صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::میرسالار(ع)


تمام لينکها تماس با ما


نويسندگان :
:: سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری)

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 497
بازدید دیروز : 887
بازدید هفته : 1384
بازدید ماه : 2217
بازدید کل : 130346
تعداد مطالب : 791
تعداد نظرات : 10
تعداد آنلاین : 2









پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


همنشینان مهتاب

کتاب همنشینان مهتاب مروری برزندگینامه وصیت نامه وخاطرات سرداران و110 شهید سادات میرسالاری منتشر شد

جهت دریافت کتاب با شماره 09163731522 تماس حاصل فرمایید

تعداد صفحات 256

قیمت :8000ریال

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 22 / 6



   وَ مِنْ خُطْبَهٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ الْمَعْرُوفَهُ بِالشِّقشْقِيَّهِ:  
اءَما وَ اللّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَ اِنَّهُ لَيَعْلَمُ اءَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرِّحى ، يَنْحَدِرُ عَنِّى السَّيلُ وَ لا يَرْقى اِلَىَّ الطَّيْرُ. فَسَدَلْتُ دُونَها ثَوْبَا وَ طَوَيْتُ عَنْها كَشْحا، وَ طَفِقْتُ اءرْتَئى بَيْنَ اءنْ اءَصُولَ بِيدٍ جَذّاءَ اءوْ اءصْبِرَ عَلَى طَخْيَهٍ عَمْياءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ. وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ، وَ يَكْدَحُ فِيها مُومِنٌ حَتّى يَلْقى رَبِّهُ، فَرَاءَيْتُ اءَنَّ الصَّبْرَ عَلى هاتا اءَحْجى فَصَبْرَتُ وَ فِى الُعَيْنِ قَذىً، وَ فِى الْحَلْقِ شَجا، اءَرى تُراثىِ نَهْبا
حَتّى مَضَى الاَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَاءَدْلى بِها الَى فُلانٍ بَعْدَهُ
شَتّانَ ما يَوْمِى عَلى كُوْرَها
وَ يَوْمُ حَيّانَ اءَخِى جابِرٍ فَيا عَجَبا بَيْنا
هُوَ يَسْتَقِيلُها فِىحَياتِهِ إ ذْ عَقَدَها لِآخَرَ بَعْدَ وَفاتِهِ، لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها، فَصَيَّرَها فِى حوْزَهٍ خَشْناءَ، يَغْلُظُ كَلْمُها وَ يَخْشُنُ مَسُّها، وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها، وَ الْاعْتِذارُ مِنْها، فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَهِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إ نْ اءسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ، فَمُنِىَ النّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ، بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ، وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِراضٍ، فَصَبَرْتُ عَلى طُولِ الْمُدَّهِ وَ شِدَّهِ الْمِحْنَهِ. حَتّى اذا مَضى لِسَبِيلِه ، جَعَلَها فِى جَماعَهٍ زَعَمَ اءَنِّى اءَحَدُهُمْ، فَيا للّهِ وَ لِلشُّورى ، مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِىَّ مَعَ الْاءَوَّلِ مِنْهُمْ حَتّى صِرْتُ اءُقْرَنُ الى هذِهِ النَّظائِرِ لكِنِّى اءَسْفَفْتُ اذْ اءَسَفُّوا وَ طِرْتُ اذْ طارُواْ، فَصَغا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَ مالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ.
إ لى اءَنْ قامَ ثالِثُ الْقومِ نافِجا حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَشِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ، وَ قامَ مَعَهُ بَنُو اءَبِيهِ يَخْضِمُونَ مالَ اللّهِ خَضْمَه الا بِلِ نِبْتَهَ الرَّبِيعِ، الى اءَنِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ، وَ اءَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.
فما راعَنِى الا وَ النّاسُ الَىَّ كَعُرْفِ الضَّبُع يَنْثالُونَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ جانِبٍ، حَتّى لَقَدْ وُطِى ءَ الْحَسَنانِ، وَ شُقَّ عِطافِى ، مُجْتَمِعِينَ حَوْلِى كَرَبِيضَهِ الْغَنَم فَلَمّا نَهَضتُ بِالْاءمْرِ نَكَثَتْ طائِفَهٌ وَ مَرَقَتْ اءُخْرى وَ قَسَطَ آخَرُونَ كَاءَنَّهُمْ لَمْ يِسْمَعُوا اللّهَ سُبْحانَهُ يِقُولُ: "تِلْكَ الدّارُ الاخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوَّا فِى الْاءَرْضِ وَ لا فَسادا وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِينَ، "بَلى وَ اللّهِ لَقَدْ سَمِعُوها وَ وَعَوْها، وَ لكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيا فِى اءَعْيُنِهِمْ وَ راقَهُم زِبرِجُها.
اءَما وَ الَّذِى فَلَقَ الحَبَّهَ، وَ بَرَاءَ النَّسَمَهَ لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اءَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اءَنْ لا يُقارُّوا عَلى كِظَّهَ ظالِم وَ لا سَغَبِ مَظلُومٍ لاْلَقْيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاءْسِ اءوَّلِها، وَ لالْفَيْتُمْ دُنْياكُمْ هذِهِ اءَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَهِ عَنْزٍ.
((قالُوا: وَ قامَ إ لَيْهِ رَجُلُ مِنْ اءَهْلِ السَّوادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ الى هذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ، فَناوَلَهُ كِتابا فَاءَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ. ((فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ)) قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا اءَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطَّرَدَتْ مَقالَتَكَ مِنْ حَيْثُ اءَفْضَيْتَ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ.
قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا اءَسَفْتُ عَلَى كَلاَمٍ قَطُّ كَاءَسَفِي اءَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ اءَرَادَ.
قَوْلُهُ ع فِى هذِهِ الْخُطْبَهِ (كَراكِبِ الصَّعْبَةِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمْ وَ إِنْ اءَسْلَسْ لَها تَقَحَّمَ) يُريدُ اءنَّهُ إ ذا شَدَّدَ عَلَيْها فِي جَذْبِ الْزَّمامِ وَ هِىٍَّ تُنازِعُهُ رَاءْسَها خَرَمَ اءَنْفَها و إِنْ اءَرْخى لَها شَيْئَا مَعَ صُعُوبَتِها تَقَحَّمَتْ بِهِ فَلَمْ يَمْلِكْها، يُقالُ: اءشْنَقَ الْنَاقَةَ إ ذا جَذَبَ رَاءْسَها بِالزَّمامِ فَرَفَعَهُ وَ شَنَقَها اءَيْضا.
ذَكَرَ ذلِكَ ابْنُ السِّكَّيتِ فِي إ صْلاحِ الْمَنْطِقِ وَ إِنَّما قالَ ع : (اءَشْنَقَ لَها) وَ لَمْ يَقُلْ اءَشْنَقَها لا نَّهُ جَعَلَهُ فِي مُقابَلَةِ قَوْلِهِ اءَسْلَسَ لَها فَكَاءَنَّهُ ع قالَ: إ نْ رَفَعَ لَها رَاءسَها بِمَعْنى
اءَمْسَكَهُ عَلَيْها بِالزَّمامِ وَ فِى الْحَديثِ اَنَّ رَسَولُ اللّهِ ص خَطَبَ عَلى ناقَتِهِ وَ قَدْ شَنَقَ لَها فَهِىَ تَقْصَعُ بِجُرَّتِها، وَ مِنْ الشَاهِدِ عَلى اءَنَّ اءَشْنَقَ بِمَعْنى شَنَقَ قَوْلَ عَدِىِّ بْنِ زَيْدِ الْعِبادىِّ:
ساءَها ما بِنا تَبَيَّنَ فِى الاءيْدِى وَ اشْناقُها الى الاءعْناقِ
ساءها ما بنا تبيّن في الا يدي
و إ شناقها إ لى الا عناق


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) معروف به خطبه شقشقيه :  
آگاه باشيد. به خدا سوگند كه ((فلان )) خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤ من ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم ، كه ميراث من به غارت مى رود.
تا آن ((نخستين )) به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .
شتان ما يومى على كورها
و يوم حيان اخى جابر((3)
((چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر)).
اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت . به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شكيبايى مى ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت . بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم . پس ، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت . و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .
آنگاه ((سومى )) برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران ، گياه بهارى را. تا سرانجام ، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگيش به سر درآوردش .
بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )).(4)
آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود.
بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .
چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم ((سواد)) عراق برخاست و نامه اى به او داد.
على (ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس ‍ گفت : يا اميرالمؤ منين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى . فرمود: هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت .(5) ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن كه اميرالمؤ منين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.
معنى سخن امام كه مى فرمايد: ((كراكب الصعبة إ ن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم )) اين است ، كه اگر سوار، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بينى اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند، سرپيچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد. مى گويند: ((اشنق الناقة )) زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گيرد. ((شنقها)) نيز به همين معنى است و ابن سكيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد. و گفت : ((اشنق لها)) و نگفت : ((اشنقها)) تا در برابر جمله ((اسلس لها)) قرار گيرد گويى ، امام (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى گذارد. و در حديث آمده است كه رسول (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى گفت و مهار ناقه را باز كشيده بود (شنق لها) و ناقه نشخوار مى كرد. (از اين حديث معلوم مى شود كه شنق و اشنق به يك معنى است .) و شعر عدى بن زيد عبادى هم كه مى گويد:
شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .
معنى بيت (از فيض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند، بد شترهايى هستند.


  خطبه : 4 
   و من خطبة له ع و هي من اءفصح كلامه عليه السلام و فيها يعظ الناس و يهديهم من ضلالتهم ويقال إ نه خطبها بعد قتل طلحة و الزبير  
بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْماءِ وَ تَسَنَّمْتُمُ الْعَلْيَاءَ وَ بِنَا انْفَجَرْتُمْ عَنِ السِّرارِ وُقِرَ سَمْعٌ لَمْ يَفْقَهِ الْوَاعِيَةَ وَ كَيْفَ يُرَاعِي النَّبْاءَةَ مَنْ اءَصَمَّتْهُ الصَّيْحَةُ؟ رَبَطَ جَنانٌ لَمْ يُفَارِقْهُ الْخَفَقانُ، مَا زِلْتُ اءَنْتَظِرُ بِكُمْ عَوَاقِبَ الْغَدْرِ وَ اءَتَوَسَّمُكُمْ بِحِلْيَةِ الْمُغْتَرِّينَ حَتَّى سَتَرَنِي عَنْكُمْ جِلْبابُ الدِّينِ وَ بَصَّرَنِيكُمْ صِدْقُ النِّيَّةِ اءَقَمْتُ لَكُمْ عَلَى سَنَنِ الْحَقِّ فِي جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ حَيْثُ تَلْتَقُونَ وَ لاَ دَلِيلَ وَ تَحْتَفِرُونَ وَ لاَ تُمِيهُونَ، الْيَوْمَ اءُنْطِقُ لَكُمُ الْعَجْمَاءَ ذَاتَ الْبَيَانِ! عَزَبَ رَاءْيُ امْرِئٍ تَخَلَّفَ عَنِّي مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ اءُرِيتُهُ، لَمْ يُوجِسْ مُوسَى ع خِيفَةً عَلَى نَفْسِهِ بَلْ اءَشْفَقَ مِنْ غَلَبَةِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلاَلِ، الْيَوْمَ تَوَافَقْنَا عَلَى سَبِيلِ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ مَنْ وَثِقَ بِمَاءٍ لَمْ يَظْمَاْ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه فصيح ترين كلام حضرت است و در آن مردم را موعظه مى كند  
در تاريكى ، راه خود را به هدايت ما يافتيد و بر قله عزّت و سرورى فرا رفتيد و از شب سياه گمراهى به سپيده دم هدايت رسيديد. كر باد، گوشى كه بانگ بلند حق را نشنود؛ كه آنكه بانگ بلند را نشنود، آواز نرم چگونه او را بياگاهاند. هر چه استوارتر باد، آن دل كه پيوسته از خوف خدا لرزان است . من همواره در انتظار غدر و مكر شما مى بودم و در چهره شما نشانه هاى فريب خوردگان را مى ديدم . شما در پس پرده دين جاى كرده بوديد و پرده دين بود كه شما را از من مستور مى داشت ؛ ولى صدق نيت من پرده از چهره شما برافكند و قيافه واقعى شما را به من بنمود. براى هدايت شما بر روى جاده حق ايستادم ، در حالى كه ، بيراهه هاى ضلالت در هر سو كشيده شده بود و شما سرگردان و گم گشته به هر راهى گام مى نهاديد. تشنه بوديد و، هر چه زمين را مى كنديد به نم آبى نمى رسيديد. امروز اين زبان بسته را گويا كرده ام ، باشد كه حقايق را به شما بگويد. در پرتگاه غفلت سرنگون شود، انديشه كسى كه به خلاف من ره مى سپرد، كه من از آن روز كه حق را ديده ام ، در آن ترديد نكرده ام . اگر موسى (ع ) مى ترسيد، بر جان خود نمى ترسيد، بلكه از چيرگى نادانان و گمراهان مى ترسيد.
امروز از ما و شما يكى بر راه حق ايستاده و يكى بر باطل . آنكه به يافتن آب اطمينان دارد، هرگز، از تشنگى هلاك نمى شود.


  خطبه : 5 
   و من خطبة له ع لَما قُبِضَ رَسوُلُ اللّهُ ص وَ خاطَبَهُ الْعَباسُ وَ اءَبُوسُفْيانَ بْنُ حَرْبٍ فِي اءَنْيُبايِعا لَهُ بِالْخِلافَةِ:  
اءَيُّهَا النَّاسُ شُقُّوا اءَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ وَ عَرِّجُوا عَنْ طَرِيقِ الْمُنَافَرَةِ وَ ضَعُوا تِيجانَ الْمُفَاخَرَةِ، اءَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ اءَوِ اسْتَسْلَمَ فَاءَرَاحَ، مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ يَغَصُّ بِها آكِلُهَا، وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِها كَالزَّارِعِ بَغَيْرِ اءَرْضِهِ.
فَإِنْ اءَقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ اءَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي ! وَ اللَّهِ لاَبْنُ اءَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ اءُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِّ الْبَعِيدَةِ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه رسول خدا (ص ) رحلت كرده بود و، عباس و ابو سفيان بنحرب از او خواستند كه به خلافت با او بيعت كنند:  
اى مردم ، بر دريد امواج فتنه ها را به كشتيهاى نجات و، به راه تفاخر به نژاد و تبار مرويد و ديهيم مباهات به مال و جاه را از سر فرو نهيد. رستگار و پيروز است كسى كه او را ياورانى است و به نيروى آنان قيام مى كند و يا تسليم مى شود و خود را آسوده مى سازد. آبى است بدبو و گنده و، لقمه اى است گلوگير كسى كه مى بلعدش . آن كس كه ثمره بستان خود را پيش از رسيدنش بچيند، همانند كشاورزى است كه در زمين ديگرى مى كارد.
اگر بگويم ، گويند كه آزمند فرمانروايى هستم و گر لب بربندم و خاموشى گزينم ، گويند، كه از مرگ مى ترسد. چه دورند از حقيقت . آيا پس از آن همه جانبازى در عرصه پيكار، از مرگ مى ترسم به خدا سوگند، دلبستگى پسر ابوطالب به مرگ از دلبستگى كودك به پستان مادر بيشتر است . ولى اسرارى در دل نهفته دارم ، كه اگر آشكار كنم ، لرزه بر اندامتان افتد، چونانكه طناب فرو شده در چاه مى لرزد.


  كلام : 6 
   و من كلام له ع لَمَا اءُشِيرَ عَلَيْهِ بِاءَن لا يَتْبَعَ طَلْحَةَ وَ الزُّبِيْرَ وَ لا يُرْصِدَ لَهُما القِتالَ:  
وَ اللَّهِ لاَ اءَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى يَصِلَ إِلَيْها طَالِبُها وَ يَخْتِلَها راصِدُها وَ لَكِنِّي اءَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِالْمُطِيعِ الْعاصِيَ الْمُرِيبَ اءَبَدا حَتَّى يأْتِيَ عَلَيَّ يَوْمِي فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعا عَنْ حَقِّي مُسْتَأْثَرا عَلَيَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هَذا.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) آنگاه كه به او گفتند، از تعقيب طلحه و زبير باز ايستد و بسيج نبردبا ايشان نكند:  
به خدا سوگند، كه من همانند آن كفتار نيستم ، كه با آواز كوبيدن سنگ و چوب در كنامش ، به خوابش كنند، تا بر در كنام رسند و صيادانش ، بفريب ، به دام اندازند.(6)
بلكه به پايمردى يارانى كه روى به حق دارند، روى برتافتگان از حق را فرو مى كوبم . و به مدد كسانى كه گوش به فرمان من نهاده اند، شورشگرانى را كه همواره در حق من ترديد مى ورزيده اند، مى زنم . و اين شيوه من است ، تا مرگم فرا رسد. سوگند به خدا، كه از آن زمان كه رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) رخت به سراى ديگر برده است تا به امروز، مرا از حقم بازداشته اند و ديگرى را بر من برترى داده اند و برگزيده اند.


  خطبه : 7 
   و من خطبة له ع يذم فيها اءتباع الشيطان  
اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِاءَمْرِهِمْ مِلاَكا وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اءَشْرَاكا، فَباضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِاءَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِاءَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن پيروان شيطان را نكوهش مى كند  
شيطان را ملاك كار خود قرار دادند و شيطان نيز آنان را شريك خود ساخت . پس ، در سينه هايشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبيدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مى نگريست و از زبانشان سخن مى گفت ، به راه خطايشان افكند و هر نكوهيدگى و زشتى را در ديده شان بياراست و در اعمالشان شريك شد؛ و سخن باطل خود بر زبان ايشان نهاد.


