صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::میرسالار(ع)


تمام لينکها تماس با ما


نويسندگان :
:: سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری)

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 220
بازدید دیروز : 350
بازدید هفته : 570
بازدید ماه : 5533
بازدید کل : 272466
تعداد مطالب : 866
تعداد نظرات : 58
تعداد آنلاین : 2



Alternative content








پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


همنشینان مهتاب

کتاب همنشینان مهتاب مروری برزندگینامه وصیت نامه وخاطرات سرداران و110 شهید سادات میرسالاری منتشر شد

جهت دریافت کتاب با شماره 09163731522 تماس حاصل فرمایید

تعداد صفحات 256

قیمت :8000ریال

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 22 / 6


حرم امامزاده میرسالار(ع)اماده برای حضور شب زنده داران شبهای قدر

http://brumandv.persiangig.com/IMG_0077.JPG

 حرم مطهر امامزاده میرسالار(ع)سالانه میزبان هزاران عاشق ودلداده اهل بیت(س)می باشد خصوصا در ایام الله ومراسمات معنوی ومذهبی مانند دهه  اول محرم و لیالی قدر،هیات امنای فرهنگی استان مقدس امامزاده قدمهای زوار و دوستداران اهل البیت رابردیده منت گذاشته اماده ی پذیرایی از شب زنده داران دراین حریم کبریایی می باشیم /التماس دعا

 

در حدیثى از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم كه حضرت موسى علیه السلام به خدا عرض كرد:

خدایا مقام قربت را خواهانم. پاسخ آمد: قرب من، در بیدارى شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، رحمتت را خواستارم. پاسخ آمد: رحمت من در ترحّم بر مساكین در شب قدر است.

گفت: خدایا، جواز عبور از صراط مى‏خواهم. پاسخ آمد: رمز عبور از صراط، صدقه در شب قدر است.

عرض كرد: خدایا بهشت و نعمت‏هاى آن را مى‏طلبم. پاسخ آمد: دستیابى بهآن نعمتها، در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است.

عرضه داشت: پروردگارا، خواهان نجات از آتش دوزخم. پاسخ آمد: رمز نجات از دوزخ، استغفار در شب قدر است.

در پایان گفت: خدایا رضاى تو را مى‏طلبم. پاسخ آمد: كسى مشمول رضاى من است كه در شب قدر، نماز بگذارد.

منبع:وسائل الشیعة،جلد  ‏8 ،صفحه 20


 

http://brumandv.persiangig.com/IMG_0135.JPG

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 14 / 4


آیا لیلة القدر متعدد است؟ و آیا روز هم جزو شب قدر است؟
آیا لیلة القدر متعدد است؟ و آیا روز هم جزو شب قدر است؟
پاسخ اجمالی

شب قدر، شب مبارک و پر اهمیتی است که بنابر نص قرآن کریم در ماه رمضان قرار دارد.

 

در باره آنچه که در سؤال آمده است چند احتمال مطرح می شود:

 

1. منظور از تعدد شب قدر، یعنی در یک سال همان طور که مردم می گویند شب 19 و 21 و 23 شب قدر باشد.

 

2. منظور از تعدد شب قدر، این باشد که شب قدر در زمان رسول الله (ص) وجود داشته است و بعد از ایشان، هم تکرار می شود.

 

3. منظور از تعدد شب قدر، این باشد که با توجه به اختلاف افق شهرهای مسلمان نشین و اختلاف در روزهای ماه مبارک رمضان هر منطقه شب قدر مخصوصی به خود داشته باشند.

 

در جواب بخش اول باید گفت: آنچه که مردم می گویند یک تسامح در گفتار است و یک شب قدر که شب نزول قرآن و تقدیر امور است بیشتر نداریم. خداوند می فرماید: "إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر"، ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم نه در شب های قدر.

 

نسبت به احتمال دوم باید گفت: بنا بر آیات قرآن و روایات، شب قدر مخصوص به زمان پیغمبر اکرم (ص) و نزول قرآن مجید نبوده، بلکه امرى است مستمر و شبى است مداوم که در همه سال تکرار مى‏شود، همانند عید قربان که در هر سال تکرار می شود؛ چراکه خداوند می فرماید:

 

1. "تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها..."2. " فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ "

 

در این دو آیه "تنزل" و "یفرق" هر دو با صیغه مضارع آمده اند و دلالت بر استمرار می کنند.

