌دهد! چند تا از آمپول‌ها را بگویم. اول می‌گوید: آقا شما دل نمی‌کنی؟ تو حیف هستی. تو خلیفه خدا هستی. جانشین خدا هستی. روح خدا در توست. «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏» (حجر/29). «أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْض‏» (اعراف/176) به زمین چسبیدی. «أَ رَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا» (توبه/38) به دنیا قانع هستی؟ یک آیاتی دارد می‌گوید: تو حیف هستی. یعنی اسیر این نباش. شما اگر ببینی یک استاد دانشگاه یک سیخ برداشته در کیسه زباله می‌کند که مثلاً یک پلاستیک دربیاورد. می‌گویی: بابا جون! تو استاد دانشگاه هستی. حیف است با این زباله‌ها! خدا گفته: تو خلیفه خدا هستی، حیف است به دنیا چسبیدی. این برج جماد است و تو انسان هستی. تو اسیر جماد شدی. طلا چیست؟ طلا جماد است و تو انسان هستی. یک سری آیات می‌گوید: حیف است تو ارزش داری. این آمپول اول است.
آمپول دوم می‌گوید: دنیا چیزی نیست که به آن چسبیدی. «مَتاعُ الدُّنْیا قَلیل‏» (نساء/77) دنیا خیلی کم است. «زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا» (طه/131) دنیا غنچه است. گل نیست. به امید گل می‌نشینند و برای هیچکس هم گل نمی‌شود. یکسری آیات می‌گوید: بده به تو می‌دهم. «فَهُوَ یُخْلِفُه‏» (سبأ/39) آیه قرآن است. یعنی بده جایش را پر می‌کنم. مادر اگر به بچه‌اش شیر بدهد دوباره در سینه‌اش پر از شیر می‌شود. جایش را پر می‌کند. امام جواد فرمود: به شیعیان بگویید: من ضامن هستم خمس بدهید مال شما کم نشود. امام کاظم فرمود: اگر پولی را به جا ندهید، خدا طوری زندگی شما را تاب می‌دهد، که دو برابر آن را در راه باطل بدهید. مثلاً یک میلیون در راه حق نمی‌دهی خدا یک خرجی در سفره تو می‌گذارد، یک خرجی دو میلیونی! می‌گوید: این دو میلیون عوض این یک میلیون که ندادی. «فَهُوَ یُخْلِفُه‏» آمپول اول تو بزرگ هستی. آمپول دوم دنیا گوچک است. آمپول سوم بده جایش را پر می‌کنم. آمپول چهارم می‌گوید: اگر ندهی می‌سوزانم. در همین دنیا می‌سوزانم. اگر ندهی، همین فلز را داغ می‌کنم، روز قیامت به پیشانی و پهلوی تو می‌زنم. با همین پول سرخ می‌کنم، «جِباهُهُمْ» (توبه/35) جبهه به معنی پیشانی است. «وَ جُنُوبُهُمْ» جَنب به معنی پهلو است. می‌گوید: خانه‌ی ما جنب فلانی است، یعنی پهلو! بعد هم می‌گوید: «هذا ما کَنَزْتُم‏» (توبه/35) این همان فلزی است که پنهان کرده بودی. این فلزی که پنهان کردی و به این همه فقیر نمی‌دهی، سرخش می‌کنم و به پیشانی و پهلویت می‌زنم.
یک آمپول دیگر می‌گوید: تو چرا عقب افتادی؟ دیگران مالشان را دادند. «یوثرون»، «یطعمون»، تو چرا عقب ماندی؟ یک آیه دیگر می‌گوید: بابا نمی‌خواهی خودت در جامعه زندگی کنی؟ آدم بخیل وزنه نیست. «وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِم‏» (بقره/265) اگر پول خرجی کنی جایگاه خودت را سفت کردی. غیر از اجر و ثواب... یک آیه دیگر می‌گوید: تو عاطفه نداری؟ «یَتیماً ذا مَقْرَبَة» (بلد/15) بابا یتیم است فامیل توست. «أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَة» (بلد/16) متربه یعنی تراب به معنی خاک است. بابا روی خاک نشسته است! نمد هم ندارد. موکت و زیلو هم ندارد. تو قالی ابریشمی را روی هم می‌اندازی. این فامیلت است. رحم نداری! روی خاک نشسته!
می‌ترسم خیلی طول بکشد، البته راستش را بخواهید باقی‌اش یادم رفت. نه اینکه طولانی شود...
یازده آمپول داریم. البته کسانی هستند که اگر صد تا آمپول هم بزنی هوش نمی‌آیند. خدا راجع به یک سری از آدم‌ها می‌گوید: «ذرهم» ولشان کن.
تاجری در تهران بود که خیلی پول داشت. منشی داشت و بسیار آدم باتقوایی بود. این منشی می‌گفت: دیدم این آقا در آستانه مرگ است، این پول‌ها را برای چه می‌خواهد؟ گفتیم چطور پول‌های این را بگیریم؟ گفت: برویم یکی از علمای درجه یک را خانه ایشان بیاوریم بلکه نگاهش به این عالم بخورد. می‌گفت: رفتیم آیت الله العظمی خوانساری که از مراجع مهم تقلید بود. البته اینها خانه کسی نمی‌روند منتهی با این بیان آقا را آوردند. گفت: آقا یک بنده خدایی است ثروتمند است، ما پیش بینی می‌کنیم اگر شما چون مریض است دیدن او بیایی، این نگاهش به صورت یک مرجع تقلید بخورد، شاید نرم شود. برای نجات ایشان بیا.
من خدمت یکی از مراجع رسیدم یک کلمه مهمی گفت. یکی از مراجع که سنش از 90 گذشته است. گفت: من کسی را که سهم امام می‌دهد، خوشحال نمی‌شوم که پول به من داد. خوشحال می‌شوم این بدهی‌اش را داد. وگرنه من که خرج نمی‌کنم. یک قران از این پول‌ها را من در زندگی خودم نمی‌آورم. فقط دلم خوش است که این پاک شد. بالاخره آیت الله العظمی خوانساری را خانه ایشان بردند. گفتند: آقا ایشان سرمایه‌دار است. خیلی پولدار است. به کسی کمک نکرده است، پول‌ها تقسیم وارث می‌شود، خمس و زکاتی! گفت: اگر نمی‌داند من احکام را برایش بگویم. اگر می‌داند که... گفت: می‌دانم. راستش را بخواهی نمی‌توانم بدهم. دلم نمی‌آید. آیت الله العظمی خوانساری بلند شد رفت. آن تاجر هم رفت، هردو رفتند. چه شد؟ یک عمری برای عیاشی بچه‌هایش جان کند. به بچه‌ها باید رسید.
5- توجه به نیاز فرزندان و نیازمندان در وقف و وصیت
اسلام گفته: اگر نود میلیون پول داری، سی میلیونش را حق داری برای کمک به فقرا بدهی. یک سومش! شصت میلیون را برای بچه‌ها بگذار. نباید پدرها طوری خرج کنند که بچه‌ها با دین بد شوند. بگویند: این دین آمد پول پدر ما را گرفت و چیزی گیر ما نیامد. نه سهم بچه‌ها سر جای خود! اما بالاخره در جامعه یک سری... بعضی‌ها هم فکر می‌کنند زرنگی است. حضرت عباسی از تو زرنگ‌تر در شهری که هستی نبود؟ خدا می‌داند چقدر از تو زرنگتر هست. ولی پول گیرشان نیامد. پول به زرنگی نیست. گاهی وقت‌ها فکر می‌کنیم ما زرنگ هستیم. تدبیر من، از تو زرنگ‌تر هم بود. تحصیلات من! از تو باسوادتر هم بود. تلاش من، از تو پر تلاش‌تر هم بود. اینطور نیست که می‌گویی. بنده هم همینطور هستم. خدا می‌داند هزاران طلبه هست که سوادشان از من بیشتر است. دهها هزار آدم هستند که تقوایشان از من بیشتر است. من سوادی ندارم. تقوایی ندارم. حالا دری به تخته خورد، دوربین را مقابل من آوردند، من را نشان دادند. من فکر نکنم باسواد هستم! خبری نیست. حالا این دوربین کج شد و روی صورت تو آمد. یک پولی آمد و تو پولدار شدی. فکر نکن برای توست. «رزقکم الله» خدا داده است. «مِنْ مالِ اللَّه‏» (نور/33) مال برای خداست. به قارون می‌گفتند: «وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّه‏» (قصص/77) خدا به تو داده است. گفت: خدا نداده. خودم پیدا کردم. این بخل یک بیماری است. لجبازی یک بیماری است. حرف حق شنیدی بگو: حق با توست. نه من نباید بگویم: حق با من است. این شکست من است. بابا عذرخواهی کن.