  كلام : 8 
   و من كلام له ع يَعْنِي بِهِ الزُّبَيْرِ فِي حالٍ اقْتَضَتْ ذلِكَ:  
يَزْعُمُ اءَنَّهُ قَدْ بايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبايِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ اءَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِاءَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْهُ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) مقصودش زبير است ، در حالى كه ، مقتضى چنين سخنى بود:  
مى گويد كه با دستش بيعت كرده و با دلش بيعت نكرده . دست بيعت فراپيش آورد و مدعى شد كه در دل چيز ديگرى نهان داشته . اگر در ادعاى خود بر حق است ، بايد دليل بياورد و گرنه ، به جمع ياران من كه از آنان دورى گزيده است بازگردد.


  كلام : 9 
   و من كلام له ع في صفته و صفة خصومه و يقال إ نها في اءصحابالجمل  
وَ قَدْ اءَرْعَدُوا وَ اءَبْرَقُوا، وَ مَعَ هَذَيْنِ الْاءَمْرَيْنِ الْفَشَلُ، وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لاَ نُسِيلُ حَتَّى نُمْطِرَ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در مورد صفت خود و دشمنش ، و گويند درباره اصحابجمل است :  
همانند تندر خروشيدند و چون آذرخش شعله افكندند. با اينهمه ، ترسيدند و در كار بماندند. ما چون تندر نمى خروشيم ، مگر آنگاه ، كه خصم را فرو كوبيم و سيل روان نمى كنيم مگر آنگاه كه بباريم .


  خطبه : 10 
   و من خطبة له ع  
اءَلا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَيْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إ نَّ بَصِيرَتي لَمَعى مَا لَبَّسْتُ عَلى نَفْسِي وَ لا لُبِّسَ عَلَيَّ وَ ايْمُ اللَّهِ لَاءُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضا اءَنّا مَاتِحُهُ لاَ يَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لاَ يَعُودُونَ إِلَيْهِ.


  ترجمه : 
   خطبه اى از آن حضرت (ع )  
آگاه باشيد كه شيطان حزب خود را گرد آورده و سواران و پيادگانش را بسيج كرده است . همان بصيرت ديرين هنوز هم با من است . چنان نيستم كه چهره حقيقت را نبينم و حقيقت نيز بر من پوشيده نبوده است . به خدا سوگند، بر ايشان گودالى پر آب كنم ، كه چون در آن افتند بيرون شدن نتوانند و چون بيرون آيند، هرگز، هوس نكنند كه بار ديگر در آن افتند.


  خطبه : 11 
   و من كلام له ع لابْنِهِ مُحَمَدِ بْنِ الحَنَفيِّةِ لَمَا اءَعْطاهُ الرَايَةَ يَوْمَ الْجَمَلِ:  
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لاَ تَزُلْ، عَضَّ عَلى نَاجِذِكَ، اءَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْ فِي الْاءَرْضِ قَدَمَكَ، ارْمِ بِبَصَرِك اءَقْصَى الْقَوْمِ، وَ غُضَّ بَصَرَكَ، وَ اعْلَمْ اءَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) به پسرش ، محمد بن حنفيّه ، هنگامى كه در جنگجمل رايت را به دست او داد:  
اگر كوهها متزلزل شوند، تو پايدار بمان . دندانها را به هم بفشر و سرت را به عاريت به خداوند بسپار و پايها، چونان ميخ در زمين استوار كن و تا دورترين كرانه هاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنه هاى وحشت خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعده خداوند سبحان است .


  خطبه : 12 
   و من كلام له ع لَمَا اءَظْفَرَهُ اللّهُ بِاءَصْحابِ الجَمَلِ وَ قَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ اءَصْحَابِهِ: وَدِدْتُ اءَنَّاءَخِي فُلاَنا كَانَ شَاهِدَنَا لِيَرَى مَا نَصَرَكَ اللَّهُ بِهِ عَلَى اءَعْدَائِكَ. فَقَالَ لَهُ ع :  
اءَ هَوى اءَخِيكَ مَعَنَا؟ فَقَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِي عَسْكَرِنَا هَذَا اءَقْوَامٌ فِي اءَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ اءَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَيَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ يَقْوى بِهِمُ الْإِيمَانُ.


  ترجمه : 
   چون خداوند در جنگ جمل پيروزش گردانيد، يكى از ياران گفتش اى كاش برادرم ، فلان ، مىبود و مى ديد كه چسان خداوند تو را بر دشمنانت پيروز ساخته است . على (ع ) از او پرسيد:آيا برادرت هوادار ما بود گفت : آرى . على (ع ) گفت :  
پس همراه ما بوده است . ما در اين سپاه خود مردمى را ديديم كه هنوز در صلب مردان و زهدان زنان هستند. روزگار آنها را چون خونى كه بناگاه از بينى گشاده گردد، بيرون آورد و دين به آنها نيرو گيرد.


  خطبه : 13 
   و من كلام له ع فِي ذَمَّ الْبَصْرَةِ وَ اءَهْلُها:  
كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْاءَةِ وَ اءَتْباعَ الْبَهِيمَةِ، رَغا فَاءَجَبْتُمْ، وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، اءَخْلاَقُكُمْ دِقَاقٌ، وَ عَهْدُكُمْ شِقَاقٌ، وَ دِينُكُمْ نِفَاقٌ، وَ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ، وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ اءَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ، كَاءَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا، وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا.
وَ فِي رِوَايَةٍ وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَاءَنِّي اءَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِها كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ اءَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ، وَ فِي رِوَايَةٍ كَجُؤْجُؤِ طَيْرٍ فِي لُجَّةِ بَحْرٍ


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش بصره و مردمش : 
شما سپاهيان آن زن (7) بوديد و پيروان آن ستور.(8) كه چون بانگ كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد روى به گريز نهاديد. خلق و خويتان همه فرومايگى است . پيمانهايتان گسستنى است و دينتان دورويى است و آبتان شور است . آن كس كه در ميان شما زيست كند گرفتار كيفر گناه خويش است . و آنكه از ميان شما رخت بربندد، به رحمت پروردگارش ‍ رسيده است . گويى مسجد شما را مى بينم ، كه چون سينه كشتى است بر روى دريا، زيرا شهرتان در گرداب عذابى كه خداوند از فرازش و فرودش فرستاده ، گرفتار است و همه ساكنان آن غرق شده اند.
((در روايتى چنين آمده است )): سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى شود، چنانكه گويى مسجدتان را مى بينم كه همانند سينه كشتى سر از آب بيرون دارد. يا همانند شتر مرغى بر زمين خفته . (و در روايتى ) چون سينه پرنده اى بر لجّه دريا.


  كلام : 14 
   و من كلام له ع فِي مِثْلِ ذلِكَ:  
اءَرْضُكُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمَاءِ، بَعِيدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ، خَفَّتْ عُقُولُكُمْ، وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُمْ فَاءَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ، وَ اءُكْلَةٌ لِآكِلٍ، وَ فَرِيسَةٌ لِصَائِلٍ.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) در همين معنى :  
سرزمينتان به آب نزديك است و از آسمان دور. مردمى سبك عقل هستيد و بردباريتان سفيهانه . آماج هر تير بلاييد و طعمه هر خورنده و شكار هر كس كه بر شما تاخت آورد.


  كلام : 15 
   و من كلام له ع فيما رَدَّه عَلَى الْمَسْلِمينَ مِنْ قَطائعِ عُثْمانَ:  
وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ، فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اءَضْيَقُ.


  ترجمه : 
   سخنى از آن حضرت (ع ) درباره زمينهايى كه عثمان در زمان خلافت خود به اين و آن داده بود وامام (ع ) آنها را به مسلمانان بازگردانيد:  
به خدا سوگند، اگر چيزى را كه عثمان بخشيده ، نزد كسى بيابم ، آن را به صاحبش باز مى گردانم ، هر چند، آن را كابين زنان كرده باشند يا بهاى كنيزكان . كه در دادگرى گشايش است و آنكه از دادگرى به تنگ آيد از ستمى كه بر او مى رود، بيشتر به تنگ آيد.



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 8 / 12


عجب صبری خدا دارد


اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، 
بر لب پیمانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا 
واژگون ، مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را 
وارونه ، بی صبرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
چرا من جای او باشم
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم
عجب صبری خدا دارد ... عجب صبری خدا دارد



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 8 / 12


سلام گل باغ نرگس

 

سلام مولای من، سلام عزیز دل زهرا، سلام گل باغ نرگس

روزهای هفته را طی می کنم تا جمعه شود جمعه ای که  بوی عطرظهور می دهد، بوی وصال یار

بوی خوش دوستی و مهربانی

آقا جان

تا کی باید بنشینم و نگاه کنیم تا حق مظلومان بی جواب بماند

تا کی باید غبار فقر روی شانه های ما باشد

تا کی باید انتظار بکشیم.

مولا جان

انتظار کشیدن برای آمدنتان شیرین است

آنقدر شیرین که خستگی در آن راه ندارد

آقا جان

ای یوسف زهرا

غروب این جمعه هم گذشت

اما باز هم نیامدی

دوباره با زیارت آل یاسین باید انتظار جمعه ی دیگر را بکشم

و همیشه زیر لب زمزمه می کنم

شاید این جمعه بیایی شاید

جمعه یعنی یک بغل دل واپسی

جمعه یعنی لحظه های بی کسی

جمعه یعنی یک ضمیر بی قرار

جمعــه یعنـی روز سبـز انتظـار

مولای من

چشم به راه توام تا تو بیایی

اللهم عجل لولیک الفرج

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 8 / 12


وحشتناکترین لحظه ی زندگی

وحشتناک ترين لحظه ى زندگى، لحظه ايست که انسان رادر سرازيرى قبرميگذارند..

شخصى نزدامام صادق(ع) رفت و گفت من از ان لحظه بسيارميترسم، چه کنم؟

امام صادق(ع) فرمودند:زيارت عاشورا را زياد بخوان.

آن مرد گفت چگونه با خواندن زيارت عاشورا از خوف آن لحظه در امان باشم؟

امام صادق فرمود: مگر در پايان زیارت عاشورا نمى خوانيد اللهم ارزقنى شفاعة الحسين يوم الورود؟

یعنی خدايا شفاعت حسين(ع) را هنگام ورود به قبر روزى من کن.

زيارت عاشورا بخوانيد تا امام حسين(ع) در آن لحظه به فريادتان برسد.

گفتم: عباس آقا با این درآمدت زندگیت میچرخه؟

گفت: خدا رو شکر ،کم وبیش میسازیم.خدا خودش میرسونه.

گفتم : حالا ما دیگه غریبه شدیم لو نمیدی ؟!

گفت: نه یه خورده قناعت میکنم گاهی اوقات هم کار دیگه ای جور بشه انجام میدم ،خدا بزرگه نمیذاره دست خالی بمونم.

گفتم: نه. راستشو بگو

گفت: هر وقت کم آوردم یه جوری حل شده.خدا رزاقه، میرسونه ...

گفتم: ای بابا ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه!

گفت: توفکرکن یه تاجر یهودی توی بازار هست هر ماه یه مقدار پول برام میاره کمک خرجم باشه.

گفتم: آهان. ناقلا دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی. چرا از اول راستشو نمیگی؟

گفت : بی انصاف سه بار گفتم خدا میرسونه باور نکردی یک بار گفتم یه یهودی میرسونه باور کردی.

یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره ..؟!


یه پیری بود توهمین تهرون که میگفت: هروقت گرفتاریم به همه رومیزنیم وقتی کسی کار ازدستش برنمیادمیگیم بریم درخونه خدا

رو هم بزنیم شایدکاری کرد! شایدخدایی باشه!

هی سجده میکنیما ولی هنوزخوب باورنداریم که یکی اون بالاهست که حواسش به ماست ..

تااین شک به یقین نرسه همه خدات میشن الا خدا ...

حاج اسماعیل دولابی (ره)



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در پنج شنبه 28 / 11


نامه نویسنده بهمنی به مقام معظم رهبری با مضمون الحاق شهرستان بهمئی به خوزستان

 

 
یکی از نویسندگان شهرستان بهمئی از ارسال نامه به مقام معظم رهبری با مضمون الحاق شهرستان بهمئی به خوزستان خبر داد.
نقشه جدید کهگیلویه و بویراحمد

سایت خبری آوای ماغر: در پی انتشار خبر بالاگرفتن زمزمه الحاق شهرستان بهمئی به استان خوزستان سید کاظم مطلوبی میرسالاری ،یکی از نویسندگان بنام این شهرستان ظهر امروز با ارسال یک خبر به این سایت خبری از ارسال یک نامه در این موضوع به دفتر مقام معظم رهبری خبر داد که متن آن به شرح ذیل است:

 

نامه حقیر به مقام معظم رهبری در خصوص الحاق شهرستان بهمیی به خوزستان
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت ایت الله خامنه ای دامه برکاه
سلام علیکم

بااحترام وآرزوی طول عمر برای حضرتعالی وخدمتگزاران صدیق انقلاب اسلامی وامید ظهور حضرت ولی عصر(عج) به عرض عالی میرساند شهرستان بهمیی یکی از شهرستانهای استان کهگیلویه و بویراحمد ایران است.

 

 

شهر لیکک مرکز شهرستان تازه تأسیس بهمیی است. بخش بَهمَئی در سال ۱۳۸۴ به شهرستانی به مرکزیت شهر لیکک ارتقاء یافت.شهر لیکک به لحاظ موقعیت جغرافیایی به شهرستان های بهبهان ،رامهرمز،آغاجاری در استان خوزستان نزدیکتر است ولی در نقشه استانی جزئی از استان کهگیلویه و بویراحمد به شمار میرود.

 

مامردم بهمیی باتوجه به دلایل و مزایای متعددی که درذیل می آید وباعنایت به این قضایا وتمایلی که بین اکثریت مردم این شهرستان بویژه قشر جوان وتحصیلکرده می باشد خواهان الحاق به استان خوزستان می باشیم.

   -1 ما می دانیم با الحاق به خوزستان باتوجه به وجود بیش از80حلقه چاه نفت وگاز شهرستانمان جز مناطق نفت خیزقرار خواهد گرفت وبه یقین موجبات عمران وترقی در تمامی زمینه ها به ویژه زمینه اقتصادی ،تجاری وگردشگری فراهم می شود.به طوری که امروز جوانان تحصیلکرد مابرای کار درمنطقه خودمان غیربومی محسوب می شونددر حالی که دود چاههای نفت در چشمان ماست.

 

  -2از لحاظ جغرافیای از هرطرف به خوزستان مرز مشترک داریم و تنها مرز ما به کهگلویه کوههای سیاه وسفید می باشند که چون سدی ارتباط مارا باکهگلویه تحت شعاع قرار دادند.

 

  -3فاصله شهرستان ما تا شهرهای خوزستان به ترتیب تا رامهرمز کمتر از40کیلومتر تا بهبهان 35 کیلومتر وتااهواز 130 کیلومتر در حالیکه مسیرتایاسوج بیش از 300 کیلومتر است و گذر از سه استان خوزستان ،کهگلویه وفارس برای یک کار ساده اداری باید انجام پذیردتا به مرکز استان برسیم وچه جوانانی از دیارمان که در این مسیر جان شیرین خود را در حوادث مختلف از دست داده اند .

 

  -4در بخش سیاسی واجتماعی به جهت نزدیکی وارتباط فرهنگی در بیشتر مراسمات ملی ومذهبی در خوزستان شرکت می کنیم.

  -5شهرستان های بهبهان ورامهرمز واغاجاری از دیرباز محل مراجعه ی ساکنان این خطه به منظور رفع نیازهای درمانی ،اقتصادی تآمین ارزاق وگردشگری بوده وهمگونی فرهنگی بین این منطقه وشهرهای خوزستان وجود داشته ودارد.

 

  -6از لحاظ کشاورزی دارای دشت های وسیع و زمین های حاصلخیز برای کشاورزی می باشیم که با الحاق به خوزستان از امتیاز استفاده ازسهمیه ی اب کشاورزی سدهای مارون وکوثر می توانیم سهم مهمی در تولید غلات وکارافرینی برای جوانانمان ایجاد کنیم.

 

  -7برای تسهیل در کارهای اداری الحاق به خوزستان مزایای فراوانی برای مردمان دیارمان می باشد در صورتیکه که امروز هر شهروند بهمیی برای پیگیری کاراداری درسال تنها یکبار به یاسوج سفر کند باید حداقل 600 کیلومتر راه طی کند که متاسفانه هیچ کار اداری در مرکز استان بایک بار پیگیری جواب نخواهد داد ومدام باید در راه بوددر حالیکه این مسیر معادل 20 بار طی مسیر بهبهان به لیکک یا سه بارطی مسیر اهواز به لیکک است .چه مردانی که برای یک کار ساده اداری در این مسیر در چنگال مرگ گرفتار شدند .ونمی دانیم مسئولیت جان اینان باکیست.

درادامه بابیان اینکه مابا مردم غیور کهگلویه وبویراحمد هیچ مشکلی نداریم وآنان بهترین برادران وخواهرانمان هستند اما الحاق بهمئی به خوزستان نوید کاستن از درد ورنجهاو پیشرفت وآبادانی رابرای ما به ارمغان دارد .

 

امانکته ای که باید یادآوری کنم شهرستان بهمئی بیش از 120تن از بهترین فرزندانش راتقدیم به انقلاب نمودو چه شیرمردانی که طعم تلخ اسارت وحلاوت جانبازی راچشیده اند واین مردمان همواره در مسیر ولایت ورهبری ماندگار وپایدار مانده اند .