 

در روایات هم آمده است: شب قدر در هر سال است و در این شب امر یک سال نازل می شود.

 

نسبت به احتمال سوم باید گفت: اختلاف افق باعث تعدد شب قدر نمی شود و مسلمانان اگر برای تشخیص شب اول ماه رمضان کوتاهی نکرده و به وظیفه شرعی خود در این باره عمل کرده و شب هایی را به خاطر احتمال شب قدر بودن، احیا نموده باشند، یقینا از الطاف خداوندی بهره مند می شوند و لو این که آن شب، واقعا شب قدر نباشد. البته بدیهی است که بعضی از خصوصیات شب قدر؛ مثل نزول ملائکه بر ولی خدا فقط در شب قدر واقعی اتفاق می افتد.

 

از روایات بر می آید که روز قدر در فضیلت داشتن همانند شب قدر است، اگر چه اموری؛ مانند تدبیر کارها و نزول ملائک در شب قدر صورت می گیرد. خداوند می فرماید: "ملائکه و روح در این شب تقدیرات امور را نازل می کنند".

پاسخ تفصیلی

قبل از پرداختن به جواب باید تحلیلی نسبت به سؤال صورت گیرد و روشن گردد که منظور از تعدد، در سؤال پرسشگر محترم، چیست؟ آیا مراد این است که همه شب هایی که در دهه آخر ماه رمضان تعیین می­شوند؛ یعنی شب های 19، 21، 23، شب قدرند چون دارای اعمال مخصوصی هستند، یا شب قدر یکی از این شب ها است؟

 

یا منظور از تعدد این است که پرسشگر محترم می خواهد بداند، آیا شب قدر فقط یک بار بوده و آن هم در زمان حیات رسول گرامی اسلام (ص) و یا این که به طور متعدد تکرار شده است؟ و اگر مسئله تعدد صحیح است، آیا این تعدد شب قدر در زمان خود حضرت اتفاق می افتاده، یا این که پس از حیات ایشان هم تحقق پیدا می کند؟

 

یا منظور از تعدد این است که با توجه به اختلاف افق شهرهای مسلمان نشین در سراسر جهان و اختلاف ماه های قمری در این شهرها به طوری که در کشوری، اول رمضان به عنوان مثال روز سه شنبه است و در کشوری اول رمضان، روز بعد یعنی چهارشنبه است و به تبع آن، در شب های دهه آخر نیز اختلاف بوجود می آید. شب بیست و سوم ماه برای کشور اولی یک شب زودتر از دومی خواهد شد. بنابراین، شب قدر نمى‏تواند یک شب معین در سال بوده باشد. به این ترتیب قاعدتا هر کدام باید براى خود شب قدرى داشته باشند و شب قدر متعدد می شود.

 

پاسخ احتمال اول این است که، بنابر نص قرآن کریم شب قدر در ماه رمضان قرار دارد[1]، و بیش از یک شب هم نیست؛ چرا که خداوند می فرماید: "ِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر".[2] قرآن را در شب قدر نازل کردیم نه در شب های قدر، اما به جهاتی[3] این یک شب برای ما تبیین نشده است و گفته اند یکی از این شب های 19 و...، شب قدر است و همه این شب ها را بیدار باشید و... تا بتوانید فضیلت شب قدر را درک کنید.[4] اگر در روایات سه شب مشخص شده است؛ [5] برای آن است که کار را برای بندگان خدا آسان کنند.

 

پاسخ احتمال دوم این است که نظر قرآن و اهل بیت (ع) بر این است که شب قدر در زمان حضرت رسول اکرم (ص) بوده و همچنان باقی است.

 

از آیه: "تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر"،[6] که صیغه مضارع (تنزل در اصل تتنزل بوده)، را به کار برده است، استمرار نزول ملائکه و روح فهمیده می شود.[7]

 

همچنین در سوره دخان آیه 6 در مورد شب قدر آمده است: "فیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیم‏

 

أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلینَ " که باز هم صیغه مضارع "یفرق" آمده که در زبان عربی نشانه استمرار فعل است.

 

روایات اهل بیت (ع) نیز بر این موضوع تأکید دارند.