6- اقرار به اشتباه و عذرخواهی، دوای عجب و غرور و تکبر
امام یک مرتبه یکی از علما را خواست، گفت: در فلان ماجرا من کلمه‌ای گفتم که ترکشش به شما خورد. شما مرا حلال کنید. گفت: آقا خواهش می‌کنم. گفت: نه طوری نیست. خود آن آقا می‌گفت و از آیت الله‌ها بود. یک زمانی دادستان کشور هم بود. آقای ربانی املشی خدا رحمتش کند. می‌گفت: امام یک جمله‌ای گفت که در بین جملاتش یک ترکش هم به من خورد و بعد گفت: از شما هم عذرخواهی می‌کنم. خود امام در وصیت‌نامه‌اش گفت: من از ملت ایران عذرخواهی می‌کنم. اگر تقصیر و قصوری داشتم. امام خمینی عذرخواهی می‌کند. چرا لجبازی می‌کنیم؟ بگو: آقا بد کردم. اشتباه کردم. خدا در قرآن به پیغمبر می‌گوید: بگو... «قُلْ إِنْ أَدْری‏» (جن/25) چنین بگو بلد نیستم که جگر طرف حال بیاید. علامه طباطبایی استاد مطهری و مطهری‌ها، ترک بود.  تبریزی بود. ترک‌ها وقتی فارسی حرف می‌زنند، شیرین است. یعنی نمک دارد. از ایشان یک سؤالی کردند و ایشان با این لحن گفت. اگر بگویم نمی‌دانم اشکالی ندارد...؟؟ گفتند: نه! گفت: نمی‌دانم! (خنده حضار) با زبان ترکی گفت: نمی‌دانم. ولی وزن نمی‌دانم او از وزن علامه بودنش سنگین تر است. یک علامه بگوید: نمی‌دانم خیلی سخت است. پدربزرگ هستی بگو: اشتباه کردم. مرد به خانمش بگوید: من اشتباه کردم. اشکال دارد شما دست خانمت را ببوسی. خدا کند خانم من پای تلویزیون نباشد. (خنده حضار) بالاخره اشکال ندارد که انسان از بچه‌اش عذرخواهی کند. از شاگردش عذرخواهی کند. ما اگر کارگر کسی هستیم نباید بخاطر پول او خودمان دروغ بگوییم. من دروغ بگویم که او پولدار شود. اجمالاً بیماری ما لجبازی، بخل، تکبر، توقع بی‌جا است! منتهی آدم باید از صحنه‌ها استفاده کند. یعنی دوای درد باشد. هنرمند کسی است که درد را به دوا تبدیل کند. امروزی‌ها می‌گویند: تهدید‌ها را تبدیل به فرصت کند.
امام، زمان شاه به ترکیه تبعید شد. حکومت آنجا هم می‌خواست امام را بترساند. یک روز به امام گفت: سوار ماشین شوید برویم یک تابی بخوریم. امام را سوار ماشین کرد و در یک میدان برد. به زبان خودش گفت: آقای خمینی اینجا میدانی است که چهل نفر از علما را اعدام کردیم. اگر بخواهی در ترکیه حرفی علیه رژیم و حکومت بزنی، شما چهل و یکمی می‌شوی. این تهدید است. امام فرمود: خوشا به حال آنها! کاش ما هم در ایران طوری اقدام کرده بودیم که ما هم اعدام می‌شدیم. اینها همه شهید شدند و رفتند، ما ماندیم. ای کاش ما هم شهید می‌شدیم. رفتند ایشان را تهدید کنند، ایشان تهدید را به فرصت تبدیل کرد. از جاهایی که تهدید تبدیل به فرصت شد، اذان در مسجد شام بود. یزید پیش‌نماز و جمعیت هم پس نماز، یک آخوند مزدور، آخوند درباری رفت از یزید تجلیل کرد. امام سجاد گفت: من هم می‌خواهم بالای چوب‌ها بروم. نگفت: می‌خواهم بالای منبر بروم. وقتی روی منبر حرف حساب نزدی، این دیگر منبر نیست، چوب است. گفت: از این چوب‌ها بالا بروم؟ وقتی رفت روی منبر نشست، می‌گوید: «فلما سعد المنبر» تا آخوند درباری نشسته چوب است. وقتی امام زین‌العابدین نشست؛ منبر می‌شود. شروع کرد یک سخنرانی کرد و گفت: هرکس مرا می‌شناسد که می‌شناسد. هرکس مرا نمی‌شناسد، من پسر کی هستم. من پسر کی هستم... چه کمالاتی خدا به ما داده که روی کره زمین به هیچکس نداده است. به ما این کمال را داده است. یک سخنرانی کرد و یزید دید عجب، پته بنی امیه روی آب افتاد. به مؤذن گفت: اذان بگو. این اذان بگو یعنی مذهب علیه مذهب! با اذان سخنرانی امام زین‌العابدین را کور کنند. مذهب علیه مذهب! یعنی گاهی به اسم دین، دین را ذبح می‌کنند. تا گفت: الله اکبر! امام سجاد گفت، تمام وجودم الله اکبر می‌گوید. «اشهد ان لا اله الا الله» را همه وجودم می‌گوید. تا گفت: «اشهد ان محمداً رسول الله» (صلوات حضار) امام سجاد فرمود: صبر کن! یزید! این محمد رسول الله جد من است یا جد تو؟ اگر این جد تو است که همه می‌گویند: دروغ می‌گویی. اگر جد من است چرا پسرش را در کربلا کشتید؟ آقا یک سخنرانی کرد... این را تهدید تبدیل به فرصت می‌گویند.
از قدیم گفتند: لیموی ترش گیرت آمد نگو: ترش است. از همان لیمو ترش، لیمونات درست کن. یعنی از فرصت‌های تلخ هم می‌شود استفاده کرد. امام کاظم وقتی زندان رفت، این تهدید بود. زندان تاریک بود، گفت: عجب جایی برای عبادت است.
7- نماز، دوای مشکلات و سختی ها
قرآن شفاست. اولیای خدا شفاست. نماز شفاست. «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة» (بقره/45) می‌گوید: وقتی فشار به تو آمد، نرد روانشناس‌ها نرو. قرآن می‌گوید: اگر به تو فشار آمد، الله اکبر! همین شفاست. خدا بزرگتر از سودها و ضررها و رأی آوردنها و رأی نیاوردن‌ها، زنده بادها و مرده‌بادها است. الله اکبر از زورها و برج‌ها و پول‌ها! همین الله اکبر یعنی وقتی خدا نزد تو بزرگ شد، دنیا نزد تو کوچک است. این سالن را چون روی زمین هستیم فکر می‌کنید دو هزار متر است. شما سوار هواپیما شوید در آسمان بروید، این سالن اندازه یک جعبه پرتقال می‌شود. بالاتر بروی اندازه یک صابون، بالاتر کبریت، بالاتر آدامس، بالاتر لپه، یعنی هرچه بالاتر بروی این کوچکتر می‌شود. کسی که خدا نزدش بزرگ شد، دیگر مهم نیست. قرآن شفاست.
جامعه بشریت را با همه مرض‌های روانی، با همه گرفتاری‌ها نجات‌بخش اتصال به خداست. ما اگر خدا را قیچی کنیم، رابطه با خدا را قیچی کنیم، هیچ قرص و آمپول و هیچ مشاوره‌ای ما را نجات نمی‌دهد. 165 موشک در دزفول افتاد، مردم دزفول چون با خدا بودند روانی نشدند. اگر یکی از این موشک‌ها زمان جنگ در دانشکده روانشناسی غرب می‌افتاد، اساتید دانشگاه روانشناسی روانی می‌شدند. آن کسی که نگه می‌دارد، خداست. زینب کبری این همه غصه دید. آخر گفت: من هرچه می‌بینم زیبایی است. «و ما رأیت الا جمیلا». مادر سر سفره هم مربا و هم ترشی را زیبا می‌بیند. اما بچه مربا و حلوا را دوست دارد، از ترشی بدش می‌آید. از فلفل بدش می‌آید. مادر که رشد کرده همه را زیبا می‌بیند. بچه ترشی و فلفل را بد و حلوا را زیبا می‌بیند. ما اگر بزرگ شویم همه چیز زیباست.
خدایا بالاترین درجه ایمان و یقین و اخلاص و عمق و علم و برکت و تقوا را به همه ما مرحمت بفرما. از همه دست‌اندر کاران این برنامه در شهر عزیز نوشهر که دو روز اینجا ماندیم و چند برنامه ضبط کردیم تشکر می‌کنم.