 

حضرت آقا از اینکه گوشه ای از دردها ونیازهای مردم دیارم را به تحریر در اوردم وخاطر مبارکتان را آزردم از محضر مبارکتان عذر می خواهم، امیدوارم ندای این مردم شهید پرور را با عنایات کریمانه بپذیرید وبه مسئولان امر فرمایید برای رضای خدا وکاستن از آلام وتعب این مردمان با بررسی کارشناسانه خواسته مردم به ظهور برسد / من الله توفیق
سید کاظم مطلوبی میرسالاری

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 24 / 11


سلام آخر

سلام آخر

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه‌های جدایی
خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی من
تو را می‌سپارم به د‌ل‌های خسته

تو را می‌سپارم به مینای مهتاب
تو را می‌سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می‌سپارم به رویای فردا

به شب می‌سپارم تو را تا نسوزد
به دل می‌سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه‌سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در پنج شنبه 21 / 11


سیره علی (ع)

 

حضرت فاطمه زهرا(س) می فرماید: در حالی که بستر خود را پهن کرده بودم، رسول خدا(ص) بر من وارد شد و فرمود: ای فاطمه، سر به بستر خواب مگذار مگر این که چهار عمل را انجام دهی: قرآن را ختم کن، پیامبران را شفیع خود قرار بده، اهل ایمان را از خویش راضی گردان و یک حج و عمره انجام بده.

پدرم این چهار دستور را داد و مشغول نماز شد. من هم در حالی که انجام این چهار کار را مشکل می دیدم، به فکر فرو رفتم و صبر کردم که نماز پدرم تمام شود و برای انجام آن اعمال راهنمایی بگیرم. وقتی نماز حضرتش به پایان رسید، عرض کردم: ای رسول خد، چهار دستور به من دادی که برای انجام آن در این وقت کم توانایی ندارم. آن حضرت لبخندی زد و بعد فرمود:

اگر (قل هو الله احد) را سه مرتبه بخوانی، مثل این است که یک ختم قرآن انجام داده ای;

و اگر بر من و پیامبران قبل از من صلوات بفرستی، همه ما روز قیامت شفیعان تو هستیم;

و اگر برای اهل ایمان از خداوند آمرزش بخواهی، همه آنان از تو رضایت مند خواهند شد;

و اگر بگویی: (سبحان الله والحمدلله ولا اله الا الله والله اکبر) مانند این است که حج و عمره انجام داده ای.

زهراى اطهر، دختر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مورد اهانت قرار مى گيرد،

خشمگين وارد خانه مى شود و با جملاتى كه كوه را از جا مى كند شوهر غيور خود را مورد عتاب قرار ميدهد و مى گويد:
پسر ابوطالب ! چرا به گوشه خانه خزيده اى ؟ تو همانى كه شجاعان از بيم تو خواب نداشتند، اكنون در برابر مردمى ضعيف سستى نشان مى دهى ! اى كاش مرده بودم و چنين روزى را نمى ديدم !
على (ع ) خشمگين از ماجراها از طرف همسرى كه بى نهايت او را عزيز مى دارد اينچنين تهييج مى شود.
اين چه قدرتى است كه على را از جا نمى كند پس از استماع سخنان زهرا با نرمى او را آرام مى كند كه :
نه من فرقى نكرده ام ، من همانم كه بودم ، مصلحت چيز ديگر است ، تا آنجا كه زهرا را قانع مى كند و از زبان زهرا مى شنود: حسبى اللّه و نعم الوكيل 
روز ديگرى باز فاطمه سلام اللّه عليها، على (ع ) را دعوت به قيام مى كند در همين حال فرياد مؤ ذن بلند مى شود كه : اشهد ان رسول اللّه .
على (ع ) به زهرا(س ) فرمود:
آيا دوست دارى اين فرياد خاموش شود؟
گفت : نه .
فرمود: سخن من جز اين نيست . 
اين همان على است كه در جنگهاى مهّم زمان حيات رسول اللّه حضور فعال داشته است . در زمان حكومتش نيز در جنگهاى صفين ، جمل ، نهروان و... شجاعت و شهامت او از كسى پوشيده نمانده است اما در مقابل خلفا چرا اينگونه صبر اختيار كرده است ؟ سؤ الى است كه جواب آن را بايد در كلام على (ع ) يافت !

اميرالمؤ منين عليه السلام به يكى از اصحاب فرمود:
- مى خواهى از وضع خود و فاطمه عليهاالسلام براى تو صحبت كنم ؟
فاطمه در خانه من آن قدر آب آورد كه آثار مشك بر سينه اش پيدا بود و آن قدر آسياب كرد كه دست هايش پينه بست و چنان در نظافت و پاك كردن خانه و پختن غذا زحمت كشيد كه لباسهايش كثيف و مندرس شد و او بسيار صدمه ديد!
به همين خاطر به فاطمه توصيه كردم خوب است محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برسى و جريان را بيان نمايى ، شايد جهت كمك به تو خادمى بفرستد تا از اين همه زحمت خلاص شوى ! فاطمه عليهاالسلام اين توصيه مرا قبول كرد و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم رفت ، اما چون ايشان را مشغول صحبت با اصحاب مى بيند، بدون آنكه خواسته اش را بگويد، باز مى گردد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه متوجه شده بودند فاطمه براى حاجتى آمده و بدون هيچ گونه صحبتى به خانه خود برگشته ، فرداى آن روز به منزل ما تشريف آوردند، و پس از سلام در كنار ما نشستند و آن گاه فرمودند:
- فاطمه جان ! ديروز به چه منظور پيش من آمدى ؟
فاطمه عليهاالسلام از خجالت نتوانست حاجتش را بگويد: من عرض ‍ كردم :
- يا رسول الله ! آن قدر آب آورده كه بند مشك در سينه اش اثر گذاشته و آن قدر آسياب گردانيده كه دست هايش تاول كرده و... لذا گفتم محضر شما برسد شايد خادمى به ايشان مرحمت نماييد تا زحمت هايش كمتر شود.
رسول خدا فرمود:
مى خواهى مطلبى به شما بياموزم كه از خادم بهتر است . وقتى كه خواستى بخوابيد 33 مرتبه بگوييد سبحان الله و 33 مرتبه بگوييد الحمد لله و 34 مرتبه بگوييد الله اكبر.(1) اين ذكر صد مرتبه است ولى در نامه اعمال هزار حسنه (ثواب ) دارد.
فاطمه جان ! اگر اين ذكرها را هر روز صبح بگويى خداوند خواسته هاى دنيا و آخرتت را برآورده خواهد كرد. فاطمه زهرا در جواب سه مرتبه گفت :
از خدا و پيغمبر راضى هستم .
در جاى ديگر آمده است :
وقتى كه فاطمه (ع ) شرح حالش را بيان كرد و كنيزى خواست ، ناگهان اشك در چشمان پيامبر صلى الله عليه وآله حلقه زد و فرمود:
- فاطمه جان ! به خدا سوگند! هم اكنون چهار صد نفر فقير در مسجد هستند كه نه غذا دارند و نه لباس ! مى ترسم اگر كنيز داشته باشى اجر و ثواب خدمت در خانه از تو گرفته شود! مى ترسم على بن ابى طالب عليه السلام در قيامت از تو مطالبه حق كند! سپس تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام را به آن بانو ياد داد، آن گاه به فاطمه عليهاالسلام گفتم :
- براى نيازهاى دنيوى نزد رسول خدا عليهاالسلام رفتى ، ولى خداوند ثواب آخرت به ما مرحمت فرمود(2)


1) در برخى روايت 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله نقل شده است

2) بحار، ج 43، ص 85

 

 حال زهرا(س ) نامساعد بود و در بستر بودند. على (ع ) بالاى سر زهرا نشسته بود. زهرا شروع كرد به سخن گفتن . متواضعانه جمله هايى فرمود كه على (ع ) از اين تواضع فوق العاده زهرا رقت كرد و گريست . مضمون تعبير حضرت اين است : على جان ! دوران زندگى ما دارد به پايان مى رسد من دارم از دنيا مى روم من در خانه تو هميشه كوشش كرده ام كه چنين و چنان باشم ، امر تو را هميشه اطاعت بكنم من هرگز امر تو را مخالفت نكردم ...
تعبيراتى از اين قبيل ، آنچنان على را متاءثر كرد كه فوراً زهرا را در آغوش ‍ گرفت ، سر زهرا را به سينه چسباند و گريست و گفت : دختر پيغمبر تو والاتر از اين سخنان هستى ، تو والاتر از اين هستى كه اساسا اين سخنان از سوى تو گفته بشود، يعنى چرا اينقدر تواضع مى كنى ؟ من از اين تواضع زياد تو ناراحت مى شوم . محبّت فوق العاده اى ميان على و زهرا حكم فرماست كه قابل توصيف نيست ، و لهذا نمى توانيم بفهميم كه تنهايى على بعد از زهرا با على چه مى كند. فقط چند جمله اى را كه خود مولاى متقيان على (ع ) روى قبر زهرا فرمود كه جزء كلمات ايشان در نهج البلاغه است عرض ‍ مى كنم .
زهرا وصيّت كرده بود: على جان مرا غسل بده و تجهيز و دفن كن . شب مرا دفن كن ، نمى خواهم كسانى كه به من ظلم كرده اند در تشيع جنازه من شركت كنند. تاريخ كارش هميشه لوث است ، افرادى جنايتى را مرتكب مى شوند و بعد خودشان در قيافه يك دلسوز ظاهر مى شوند براى اينكه تاريخ را لوث بكنند عين كارى كه ماءمون كرد، امام رضا را شهيد مى كند بعد خودش بيش از همه مشت بر سرش مى زند و فرياد مى كند و مرثيه سرايى مى نمايد، و لهذا تاريخ را در ابهام باقى گذاشته كه عدّه اى نمى توانند باور كنند كه ماءمون بوده است كه امام رضا را شهيد كرده است . اين لوث كردن تاريخ است . زهرا براى اينكه تاريخ لوث نشود فرمود: مرا شب دفن كن ! لااقل اين علامت استفهام در تاريخ ماند. پيغمبر يك دختر كه بيشتر نداشت چرا بايد اين يك دختر شبانه دفن بشود و چرا بايد قبرش مجهول بماند؟ اين بزرگترين سياستى است كه زهراى مرضيه اعمال كرده كه اين در را به روى تاريخ باز بگذارد كه بعد از هزار سال هم كه شده بيايند و بگويند:
تاريخ بگويد: سبحان اللّه ! چرا دختر پيغمبر را در شب دفن بكنند؟ مگر تشييع جنازه يك امر مستحبى نيست آن هم مستحب مؤ كد و آن هم تشييع جنازه دختر پيغمبر؟ چرا بايد افرادى معدود به او نماز بخوانند؟ و چرا اصلا محل قبرش مجهول بماند و كسى نداند زهرا را در كجا دفن كرده اند؟
على ، زهرا را دفن كرد، زهرا همچنين وصيّت كرده بود: على جان ! بعد كه مرا به خاك سپردى و قبر مرا پوشاندى ، لحظه اى روى قبر من بايست و دور نشو كه اين لحطه اى است كه من به تو نياز دارم . على در آن شب تاريك تمام وصاياى زهرا را مو به مو اجرا مى كند. حالا بر على چه مى گذرد من نمى توانم توصيف بكنم : زهراى خود را با دست خود دفن كند و با دست خود قبر او را بپوشاند ولى اين قدر مى دانم كه تاريخ مى گويد: فلمّا نقضَ يده من تراب القبر هاج به الحزنُ. 
على قبر زهرا پوشاند و گرد و خاك لباسهايش را تكان داد. تا آن لحظه مشغول كار بود و اشتغال به يك كار قهراً تا حدّى براى انسام انصراف ايجاد مى كند. كارش تمام شد. حالا مى خواهد وصيّت زهرا را اجرا كند يعنى بماند تا به اين مرحله رسيد غمهاى دنيا بر دل على رو آورد. احساس ‍ مى كند نياز به درد دل دارد. گاهى على درد دلهاى خودش را با چاه مى گفت ، سرش را در چاه فرو مى برد و لى براى درد دلى كه در زمينه زهرا دارد فكر مى كند هنچكس از پيغمبر بهتر نيست ، رو مى كند به قبر پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله :
السلام عليك يا رسول اللّه عنى و عن ابنتِكَ النازلهِ فى جواركَ والسريعةِ اللحاقَ بك قَلَّ يا رسول اللّه عن صفيَّتِك صبرى

 


 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در پنج شنبه 21 / 11


دوازدهمین چراغ.............

 

 

آقاي قرائتی:

اگر لامپی در یك خیابانی بزنند،افرادی بیایند این لامپ را بشکنند...
لامپ دوم را بزنند،لامپ دوم را هم بشکنند...
لامپ سوم را بزنند،لامپ سوم را هم بشکنند ...
اگر یازده لامپ بزنند و مردم نااهل بشکنند حکما عاقلی دیگر می گوید:

لامپ دوازدهمین را وصل نکـن ایـن ها هنوز آدم نشده اند،
لیاقت ندارند بگذار در تاریکی باشند.
یازده امام آمد و یازده چراغ هدایت را شهید کردند ... چراغ دوازدهمیـن را دیگر خداوند وصل نکرد ...
مي گوید:هر وقت آمادگی اش را داشتید، شما هنوز متمدن نشده اید ...



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در جمعه 15 / 11


مصاحبه

 

 

 

لطفا خودتان را به طور کامل معرفی کنید؟با عرض سلام وتبریک دهه ی پرفروغ فجر
سید کاظم مطلوبی میرسالاری هستم اهل وساکن روستای سید صفی شهرستان بهمیی
میزان تحصیلات :دانشجوی کارشناسی ارشد
:با توجه به اینکه شما کتاب همنشینان مهتاب را تالیف کرده اید، کتاب خود را معرفی کرده و انگیزه خود را از نویسندگی و یا نوشتن این کتاب بگویید؟همنشینان مهتاب ترکیبی است از دلنوشته ها ،وصیت نامه ،زندگینامه وتصاویری از 110 شهید سادات میرسالاری
:  خداونددر قران کریم راجع به ارزش نویسندگی و آثار و فواید نویسندگی بحث وبررسی فراوان نمود ه   است  . از جمله فرمود: واژه «ما» در جمله «ومایسطرون » از نظر ادبی، یا موصوله است و یا مصدریه; اگرموصوله باشد، یعنی سوگند به نوشته و اگر مصدریه باشد، یعنی سوگند به نویسندگی. آن گاه فرمود: اگر خداوند به چیزی سوگند یادکرد، دلیل برآن است که آن چیز، بسیار مهم است، این آیه بیانگرآن است که مساله نویسندگی و بیان حقایق با قلم، آن قدرارزشمند و مهم است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. به راستی اگر نعمت قلم نبود، فرهنگ انسان ها ناقص بود، کتاب های آسمانی و قرآن، به خاطر وجود قلم، از چند قرن قبل تا حال باقی مانده است، قلم و بیان دو نعمت بزرگ و وسیله سترگ انتقال فرهنگ ها و علم و معرفت به همدیگر است. قلم حافظ علوم و دانش ها،پاسدار افکار دانشمندان، حلقه اتصال فکری علما، و پل ارتباطی گذشته و آینده بشر و نگهدارنده تاریخ پیشینیان است. ارزش قلم خوب از دیدگاه اسلام آن چنان بالا است که پیامبر(ص)فرمود: «یوزن مدادالعلماء و دم الشهداء و یرجح مدادالعلماء علی دم الشهداء
در قیامت سیاهی قلم دانشمندان با خون شهیدان سنجیده می شود. در این سنجش، سیاهی قلم علما برخون شهیدان برتری می یابد
. آیااثاردیگری در دست تالیف دارید؟بله کتاب انساب سادات درایران بنام زلال کوثر وکتاب هفت الماس (زندگینامه هفت عالم بزرگ کهگلویه)و مقالاتی پیرامون نماز /بی بی حکیمه (س)/ومقاله کارافرینی حلقه گمشده اموزش عالی کشور که در همایش ره اوران علم در تهران مقام کسب نمود 
حضرت عالی یکی از افراد پرکار و موفق در زمینه نویسندگی می باشید، علت این موفقیت را مرهون چه می دانید؟
- بعد از توکل به خدا و استمداد از ذات پاک ربوبی، احساس می   کنم اموری  در فراهم نمودن اسباب کار و وسایل توفیق، مرا یاری نموده است. نخست این که خداوند ذوق نویسندگی را به بنده در حدعشق عطا فرموده است، به طوری که هرچه بنویسم، احساس خستگی نمی کنم و به عکس اگر روزی کمتر بنویسم یا چیزی ننویسم، احساس کمبود می کنم و می خواهم این کمبود را جبران کنم.
دوم این که خداوند مرا شیفته و شیدای خاندان رسالت نموده است. از این رو بیشتر نوشته های بنده در رابطه با زندگی سراسرصفا و سازنده آن ها است. از این شیفتگی لذت می برم. فکر می کنم عنایات آن ها نقش مؤثری در فراهم شدن اسباب توفیق برای بنده داشته است.
سوم این که نویسندگی و بیان حقایق اسلام با قلم را بهترین راه تبلیغ اسلام می دانم، احساس وظیفه می کنم، همین احساس بر عشق وعلاقه من بر این کار می افزاید و روح و روان مرا آرامش می بخشد
درباره مشکلات نویسندگی توضیحی بفرمایید..
هر کاری دشواری‌های مخصوص به خودش را دارد اما کار فرهنگی بیش از همه مشکلات و چالشهای را برای یک پژوهشگر به ارمغان می‌آورد. بیش از همه مشکلات که گریبانگیر نویسنده است ، جمع آوری اطلاعات و داده‌های خام است.ثانیاکارهای فرهنگی متاسفانه امروزه دردید مسوولین امر کمتر نمود دارند  این امر باعث دلزدگی محقق می شود واین خود چالشی بزرگتر است.
یک توصیه
بنده کوچکتر از آنم که به فرهیختگان و پژوهشگران گرامی توصیه‌ای داشته باشم اما به عنوان یک پیشنهاد مطرح می‌شود که اگر دوستان فرهیخته، پژوهشگر و فعال شهرستان بهمیی در زمینه علمی – فرهنگی مطالعات شان را به صورت راهبردی و مطالعات تطبیقی در زمینه‌های مختلف در حوزه‌های بکر و کار نشده متمرکز کنند بسیار مثمر خواهند بود. این کار می تواند هم جنبه ابداعی برای پژوهشگران ما داشته باشد و هم به عنوان یک راهکار در حل مسایل مختلف آتی مطمح نظر قرار گیرد
 درباره واژه های ذیل چه احساسی دارید
 بهمن :ماه به جوش امدن اقیانوس دلهای پاک
شهدا:گوهرهایی ازسنخ ملکوت
مقام معظم رهبری: بایک خروش خشمش ما عالمی بگیریم
اوای ماغر:
گر که می خواهی نوای عشق ، دائم بشنوی 
 