 

امام جواد (ع) می فرماید: امام علی (ع) به حسن بن عباس فرمود: "شب قدر در هر سالی هست و در این شب، امر یک سال نازل می شود".[8]

 

پیامبر اکرم (ص) در جواب ابوذر که در مورد شب قدر سؤال کرده بود، فرمودند: "این شب، تا روز قیامت هست".[9]

 

مفسران اهل سنت هم بر این نظر هستند که شب قدر همچنان باقی است.[10]

 

اما نسبت به احتمال سوم، قبل از طرح پاسخ از باب مقدمه می­گوییم: در فرهنگ اسلام شب قدر به جهت خصوصیات منحصر به فردی که برای او است، از اهمیت زیادی برخوردار است و روایات زیادی در تأکید بر احیای آن و اهمیت دادن به آن وارد شده است. از آن جمله سید بن طاووس در کتاب شریف اقبال آورده است که، پیامبر (ص) از موسی(ع) نقل فرموده که گفت: الاهی من قرب تو را می خواهم، فرمود: قرب من از برای کسی است که بیدار باشد در شب قدر، گفت: الاهی رحمت تو را خواهم، فرمود: رحمت من از برای کسی است که رحم کند فقرا را در شب قدر، گفت: خدایا نجات می خواهم، نجات از آتش، فرمود: این برای کسی است که استغفار کند در شب قدر، گفت: خدایا رضای تو را می خواهم، فرمود: خشنودی من از برای کسی است که دو رکعت نماز بخواند در شب قدر.[11]

 

از خصوصیات شب قدر است نزول قرآن، نزول فرشتگان و روح بر ولی خدا، همچنین بالاتر بودن عبادت آن یک شب از هزار ماه.[12] و تدبیر و تقدیر وقایع و خلایق.[13]

 

اما سؤال این است که با توجه به اختلاف افق در شهرهای مختلف، آیا تمام این خصوصیات برای همه اهالی شهرها با افق های متفاوت تکرار می شود؟

 

آنچه از نص قرآن کریم و ظاهر روایات بر می­آید این است که شب قدر یک شب بیشتر نیست و خصوصیاتی که به ولی الله و امام معصوم (ع) بر می گردد همه در یک شب اتفاق می افتد؛ یعنی نزول ملائکه بر امام (ع) و اندازه گیری امور و حوادث و معیشت ها، همه در یک شب خاص است.

 

خداوند می فرماید: " َنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها "[14] ملائکه و روح در این شب نازل می شوند و نزول قرآن در این شب بوده است: "ِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةِ الْقَدْر".[15]

 

یا در روایات آمده است: در این شب امر یک سال نازل می شود.[16]

 

اما از نظر درک همه فضیلت هایی که برای شب قدر گفته اند، عمل به وظیفه می تواند راه گشا باشد؛[17]یعنی اگر با ادله ثابت شود که روز اول ماه رمضان چه روزی است، طبعاً شب قدر هم مشخص می شود و مسلماً اعمال و شب زنده داری ها و احیای آن شب بدون اجر باقی نمی ماند و امید است که همان پاداش شب زنده داران در شب قدر به انسان داده شود، و لو این که واقعا آن شب، شب قدر نباشد[18]، البته به شب زنده داری در دهه آخر ماه رمضان توصیه شده است و شاید این سنت اسلامی بدان جهت باشد که اطمینان به درک شب قدر برای ما حاصل شود.

 

حال آیا روز قدر هم در شأن و منزلت همانند شب آن است؟ در جواب باید گفت: اگرچه وقایعی همچون نزول ملائکه بر ولی الله (ع) در شب قدر است، اما روز قدر هم در ارزش و فضیلت همانند شب آن است.[19]

 

مرحوم شیخ عباس قمی در اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان می گوید: روزهای این شب ها را نیز باید حرمت داشت و به عبادت و تلاوت و دعا به سر آورد؛ زیرا که در احادیث معتبره وارد شده است که روز قدر در فضیلت مثل شب قدر است.[20]



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 14 / 4


فضیلت شبهای قدر

 
 
 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱) 
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲) 
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳) 
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴) 
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
۱. قرآن در آن نازل شده است.
۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند. شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.

عظمت و فضیلت این شب بر سایر شبها را از این امور می‌توان به دست آورد:

۱) آمرزش گناهان: پیامبر خدا(ص) در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:
«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده میشود.»