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته» 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : شنبه 14 / 12


   وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ الْمَعْرُوفَهُ بِالشِّقشْقِيَّهِ:  
اءَما وَ اللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَ اِنَّهُ لَيَعْلَمُ اءَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرِّحى ، يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيلُ وَ لا يَرْقى اِلَىَّ الطَّيْرُ. فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْبَا وَ طَوَيْتُ عَنْها كَشْحا، وَ طَفِقْتُ اءرْتَئى بَيْنَ اءنْ اءَصُولَ بِيدٍ جَذّاءَ اءوْ اءصْبِرَ عَلَى طَخْيَهٍ عَمْياءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ. وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَ يَكْدَحُ فِيها مُومِنٌ حَتّى يَلْقى رَبِّهُ، فَرَاءَيْتُ اءَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اءَحْجى فَصَبْرَتُ وَ فِى الُعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ شَجا، اءَرى تُراثىِ نَهْبا
حَتّى مَضَى الاَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَاءَدْلى بِها الَى فُلانٍ بَعْدَهُ
شَتّانَ ما يَوْمِى عَلى كُوْرَها
وَ يَوْمُ حَيّانَ اءَخِى جابِرٍ فَيا عَجَبا بَيْنا
هُوَ يَسْتَقِيلُها فِىحَياتِهِ إ ذْ عَقَدَها لِآخَرَ بَعْدَ وَفاتِهِ، لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها، فَصَيَّرَها فِى حوْزَهٍ خَشْناءَ، يَغْلُظُ كَلْمُها وَ يَخْشُنُ مَسُّها، وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها، وَ الْاعْتِذارُ مِنْها، فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَهِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إ نْ اءسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ، فَمُنِىَ النّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ، بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ، وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِراضٍ، فَصَبَرْتُ عَلى طُولِ الْمُدَّهِ وَ شِدَّهِ الْمِحْنَهِ. حَتّى اذا مَضى لِسَبِيلِه ، جَعَلَها فِى جَماعَهٍ زَعَمَ اءَنِّى اءَحَدُهُمْ، فَيا للّهِ وَ لِلشُّورى ، مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْاءَوَّلِ مِنْهُمْ حَتّى صِرْتُ اءُقْرَنُ الى هذِهِ النَّظائِرِ لكِنِّى اءَسْفَفْتُ اذْ اءَسَفُّوا وَ طِرْتُ اذْ طارُواْ، فَصَغا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ.
إ لى اءَنْ قامَ ثالِثُ الْقومِ نافِجا حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَشِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اءَبِيهِ يَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خَضْمَه الا بِلِ نِبْتَهَ الرَّبِيعِ، الى اءَنِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ، وَ اءَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.
فما راعَنِى الا وَ النّاسُ الَىَّ كَعُرْفِ الضَّبُع يَنْثالُونَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ جانِبٍ، حَتّى لَقَدْ وُطِى ءَ الْحَسَنانِ، وَ شُقَّ عِطافِى ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِى كَرَبِيضَهِ الْغَنَم فَلَمّا نَهَضتُ بِالْاءمْرِ نَكَثَتْ طائِفَهٌ وَ مَرَقَتْ اءُخْرى وَ قَسَطَ آخَرُونَ كَاءَنَّهُمْ لَمْ يِسْمَعُوا اللّهَ سُبْحانَهُ يِقُولُ: "تِلْكَ الدّارُ الاخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوَّا فِى الْاءَرْضِ وَ لا فَسادا وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِينَ، "بَلى وَ اللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها، وَ لكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيا فِى اءَعْيُنِهِمْ وَ راقَهُم زِبرِجُها.
اءَما وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَاءَ النَّسَمَهَ لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اءَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اءَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاءْسِ اءوَّلِها، وَ لالْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اءَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ.
((قالُوا: وَ قامَ إ لَيْهِ رَجُلُ مِنْ اءَهْلِ السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ الى هذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ، فَناوَلَهُ كِتابا فَاءَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ. ((فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ)) قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا اءَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطَّرَدَتْ مَقالَتَكَ مِنْ حَيْثُ اءَفْضَيْتَ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ.
قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا اءَسَفْتُ عَلَى كَلاَمٍ قَطُّ كَاءَسَفِي اءَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ اءَرَادَ.
قَوْلُهُ ع فِى هذِهِ الْخُطْبَهِ (كَراكِبِ الصَّعْبَةِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمْ وَ إِنْ اءَسْلَسْ لَها تَقَحَّمَ) يُريدُ اءنَّهُ إ ذا شَدَّدَ عَلَيْها فِي جَذْبِ الْزَّمامِ وَ هِىٍَّ تُنازِعُهُ رَاءْسَها خَرَمَ اءَنْفَها و إِنْ اءَرْخى لَها شَيْئَا مَعَ صُعُوبَتِها تَقَحَّمَتْ بِهِ فَلَمْ يَمْلِكْها، يُقالُ: اءشْنَقَ الْنَاقَةَ إ ذا جَذَبَ رَاءْسَها بِالزَّمامِ فَرَفَعَهُ وَ شَنَقَها اءَيْضا.
ذَكَرَ ذلِكَ ابْنُ السِّكَّيتِ فِي إ صْلاحِ الْمَنْطِقِ وَ إِنَّما قالَ ع : (اءَشْنَقَ لَها) وَ لَمْ يَقُلْ اءَشْنَقَها لا نَّهُ جَعَلَهُ فِي مُقابَلَةِ قَوْلِهِ اءَسْلَسَ لَها فَكَاءَنَّهُ ع قالَ: إ نْ رَفَعَ لَها رَاءسَها بِمَعْنى
اءَمْسَكَهُ عَلَيْها بِالزَّمامِ وَ فِى الْحَديثِ اَنَّ رَسَولُ اللّهِ ص خَطَبَ عَلى ناقَتِهِ وَ قَدْ شَنَقَ لَها فَهِىَ تَقْصَعُ بِجُرَّتِها، وَ مِنْ الشَاهِدِ عَلى اءَنَّ اءَشْنَقَ بِمَعْنى شَنَقَ قَوْلَ عَدِىِّ بْنِ زَيْدِ الْعِبادىِّ:
ساءَها ما بِنا تَبَيَّنَ فِى الاءيْدِى وَ اشْناقُها الى الاءعْناقِ
ساءها ما بنا تبيّن في الا يدي
و إ شناقها إ لى الا عناق