خوش نوایی بهتر از اوای ماغر کوه نیست
حرف پایانی:
 
اینکه متاسفانه دربهمیی اوضاع و احوال ااهل قلم خوب نیست که بخشی از ان به شرایط کلی حاکم بر جامعه بر می گردد و بخشی هم مدیران فرهنگی . مدیران دربهمیی به طور کلی خیلی کم به اهل فرهنگ می رسند بهتر است راهکاری پیدا شود تا اهل قلم  بتوانند رشد بهتری داشته باشند
تشکر ویژه ای دارم از مدیریت محترم ارشاد اسلامی شهرستان بهمیی جناب اقای درخشان که الحق مشوق خوبی برای حقیر بوده وازطریق اداری همکاری لازم راجهت معرفی اثارم مبذول فرمودند./

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در پنج شنبه 14 / 11


نسب شناسی

بسم الله الرحمن الرحیم


نسب شناسی

علم نسب از علوم عالی است و آن گونه که مرحوم سید عبد الحجه بلاغی مرقوم فرموده‌اند:قرآن کریم هم به این مسأله عنایت دارد.
نبی اکرم (ص) نیز فرموده ((تعلموا انسابکم لتصلوا به ارحامکم)) (یعنی نسب های خود را فرا گیرید تا به وسیله آن صله رحم کنید.)
این علم دوشادوش تاریخ اسلام  در میان سادات آل ابوطالب رواج داشته و آن گونه که در کتاب‌های نسب شناسی آمده: از همان قرن اول هجری و به خصوص پیش آمدن هجرت‌های و برخی آوارگی‌ها (که بر اثر تعهدیات امویان و عباسیان پیش آمده)از سوی خود سادات و برخی از مؤلفین کتب انساب و علم رجال به حفظ نسب سادات توجه شده و در هر شهر و دیاری که علویان بوده‌اند دفتر و جریده‌ای برای ثبت نسب‌ها وجود داشته و برای حفظ اسامی سادات اصیل دقت کافی مبذول می‌شده است و به همان گونه که مؤلف کتاب ارزشمند منتقله الطالبین (که اخیراً ترجمه شده و با نام مهاجران آل ابوطالب به چاپ رسیده است) در جای جای کتاب خود نوشته‌اند:ثبت و ضبط و نظارت بر حفظ نسب‌ها به گونه‌ای بود که اگر فرد و یا افرادی به محل مربوط یا به دارنده دفتر ثبت اسامی سادات مراجعه می‌نمود و خود را سید و علوی معرفی می‌نمودند به سرعت معلوم می‌گردید و یا به قول همان مؤلف: دروغگو و بسیار کذاب بوده است.)
لازم به ذکر است که در اوایل ثبت و ضبط اسامی سادات به صورت متفرقه صورت می‌گرفته اما بعدها با پیشنهاد برخی از علویان در هر منطقه فردی به عنوان نقیب(سرپرست سادات) انتخاب می‌گردیده و امور مربوط به انساب را انجام می‌داده و در مدت‌های مدیدی هم انتخاب نقاب با صدور حکم از سوی حاکم یا خلیفه وقت به طور رسمی صورت می‌گرفته است که نمونه‌های آن بسیار است.
از زمان تسلط مغولان مسلمان به خصوص حاکمان شیعه آن دودمان که در رأس آنان سلطان محمد خدابنده یا سلطان اول جایت و (معاصر علامه بزرگوار مرحوم حسین بن یوسف بن مطهر حلی) قرار داشته است دستور این بوده که در هر شهر و دیار (دارالسیادةهایی) ایجاد شود از این جهت بود که امور نقابت عمومی و رسمی شد و این کار تا قبل از فتنه افقان های غلزایی(و سپس سلطه نادر) ادامه داشته لیکن در زمان روی کار آمدن آن‌ها اگر چه حکومتشان عمر کوتاهی داشته انجام امور مذکور از هم پاشیده و دیگر هیچ گاه سر و سامانی نگرفته است و به همین خاطر است که به هنگام تحقیق درام و انساب از قرن یازده به بعد تدوین سلسله نسب‌ها با مشکل روبرو بود و می‌باشد.
کلامی چند در اهمیت نسب شناسی و ارزشمندی علم نسب
 آنچه بعد از ظهور پیامبر اسلام (ص) در اهمیت شناسایی انساب مورد نظر علما و دانشمندان بزرگ اسلامی بوده احادیثی است که از خاتم پیامبران رسول گرامی اسلام نقل گردیده است. اصل حدیث با نقل‌های گوناگون چنین است (علموا انسابکم لتصلوا ارحامکم) (خویشان خود را بشناسید، تا بتوانید صلۀ رحم کنید)
اعرفوا انسابکم لصلوا ارحامکم.. نسب‌های خود را بشناسید که صله رحم نمایید.
تعلموا انسابکم تلصلوا(لتصلوا ارحامکم).. نسب‌های خود را فراگیرد تا صله رحم کنید.
تعلموا من انسابکم ما تصلون به ارحامکم...، فراگیرد انسابتان را برای آنچه که به آن صله رحم کنید.
در احادیث فوق الذکر و برخی احادیث دیگر با نقل قولهای متفاوت، اصل و اساس روایات، شناسایی اقوام و بستگان برای انجام صلۀ رحم است که برای انجام آن اهمیت فراوانی مورد نظر و توجه بوده است.
از سوی دیگر اهمیت در شناخت اولاد،اعقاب، احفاد و اسباط پیامبر (ص) و ثبت و ضبط اسامی ذریات حضرت فاطمه(ص) و حضرت علی(ص).حدیث دیگری است که باز از شخص رسول گرامی(ص) بر جای مانده است.
بر اساس منابع متعدد و مدارک زیاد وسندیت ثبت شده از سوی بسیاری از محدثین بزرگوار آمده که پیامبر  فرموده اند:
((کل سبب و نسب ینقطع و یوم القیامة الا ماکان من سبی و نسبی)) یعنی در روز قیامت هیچ خویشاندی سببی و نسبی سود بخش نیست و قطع خواهد شد،مگر خویشاندی که از جانب سبب و نسب من باشد.
در همین زمینه ترجمه حدیث دیگری نقل است که  پیامبر  فرموده اند:
هر نسب و دامادی در روز قیامت منقطع است، مگر نسبت و دامادی من.
(برای اطلاع از اهیمت نسب نسب شناسی،علم نسب،معنی سید و خصایص اولاد و اعقاب معصومین(ع)به مقدمه کتاب جامع الانساب، تالیف دانشمندان بزرگوار جناب آقای سید محمد علی روضاتی،صفحات 1 تا 65و دیگر کتب و منابع نسب شناسی مراجعه فرمایید.
پشتوانه و تایید بر تمام مطالب و احادیث مربوط به نسب شناسی به خصوص انساب گرامی اهل البیت(ع)، آیه ای از قرآن کریم و مجید می باشد،آنجا که خداوند قادر بی همتا و رب العالمین خطاب به پیامبر بر حق فرموده اند:
((قل لا اسیلکم علیه اجرا، الا المودة فی القربی)) (قرآن سوره شوری،آیه 23)
یعنی،ای پیامبر به مسلمانان و مؤمنین بگو، من در برابر انجام وظایف و پیاده نمودن رسالت و امر پیامبریم، چیزی از سما نمی خواهم، مگر احترام گذاشتن و گرامی داشتن و نزدیکانم.
علم نسب شناسی و ثبت و ضبط اسامی اسامی و ذراری معصومین(ع)دنباله توجه به علم نسبدر قبل از اسلام می باشد، اما با دقت و نظر بیشتر و از سوی دیگر عنایت به علم نسب که مورد سفارش پیامبر(ص) و ایمه اطهار(ع) بوده به طور خلاصه اثرات مثبت و ارزانده زیادی در برداشته و دارد که از جمله آنها می توان به برخی از آنها اشاره نمود.
1-      توجه به علم و نسب شناسی و تنظیم شجره نامه ها،بر اساس ثبت و ضبط اسامی سادات،وظیفۀ مهمی است که عامل اصلی و تشویق کننده آن٬آیه قرآنی و احادیث پیامبر اسلامی می باشد که به کوتاهی در سطور بالا اراﺋه گردید.
2-      ثبت اسامی ذریات معصومین (ع) و ذکر برخی از حوادث اجتماعی_تاریخی و بعضی از حالات و گوشه ای از زندگی آنان، توانسته و می تواند سند بزرگ و افتخار آفرینی برای همه سادات باشد، چرا که وجود نسب نامه ها و شجره نامه ها در هر خانواده، سبب معرفی کامل یا نسبی سادات و اطلاع از اتصال نسب خود به دودمان اهل البیت (ع) موجب خواهد شد٬ تا در قیام و عمل بهتر به وظایف خصوصی و عمومی خود ساعی و کوشا باشند.
3-      در قرون گذشته به خصوص در قرون اولیۀ اسلام٬ علم نسب جایگاه ارزشمند و والایی داشته و مورد توجه زیاد بوده و در هر عصر و زمانی٬ علماء و دانشمندان بزرگ،وارد علم نسب شناسی می شده اند و عنوان و صفت ((نسابه)) برای یک فرد افتخاری بس عظیم بوده و عمل آنها به جمع آوری اسامی سادات و تحقیق در صحت اسامی نتایج مثبت و زیادی را در میان خاندان ها و افراد منسوب معصومین (ع) در بر داشته است.
4-      ارزش دیگر ثبت و ضبط اسامی و تنظیم شجره نامه ها،علاوه بر انکه برای نسل های بعدی هر خاندان بسیار مفید و سند افتخار به اجداد و گذشتگان خود می باشد،نام و حالات سادات را هم از حوادث گوناگون روزگار و دستبرد های زمانه دور و از تحریفات معاندین و دشمنان مصون و حفظ می دارد.
5-      رسول گرامی خود به نصب خویش توجه داشته و در جایی، خود را به اصحاب و یاران معرفی نموده و گفته اند:
انا محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم (عبد الهاشم) بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مره بن...
اعقاب گرامی آن حضرت، این روش را از سند های افتخار آمیز خود دانسته و موجب خواهد شد تا به پیروی از پیشوای بزرگ اسلام در حفظ نسب خویش قیام نموده و به ثبت و ضبط اسامی سادات توجه بیشتری را مبذول دارند.
در نهایت باید گفت: حفظ و حراست انساب دودمان نبوی (ص) در همی ادوار به خصوص هزارۀ اول تاریخ اسلام در نهایت درجه اهمیت بوده و اشراف و سادات و عموم دانشمندان به علم نسب و نسب شناسی توجه شایانی داشته و به انجام آن قیام می نموده اند.
مرحوم آیت الله سید شهاب الدین نجفی مرعشی هم درباره اهمیت علم شریف نسب نوشته اند:
«بر کسی که توجه دارد و آگاه است، پوشیده نیست که از جمله مهمترین و بالاترین علوم، یکی علم  شریف نسب است و دانشمندان اسلام و بزرگان حدیث و تاریخ کوشیده اند تا در این رشته والای علمی، صدها بلکه هزارها کتاب تالیف کنند،خلاصه آنکه مقام این رشته از والاترین و برترین مقامات است،از این رو، خامۀ زبدگان فضیلت در اطراف این موضوع به گردش در افتاده و از آن خامه ها،کتابها و نوشته های فراوان و تالیفات و رساله های بسیاری به رشتۀ تحریر در آمده است افسوس که دانشمندان این رشته مهم علمی از میان رفتند و به رحمت خدا پیوستند، دریغا بر فقدان بزرگان رجال علم نسب لذا از دانشمندان این عصر این امید را دارم که در تربیت و پرورش جوانان پر تلاش بکوشند و آنان نیز به جمع آوری کتاب های مشجر و مبسوط همت گمارند.
 
و اما دریغ
اهمیت و توجه زیاد معصومین (ع) به علم نسب و قیام دانشمندان به ثبت و ضبط شجره نامه خاندان رسالت و ارزش این کارها به کوتاهی در بالا گذشت، اما متاسفانه در دو قرن اخیر عوامل  گوناگون داخلی و خارجی موجب گردیده تا بسیاری از سادات و ذراری معصومین (ع) از اصل و نسب و ثبت و ضبط اسامی اجداد و دیگر اعضاء خاندان های خود غفلت نمایند و بنیان مرصوص و محکم نسب های گذشته را سست و بی اهمیت جلوه دهند، ((در همین ایام که این حقیر وظیفۀ اندکی را در نسب شناسی بر عهده گرفته و به انجام وظیفه مشغول می باشم، برخورد های منفی و در برخی موارد مایوس کننده ای را از گروه زیادی از سادات مشاهده نموده ام که قابل تصور و مقایسه با عمل گذشتگان آنها نمی باشد)) لذادر اینجا بر آن شدم برای اراﺋه نمونه ای از این بی توجهی ها، نامه ای درد آور از پیشوای سخت کوش و والامقام عصر و زمان خود، حضرت آیة اﷲ سید حسین حسنی طباطبایی بروجردی از مراجع بزرگ تقلید قرن چهاردهم را برای توجه و تنبه سادات عظیم الشان عینا اراﺋه دهم.
مرحوم آیت الله حاج آقا حسین بروجردی اعلی ا... مقامه که خود از بزرگان علما تراجم و رجال و محققین در علم انساب بوده،همواره در امر حفظ انساب سادات پافشاری و اهتمامی  عجیب داشته اند،از جمله در نامه اینکه به مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمد حسن عالم نجف آبادی اصفهانی مرقوم فرمودند و ایشان در اول کتابش (فضیلة السادة) به چاب رسانیده، پس از آنکه مقام نقابت سادات، و اهمیت ضبط انساب را بیان فرموده در آخر نامه خود چنین می فرمایند:نمی دانم چه بدبختی است که در این عصر دامنگیر سادات شده، مطلبی را که این مقدار دارای اهیت است،امروزه حفظ آن را علاوه بر اینکه اهمیت نمی دهند از برای خود ننگ و عار حساب می کنند.آه آه آه چقدر سادات از وظایف خود غافل شده اند و موجبات افتخار خود را از دست می دهند، از خداوند عز شانه مسالت می کنیم که عامه مسلمانان خصوصا سادات و منتسبین به پیغمبر اکرم (ص) را از این خواب گران رهایی بخشد، تا وظایفی که تقریبا می توان گفت از واجبات یا مستحبات موکده است آشنا شوند،و موجبات افتخار خود را از دست ندهند،خواهشمندیم در جمعی که بزرگان سادات متجمع باشند مکتوب حقیر را به آنها گوشزد فرمایید. 28 ذیقعده سنه 1377 قمری، حسین الطباطبایی البرجردی.
......
ضمنا برای آشنا شدن با احادیثی که در مدح علم نسب و فراگرفتن آن، احادیث معتبر و غیر معتبردر نسب پیامبر(ص) و سادات، آشنا شدن با تعدادی از کتابهای نسب شناسی و ثبت و ضبط اسامی سادات آشنا شدن با معانی شریف،سید_نقیب_صدر و بسیاری از مطالب سودمند دیگر، به خصوص اهتمام بسیاری از علما و سادات در حفظ نسب سادات و ... به مقدمه جلد اول کتاب (جامع انساب)، تالیف آیت الله سید محمد علی موسوی روضاتی، صفحات 12 تا80 مراجعه فرمایید.



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 10 / 11


به انتظار تو نشستن، اشتباه ماست ، به انتظار تو باید ایستاد . . .

 

به انتظار تو نشستن، اشتباه ماست ، به انتظار تو باید ایستاد . . .



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 10 / 11


نامه ای به خدا

 مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟...

دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.
یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود!



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 10 / 11


سرپیری ومعرکه گیری

 مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟...

دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.
یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!
دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود!



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 10 / 11


دکتر میرسالاری عضو کمیته تجدید نظربورسیه ها

معاون وزیرعلوم: از پیگیری بورسیه‌ها کوتاه نمی‌آییم

«وزارت علوم از بررسی پرونده بورسیه‌های غیرقانونی کوتاه نیامده است» این موضع وزارت علوم در مقابل انتقادهایی است که این روزها تحت عنوان «مسیر بازگشت وزارت علوم در پرونده بورسیه‌های غیرقانونی» مطرح است. چند استعفا و تغییر چهره‌هایی که این روزها به ساختمان شیشه‌ای خیابان هرمزان شهرک غرب رفت و آمد دارند، تبدیل به حاشیه […]

«وزارت علوم از بررسی پرونده بورسیه‌های غیرقانونی کوتاه نیامده است» این موضع وزارت علوم در مقابل انتقادهایی است که این روزها تحت عنوان «مسیر بازگشت وزارت علوم در پرونده بورسیه‌های غیرقانونی» مطرح است. چند استعفا و تغییر چهره‌هایی که این روزها به ساختمان شیشه‌ای خیابان هرمزان شهرک غرب رفت و آمد دارند، تبدیل به حاشیه تازه وزارت علوم شده است.

 

به گزارش اعتماد، وزیر فعلی این وزارتخانه هفتمین فردی است که در ظرف یک سال و نیم گذشته در کسوت وزیر یا سرپرست به این وزارتخانه پا گذاشته است. محمد فرهادی حدود دوماه پیش رای اعتماد مجلس را گرفت و از ساختمان صلح به ساختمان شیشه‌ای شهرک غرب رفت. حاشیه‌ها اما از همان زمان معرفی فرهادی به مجلس شروع شد. همان روزهایی که مخالفت‌های تکراری بهارستان‌نشین‌ها با گزینه‌های دولت، تبدیل به ١٩٧ رای موافق شد. صحبت از تعامل بود؛ تعاملی بین نماینده‌های همیشه مخالف مجلس و گزینه جدید دولت برای وزارت علوم. فرهادی وزیر شد و حاشیه‌ها به پرونده بورسیه‌های غیرقانونی وزارت کشیده شد.