۲) قلب رمضان: امام صادق(ع) فرمودند:
«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»

۳) نزول قرآن: طبق روایات، مجموع قرآن در شب قدر دفعی و یکباره بر پیامبر (ص) نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است، اما نزول تدریجی قرآن طی 23 سال دوران نبوت پیامبر گرامی(ص) به صورت الفاظ نازل شده است.
۴) برتر از هزار ماه: نزول همه‌ی ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر(ع) فرمودند:
«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»

فرصت شب قدر را غنیمت بدانیم

شب قدر فرصتی است زرین و طلایی برای شستشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبی‌ها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم.
در شب قدر که شب‌زنده‌داری می‌کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیک‌بختان ثبت می‌کند و آتش جهنم را بر ما حرام می‌سازد. آیا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک‌تر شویم؟
دعاهای شبهای رمضان مجموعه‌ای است روشنی‌بخش که با تکرار تلاوت آنها، آموزش‌های آن‌ها به صورت هدف‌هایی برای ما در می‌آیند. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدف‌های مطرح‌شده در دعاها گام برداریم.



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 14 / 4


( گذري بر زندگي شهيد سيّد محمّد ميرسالاري )

برگی از همنشینان مهتاب

 بسمه تعالي  
روز زيبا و پرشكوه عيد غدير به پايان رسيد و شب شد. خا نواده اي نوپا انتظاري شيرين را تجربه مي كرد ند. به نظر مي رسيد مسافر آنها قدم به دنيا خواهد گذاشت و در شهرِ ساده و فقيرانه امّا سراسر شكوه و جلالِ معنويِ نجف يكي ديگر از محبّينِ مولا حضرت علي(سلام الله عليه) عرضِ اندام خواهد نمود تا بر سر اين محبّت، سر ببازد...
زنها در ميان شور و هلهله محمّد را غسل ولادت دادند و اوّلين چيزي كه در كام جانش ريختند، تربت آقا اباعبدالله الحسين(سلام الله عليه) بود. محمّد شروع به بالندگي كرد و روزها و ماهها و سالها او را از جادّه ي كودكي عبور مي داد. شهر نجف لبريز از كساني بود كه در شعاع پُرتَلألُو زيارت مولا در پي تحصيل علوم ديني و كسب فضل و فقاهت از شهر و ديار خويش هجرت كرده و قيد آشنا و اقوام را مي زدند و خانواده ي محمّد يكي از آن جماعت بود كه بيش از هشت سال را در آن بهشت سپري كرد. امّا ...
* * *
دوران كودكي اش در نجف اشرف مي گذشت كه در ديماه 1350 حكومت بعثي عراق جمع زيادي از ايرانيان را با خشونت از عراق بيرون راند و او نيز همراه خانواده اش به ايران آمد و در شهر مقدّس قم ساكن گرديد. محمّد در فضاي مذهبي شهر قم و تحت تربيت جّوِ روحاني خانواده پرورش يافت. پايان تحصيلات دوره ي ابتدايي او مقارن با اوج انقلاب اسلامي و روزهاي پُرخاطره و به ياد ماندنيِ مبارزه, مقاومت و ايثار در موج آتش و خون بود و او نيز چون ديگر فرزندان انقلاب درآن حماسه شركت مي جست.