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) معروف به خطبه شقشقيه :  
آگاه باشيد. به خدا سوگند كه ((فلان )) خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤ من ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم ، كه ميراث من به غارت مى رود.
تا آن ((نخستين )) به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .
شتان ما يومى على كورها
و يوم حيان اخى جابر((3)
((چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر)).
اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت . به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شكيبايى مى ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت . بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم . پس ، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت . و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .
آنگاه ((سومى )) برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران ، گياه بهارى را. تا سرانجام ، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگيش به سر درآوردش .
بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )).(4)
آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود.
بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .
چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم ((سواد)) عراق برخاست و نامه اى به او داد.
على (ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس ‍ گفت : يا اميرالمؤ منين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى . فرمود: هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت .(5) ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن كه اميرالمؤ منين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.
معنى سخن امام كه مى فرمايد: ((كراكب الصعبة إ ن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم )) اين است ، كه اگر سوار، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بينى اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند، سرپيچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد. مى گويند: ((اشنق الناقة )) زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گيرد. ((شنقها)) نيز به همين معنى است و ابن سكيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد. و گفت : ((اشنق لها)) و نگفت : ((اشنقها)) تا در برابر جمله ((اسلس لها)) قرار گيرد گويى ، امام (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى گذارد. و در حديث آمده است كه رسول (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى گفت و مهار ناقه را باز كشيده بود (شنق لها) و ناقه نشخوار مى كرد. (از اين حديث معلوم مى شود كه شنق و اشنق به يك معنى است .) و شعر عدى بن زيد عبادى هم كه مى گويد:
شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .
معنى بيت (از فيض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند، بد شترهايى هستند.