 

کمیته تجدید نظر در احکام بورسیه‌ها تشکیل شد و اعضای جدید به کمیته قبلی اضافه و چهره‌های جدید پیشنهاد شد؛ کمیته‌ای که نزدیک شدن ترکیب آن به ترکیب کمیسیون آموزش مجلس بازهم حاشیه‌ها را دامن می‌زد. موضع عقب‌نشینی و بازگشت وزارت علوم از بررسی پرونده بورسیه‌ها پررنگ‌تر شد؛ موضعی که اگرچه وزیر علوم تاکنون اظهارنظری در مورد آن نکرده اما معاون پارلمانی وزارتخانه که از سوی وزیر حکم عضویت در کمیته تجدیدنظر بورسیه‌ها را دارد، آن را رد می‌کند و در مورد آخرین وضعیت پرونده بورسیه‌ها در کمیته تجدیدنظر و اعضای جدید توضیح می‌دهد؛ سعدالله نصیری قیداری در گفت‌وگو با «اعتماد» تاکید دارد هیچ «کوتاه آمدنی» از سوی وزارت علوم در بحث بورسیه‌ها مطرح نیست و تنها کمیته تجدید نظر در رایزنی با نهادهای نظارتی به دنبال ارفاق در وضعیت گروه‌هایی از بورسیه‌های غیرقانونی است که مشکل اشتغال همزمان با تحصیل دارند. بنا به گفته معاون پارلمانی وزارت علوم این ارفاق در مورد گروهی از بورسیه‌های غیرقانونی که مغایرت معدل و مشکل شرط سنی داشتند، مطرح نیست.

 

نصیری در زمان سرپرستی محمدعلی نجفی نیز به‌عنوان ناظر وزارت علوم و سخنگو در کمیته تشخیص مصادیق بورسیه‌ها حضور داشت. در ادامه گفت‌وگوی اعتماد را با این مقام مسوول وزارت علوم می‌خوانید.

 

پرونده بورسیه‌ها در زمان دکتر نجفی با اعلام احکام متخلفان بسته شد، بررسی مجدد این پرونده‌ها با اعضای جدید در کمیته تجدید نظر احکام بورسیه‌ها به معنی کوتاه آمدن وزارت علوم در بررسی وضعیت   بورسیه‌ها   نیست؟

 

ما در بحث بورسیه‌ها نه از آن طرف می‌خواهیم بیفتیم و نه از این طرف. ممکن است برخی بگویند وزارت علوم دارد سیاسی‌کاری و در حق دانشجو اجحاف می‌کند. این حرف درست نیست. عده‌ای هم ممکن است بگویند این وزارتخانه دارد کوتاه می‌آید و افراد بی‌سواد را می‌خواهد وارد‌ دانشگاه کند این هم درست نیست. ما براساس قوانین و براساس اخلاق و حق داریم بررسی می‌کنیم. همه‌چیز هم روشن است. ما حاضریم همه تصمیمات گرفته شده را به هر مرجع ذی‌صلاحی گزارش دهیم. تجدیدنظر هم به همین دلیل است که اگر تصمیم خطایی به احتمال کم هم صورت گرفته باشد بتوانیم آن را جبران کنیم. اینکه تعدادی ممکن است در تجدیدنظر رای‌شان متفاوت شود در همه محاکم قضایی قابل انتظار است. درصدی از آرا در محکمه تجدیدنظر تغییر می‌کند. ما نباید صرفا به این دلیل که کمیته تجدیدنظری تشکیل شده است که در زمان دکتر نجفی هم قول آن را داده بودیم این برداشت شود که آمار بورسیه‌ها دارد آب می‌رود.

 

تغییر در ترکیب اعضای کمیته بورسیه‌هاست که سوال برانگیز است. در کمیته جدید شاهد حضور پررنگ اعضای کمیسیون آموزش مجلس هستیم؟ این اعضا سابقه مخالفت با پیگیری پرونده بورسیه‌ها را دارند. پررنگ‌ترین دلیل استیضاح آقای فرجی‌دانا وزیر علوم سابق هم جدیت در پیگیری پرونده بورسیه‌ها بود.

 

از کمیته تشخیص‌ مصادیق قبلی کسی حذف نشده است. سه نفر به این کمیته اضافه شده است که یکی از آنها از کمیسیون آموزش و تحقیقات است و سابقه مخالفت با پیگیری پرونده بورسیه‌ها را نداشته است. مهم این است که در ضوابط رسیدگی تغییری صورت نگرفته است. من این را جهت تنویر افکار عمومی عرض می‌کنم، چون ضوابطی که بر اساس آن رسیدگی می‌شود همچنان همان ضوابط است، معیارهای تصمیم‌گیری همان معیارهاست. منتها از همان ابتدا و قبل از اینکه آقای فرهادی وزیر شود عنوان شده بود که آرایی که شورای مرکزی بورس اعلام می‌کند، قابل اعتراض و قابل تجدید نظر است و اگر دانشجویی احساس ‌کند حقش ضایع شده، می‌تواند اعتراض کند. این کمیته‌ هم برای این اعتراضات تشکیل شده تا اگر احیانا خطایی صورت گرفته بازبینی شود. اینکه در رسانه‌ها گفته می‌شود مسیر بازگشت وزارت علوم در مورد بورسیه‌ها، این طور نیست. در گذشته هم براساس ضوابط کار شده در آینده و الان هم براساس همان ضوابط کار می‌شود. تلاش بر این است که در چارچوب قوانین و ضوابط معین تصمیم‌ها گرفته شود و افراد در کمیته تجدیدنظر هر چه سریع‌تر تعیین تکلیف شوند.

 

کمیته تشخیص مصادیق که با حکم دکتر نجفی قبلا تشکیل شده بود پنج نفر عضو داشت. من هم به عنوان ناظر از سوی وزارت علوم و سخنگوی کمیته بودم اما رسما در این کمیته عضو نبودم. این کمیته براساس ضوابطی که شورای مرکزی بورس تعیین کرده بود قانونا اختیار داشت و با تنفیذ وزیر که این ضوابط را تایید کرده بود این کمیته تشخیص مصادیق را انجام می‌داد. یعنی نظر این کمیته بعد از تصویب شورای مرکزی بورس به لحاظ حقوقی نافذ بود. این کمیته فقط مصادیق را با ضوابطی که قانونا شورای مرکزی بورس تعریف کرده بود و به تایید وزیر هم رسیده بود، تطبیق می‌داد. بعد از اینکه این مصادیق نهایی و به شورای مرکزی بورس گزارش شد، شورای مرکزی بورس بعد از بررسی مواردی که کمیته تعیین مصادیق ارایه کرده بود، جمع‌بندی نهایی را کرد. نهایتا بعد از این جمع‌بندی تایید شد به تنفیذ سرپرست وقت رسید و نهایتا به دانشگاه‌ها برای اجرا ابلاغ شد.

 

اگر ضوابط تغییری نکرده در کمیته تجدیدنظر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟

 

ضوابط تعیین شده قابل تفسیر نیستند و کاملا مشخصند. سه تا ضابطه کمیته تشخیص مصادیق قبلی داشت که با آن کار می‌کرد. یکی وضعیت معدل بود. معدل قابل تفسیر نیست کاملا مشخص است. اینکه در فراخوان اعلام شده معدل کارشناسی و کارشناسی ارشد متقاضی نباید به ترتیب کمتر از ١۴ و ١۶ باشد قابل تقسیر متفاوت نیست. دیگری بحث سن است. سومی هم اشتغال همزمان با تحصیل بود. دو تا از این سه ضابطه کاملا روشن است. وقتی در فراخوان‌‌ها آمده است که سن متقاضی باید مثلا ٣٢ سال باشد یا در مورد ایثارگران و آزادگان ٣۵ سال و در مواردی تا سقف ٣٩ سال آمده است، دیگر قابل تردید نیست. هر کمیته و هر فردی که بیاید از این موارد نمی‌تواند عدول کند. راجع به اشتغال همزمان با تحصیل قانون داریم. ماده۶٠ و ۶١ قانون مدیریت خدمات کشوری حکم می‌کند دانشجوی در حال تحصیل تمام وقت باید تحصیل کند و نمی‎تواند همزمان شاغل باشد. منتها در کمیته تجدیدنظر فعلی از آنجایی که ما یک نگاه همراه با اغماض و ارفاق داریم دارد بررسی می‌شود که این اشتغال را به چه نحوی ببینیم. در مورد یکسری از این افراد بحث اشتغال مطرح است که ممکن است در آن تجدید نظر شود چون تعریف مشخصی از اشتغال در این زمینه وجود ندارد. ما در این میان افرادی داریم که تمام وقت شغل دولتی و رسمی دارند تکلیف این افراد روشن است. افرادی داریم که چند ساعت در هفته قرارداد کار داشتند یا در بخش‌های غیر دولتی به صورت نیمه وقت مشغول بودند. مثلا در موادی طرف چند ساعت حق‌التدریس در یک دانشگاهی داشته یا چند ساعت قرارداد مشاوره داشته و… تلاش ما این است این موارد را بتوانیم به نحوی مساعدت کنیم. تجدیدنظر از این منظر است.

 

اینکه یک نفر سه ساعت در هفته به صورت حق‌التدریس در یک‌جا درس می‌دهد، یا یک نفر که یک و نیم روز در ماه برایش بیمه رد شده به این دلیل که مشاور یک مدیری بوده، یا نه یا یک نفری در یک بخش غیردولتی یک قرارداد پژوهشی بسته و کار تحقیقاتی در راستای رشته تحصیلی کرده را شاغل محسوب کنیم در حال بررسی است. در کمیته تجدید نظر داریم این موارد را بحث می‌کنیم. این مواردی است که دیوان محاسبات و نهادهای نظارتی هم ایراد گرفتند. ما داریم با این نهادهای نظارتی مذاکره می‌کنیم که بتوانیم در مورد بخشی از این افراد که براساس آیین‌نامه‌ها و قوانین نباید اشتغال داشته باشند اما اشتغال‌شان زیاد به تحصیل‌شان لطمه نمی‌زند مساعدت‌هایی بکنیم. اما در مورد سن و معدل تکلیف روشن است. در خصوص اینکه فردی معدلش زیر ١۴ در کارشناسی بوده یا زیر ١۶ در ارشد بوده است یا در مورد کبر سنش اینها را ما به هیچ‌وجه کوتاه نمی‌آییم. کاملا هم روشن است. انتظاری هم نباشد که این افرادی که این مشکلات را داشتند کوچک‌ترین تغییری در نتیجه رای‌شان پیش آید.

 

این نگاه همراه با اغماض و ارفاقی که شما مطرح کردید چرا الان و بعد از رای اعتماد مجلس به آقای فرهادی که به گزینه‌های قبلی دولت رای منفی داده بود، مطرح شده؟ فشار خاصی در این زمینه روی وزارت علوم نیست؟

 

این سوال، سوال خوبی است. در همان زمان اعلام احکام بورسیه‌ها هم اغماض بود. الان هم همان دیدگاه است. از نظر قوانین تمام این دانشجویانی که بورس شدند چه بورس داخل چه خارج چه مربیان و چه ایثارگران وزارتخانه و دانشگاه‌ها ایرادهایی به آن وارد بود. چون اینها آزمون ندادند، آزمونی که مصوب قانون سال ۶۴ مجلس است. اما از همان ابتدا مقرر شد خیلی وارد ماهیت قوانین نشویم و گفتیم براساس همان تعهداتی که دولت قبل فراخوان داده و براساس ضوابطی که شورای مرکزی بورس تعیین کرده است، موضوع را بررسی کنیم. در مورد اینکه شورای مرکزی بورس خلاف قانون انجام داده است ورود پیدا نکردیم. ما فراخوان‌های سال‌های مختلف و شرایط اختصاصی و عمومی که در آن فراخوان آمده است را در نظر گرفتیم و هر نوع انحراف از این فراخوان را به عنوان تخلف نگاه کردیم و متناسب با سطح تخلف هم در واقع حکم صادر شد. این خودش یک اغماض است. در واقع به اینکه تصمیمات و فراخوان شورای مرکزی بورس در آن زمان منطبق بر قوانین بوده است یا نه وارد نشدیم. از طرفی نهادهای نظارتی خیلی قبل از ما وارد شده بودند وگفته بودند این بورسیه‌ها ایراد دارد. ما با این نهادها وارد مذاکرده شدیم تا بتوانیم نظر آنها را در مورد اغماضی که می‌خواهیم صورت گیرد، جلب کنیم و در مواردی هم این کار را انجام دادیم. الان هم همان نگاه است. من تاکید می‌کنم هیچ چیز از لحاظ معیار عوض نشده است. همان نگاهی که نخستین کمیته داشت، کمیته تجدیدنظر هم دارد. فقط در مورد اشتغال است که در مواردی ما با نهادهای نظارتی وارد مذاکره شدیم.

 

ترکیب  فعلی  کمیته  به  چه  شکل است؟

 

اعضای قبلی کمیته همان پنج نفر هستند، آقای کنزی، غلامی، میرسالاری، دواتگری و پورمختار. این افراد با صفت حقیقی‌شان در این کمیته عضویت دارند. اگر به عنوان نماینده مجلس حکم برای این افراد می‌خورد این حکم نوعی دخالت قوا در قوا می‌شد. البته مجلس حق نظارت دارد هر زمان هم از عملکرد وزارت علوم و این کمیته و شورای مرکزی بورس تحقیق و تفحص یا سوال کند ما آمادگی پاسخ داریم اما این افراد صرفا به عنوان افراد حقیقی که سابقه حقوقی خوبی داشتند، با حکم وزیر در این کمیته عضو شدند. بعد از اینکه کمیته تجدیدنظر قرار شد تشکیل شود سه نفر هم به این کمیته اضافه شدند. دکتر تقی‌خانی، استاد دانشگاه و دکتر احمدی‌لاشکی که ایشان هم، استاد دانشگاه، نماینده مجلس و عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات و ناظر مجلس در شورای عتف هستند که مورد اعتماد کمیسیون آموزش تحقیقات و مجلس نیز هست. با همه اینها بازهم دکتر احمدی به عنوان نماینده در اینجا عضو نشده است. همچنین بنده که در کمیته قبل به عنوان ناظر بودم و در این کمیته عضو هستم. این کار بیش از یک ماه پیش انجام شد. یعنی قبل از اینکه کمیسیون آموزش و تحقیقات افرادی را معرفی کند این افراد حکم خوردند و کمیته هم تشکیل شد.

 

این ترکیب در زمان آقای فرهادی صورت گرفت؟

 

بله در همان ابتدایی که ایشان آمدند تصمیم‌گیری   شد.

 

سه نفر جدید پیشنهاد کمیسیون آموزش نبودند؟

 

خیر. هر سه نفر را وزیر معرفی کرد.

 

کمیسیون آموزش پیشنهاد عضو در این کمیته را نداشت؟

 

بعد از تشکیل این کمیته از طرف کمیسیون سه نفر معرفی شدند؛ آقایان صابری، زارعی و نبویان. این کمیته الان هشت نفر عضو دارد اگر بنا باشد سه نفر دیگر به این کمیته اضافه شوند، کمیته تجدید نظر ١١ نفر عضو خواهد داشت. البته اختیار با وزیر است. ما نامه رییس کمیسیون آموزش در مورد معرفی اعضای جدید را تقدیم وزیر کردیم.

 

نظر وزیر در مورد اعضای جدید چیست؟

 

وزیر صلاح بداند حکم می‌زند. هنوز تصمیم نگرفته‌اند.

 

به نظر شما در صورت موافقت وزیر با عضویت افراد جدید در کمیته تجدید نظر بورسیه‌ها، حضور اعضای کمیسیون آموزش در این کمیته غیرعادی نیست؟

 

تعداد اعضای کمیته قبلی پنج نفر بود با این حال هماهنگی برای تعیین وقت یکی از مشکلات بود و بررسی پرونده‌ها با وجود کار در ایام تعطیل و غیرتعطیل به اندازه کافی طولانی شد. اگر بنا باشد تعداد افراد این کمیته به ١١ نفر برسد. قطعا روند تشکیل جلسات و تصمیم‌گیری خیلی کند خواهد شد. جامعه انتظار دارد تکلیف این دانشجویان هرچه سریع‌تر مشخص شود. تعداد زیاد این کمیته که شش نماینده مجلس هم در آن حضور داشته باشند با توجه به اینکه مجلس هم در ایام بررسی بودجه است، موجب معطلی خواهد شد.

 

در زمان رای اعتماد به آقای فرهادی با توجه به سابقه مخالفت‌های پیشین نمایندگان و اعضای کمیسیون آموزش با چهار گزینه قبلی دولت و استیضاح آقای فرجی‌دانا که بخش عمده‌ای از آن به دلیل پیگیری پرونده بورسیه‌ها بود، این شایبه مطرح شد که یکسری تعاملات و توافقات بین نمایندگان و آقای فرهادی صورت گرفته است. حضور پررنگ‌ اعضای این کمیسیون در وزارت علوم و در کمیته تجدید نظر بورسیه‌ها تایید‌کننده شائبه‌های زمان رای اعتماد به آقای فرهادی  نیست؟

 

این افرادی که می‌فرمایید نماینده مجلس و رییس کمیسیون آموزش هستند بدیهی است که وزارت علوم با مجلس تعامل دارد. آقای فرهادی هم در روز اول معرفی و حضورش در کمیسیون قول تعامل با مجلس را دادند. همه نمایندگان از هر سلیقه و فکری می‌توانند به وزارت علوم بیایند. فقط این دو نفر که شما گفتید نیستند که به وزارت علوم رفت و آمد دارند. در این مدت شاید ۴٠-٣۵ نفر از نمایندگان وقت گرفتند و آمدند و با وزیر و معاونان ملاقات داشتند. وزیر هم به کمیسیون دعوت شود ما می‌رویم به سوالات پاسخ می‌دهیم. این تعامل کار صحیح و درستی است. ولی ممکن است جای نگرانی اینجا باشد که خدای ناکرده در این دیدارها تصمیمات خلاف مصالح کشور اخذ شود یا احیانا درخواست‌های غیر منطقی و اینگونه موارد مطرح شود که به این صورت  نیست.