شهيد سيّد محمّد ميرسالاري, با علاقه در خدمت مسجد و شركت در نماز جماعت و جلسات قرآن بود و نسبت به آنها سفارش مي كرد. هنگامي كه جنگ تحميلي از سوي قدرت هاي جهان خوار و به دست صدامِ جاني بر عليه كشور اسلامي ايران آغاز شد، او سيزده سال داشت و از همان اوايل آرزوي رفتن به جبهه را در دل مي پروراند و همين عشق باعث سازندگيِ روحي و معنوي او شد و كم كم او را به قدري عوض كرد كه اين تغيير از يك پير 70 ساله انتظار مي رفت و نه جوان هفده ساله، كه چون سن و رشد جسمي او اجازه ي قدم نهادن در اين راه با سعادت را داد، با اشتياق در ارتش بيست ميليونيِ بسيج ثبت نام كرد، آموزشهاي نظامي را فرا گرفت و لبيك گويان به نداي رهبر كبير انقلاب امام خميني( اعلي الله مقامه) سر از پا نشناخته در پايان تحصيلات دوره ي راهنمايي و براي اولين بار راهي جبهه هاي نبرد حقّ عليه باطل گرديد. شور و شعفِ وصف ناپذير او در نامه هايش كاملاً مشهود است. او با شعارِ « ما خود را براي همه چيز ( شهادت ، اسارت ، مجروح يا معلول شدن ) آماده كرد ه ايم» به سوي جبهه قدم پيش نهاد و جمعاً چهار بار اعزام شد كه اوّلين آن در شهريور 1363 به جبهه ي غرب و آخرين آن در آبان 1364 همراه با اوّلين كاروان راهيان كربلا كه از شهر مقدّس قم قيام كرده و رهسپار جبهه هاي نور گرديدند، عازم كربلاي جنوب شد و در عملياتِ « والفجر هشت» شركت كرد و پس از سه ماه كه دوره ي مأموريّتش تمام شده و براي آمدنش روز شماري مي شد، از جبهه بازگشت؛ امّا نه بازگشت به زندگي مادّي و سراي خاكي اين جهان و نه بازگشت به قفس تنگي كه اكنون چون كبوتري سبك بال از آن پر كشيده و آزاد شده بود ... بلكه او بازگشت در حالي كه از امتحان عشق به خدا و اسلام سرافراز بيرون آمده بود و با پيكر صد پاره اش بر روي دست هاي مقاومي كه تا گلزار شهدا و منزل نوي او بدرقه اش مي كردند. و فرياد شوق مي زد كه:
زنده‌ي جاويد شدم * من قلب تاريخ شدم * آزاد از زندان تاريك شدم...
آري شهيد سيّد محمّد ميرسالاري در سپيده دم 27 بهمن 1364 در منطقة « فاو » شربت شهادت نوشيد و به اوج رحمت حقّ پرواز كرد. شهيد مدّتي را كه در مرخّصي در قم بود مرتّباً شبهاي چهارشنبه را در مراسم دعاي مسجد جمكران مي گذراند و گويا براي حاجتي بزرگ به جمكران مي رفت كه پس از شهادتش معلوم شد كه او چه آرزويي داشته و مولايش امام زمان (عج) چه خوب و چه زود پاسخ او را دادند.
 نيز شبي در خواب ديد كربلا آزاد شده است و او خود را در حرم امام حسين(سلام الله عليه) و درمقابل ضريح مطهّر يافته است و با خوشحالي مي گويد: « آخر نمرديم و كربلا را ديديم ». آيا كربلا ديدن او درخواب، تعبيري جز شهادتش مي تواند داشته باشد كه حضرت سيّدالشّهداء(سلام الله عليه) او را پذيرفته و به ديدار واقعي فرا خوانده است؟...پس در شهادت اينان چه جاي حسرت و شيون؟ اينان كه شهادت را براي خود افتخار و فوزي عظيم مي دانند و آگاهانه آن را انتخاب كرده اند.
شهيد در يكي از نامه ها به خانواده اش پيام داد كه: « اگر روزي خبر آوردند : محمّد شكلات پيچ شده است ، سجدة شكر بجا بياوريد كه در راه خدا كشته شده است. » يادش گرامي و راهش پُر رهرو.
 