  خطبه : 4 
   و من خطبة له ع و هي من اءفصح كلامه عليه السلام و فيها يعظ الناس و يهديهم من ضلالتهم ويقال إ نه خطبها بعد قتل طلحة و الزبير  
بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْماءِ وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْيَاءَ وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السِّرارِ وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ وَ كَيْفَ يُرَاعِي النَّبْاءَةَ مَنْ اءَصَمَّتْهُ الصَّيْحَةُ؟ رَبَطَ جَنانٌ لَمْ يُفَارِقْهُ الْخَفَقانُ، مَا زِلْتُ اءَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ اءَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرِّينَ حَتَّى سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبابُ الدِّينِ وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النِّيَّةِ اءَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِي جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَ لاَ دَلِيلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لاَ تُمِيهُونَ، الْيَوْمَ اءُنْطِقُ لَكُمُ الْعَجْمَاءَ ذَاتَ الْبَيَانِ! عَزَبَ رَاءْيُ امْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّي مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ اءُرِيتُهُ، لَمْ يُوجِسْ مُوسَى ع خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ اءَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلاَلِ، الْيَوْمَ تَوَافَقْنَا عَلَى سَبِيلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ يَظْمَاْ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه فصيح ترين كلام حضرت است و در آن مردم را موعظه مى كند  
در تاريكى ، راه خود را به هدايت ما يافتيد و بر قله عزّت و سرورى فرا رفتيد و از شب سياه گمراهى به سپيده دم هدايت رسيديد. كر باد، گوشى كه بانگ بلند حق را نشنود؛ كه آنكه بانگ بلند را نشنود، آواز نرم چگونه او را بياگاهاند. هر چه استوارتر باد، آن دل كه پيوسته از خوف خدا لرزان است . من همواره در انتظار غدر و مكر شما مى بودم و در چهره شما نشانه هاى فريب خوردگان را مى ديدم . شما در پس پرده دين جاى كرده بوديد و پرده دين بود كه شما را از من مستور مى داشت ؛ ولى صدق نيت من پرده از چهره شما برافكند و قيافه واقعى شما را به من بنمود. براى هدايت شما بر روى جاده حق ايستادم ، در حالى كه ، بيراهه هاى ضلالت در هر سو كشيده شده بود و شما سرگردان و گم گشته به هر راهى گام مى نهاديد. تشنه بوديد و، هر چه زمين را مى كنديد به نم آبى نمى رسيديد. امروز اين زبان بسته را گويا كرده ام ، باشد كه حقايق را به شما بگويد. در پرتگاه غفلت سرنگون شود، انديشه كسى كه به خلاف من ره مى سپرد، كه من از آن روز كه حق را ديده ام ، در آن ترديد نكرده ام . اگر موسى (ع ) مى ترسيد، بر جان خود نمى ترسيد، بلكه از چيرگى نادانان و گمراهان مى ترسيد.
امروز از ما و شما يكى بر راه حق ايستاده و يكى بر باطل . آنكه به يافتن آب اطمينان دارد، هرگز، از تشنگى هلاك نمى شود.