فرض کنید بنا بوده تفاهمنامه‌ای با یک دستگاه و نهادی امضا شود اگر نماینده‌ای در آن نهاد و دستگاه مسوولیت دارد و می‌آید این تفاهمنامه را امضا می‌کند. یا فرض کنید رییس کمیسیون آموزش مجلس که کمیسیون تخصصی از نظر وزارت علوم است و ما باید بیشترین ارتباط را با این کمیسیون داشته باشیم، ممکن است وقت بگیرد و بیاید با وزیر صحبت کند. مرسوم است که وقتی چند بار وزیر می‌رود کمیسیون، یک بار هم اعضای کمیسیون و هیات رییسه کمیسیون به وزارتخانه بیایند. معنی تعامل همین است. اینکه ما همدیگر را ببینیم با هم صحبت و همفکری کنیم کار مثبتی است اما اگر خدای نکرده در جریان این تعامل یک اتفاق خلاف قانون و مصالح کشور اتفاق بیفتد آن جای سوال است که اگر مورد خاصی باشد ما آماده پاسخگویی هستیم.

 

تعامل پذیرفته است. اما حضور و رفت و آمد این افراد پیش از این محدود بوده است. همین اعضا در استیضاح فرجی‌دانا و رای عدم اعتماد به گزینه‌های قبلی پررنگ نقش داشتند. از طرفی اعضای این کمیسیون چندان مشتاق افشای پرونده بورسیه‌ها نبودند. در حال حاضر موضوعی که این تعامل را سوال‌برانگیز و معنادار کرده سابقه و پیشینه این افراد در پرونده بورسیه‌ها و در مورد گزینه‌های قبلی وزارت علوم است.

 

سلیقه افراد از لحاظ سیاسی و اجرایی یکی نیست. سلیقه دکتر فرجی‌دانا دلیلی ندارد همان سلیقه دکتر فرهادی باشد. یا سلیقه دکتر فرهادی حتما سلیقه دکتر نجفی نیست. این افراد مخصوصا دکتر نجفی و دکتر فرهادی در گذشته مسوولیت‌های ملی داشتند، تعاملاتی با این افراد داشتند. این افرادی که شما اسم می‌برید خودشان قبلا وزیر بودند، رییس مجلس بودند. تعاملاتی بین آنها بوده و این تعاملات ممکن است امروز هم باعث شود این افراد همدیگر را ببینند و با هم مشورت کنند. این نگاه نباید به این صورت باشد. خب مهم این است که در این ملاقات‌‎ها و در این دیدارها چه تصمیمی گرفته می‌شود مثلا تفاهمنامه‌ای را آقای حدادعادل در وزارتخانه حضور پیدا کردند با دکتر فرهادی امضا کردند. این تفاهمنامه برای کشور نتایج مفیدی خواهد داشت. ممکن است افراد سلیقه‌های مختلفی داشته باشند و به همین دلیل هم نتوانند با هم تعامل داشته باشند. دکتر فرهادی در هر صورت با دکتر نجفی و دکتر فرجی‌دانا متفاوت است. دکتر فرهادی از نظر این افراد، فردی است که می‌تواند مسائلش را مطرح کند.

 

اشاره کردید کمیته تجدید نظر به دلیل اعتراضات تشکیل شد، آماری از اعتراضات دارید؟

 

چیزی حدود ۶٠٠ نفر اعتراض داشتیم.

 

‌ از چند پرونده؟

 

از مجموعه پرونده‌هایی که بررسی شده است یک ٨۴٠ نفر حکم داده شد که ۵٠٨ نفر از اینها فاقد شرایط سن و معدل بودند. در نتیجه حکمی که برای اینها صادر شده است بند ب است که لغو بورس، پرداخت خسارت و تحصیل با هزینه شخصی بود. ٣۶ نفر از اینها اخراج شدند یعنی ارتباط تحصیلی‌شان با دانشگاه قطع شد. اینها افرادی بودند که مغایرت تاثیرگذار معدل داشتند. مثلا معدل کسی فرض کنید ۴۵ /١٠ بوده و اعلام کرده ۴۵ /١۴ یا ٧۵ /١٢بوده گفته ٧۵ /١۶. این موارد تاثیرگذار بوده است. کسی که معدلش زیر ١۴ بوده و مغایر آن را اعلام کرده و در پذیرش‌ او تاثیرگذار بوده است، کلا بورسش را قطع کردیم.

 

٢٧٠ نفر از این افراد شاغل بودند. البته ۵٠٠ نفر شاغل بودند که٢٣٠ نفر از آنها در همان گروه ٨۴٠ نفر هستند. ٢٧٠ نفر تنها به این دلیل که شاغل بودند شامل بند ب شدند و ٢۶ نفر هم به دلایل مختلف یا شروع به تحصیل نکردند یا انصراف دادند و…. جمع اینها می‌شود ٨۴٠ نفر. از این مجموع حدود ۶٠٠ نفر اعتراض کردند. وزارت علوم قبل از اینکه دکتر فرهادی وزیر شود اعلام کرده بود این آرا قابل اعتراض است و اگر افراد اعتراضی دارند اعتراض‌شان را بیان کنند. برخی از این اعتراضات به مدیرکل بورس منتقل می‌شد بخشی از اعتراضات به من می‌رسید.

 

‌پیش‌بینی‌تان تجدید نظر در حکم چه تعداد  است؟

 

احتمال تغییر در حکم افرادی که به دلیل معدل یا کبر سن حکم گرفتند، ناچیز است. اگر تغییری در آرا صورت گیرد به دلیل بحث اشتغال است که در واقع باید به یک تعریف مشخصی از اشتغال برسیم و ببینیم چه کسانی را شامل ماده ۶٠ و ۶١ قانون مدیریت خدمات کشوری کنیم.

 

‌ خسارت مالی هم قرار است گرفته شود. گفته شده در مورد این گروه هم قرار است با اغماض برخورد شود؟

 

افرادی که به دلیل کبر سن و معدل شامل بند ب شدند، ادامه تحصیل‌شان با هزینه شخصی خواهد بود و تاکنون هم چه مقرری گرفته باشند و هرچه شهریه به دانشگاه مربوطه داده شده باشد باید به دولت برگردانند.

 

در قبال بورس سه امتیاز به دانشجو داده می‌شود. یکی تحصیل است. به دانشجو اجازه داده می‌شود در فلان دانشگاه تحصیل کند. دومین مورد هزینه تحصیل است که از خزانه دولت و از بیت‌المال به آنها پرداخت می‌شود. چه مقرری ماهانه بعد از صدور حکم بورس و چه شهریه که تاکنون به دانشگاه‌ها پرداخت شده است. حتی در مواردی که حکم بورس زده نشده است شهریه به دانشگاه پرداخت شده است. سومین امتیاز استخدام به عنوان هیات علمی است که بعد از فارغ‌التحصیلی صورت می‌گیرد. وقتی کسی شامل بند ب می‌شود امتیاز اول از او گرفته نمی‌شود که بتواند تحصیلش را ادامه دهد ولی دیوان محاسبات و سایر نهادهای نظارتی اجازه نمی‌دهند ما به فردی که صلاحیت پرداخت این هزینه‎ها را ندارد پول پرداخت کنیم و اگر پرداختی به هر گونه‌ای صورت گرفته باید به دولت برگردد. افرادی که دارای معدل مناسب نیستند هم در آینده نمی‌توانند به عنوان اعضای هیات علمی از عهده وظایف یک استاد دانشگاه برآیند. این امتیاز هم از افرادی که این صلاحیت را نداشتند گرفته شده است.

 

تعدادی از نمایندگان مجلس و مسوولان پیشین وزارت علوم خواستار بررسی پرونده بورسیه‌ها از سال ۶٨ به بعد هستند، امکان‌پذیر است؟

 

از نظر ما هیچ اشکالی ندارد. اتفاقا ما به این خواست مجلس احترام می‌گذاریم. خیلی هم استقبال می‌کنیم. این استقبال هم در عمل نشان داده شده است. یعنی لیست کلیه دانشجویانی که از سال ۶٨ به بعد بورس آنها تبدیل به داخل شده است استخراج شده است. در مورد آنهایی که در خارج از کشور تحصیل می‌کنند به این دلیل که سیستم در آن زمان آن آنلاین نبوده، زمانبر است. کار دارد انجام می‌شود و به محض اینکه آمار کامل شود نتایج را در اختیار هر نهادی که قانونا بتوانیم قرار می‌دهیم.

 

نتیجه کمیته تجدید نظر کی قرار است اعلام شود؟

 

سعی می‌شود هر چه سریع‌‌تر این موارد بررسی و رسیدگی شود. این سریع بررسی کردن به معنای عدم دقت نیست. در گذشته هم ایام تعطیل و پنجشنبه‌ها و گهگاه جمعه، عید قربان و غدیر تمام وقت این پرونده‌ها را بررسی کردیم. در این کمیته چون تعداد اعضای عضو کمیته زیاد شده و از پنج نفر به هشت نفر رسیده است، زمان مشترک پیدا کردن سخت شده است. همه اعضای کمیته به نحوی درگیر کارهای مختلف هستند. رسیدگی باید در حدی باشد که هم قوانین رعایت شود و هم حق تعریف شده افراد لطمه نخورد. فضا در بیرون گاها به گونه‌ای است که می‌گویند در حق این دانشجویان اجحاف می‌شود. این به این دلیل است که برخی رسانه‌ها یا نمی‌خواهند و یا نمی‌توانند واقعیت‌ها را به مردم منتقل کنند. من معتقدم آنچه اتفاق افتاده اگر به نماینده‌های محترم و به افکار عمومی و حتی به دانشجویان ذی‌نفع به درستی انتقال داده شود قانع می‌شوند که این حرکت یک حرکت سالمی است و اصلا تحت تاثیر مسائل سیاسی و گروهی نیست. ضوابط و چارچوب‌های مشخصی تعریف شده است که براساس آن جلو می‌رویم.

 

در حکم مربیانی که بورس شدند هم قرار است تجدید نظری صورت گیرد؟

 

در مورد مربیان قبل از سال ٨٩ طبق آیین‌نامه مربیانی می‌توانند به تحصیل در مقطع دکترا ادامه دهند که ۶٠درصد امتیاز آیین‌نامه ارتقا را از استادیاری به دانشیاری بیاورند، سه سال سابقه کار داشته باشند، رسمی آزمایشی یا رسمی قطعی باشند شرط سنی هم داشتند. بعد از سال ٨٩ این آیین‌نامه تغییر کرد. سه سال شده یک سال و پیمانی و سربازی هم اضافه شد و فقط شرط سنی باقی ماند. حتی شرط علمی و ۶٠ درصد ارتقا هم حذف شده است. اگر قرار بود ما امروز این تصمیم را بگیریم چنین تصمیمی نمی‌گرفتیم چون الان ما تعداد کثیری دکترای فارغ التحصیل داریم که هر دانشگاهی می‌تواند آنها را استخدام کند، چه لزومی دارد یک مربی سرباز یا پیمانی یک سال کار کرده را مامور کنیم دکترا تحصیل کند، بورسش کنیم، پنج سال هزینه کنیم که پنج سال بعد عضو هیات علمی شود. بحث جایابی هم یکی از مشکلات است. ما یک بار اعلام کردیم اگر تا شهریور افراد جایابی بیاورند حکم بورس زده شود. چون ما نمی‌توانیم قبل از جایابی فرد و تایید صلاحیت عمومی توسط مراجع ذی‌صلاح حکم بورس بزنیم. قانونا ایراد دارد. تاکنون هم که این شهریه‌ها پرداخت شده درست نبوده است. فرد زمانی که تحصیلش را شروع می‌کند باید جایابی و صلاحیت علمی‌اش تایید شود و حکم بورسش صادر شود. خب اینها به این صورت انجام نشده است. ما نمی‌توانیم این احکام را قبل از جایابی بزنیم. من تاکید کنم بیشترین حکم جایابی اتفاقا در همین دوره مسوولان جدید صادر شده است. خیلی از این افراد در گذشته حکم بورس نداشتند. ما در ابتدا برای جایابی تا شهریور وقت دادیم بعد تا ١۵ بهمن تمدید کردیم. با نظر دکتر فرهادی تا ١۵ اسفند هم تمدید شد که تا آن زمان هر کس بتواند از دانشگاه جایابی بیاورد حکم بورسش زده شود. این کار وظیفه خود دانشجو است. وزیر و مسوولان وزارتخانه نمی‌توانند به یک دانشگاه تحکم کنند شما اینها را بپذیرید. ولی خب ما به این دلیل که کار این جوان‌ها حتی‌المقدور راه بیفتد به دانشگاه‌ها توصیه کردیم اینها را در دادن جایابی در اولویت قرار دهند. حتی گفتیم اگر شما اینها را نپذیرید و فرد مشابهی را بپذیرید قبول نیست. ولی این قسمت در اختیار دانشجو و دانشگاه‌هاست و وزارت علوم حق دخالت ندارد. علاقه‌مند هم هستیم حتی‌الامکان این کار در روال قانونی‌اش صورت گیرد. اینکه برخی نتوانند تا آن موقع جایابی بیاورند وزارت علوم مقصر نیست. دانشجویان باید خودشان اقدام کنند و جایابی بیاورند.

 

روند فعلی بورس از سوی وزارت علوم چگونه   است؟

 

بورس برای رتبه اول‌هاست. ما در هر سال١٠٠-٨٠ نفر به خارج از کشور بورس می‌کنیم. حدود ١٧٠ دانشگاه داریم، به هر دانشگاه یک نفر هم نمی‌رسد. دانشگاهی چند ده رشته، دانشکده‌ و گروه دارد، به هر دانشگاه در تمام رشته‌ها و گروه‌ها و دانشکده‌ها یک نفر هم نمی‌رسد. مثلا رتبه اول دانشکده فنی دانشگاه تهران یک بورس می‌گیرد. اینکه ما بیاییم به معدل‌های زیر ١۴ و ١۶ بورس دهیم این به نظر ما عدالت آموزشی نیست. این حق افرادی است که در کنار صلاحیت عمومی صلاحیت بارز علمی دارند. دولت به این افراد بورس می‌دهد برای آنها هزینه می‌کند که خارج یا داخل کشور تحصیل و به مملکت‌شان خدمت کنند. به هر حال یک استاد پای تخته باید یک چهره علمی داشته باشد. حتی افراد متدین اگر نتوانند وظیفه علمی‌شان را در قبال دانشجو انجام دهند دانشجو از آنها تاثیر مثبت نمی‌پذیرد. باید این خصلت دانش و تعهد و تدین را با هم داشته باشند.

 

امسال چند نفر را بورس کردید؟

 

امسال از طریق آزمون حدود ١١۶ نفر تشخیص داده شد که می‌توانند بروند در خارج از کشور تحصیل کنند متوسط معدل کارشناسی و کارشناسی ارشد اینها بترتیب حدود ۵/١۶ و ۵/١٧ است که عمدتا از دانشگاه‌های برتر کشور هستند، در حالی که در آن زمان کف معدل را گذاشتند ١۴ و ١۶. این از عدالت به دور است. حرف حساب این است که اگر یک مدیری آمده براساس قانون و حق کار می‌کند انتظار میرود مجلس و ذی‌نفعان کمک کنند، که ان‌شاء‌ الله می‌کنند. هدف این است که این نظام حفظ شود. هدف این نیست که یک فرد خاص منتفع شود. منافع افراد در چارچوب منافع نظام تعریف می‌شود و نه برعکس.

 

‌برخی مطالب از سوی مسوولان قبلی در مورد بورسیه‌ها و بررسی آنها در دولت یازدهم عنوان شده. مثلا اینکه رسانه‌یی کردن این موضوع با غرض‌ورزی همراه بوده است. تعدادی از آمارها هم رد شده است. موضع وزارت علوم در این زمینه چیست؟

 

من لیست تمام این موارد را درآوردم. برای تمام اینها ما پاسخ داریم. ما نمی‌خواهیم در جامعه مساله‌سازی کنیم. می‌خواهیم در یک فضای آرام و منطقی انجام وظیفه کنیم. ١۴ مورد توسط یکی از این مسوولان، ٧ مورد توسط دیگری و ۶ مورد هم توسط یک مسوول دیگر عنوان شده است که ما برای همه اینها پاسخ داریم، اما چون نمی‌خواهیم وارد فضای چالشی و جدل شویم، تاکید بر این است در فضای آرام کار قانونی‎‌مان را انجام دهیم. لذا اگر به مواردی ما پاسخ نمی‌دهیم یا در مقام جدل برنمی‌آییم به این معنا نیست که برای اینها پاسخ نداریم. کاملا مطالب روشن است. می‎‌خواهیم کار انجام شود و هر چه سریع‌تر تکلیف این افراد روشن شود. یک نکته را من تاکید کنم اتفاقی که در گذشته افتاده، در گذشته تمام نشده است. اینکه عده‌ای می‌گویند چرا مسوولان فعلی به این قضیه ورود پیدا می‌کنند به این دلیل است که آثار قانونی و حقوقی و مالی این موضوع در زمان فعلی ادامه دارد. مسوولان فعلی اگر تخلفات گذشته را ادامه دهند خودشان متخلف محسوب می‌شوند. ما برای پرهیز از کار خلاف قانون در ادامه تصمیمات گذشته بررسی بورسیه‌ها را شروع کردیم. این صرفا کار وزارت علوم نبود. نهادهای نظارتی کشور اعم از دیوان محاسبات مجلس، سازمان بازرسی کل کشور به این موضوع حساسیت لازم را نشان دادند. قبل از اینکه وزارت علوم به این موضوع ورود پیدا کند، دیوان محاسبات و بازرسی کل کشور ورود پیدا کرده بودند. اولین نامه دیوان محاسبات که به وزارت علوم رسیده است آذرماه سال ٩٢ بود.  نکته دیگری که قابل تاکید است این است که اسامی  یا هر چیزی که در گذشته به هر نحوی از این بورسیه‌ها به افکار عمومی منتقل شده است کار وزارت علوم نبوده است. مسوولان وزارت علوم همواره به این نکته اخلاقی تاکید داشتند که اینها اسرار افراد است و باید حفظ شود. اگر سایتی، شخصی یا نویسنده‌ای اسامی منتشر کرده است قابل بازخواست و پیگیری است و ربطی به وزارت علوم ندارد.