آخرين ديدار...
آخرين ديدار شهيد سيّد محمّد ميرسالاري با خانواده اش در شب يكشنبه اوّل آذرماه 1364 بود و پس از خداحافظي راهي سفري شد كه از خاك تا افلاك ادامه داشت و... و سفر شهادت بود...
در غروب آن روز وقتي كه براي رفتن آماده مي شد، صحبت از شهادت خود مي كرد، امّا باور كردن اين سخنان براي ما بسيار مشكل بود چراكه ما گرفتاران سراي خاكي نمي توانستيم حالت پرندگاني را كه آمادة پرواز شده و هر لحظه اوج بيشتري مي گرفتند را درك كنيم... با توصيه به صبر و شكر از ما فاصله گرفت و همة علايق را پشت سرگذاشت و... رفت تا به آرزوي خود كه جز لقاي معبود نبود، برسد....دراثراصابت خمپارة دشمن و بلافاصله به شهادت رسيد. جسم ظاهري و قفس خاكي او متلاشي و تكّه تكّه شد، به طوري كه قابل ديدن براي خانواده اش نبود، امّا روح پاكش براي هميشه آزاد شد و به رحمت حقّ پيوست...
بر باغبان چه سخت است، درخاك خفتن گل...
 
در وادي عشق ترك سر بايد كرد             برجايگه دوست نظر بايد كرد
با رهرو راه خود چنين گفت شهيد:          زين راه به ياد حقّ گذر بايد كرد
*   *   *
محمّدم فداي قرآن شدي                      به آرزو رسيدنت مبارك
مرگ به بستر، نه سزاي تو بود           حجاب تن دريدنت مبارك
زانكه بود فخر تو، در راه حقّ      به خاك و خون تپيدنت مبارك
خلعت گلگون شهادت به تن               به بزم او چميدنت مبارك
به لحظة عروج اي نفس پاك                   نداي حقّ شنيدنت مبارك
سرو من از چه روي خم شد كه گفت    خلق به او : خميدنت مبارك
شهد بقا از قدح شهادت                       تشنه لبان چشيدنت مبارك
به يك اِشارتِ امام اين رَه                        ز خاكدان رهيدنت مبارك
اي گُل پژمرده ز هجران كنون                     جمال يار ديدنت مبارك
كبوترم بال تو در بند بود                         به اوج پر كشيدنت مبارك
طريق وصل را كه صد منزل است           يك شَبِه ره بريدنت مبارك
سپيدة فتح به گلزار عشق                     چو ژاله ها چكيدنت مبارك
اوج تو از ورطة رنج و بلا                            به جنّت آرميدنت مبارك
 


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 13 / 4


وصیتنامه شهیدسیدیدالله موسوی

 