  خطبه : 5 
   و من خطبة له ع لَما قُبِضَ رَسوُلُ اللّهُ ص وَ خاطَبَهُ الْعَباسُ وَ اءَبُوسُفْيانَ بْنُ حَرْبٍ فِي اءَنْيُبايِعا لَهُ بِالْخِلافَةِ:  
اءَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا اءَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِيقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجانَ الْمُفَاخَرَةِ، اءَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ اءَوِ اسْتَسْلَمَ فَاءَرَاحَ، مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ يَغَصُّ بِها آكِلُهَا، وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِها كَالزَّارِعِ بَغَيْرِ اءَرْضِهِ.
فَإِنْ اءَقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ اءَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي ! وَ اللَّهِ لاَبْنُ اءَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ اءُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت كرده بود و، عباس و ابو سفيان بنحرب از او خواستند كه به خلافت با او بيعت كنند:  
اى مردم ، بر دريد امواج فتنه ها را به كشتيهاى نجات و، به راه تفاخر به نژاد و تبار مرويد و ديهيم مباهات به مال و جاه را از سر فرو نهيد. رستگار و پيروز است كسى كه او را ياورانى است و به نيروى آنان قيام مى كند و يا تسليم مى شود و خود را آسوده مى سازد. آبى است بدبو و گنده و، لقمه اى است گلوگير كسى كه مى بلعدش . آن كس كه ثمره بستان خود را پيش از رسيدنش بچيند، همانند كشاورزى است كه در زمين ديگرى مى كارد.
اگر بگويم ، گويند كه آزمند فرمانروايى هستم و گر لب بربندم و خاموشى گزينم ، گويند، كه از مرگ مى ترسد. چه دورند از حقيقت . آيا پس از آن همه جانبازى در عرصه پيكار، از مرگ مى ترسم به خدا سوگند، دلبستگى پسر ابوطالب به مرگ از دلبستگى كودك به پستان مادر بيشتر است . ولى اسرارى در دل نهفته دارم ، كه اگر آشكار كنم ، لرزه بر اندامتان افتد، چونانكه طناب فرو شده در چاه مى لرزد.


  كلام : 6 
   و من كلام له ع لَمَا اءُشِيرَ عَلَيْهِ بِاءَن لا يَتْبَعَ طَلْحَةَ وَ الزُّبِيْرَ وَ لا يُرْصِدَ لَهُما القِتالَ:  
وَ اللَّهِ لاَ اءَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى يَصِلَ إِلَيْها طَالِبُها وَ يَخْتِلَها راصِدُها وَ لَكِنِّي اءَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِالْمُطِيعِ الْعاصِيَ الْمُرِيبَ اءَبَدا حَتَّى يأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعا عَنْ حَقِّي مُسْتَأْثَرا عَلَيَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذا.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) آنگاه كه به او گفتند، از تعقيب طلحه و زبير باز ايستد و بسيج نبردبا ايشان نكند:  
به خدا سوگند، كه من همانند آن كفتار نيستم ، كه با آواز كوبيدن سنگ و چوب در كنامش ، به خوابش كنند، تا بر در كنام رسند و صيادانش ، بفريب ، به دام اندازند.(6)
بلكه به پايمردى يارانى كه روى به حق دارند، روى برتافتگان از حق را فرو مى كوبم . و به مدد كسانى كه گوش به فرمان من نهاده اند، شورشگرانى را كه همواره در حق من ترديد مى ورزيده اند، مى زنم . و اين شيوه من است ، تا مرگم فرا رسد. سوگند به خدا، كه از آن زمان كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) رخت به سراى ديگر برده است تا به امروز، مرا از حقم بازداشته اند و ديگرى را بر من برترى داده اند و برگزيده اند.


  خطبه : 7 
   و من خطبة له ع يذم فيها اءتباع الشيطان  
اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِاءَمْرِهِمْ مِلاَكا وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اءَشْرَاكا، فَباضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِاءَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِاءَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن پيروان شيطان را نكوهش مى كند  
شيطان را ملاك كار خود قرار دادند و شيطان نيز آنان را شريك خود ساخت . پس ، در سينه هايشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مى نگريست و از زبانشان سخن مى گفت ، به راه خطايشان افكند و هر نكوهيدگى و زشتى را در ديده شان بياراست و در اعمالشان شريك شد؛ و سخن باطل خود بر زبان ايشان نهاد.


  كلام : 8 
   و من كلام له ع يَعْنِي بِهِ الزُّبَيْرِ فِي حالٍ اقْتَضَتْ ذلِكَ:  
يَزْعُمُ اءَنَّهُ قَدْ بايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ اءَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِاءَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) مقصودش زبير است ، در حالى كه ، مقتضى چنين سخنى بود:  
مى گويد كه با دستش بيعت كرده و با دلش بيعت نكرده . دست بيعت فراپيش آورد و مدعى شد كه در دل چيز ديگرى نهان داشته . اگر در ادعاى خود بر حق است ، بايد دليل بياورد و گرنه ، به جمع ياران من كه از آنان دورى گزيده است بازگردد.