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 5 / 11


بیش از 2 میلیارد نفر از جمعیت جهان از نشر الکترونیک استفاده می‌کنند

گزارش ایبنا از نشست «نشر الکترونیک و چالش‌های آن در ایران»۱۸:۳۱
 
سیدعرفان میرسالاری،‌ مدیر تولید شرکت شتاب‌تک در کارگاه «نشر الکترونیک و چالش‌های آن در ایران» گفت: اکنون ‌ 7/1 دهم میلیارد نفر از مردم دنیا از نسخه‌های چاپی و 5/2 میلیارد نفر از نسخه‌های الکترونیکی کتاب‌ها استفاده می‌کنند.
بیش از 2 میلیارد نفر از جمعیت جهان از نشر الکترونیک استفاده  می‌کنند
 
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)کارگاه‌ «نشر الکترونیک و چالش‌های آن در ایران» با همکاری مشترک پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات (ایرانداک) و ستاد اجرایی هفته کتاب، بعدازظهر امروز (یکم آذرماه) با سخنرانی عرفان میر سالاری،‌ مدیر تولید شرکت شتاب‌تک در محل پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران برگزار شد.
 
میرسالاری در این نشست درباره مفهوم نشر دیجیتال گفت: توصیف شیوه‌های جدید تولید و توزیع با استفاده از دستگاه‌های نوین مفهوم نشر دیجیتال را شکل می‌دهد.
 
سبقت مخاطبان کتاب الکترونیک از کتاب چاپی

وی ادامه داد:‌ محصولی که در حوزه نشر دیجیتال توسعه پیدا می‌کند باید قابلیت‌های جستجوی سریع و ساده،‌ یادداشت‌‌برداری، جامعیت و استفاده آسان در آن پیش‌بینی شده باشد.‌
 
مدیرتولید شرکت شتاب‌تک با بیان این مطلب که نشر دیجیتال نیم قرن عمر دارد اظهار کرد: براساس یک پژوهش، 7/1 دهم میلیارد نفر از مردم دنیا از نسخه‌های چاپی و 5/2 میلیارد نفر از نسخه‌های الکترونیکی کتاب‌ها استفاده می‌کنند.
 
میرسالاری افزود:‌ با ورود نشر دیجیتال به عرضه نشر برخی شرکت‌های بزرگ دنیا مانند شیکاگو تریبیون،‌ بوستو گلوپ،‌ تایم  و کمپانی لویدز لست که 280 سال قدمت دارد، به نشر دیجیتال روی آورده‌اند.

وی گفت:‌ کمپانی «لویدز لست» در یک پژوهش از مخاطبان خود به این نتیجه رسید که 2 درصد از مخاطبانش از نسخه‌های چاپی و 98 درصد از نسخه‌های دیجیتالی استفاده می‌کنند.

عرضه نیمی از مقالات علمی دنیا به‌صورت نسخه‌های دیجیتال

این فعال حوزه نشر دیجیتال در ادامه عنوان کرد: اکنون بیش از نیمی از مقالات علمی دنیا به‌صورت نسخه‌های دیجیتالی عرضه می‌شوند. البته تولید نسخه‌های دیجیتالی برای بسیاری از شرکت‌های تولیدکننده محتوا فرصت‌های مالی جدید ایجاد کرده است.
 
میرسالاری با اشاره به «پروژه گوتنبرگ» ادامه داد: «پروژه گوتنبرگ» تلاش داوطلبانه‌ای برای الکترونیکی کردن کتاب و گسترش فرهنگ کتابخوانی است که در سال 1971 ایجاد شد. پایگاه «گوتنبرگ» قدیمی‌ترین کتابخانه الکترونیکی جهان است. «گوتنبرگ» 45 هزار « ebook» در خود جای داده که به دلیل رعایت حق کپی‌رایت کاربران می‌توانند به‌صورت آزاد از این منابع استفاده کنند.

درآمد میلیاردی آمازون از کتاب‌های دیجیتال

مدیرتولید شرکت شتاب‌تک گفت:‌ پایگاه «اینترنت آرشیو» نیز با ارائه رونوشتی از صفحات وب، 435 بیلیون رکورد را در اختیار کاربران قرار داده است. پایگاه آمازون که در سال 1994 ایجاد شده نیز امروزه در ردیف پرفروش‌‌ترین پایگاه‌های فروش کتاب قرار دارد. آمازون در سال گذشته میلادی، 78 میلیارد دلار درآمد داشته است. فروش آمازون شامل کتاب‌های فیزیکی و کتاب‌های دیجیتال است.

وی درباره انواع محتوای‌های دیجیتال اظهار کرد:‌ محتوای الکترونیکی علاوه بر کتاب شامل صوت و تصویر اعم از کتاب گویا مانند داستا‌های گویا و سخنرانی‌هاست.
   
ظهور کتاب‌های گویا در ایران

میرسالاری درباره ظهور کتاب‌های گویا در ایران افزود: کتاب‌های گویا سال 1308 در ایران به همت دکتر جواد شکلات‌خور، با هدف رفع نیاز نابینایان تولید شد. کتاب‌های گویا سه سال بعد یعنی در سال 1331 با همین هدف در آمریکا تولید و بسیار مورد استقبال قرار گرفت، به‌طوری‌که در سال 2005 آمار فروش این نوع کتاب، 871 میلیارد دلار برآورد شد.
 
مدیرتولید شرکت شتاب‌تک در معرفی کتاب‌های چندرسانه‌ای نیز گفت:‌ کتاب‌های چندرسانه‌ای یا تعاملی در حوزه نشر کودک بسیار استفاده می‌‌شوند؛ کتاب‌های تعاملی با هدف آموزش و تحقیقات تولید می‌شوند.
 
وی در ادامه با اشاره به تولید نرم‌افزاری «متن سخنگو» عنوان کرد: شرکت شتاب‌تک،‌ با ترکیب دو نرم‌افزار کتاب متن‌محور و کتاب گویا، به تولید نرم‌افزار جدید «متن سخنگو» اقدام کرده است. کاربران با استفاده از این نر‌م‌افزار می‌توانند به‌صورت هماهنگ صدا و متن را مطابقت دهند. نرم‌افزار «متن سخنگو» علاوه بر دستگاه‌های pc و رایانه‌های همراه، روی دستگاه‌های ویدئو قابل استفاده است.
 
معرفی فرآیند تولید کتاب الکترونیکی

میرسالاری درباره فرآیند تولید کتاب الکترونیکی ادامه داد: در فرآیند تولید باید به مباحثی مانند انتخاب حوزه توزیع، انتخاب قالب،‌ انتخاب ابزار و آماده‌سازی و دسته‌بندی محتوا و انتشار توجه شود.
 
مدیرتولید شتاب‌تک گفت:‌ حوزه‌های مختلف توزیع شامل وب و‌ تلفن همراه است. پایگاه آدینه بوک، ‌یکی از بزرگترین پایگاه‌های توزیع کتاب الکترونیکی در کشور است که در این پایگاه توزیع کتاب به وسیله موبابل و از طریق اشتراک‌‌گذاری صورت می‌گیرد، مانند قابلیتی که «فیدیبو» فراهم کرده است.  

«نشست‌ها و کارگاه‌های نشر الکترونیک و چالش‌های آن در ایران» در آخرین روز از بیست و دومین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران، با همکاری مشترک ستاد اجرایی هفته کتاب و پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات در محل این پژوهشگاه برگزار شد.



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 5 / 11


دروازه بان دل

گفتم :  در گروه خودتان چه کاره ای؟

گفت : دروازه بان دلم

گفتم :این هم شد کار برو تو خط حمله

گفت : فکرم از دروازه مطمئن نیست دلم یک دروازه است اگر کنترل نکنم پی در پی گل میخورم!

گفتم :  چه گلی؟

گفت : گل گناه و هوس و غرور و گل دوستی های حساب نشده و غفلت از اینده!

گفتم :  چطور است جمع شویم وبا تیم ابلیس مسابقه دهیم؟

گفت :به شرط اینکه خودم دروازه بان باشم. چون میدانم که از چه زاویه ای توپ گناه را به طرف دروازه دل ها شوت می کند.

گفتم :  قبول. ولی از کجا این تجربه را کسب کرده ای؟

گفت : زاویه حمله ابلیس (غفلت) است و (غرور). وقتی چراغ یاد خاموش می شود غرور به دشمن (گرا) می دهد.

آنگاه گل گناه دروازه دل را می گشاید. شیطان حریف قوی ای است نمی شود آن را دست کم گرفت

گفتم :  پس تو خط دفاع را بیشتر دوست داری؟

گفت : ادم اگر نتواند دفاع خوبی داشته باشد مهاجم خوبی هم نمی شود.

گفتم :  دیگر کدام زاویه را باید مراقب بود؟

گفت :   خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست    /    باید به دفاع از دل و دیده نشست

          چون شوت شود بسوی دل توپ گناه     /    دروازه دل به روی آن باید بست

گفتم : دروازه بانی هم عجب لذتی دارد...!

گفت : به شرط آنکه گل نخوری و حمله شیطان را دفع کنی. (جهاد با نفس) به همین جهت بالاترین مبارزه هاست.

 

 

کتاب جهاد با نفس



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 4 / 11


نمونه‏ هایى از انفاق مومنان‏



1ـ ابو طلحه انصارى، بیشترین درختان خرما را در مدینه داشت و باغ او محبوب ‏ترین اموالش بود. این باغ كه روبروى مسجد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله واقع شده بود، آب زلالى داشت. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله گاه و بى‏گاه وارد آن باغ مى ‏شد و از چشمه ‏ى آن مى ‏نوشید.

این باغِ زیبا و عالى، درآمد كلانى داشت كه مردم از آن سخن مى ‏گفتند. وقتى آیه نازل شد كه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى ...» او خدمت پیامبر رسید و عرض كرد: محبوب‏ ترین چیزها نزد من این باغ است، مى‏ خواهم آن را در راه خدا انفاق كنم.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: تجارت خوبى است، آفرین بر تو، ولى پیشنهاد من آن است كه این باغ را به فقراى فامیل و بستگان خویش دهى. او قبول كرد و باغ را بین آنان تقسیم نمود. (تفسیر كبیر، ج 2، ص 81)


2ـ مهمانى بر ابوذر وارد شد، ابوذر گفت: چون من گرفتارى دارم، شما خودتان یكى از شتران مرا بخر و غذا تهیه كنید. آنها شتر لاغرى را انتخاب كردند. ابوذر ناراحت شد و پرسید: چرا شتر فربه و چاق را نیاوردید؟ گفتند: آن را براى نیاز آینده تو گذاشتیم. ابوذر فرمود: روز نیاز من، روز قبر من است. (مجمع البیان، ج 2، ص 474)

3ـ وقتى فاطمه زهرا علیها السلام را در شب عروسى به خانه شوهر مى ‏بردند، فقیرى از حضرت پیراهن كهنه ‏اى خواست. فاطمه زهرا علیها السلام به یاد این آیه «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» همان پیراهن نوى عروسیش را انفاق كرد.

كسى كه سال بر او بگذرد و از مال خود، كم یا زیاد به ما نرساند، خداوند روز قیامت به او نظر نمى‏ كند، مگر آنكه او را ببخشد. اى مفضل! این تكلیفى است كه خداوند آن را بر شیعیان لازم كرده آن گاه كه در كتاب خود مى‏فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» پس ما برّ و تقوى و راه هدایت هستیم.

4ـ عبد اللّه بن جعفر، غلام سیاهى را دید كه در باغى كارگرى مى ‏كند، به وقت غذا سگى وارد باغ شد و در برابر غلام نشست. غلام لقمه ‏اى به او داد، باز سگ با نگاه خود تقاضاى غذا كرد، غلام غذاى خود را لقمه لقمه به او داد تا تمام شد. از او پرسید: خودت چه مى ‏خورى؟ گفت: من امروز سهمى ندارم. پرسید: چرا این كار را كردى؟ گفت: این سگ از راه دور آمده و گرسنه بود. عبد اللّه از فتوّت این غلام تعجّب كرد. آن باغ و غلام را خرید، غلام را آزاد كرد و باغ را به او بخشید. (تفسیر المنار، ج 3، ص 376 به نقل از احیاء العلوم)

5ـ زبیده همسر هارون الرشید قرآنى بسیار گران ‏قیمت داشت كه آن را با زر و زیور و جواهرات تزیین كرده بود و علاقه فراوانى به آن داشت، یك روز هنگامى كه از همان قرآن تلاوت مى‏ كرد به آیه لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ رسید، با خواندن آیه در فكر فرو رفت و با خود گفت هیچ چیز مثل این قرآن نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق كنم، كسى را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزیینات و جواهرات آن را فروخت و بهاى آن را در بیابان هاى حجاز براى تهیه آب مورد نیاز بادیه ‏نشینان مصرف كرد كه مى ‏گویند: امروز هم بقایاى آن چاه ها وجود دارد و به نام او نامیده مى ‏شود.

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 4 / 11


چندمنظره جالب

 

عکس متحرک طبیعت و منظره عکس متحرک طبیعت

عکس متحرک طبیعت و منظره 1 عکس متحرک طبیعت

عکس متحرک طبیعت و منظره 2 عکس متحرک طبیعت

 

عکس متحرک طبیعت و منظره 4 عکس متحرک طبیعت

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 4 / 11


پیام مقام معظم رهبری به جوانان اروپا وامریکای شمالی

 

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

 

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار می‌دهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ ملّت و سرزمینتان را در دستان شما می‌بینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمی‌کنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.

 

سخن من با شما درباره‌ اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه می‌گردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمی‌خواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخ‌نگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و آمریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی می‌کنند.

 

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما می‌خواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری می‌شود؟

 

شما به خوبی می‌دانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من می‌خواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین می‌گردد؟ پس خواسته‌ اوّل من این است که درباره‌ انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

 

خواسته‌ دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء می‌کند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن می‌گریزانند و می‌ترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمی‌کنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه می‌گویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

 

من از شما می‌خواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمی‌تواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما می‌تواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا می‌تواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار می‌دهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

 

سیّدعلی خامنه‌ای

 

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 4 / 11


اثبات حقانیت شیعه در یک دقیقه با سه آیه قرآن

اثبات حقانیت شیعه در یک دقیقه با سه آیه قرآن

 



تا وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده بودند شیعه وسنی نبود .رهبر همه پیامبر بود .
بعد از پیامبر ما شیعیان فقه خودمان را از اهل بیت گرفتیم و اهل سنت از چهار تا عالم دیگه ،امام احمد حنبل ، ابو حنیفه ،امام مالک و امام شافعی

                                                                                                                                                            هنوز یک دقیقه نشده!!       

اولا : ما که فقه مان را از اهل بیت گرفتیم سه تا آیه داریم ،قرآن راجع به اهل بیت (علیهم السلام ) وقتی به کلمهاهل بیت که می رسه می فرماید : یطهرکم تطهیرا ( احزاب ۳۳ )
یطهرکم یعنی معصومند .هیچ کس نگفته یطهرکم مال ابو حنیفه و شافعی هست .نه شیعه گفته نه سنی .
دوما : اهل بیت قرن اول هجری بودند ، اما چهار تا عالم سنی یعنی ابوحنیفه و شافعی و مالکی و امام احمد حنبل مال قرن دوم هجری بودند .
اهل بیت یک قرن از اونها جلوتر بودند . 
قرآن می فرماید "و السابقون السابقون اولئک المقربون " (واقعه ۱۰و۱۱)
سوما : تمام اهل بیت شهید شدند ، یکی از علماء اهل سنت سیلی نخوردند .
قرآن می فرماید : "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما " (نساء ۹۵)

یک دقیقه من تموم شد .

ما شیعه هستیم بدلیل اینکه:
یک : ما فقه مان را اهل بیت گرفتیم معصومند (یطهرکم تطهیرا )
دو :یک قرن جلوترند ( و السابقون السابقون )
سوم : همه ائمه شهید شدند ( قتلوا فی سبیل الله )

شما اهل سنت اگر می توانید یک آیه بخوانید که چرا دینت را از ابوحنیفه گرفتید؟



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 28 / 10


مصاحبه

 

.