(وفوق کل بر،برحتی یقتل الرجل فی سبیل الله فاذاقتل فی سبیل الله فلیس فوقه)رسول اکرم(ص)
بالاتر از هرنیکی نیکی دیگری نیزهست تااینکه انسان درراه خداکشته شود .هنگامیکه در راه خداکشته شد دیگربالاترازان هیچ نیکی نیست.
اشهدان لاالله الا الله واشهدان محمدارسول الله واشهدان علیا ولی الله
بادرود وسلام به همه پیامبران وامامان بالاخص خضرت مهدی (عج)ودرود وسلام ودرودبه رهبر کبیر انقلاب اسلامی وخانواده های شهدا ورزمندگان جان برکف وملت شهید پرورایران اسلامی وصیتنامه خود راشروع می کنم .
انسان خلیفه خدابرروی زمین است که از نظرخلقت بهترین ووالاترین مخلوقات خداست که اورااشرف مخلوقات نام نهاده است ،زیراامتیازاتی را که به انسان از قبیل عقل وشعور واگاهی وارسال پیامبران وامامان برای هدایت او داده برای هیچکدام از مخلوقاتش نداده است ،حتما از خلقتش منظور وهدفی در کار بوده است پس بایددریابیم که حساب ماباسایر مخلوقات جداست همانطورکه قران می فرماید((افحسبتم انما خلقناکم عبثاوانکم علینا لاترجعون))
ایاچنین می پندارید که شمارابیهوده وبیهدف افریدیم ودر جهان اخرت بسوی ماباز نمی گردیدوبعد ادامه میدهد کل نفس ذائقه الموت ثم الینا ترجعون،هرانسانی طعم مرگ رامی چشد وانگاه به سوی ما رجوع می کند.
دراین جا در می یابیم که از امدن ورفتن ما حساب وکتاب وهدفی درکار است وباید جوابگوی مدتی که در این دنیا که مزرعه اخرت است مشغول زندگی کردن بودیم باشیم.
پسدرمی یابیم که انسان باید مسئولیت پذیرباشد زیرا خداوند می فرماید مسئولیتی که بردوش انسان است اگر بردوش کوهها می گذاشتم قدرت تحمل ان رانداشتند واز اغاز خلقت انسان تاکنون انسان های بامسئولیت داشتند که تاریخ از انها یاد می کند وهمیشه دربرابر جناح انسان های بی مسئولیت که نسبت به خالق ودین اوبی توجه بودند مبارزه کردند که از انها به عنوان نمونه والگوراه بشریت وانسانیت وبنده خالص خدابودن یاد شده است.
هابیل در برابرقابیل –موسی دربرابرفرعون-پیامبر اسلام دربرابر ابوسفیان وابوجهل وحضرت علی(ع)درمقابل قاسطین ومارقین وناکثین –وامام حسین(ع)درمقابل یزیدوهمه امامان درمقابل فرمانروایان جابروجائرودر عصرمارهبرکبیر وعزیزدرمقابل فرعون زمان وجناح کفر والحاد.
این نمونه ها برای هشداردادن وبه خود امدن انسانهایی است که هنوز از خواب غفلت بیدار نشده اند.
اکنون که ما بهترین مخلوقات خداهستیم وبهترین وکاملترین دین یعنی اسلام عزیزرابه ماعطاکرده اند واین مکتب همیشه باخون زنده مانده است .وباید بعد از این هم زنده بماند .اکنون که باردیگر خداوند برمامنت نهاده است وباعطاکردن رهبری اگاه وبیدار جامه عزت برتن ماپوشاند باید ببینیم که وظیفه مان چیست..
برادران ،مابامطالعه تاریخ اسلام هیچ زمانی رابیاد نداریم که اسلام از دشمن خارجی واشکار شکست خورده باشد ،بلگه همیشه ازدرون ضربه خورده است پس به هوش باشید که کمبودها ودسته بازی ها ونفاق ها شما راازهم جدانکند ،زیرا اگرقدر امام وانقلاب ویاران صدیق اوراندانیم همانطورکه قومهای گذشته باناسپاسی خود نسبت ثه رحمت الهی باعث هلاک خود شدندمانند قوم حضرت موسی(ع)که ایرادهای بنی اسرائیلی گرفتند وچهل سال در بیابان سرگردان شدند ،قوم سبا ناسپاسی کردند وبراثر جاری شدن سیل به هلاکت رسیدند ،ماهم به هلاکت می رسیم پس فقط گوش به فرمان رهبر ویاران صدیق او باشید وازهم جدانشوید تامبادا خدای ناکرده سرنوشت قمهای گذشته نصیبتان شود وهمانطور که امام فرمودند((اگرکسی خدای ناکرده خیانت کرده است این خیانت ازاسلام نیست بلکه از خود اوست ))نمونه ایثارگری ها ومقاومت هاوکمک های جانی ومالی شما راهیچ زمانی تاریخ اسلام بیاد ندارد پس مقاوم در صحنه باشید که سرافرازی از ان شماست.
این انقلاب ثمره خون هزاران شهید به خون خفته است ،ازپیکرهای تکه تکه بهشتی ها ،منتظری ها ودستغیب ها ومطهری ها،مفتخ ها وصدوقی ها گرفته تا رزمندگان جان برکفی که یک شبه راه صدساله راپیمودند .پس شما موظف به حفظ ونگهداری ان هستید،زیرا پایان کارهمه مارفتن ازاین دنیای فانی است .وبهترین مردن ها ورفتن ها جان دادن در راه خداست ،زیرا شهید بیشترین بهره راخودش می بردوبارفتن خود خون جدیدی دررگهای پیکر اسلام به جریان می اندازد که هر قطره ان بردوش همه ی مسلمانان سنگینی می کندوهرلحظه فریاد سرمی دهد که راهم راادامه دهید زیرا همانطوریکه مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرماید:هرکس عاشق خداشد حتما اورادرراهش قربانی می کند وخون بهایش را خودش می پردازد،وخون بهای اوهمان زندگی سعادتمند در بهشت خدایی درکنارپیامبران وامامان وصالحان است بطوریکه خداوند در قران می فرماید: ولاتحسبن الذین قتلوافی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون،نپندارید که انهایی که درراه خداکشته شده اند مرده اند بلکه انها زنده اند ودر نزد پروردگارشان روزی می خورند.