  كلام : 9 
   و من كلام له ع في صفته و صفة خصومه و يقال إ نها في اءصحابالجمل  
وَ قَدْ اءَرْعَدُوا وَ اءَبْرَقُوا، وَ مَعَ هَذَيْنِ الْاءَمْرَيْنِ الْفَشَلُ، وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لاَ نُسِيلُ حَتَّى نُمْطِرَ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در مورد صفت خود و دشمنش ، و گويند درباره اصحابجمل است :  
همانند تندر خروشيدند و چون آذرخش شعله افكندند. با اينهمه ، ترسيدند و در كار بماندند. ما چون تندر نمى خروشيم ، مگر آنگاه ، كه خصم را فرو كوبيم و سيل روان نمى كنيم مگر آنگاه كه بباريم .


  خطبه : 10 
   و من خطبة له ع  
اءَلا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إ نَّ بَصِيرَتي لَمَعى مَا لَبَّسْتُ عَلى نَفْسِي وَ لا لُبِّسَ عَلَيَّ وَ ايْمُ اللَّهِ لَاءُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضا اءَنّا مَاتِحُهُ لاَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لاَ يَعُودُونَ إِلَيْهِ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع )  
آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را گرد آورده و سواران و پيادگانش را بسيج كرده است . همان بصيرت ديرين هنوز هم با من است . چنان نيستم كه چهره حقيقت را نبينم و حقيقت نيز بر من پوشيده نبوده است . به خدا سوگند، بر ايشان گودالى پر آب كنم ، كه چون در آن افتند بيرون شدن نتوانند و چون بيرون آيند، هرگز، هوس نكنند كه بار ديگر در آن افتند.


  خطبه : 11 
   و من كلام له ع لابْنِهِ مُحَمَدِ بْنِ الحَنَفيِّةِ لَمَا اءَعْطاهُ الرَايَةَ يَوْمَ الْجَمَلِ:  
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لاَ تَزُلْ، عَضَّ عَلى نَاجِذِكَ، اءَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْ فِي الْاءَرْضِ قَدَمَكَ، ارْمِ بِبَصَرِك اءَقْصَى الْقَوْمِ، وَ غُضَّ بَصَرَكَ، وَ اعْلَمْ اءَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) به پسرش ، محمد بن حنفيّه ، هنگامى كه در جنگجمل رايت را به دست او داد:  
اگر كوهها متزلزل شوند، تو پايدار بمان . دندانها را به هم بفشر و سرت را به عاريت به خداوند بسپار و پايها، چونان ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانه هاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنه هاى وحشت خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است .


  خطبه : 12 
   و من كلام له ع لَمَا اءَظْفَرَهُ اللّهُ بِاءَصْحابِ الجَمَلِ وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ اءَصْحَابِهِ: وَدِدْتُ اءَنَّاءَخِي فُلاَنا كَانَ شَاهِدَنَا لِيَرَى مَا نَصَرَكَ اللَّهُ بِهِ عَلَى اءَعْدَائِكَ. فَقَالَ لَهُ ع :  
اءَ هَوى اءَخِيكَ مَعَنَا؟ فَقَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا اءَقْوَامٌ فِي اءَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ اءَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ يَقْوى بِهِمُ الْإِيمَانُ.


  ترجمه : 
   چون خداوند در جنگ جمل پيروزش گردانيد، يكى از ياران گفتش اى كاش برادرم ، فلان ، مىبود و مى ديد كه چسان خداوند تو را بر دشمنانت پيروز ساخته است . على (ع ) از او پرسيد:آيا برادرت هوادار ما بود گفت : آرى . على (ع ) گفت :  
پس همراه ما بوده است . ما در اين سپاه خود مردمى را ديديم كه هنوز در صلب مردان و زهدان زنان هستند. روزگار آنها را چون خونى كه بناگاه از بينى گشاده گردد، بيرون آورد و دين به آنها نيرو گيرد.


  خطبه : 13 
   و من كلام له ع فِي ذَمَّ الْبَصْرَةِ وَ اءَهْلُها:  
كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْاءَةِ وَ اءَتْباعَ الْبَهِيمَةِ، رَغا فَاءَجَبْتُمْ، وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، اءَخْلاَقُكُمْ دِقَاقٌ، وَ عَهْدُكُمْ شِقَاقٌ، وَ دِينُكُمْ نِفَاقٌ، وَ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ، وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ اءَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ، كَاءَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا، وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا.
وَ فِي رِوَايَةٍ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَاءَنِّي اءَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِها كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ اءَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ، وَ فِي رِوَايَةٍ كَجُؤْجُؤِ طَيْرٍ فِي لُجَّةِ بَحْرٍ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش بصره و مردمش : 
شما سپاهيان آن زن (7) بوديد و پيروان آن ستور.(8) كه چون بانگ كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد روى به گريز نهاديد. خلق و خويتان همه فرومايگى است . پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است و آبتان شور است . آن كس كه در ميان شما زيست كند گرفتار كيفر گناه خويش است . و آنكه از ميان شما رخت بربندد، به رحمت پروردگارش ‍ رسيده است . گويى مسجد شما را مى بينم ، كه چون سينه كشتى است بر روى دريا، زيرا شهرتان در گرداب عذابى كه خداوند از فرازش و فرودش فرستاده ، گرفتار است و همه ساكنان آن غرق شده اند.
((در روايتى چنين آمده است )): سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى شود، چنانكه گويى مسجدتان را مى بينم كه همانند سينه كشتى سر از آب بيرون دارد. يا همانند شتر مرغى بر زمين خفته . (و در روايتى ) چون سينه پرنده اى بر لجّه دريا.