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در شنبه 11 / 10


اولین ها

1- پیامبری را نام ببرید که نخستین بار ساختمان کعبه را بناکرد؟ حضرت آدم

2- پیغمبری را نام ببرید که نخستین عبارتگاه جهان را ساخت ؟  حضرت آدم

3- پیغمبری را نام ببرید که اولین شاعر بود ؟ حضرت آدم

4- پیغمبری را نام ببرید که نخستین انسانی بود که با قلم خط نوشت ؟ حضرت ادریس

5- کدام پیامبر اولین کسی بود که علم ستاره شناسی را رواج داد؟ حضرت ادریس

6-  اولین کسی که علم حساب را رواج داد کدام پیامبر بود ؟ حضرت ادریس

7-  اولین پیامبری که دربرابر بت و بت پرستی قیام و مبارزه کرد چه نام داشت ؟ حضرت نوح

8-  اولین شخصی که از سگ به عنوان نگهبان استفاده کرد کدام پیامبر بود ؟ حضرت نوح

9-  اولین پیغمبری که به پنج تن آل عبا متوسل شد که بود ؟ حضرت آدم

10- اولین پیامبری که برای مصائب امام حسین (ع) اشک ریخت که بود؟ حضرت آدم

11- اولین پیغمبر که داخل بهشت می شود کیست ؟ حضرت محمد(ص)

12- پیامبری را نام ببرید که نخستین کسی بود که خیاطی کرد و طرز دوختن لباس را به انسانها آموخت ؟ حضرت ادریس

13- اولین پیغمبری که نماز خواند کدام پیغمبر بود ؟ حضرت آدم

14- اولین پیغمبری که روزه گرفت که بود ؟ حضرت ابراهیم

15- اولین پیغمبری که در راه خدا جهاد کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

16-  اولین پیغمبری که خمس پرداخت کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

17- اولین کتاب آسمانی بر کدام پیامبر نازل شد ؟ حضرت آدم

18- اولین کسی که ترازو ساخت کدام پیغمبر بود ؟   حضرت شعیب(ع)

19- اولین کسی که مهمان دعوت کرد که بود ؟ حضرت ابراهیم

20- پیغمبری را نام ببرید که اولین غذایش انگور بود ؟ حضرت آدم

21- اولین پیغمبری که در روز قیامت شفاعت می کند کیست ؟ حضرت محمد(ص)

22- اولین کسی که در روز قیامت محشور می گردد کدام پیامبر است ؟ حضرت محمد(ص)

23- اولین شخصی که انگشتر به دست کرد ، کدام پیغمبر بود ؟ حضرت آدم

24- اولین کسی که کفش به پا کرد کدام پیغمبر بود ؟ حضرت ابراهیم

25- اولین شخصی که زره جنگی بافت کدام پیامبر بود ؟ حضرت داوود

26-  اولین پیغمبری که فرزند دوقلو به دنیا آورد ؟ حضرت آدم

27- پیغمبری را نام ببرید که عذاب قومش اولین عذاب خداوند در روی کره  زمین بود ؟ حضرت نوح

28- دو پیغمبر نام ببرید که در شکم مادر سخن می گفتند ؟ حضرت یحیی و حضرت عیسی

29- دو پیغمبر نام ببرید که در کودکی به مقام نبوت رسیدند ؟ عیسی و یحیی

30- پیامبری را نام ببرید که یک روز هم در رحم مادر نبود ؟ حضرت آدم

31- پیامبری را نام ببرید که دوران کودکی و نوجوانی نداشت ؟ حضرت آدم

32- پیامبری که در غار به دنیا آمد ؟ حضرت ابراهیم

33-  پیامبری را نام ببرید که مادر دارد ، ولی پدر ندارد ؟ حضرت عیسی

34-پیغمبری را نام ببرید که در گهواره با مردم سخن می گفت ؟ حضرت یعقوب

35-پیغمبری را نام ببرید که در کربلا به دنیا آمد ؟ حضرت عیسی

36-  پیغمبری را نام ببرید که بیش  از همه مردم فرزند داشت ؟ حضرت آدم

 القاب پیغمبران

1-  لقب کدام پیامبر «ذوالنون» (صاحب ماهی) است ؟ حضرت یونس

2- لقب کدام پیامبر «صاحب الحوت» (همنشین ماهی ) است ؟ حضرت یونس

3- پیامبری را نام ببرید که به او «کلیم الله» (هم سخن خدا) می گویند ؟ حضرت موسی

4- پیامبری را نام ببرید که به او «صادق الوعد» می گویند ؟ حضرت اسماعیل

5- پیغمبری را نام ببرید که او را « مسیح» می گفتند ؟ حضرت عیسی

6- پیامبری را نام ببرید که به او « ابوالضّیفان» (پدر میهمانها) می گویند ؟ حضرت ابراهیم

7- پیامبری را نام ببرید که به او « اسرائیل » می گفتند ؟ حضرت یعقوب

8- «شیخ الانبیاء» (بزرگ و پیر پیامبران) لقب کدام پیامبر است ؟ حضرت نوح

9-  پیامبری را نام ببرید که به او « امین » می گویند ؟ حضرت محمد

10- پیامبری را نام ببرید که او را « خلیل الله» (دوست خدا) می گویند ؟ حضرت ابراهیم

11-  پیامبری را نام ببرید که او را «روح الله » می گویند ؟ حضرت عیسی

12-  پیغمبری را نام ببرید که « خطیب الانبیاء » (سخنران پیغمبران) است ؟ حضرت شعیب

13-  لقب کدام پیامبر « ذبیح الله» (ذبح شده در راه خدا ) است ؟ حضرت اسماعیل

14- لقب کدام پیامبر « صفی الله » (برگزیده خدا ) است ؟ حضرت آدم

15- «خاتم  الانبیاء » لقب کدام پیامبر است ؟ حضرت محمد(ص)

16- لقب کدام پیامبر «بنی الله الحاکم» است ؟ حضرت داوود

 17- لقب کدام پیامبر «حشمت الله» است ؟ حضرت سلیمان

18- پیغمبری را نام ببرید که کنیه او « ابومحمّد» است ؟ حضرت آدم

19- کدام پیامبر را «ابوالبشر» می گویند؟ حضرت آدم

20- کدام پیامبر را «خلیفه الله» (جانشین خدا) می گویند ؟ حضرت آدم

21- لقب کدام پیغمبر «صدیق» (بسیار راستگو) است ؟ حضرت یوسف

22- لقب کدام پیامبر به معنی «سبزو خرم » است ؟ حضرت خضر

23- نام کدام پیامبر به معنی «رجوع کننده و روکننده به خدا » است؟ حضرت ایوب

24-  نام کدام پیامبر به معنای «نجات دهنده » است؟ حضرت عیسی و حضرت الیسع

25- نام کدام پیامبر به معنی «ستوده» است ؟ حضرت محمد

26-  نام کدام پیامبر به معنای «زندگی بخش » است ؟ حضرت یحیی



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 7 / 10


بیخودی پرسه زدیم ،صبحمان شب بشود

بیخودی پرسه زدیم ،صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم ، سهممان کم نشود
ما خدا را با خود ، سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم ،ما به هم بد گفتیم
ما حقیقتها را ، زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم ، که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای ، حرفی از عشق زدیم
از شما میپرسم ، ما که را گول زدیم ؟



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 6 / 10


درغم ازدست دادن برادرم


چهل روز از حادثه جانسوز درگذشت برادر عزیزم سید حافظ سعادت بخش کارشناس حقوقی ووکیل پایه یک در اثر حادثه تصادف در محور بهبهان - اغاجاری می گذرد /متحیرم ،ایا برادرم به راستی هرگز برنمی گردد اما در دل می گویم حافظ زنده است وباخاطراتش زندگی خواهم کرد                    

امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم.

امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفته ام ذره ذره آب میشود.

امشب برای مرگ آرزوهایم لباس سیاه پوشیده ام....

کاش امشب کسی برای عرض تسلیـت به خانه دلم می آمد...کاش***

کاش امشب تو بودی و دلداری ام میدادی و دفتر کال آرزوهایم را ورق میزدی

کاش امشب بودی....بودی تا سرم را بر شانه هایت گذارم و آرام گیرم

کاش بودی تا دستهایم را در دستهای گرمت بفشاری و اشکهایم را از گونه ام پاک کنی

دوست دارم تو را در آغوشم بگیرم و گریه کنم! کجایی که دلم هوایت را کرده است! کاش می توانستم ........

کاش برای با هم بودن هیچ را بهانه نمیکردی.....;کــــــاش

کاش می ماندی ...برای همیـشــــه؛

اما......اما افسوس که تو نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست

می‌دانم وقتی به این فكر می‌كنی كه تنها شده‌ای، چقدر دلگیر می‌شوی، چه

بغضی در سینه‌ات می‌نشیند و چه اندوهی چشم‌هایت را خیس می‌كند. می‌دانم

وقتی به آدم‌های رفته فكر می‌كنی و به خوشبختی‌هایی كه در كویر گذشته‌ ترك

خورده‌اند، چقدر پیر می‌شوی...

برادرناکامم

كاش صبحی از خواب پا شوی،تا بدانی كه هم‌زمان با تو جهان متولد می‌شود،

درخت دوباره نفس می‌كشد، گل می‌شكفد و دنیا امید می‌زاید.

كاش تا فاصله‌ی باز كردن پلك‌هایت، مطمئن شوی كه این آخرین سیاهی جهان است

و دیگر روی تاریكی را نخواهی دید.

آری، جوان می‌شوی، اگر بدانی سهم دست‌های تو و من از عشق، بی‌نصیبی است

و عشق برای ما تقسیم نمی‌شود، این ماییم كه برای عشق‌هایمان قسمت

 می‌شویم. شاد می‌شوی اگر بدانی عشق كوچك‌تر از آن است كه به تو چیزی دهد،

به من چیزی دهد، به ما چیزی دهد. عشق در هر سطحش از ما سهم دارد؛

همان‌طور كه زندگی‌مان، سال‌هایمان، روزهایمان و لحظه‌هایمان از ما ارث می‌برند.

بزرگ می‌شوی، وقتی بدانی چقدر بزرگی. حتی بزرگ‌تر از تمام عشق‌های ریز و

درشت جهان.

پس دلگیر نباش! برای لحظه‌های آینده‌ات متولد شو، دوباره نفس بكش، گل كن و

امید بزا. فراموش نكن كه هیچ‌گاه روی تاریكی را نخواهی دید.

 

آری دیگر نشان من در تفكر تو مرده است

دیگر مرا در غسالخانه عشقت شستشودادی و

در گور خود خواهی هایم به خاكم سپرده ای

و اكنون سر شكسته از فردایی كه ساخته بودم

و ناكام از رویاهای درازم

غرورم را به زیر پایت می افكنم تا باز هم تو

را داشته باشم اما دیگر می دانم :حافظ عزیزم

دیگر من نیستم

دیگر تو نیستی

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در پنج شنبه 2 / 10


عصر یک جمعه ی دلگیر


عصر یک جمعه ی دلگیر .دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟
چرا آب به گلدان نرسیده است ؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است ؟
و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است ؟
به ایمان نرسیده است و غم عششق به پایان نرسیده است ؟
بگوحافظ دل خسته زشیراز بیاید

بنویسد .که هنوزم که هنوزاست چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است ؟د
ل عشق ترک خورد :گل زخم نمک خورد :ز
مین مرد:زمین مرد :خداوند گواه است.
دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است.
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی:
برسد کاش صدایم به صدایی ....

عصر این جمعه ی دلگیر .وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس .
تو کجایی گل نرگس ؟
همه گویند به انگشت اشاره :

مگر این عاشق بیچاره دلداده ،دلسوخته ارباب ندارد .....؟؟

تو کجایی ..؟تو کجایی شده ام باز هوایی .شده ام باز هوایی ....

و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است :
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی ..

الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که (( الشمر ......))

خدایا چه بگویم .که (( شکستند سبو را و بریدند....))

تو کجایی ....

تو کجایی ..
..



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 30 / 9


خبر درگذشت مرحوم حاج سید خلیل میرسالاری

 

کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر

دیده پر خون از غم هجران و او

با لب خندان چه آسان بر سفر

ای دریغ از مهربانی های او

دست پر مهر آن کلام پرشکر

غصه ها پنهان به دل بودش ولی

شاد و خرم چهره اش بر رهگذر

در ارزان زان ما بود ای دریغ

گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر

تا پدر رفت آن سحر از پیش رو

بی نشان را خاک تیره شد به سر

 

 

* * * * * ********** * * * * * * *

 

با کمال تأسف باخبر شدیم حاج سید خلیل میرسالاری بزرگمردی از تبار باب الحوائج در سالروز شهادت جد اطهرش رسول اکرم (ص)دار فانی را وداع گفت. این مصیبت را به عموم سادات میرسالاری وبیت مکرم ان مرحوم تسلیت عرض می نماییم و  از خداوند متعال برای متوفی طلب مغفرت و برای خانواده محترمشان صبر جمیل مسئلت می نماییم

 

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 30 / 9


افتتاح مطب

مطب دکتر سیدروح الله اژدر(میرسالاری)نتیجه تصویری برای عکس کلیه

جراح ومتخصص،کلیه ومجاری ادراری،ناباروری مردان ،سنگ شکنی ،ناتوانی جنسی،بیماری های مقاربتی

در خیابان پیروزمجتمع پزشکان مرکزی بهبهان طبقه چهارم افتتاح شد

جهت اخذ نوبت باشماره 061/52819913تماس حاصل فرمایید

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 30 / 9


پیام تبریک

برادرگرامی مهندس سید سجاد موسوی مطهر

انتصاب مسرت بخش شما برادر ارزشی، مؤمن و متعهد، در منصب ریاست دانشگاه پیام نورشهرستان بهمیی  بشارت دهنده محیطی پویا و سرشار از شور و نشاط، با انگیزه های بالای علمی  و  نوید بخش افزایش فضای دانش و بینش در کالبد همه علاقمندان به این مجموعه عظیم علمی گردیده است.رجای واثق دارد حضور حضرتعالی در این مسئولیت به عنوان خادمی صدیق و ولایتمدار با کوله بار گرانی از تجربه حضور در خانواده بزرگ دانشگاه طی سالهای متمادی گذشته، نوید بخش نشاط و تحرک بیش از پیش در این سیستم گردد.لذا بر خویش فرض دانستیم از سوی خود،  کانون دانش اموختگان سادات میرسالاری وعموم هم تبارانت  انتصاب شایسته و مدبرانه حضرت عالی را به ریاست دانشگاه پیام نورشهرستان بهمیی  صمیمانه تبریک عرض نماییم.از درگاه ایزدمنان عزت، سربلندی و توفیقات همه خدمتگزاران به اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی را مسالت داریم و برای جناب عالی مزید توفیقات برای خدمتی سرشار از شور و نشاط و مملو از توکل الهی در جهت رشد و شکوفایی این دانشگاه را تمنا می نماییم.

با تجدید مراتب امتنان/سید کاظم مطلوبی میرسالاری



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 30 / 9


رحلت جانسوز پیامبر تسلیت باد

شب رحلت جانسوز حضرت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت و تعزیت باد.

 

 

هنگامه رنج و غم و ماتم شده امشب

 

گریان، زغمى دیده عالم شده امشب

پایان شب آخر ماه صفر است این

یا آنکه ز نو ماه محرّم شده امشب

از داغ جگر سوز نبى سیّد ابرار

نخل قد زهرا و على خم شده امشب



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 29 / 9


:: عجب صبری خدا دارد
:: سلام گل باغ نرگس
:: وحشتناکترین لحظه ی زندگی
:: نامه نویسنده بهمنی به مقام معظم رهبری با مضمون الحاق شهرستان بهمئی به خوزستان
:: سلام آخر
:: سیره علی (ع)
:: دوازدهمین چراغ.............
:: مصاحبه
:: نسب شناسی
:: به انتظار تو نشستن، اشتباه ماست ، به انتظار تو باید ایستاد . . .
:: نامه ای به خدا
:: سرپیری ومعرکه گیری
:: دکتر میرسالاری عضو کمیته تجدید نظربورسیه ها
:: بیش از 2 میلیارد نفر از جمعیت جهان از نشر الکترونیک استفاده می‌کنند
:: دروازه بان دل
:: نمونه‏ هایى از انفاق مومنان‏
:: چندمنظره جالب
:: پیام مقام معظم رهبری به جوانان اروپا وامریکای شمالی
:: اثبات حقانیت شیعه در یک دقیقه با سه آیه قرآن

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 27 صفحه بعد





این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
mirsalarik@yahoo.com




:: اسفند 1393;
:: بهمن 1393;
:: دی 1393;
:: آذر 1393;
:: آبان 1393;
:: مهر 1393;
:: شهريور 1393;
:: مرداد 1393;
:: تير 1393;
:: خرداد 1393;
:: ارديبهشت 1393;
:: فروردين 1393;
:: اسفند 1392;
:: بهمن 1392;
:: دی 1392;
:: آبان 1392;
:: مهر 1392;
:: شهريور 1392;
:: مرداد 1392;
:: تير 1392;
:: خرداد 1392;
:: ارديبهشت 1392;
:: فروردين 1392;
:: اسفند 1391;
:: بهمن 1391;
:: دی 1391;
:: آذر 1391;
:: آبان 1391;
:: مهر 1391;
:: شهريور 1391;
:: مرداد 1391;
:: تير 1391;
:: خرداد 1391;
:: ارديبهشت 1391;
:: فروردين 1391;
:: اسفند 1390;
:: بهمن 1390;
:: دی 1390;

آبر برچسب ها

11111111111پ , رودزرد سادات سمینار میرسالاری , رودزرد سادات , سادات میرسالاری , علیزاده , میرسالار میرسالاری , سیره ی شهدا , مرد گفت : شيطان از من شكايت داشت چه شكايتى ؟ دانيال گفت : شيطان مى گفت : من از دست اين عم اوغلى عاجز شده ام ، عم اوغلى خيلى مرا اذيت مى كند، عم اوغلى در حق من خيلى ظلم مى كند , مرد گفت : چه طور مگر شما درباره من چيزى مى دانيد؟ دانيال گفت : من تا امروز خبرى از تو نداشتم ، ولى اتفاقا ديروز شيطان آمد اينجا پيش من و از تو شكايت داشت و گفت : امان از دست اين عم اوغلى , دانيال گفت عجب ، عجب پس اين عم اوغلى تويى , دانيال گفت : خيلى عجيب است ، كجا زندگى مى كنى ؟ مرد گفت : همين نزديكى ، توى آن محله ، و از دست شيطان مردم هم خيال مى كنند كه من آدم بدى هستم ، نمى دانم چه كار كنم ، دانيال پرسيد: اسم شما چيست ؟ مرد گ , مرد گفت : نه من خيلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شيطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم , دانيال گفت : تعجب مى كنم كه تو اينقدر از دست شيطان شكايت دارى ، پس چرا شيطان هيچ وقت نمى تواند مرا فريب بدهد، من هم مثل توام ، شايد تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شيطان مى گذارى , نه : اين كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگويم كه شيطان در همه كارى دخالت مى كند، يك جورى دخالت مى كند كه تا مى آييم سرمان را بچرخانيم ما را فريب مى دهد، من از دست شيطان عاجز شده ام ، همه گ ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by matlobi