  كلام : 14 
   و من كلام له ع فِي مِثْلِ ذلِكَ:  
اءَرْضُكُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمَاءِ، بَعِيدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ، خَفَّتْ عُقُولُكُمْ، وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُمْ فَاءَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ، وَ اءُكْلَةٌ لِآكِلٍ، وَ فَرِيسَةٌ لِصَائِلٍ.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در همين معنى :  
سرزمينتان به آب نزديك است و از آسمان دور. مردمى سبك عقل هستيد و بردباريتان سفيهانه . آماج هر تير بلاييد و طعمه هر خورنده و شكار هر كس كه بر شما تاخت آورد.


  كلام : 15 
   و من كلام له ع فيما رَدَّه عَلَى الْمَسْلِمينَ مِنْ قَطائعِ عُثْمانَ:  
وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ، فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اءَضْيَقُ.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) درباره زمينهايى كه عثمان در زمان خلافت خود به اين و آن داده بود وامام (ع ) آنها را به مسلمانان بازگردانيد:  
به خدا سوگند، اگر چيزى را كه عثمان بخشيده ، نزد كسى بيابم ، آن را به صاحبش باز مى گردانم ، هر چند، آن را كابين زنان كرده باشند يا بهاى كنيزكان . كه در دادگرى گشايش است و آنكه از دادگرى به تنگ آيد از ستمى كه بر او مى رود، بيشتر به تنگ آيد.




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : یک شنبه 8 / 12

عجب صبری خدا دارد


اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، 
بر لب پیمانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا 
واژگون ، مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را 
وارونه ، بی صبرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم
عجب صبری خدا دارد ... عجب صبری خدا دارد




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : یک شنبه 8 / 12

سلام گل باغ نرگس

 

سلام مولای من، سلام عزیز دل زهرا، سلام گل باغ نرگس

روزهای هفته را طی می کنم تا جمعه شود جمعه ای که  بوی عطرظهور می دهد، بوی وصال یار

بوی خوش دوستی و مهربانی

آقا جان

تا کی باید بنشینم و نگاه کنیم تا حق مظلومان بی جواب بماند

تا کی باید غبار فقر روی شانه های ما باشد

تا کی باید انتظار بکشیم.

مولا جان

انتظار کشیدن برای آمدنتان شیرین است

آنقدر شیرین که خستگی در آن راه ندارد

آقا جان

ای یوسف زهرا

غروب این جمعه هم گذشت

اما باز هم نیامدی

دوباره با زیارت آل یاسین باید انتظار جمعه ی دیگر را بکشم

و همیشه زیر لب زمزمه می کنم

شاید این جمعه بیایی شاید

جمعه یعنی یک بغل دل واپسی

جمعه یعنی لحظه های بی کسی

جمعه یعنی یک ضمیر بی قرار

جمعــه یعنـی روز سبـز انتظـار

مولای من

چشم به راه توام تا تو بیایی

اللهم عجل لولیک الفرج

 




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : یک شنبه 8 / 12

وحشتناکترین لحظه ی زندگی

وحشتناک ترين لحظه ى زندگى، لحظه ايست که انسان رادر سرازيرى قبرميگذارند..

شخصى نزدامام صادق(ع) رفت و گفت من از ان لحظه بسيارميترسم، چه کنم؟

امام صادق(ع) فرمودند:زيارت عاشورا را زياد بخوان.

آن مرد گفت چگونه با خواندن زيارت عاشورا از خوف آن لحظه در امان باشم؟

امام صادق فرمود: مگر در پايان زیارت عاشورا نمى خوانيد اللهم ارزقنى شفاعة الحسين يوم الورود؟

یعنی خدايا شفاعت حسين(ع) را هنگام ورود به قبر روزى من کن.

زيارت عاشورا بخوانيد تا امام حسين(ع) در آن لحظه به فريادتان برسد.

گفتم: عباس آقا با این درآمدت زندگیت میچرخه؟

گفت: خدا رو شکر ،کم وبیش میسازیم.خدا خودش میرسونه.

گفتم : حالا ما دیگه غریبه شدیم لو نمیدی ؟!

گفت: نه یه خورده قناعت میکنم گاهی اوقات هم کار دیگه ای جور بشه انجام میدم ،خدا بزرگه نمیذاره دست خالی بمونم.

گفتم: نه. راستشو بگو

گفت: هر وقت کم آوردم یه جوری حل شده.خدا رزاقه، میرسونه ...

گفتم: ای بابا ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه!

گفت: توفکرکن یه تاجر یهودی توی بازار هست هر ماه یه مقدار پول برام میاره کمک خرجم باشه.

گفتم: آهان. ناقلا دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی. چرا از اول راستشو نمیگی؟

گفت : بی انصاف سه بار گفتم خدا میرسونه باور نکردی یک بار گفتم یه یهودی میرسونه باور کردی.

یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره ..؟!


یه پیری بود توهمین تهرون که میگفت: هروقت گرفتاریم به همه رومیزنیم وقتی کسی کار ازدستش برنمیادمیگیم بریم درخونه خدا

رو هم بزنیم شایدکاری کرد! شایدخدایی باشه!

هی سجده میکنیما ولی هنوزخوب باورنداریم که یکی اون بالاهست که حواسش به ماست ..

تااین شک به یقین نرسه همه خدات میشن الا خدا ...

حاج اسماعیل دولابی (ره)




نویسنده : سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) تاریخ : پنج شنبه 28 / 11

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 28 صفحه بعد



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به شجره طیبه سادات میرسالاری مي باشد.