برادران وخواهران بااحساس چنین مسئولیتی دیگرساکت نشستن ننگ است وبه همین سبب بود که این حقیرحرکت کردم .
خداوندا به حق پیامبرانت سوگندت می دهم حرکتم را به رضای تووتسلیم شدن به امرتو قرار نده ،زیرااگر به هرهدف ومنظور دیگری انسان راهی یاری کردن دین خداشود ارزش ندارد چون به قول شهید بزرگوار بهشتی مظلوم ،بهشت رابه بهابدهند نه به بهانه .
خدایا نکند دروجودم هدفی راجزرضای خداقرار بدهی زیرااگرچنین باشد خاسر وزیانکارم.
الهم اغفرلی کل ذنب اذنبته وکل خطیئه اخطاتها،خدایا بیامرز برایم هرگناهی راکه مرتکب شدم وهر خطایی راکه گرفتارش شدم .
بدانید که این بنده خدا اگاهانه وباچشمانی باز راه خودرا پیداکرده ام وتصمیم دارم که تاسرحد شهادت ان را ادامه دهم زیرادرزمانی که کفروالحاد جهانی وهمه ابرجنایتکاران تیغ های تیز حملات خودرامتوجه اسلام عزیز کرده اند ساکت نشستن ننگ است وحرکتی درونی دروجودم ایجادشده که دیگر قادربه ماندن نیستم زیرا باشهادت برادران خوددیگرزندگی برایم بی ارزش است.
خدایا خفتگان ماربیداری وبه بیداران ماحرکت وبه حرکت دهندگان ماهدف وشناخت عطابفرما تاهمیشه این مکتب واین انقلاب سرفرازوپایدار بماند.
خداوندا به امام امت طول عمر وبه ملت شهیدپرور پایداری واستقامت وبه مسئولین صدیق وخدمتگزار موفقیت عطاکن .
خدایاانهایی راکه در هرپست ومقام ولباس علیه خط امام که خط اصیل اسلام است حرکت می کنندازصحنه روزگار برانداز.
خداوندا صاحب برحق این مملکت امام زمان(عج)رابه داد این ملت برسان.
پدر گرامی وارجمندم می دانم که در راه بزرگ کردن من زحمت های زیادی کشیدی واز اینکه نتوانستم جوابگوی خدمات ارزنده ات باشم معذرت می خواهم وامیدوارم که باعطوفت پدرانه خود این حقیر رامورد عفو قرار دهی ،زیرافرزند شما ازفرزندحضرت ابراهیم (ع)ودیگر امامان وپیامبران بهتر نیست واین امانت خداوند بود که عطاکرد وبایدبه صاحب اصلیش برگردد.امیدوارم همانطور که باارشاداتوزحمت هایت مرابزرگ کردی تابتوانم راهی راانتخاب کنم دست پدرانه ات رابرسرخانواده ام کوتاه نشود تاانها هم بااگاهی بتوانند ادامه دهندگان این راه باشند .
برادران عزیزومهربانم امیدوارم که شما ها باشناخت راه ،وهدف اصلی مکتب ادامه دهندگان راهم باشید وهیچگاه از امر پدر سرپیچی نکنید زیرااوجز سعادت شما چیزی نمی خواهدوخانواده ام رافراموش نکنید وهمیشه دست مهربان خودرا برسرانها بکشید وامام عزیزرایاری کنید ومانند یاران امام حسین(ع)که حاضرنشدند تن به ذلت وخواری بدهند شماهم این چنین باشید.
خواهران عزیز ودلسوزم،میدانمکه شمادرسوگم ناراحت میشوید اما ازشما می خواهم که مانند حضرت زینب(س)زبانتان چون شمشیر برنده ودرهم شکننده پایه های ظلموستم وکفروالحادباشدورسالت خون همه شهیدان رابه انجام برسانید وگریه نگنید زیراگریه وناراحتی شما باعث شادی دشمنان اسلام می شود ،امیدوارم مقاوم وپرخروش باشید وبابیان زینب گونه این رسالت رابه انجام برسانید.
همسرعزیزم از اینکه نتوانستم در طول حیاتم برای تویک شوهر خوب وایده ال باشم معذرت می خواهم وازتومی خواهم که اگرناراحتی از من دیدی مراببخشی وفرزندانم راچنان تربیت وپرورش دهی که هرکدام برای مکتب وامام سرباز وجانبازی فداکار شوند.
به انها دروغ نگویید که پدرتان به سفررفته وبرمی گرددوباوعده های محال انهاراسرگرم نکن ،بگو که جسم پدرتان به باسلاحهای امریکای جهانخواروشوروی غاصب واسرائیل تجاوزگر پاره پاره گردیدتاحس انتقام جویی ازدشمنان اسلام وبشریت در انها تقویت شود وبتوانند راه خونین انبیاءراادامه دهند ،به انهابگوکه پدرتان برای یاری دین خداوبرای استقرارازادی وانسانیت ورهایی ازچنگال ستمگران راهی جبهه گردید وسرانجام دراین راه مقدس به شهادت رسید تمام تلاشت درراه باسواد کردن واگاه کردن انها صرف شود تابتوانند دراینده انسانهای مفیدی برای اسلام وجامعه اسلامی خودباشند .
خدایاهرکه توراشناخت علم مهر تورا افراشت ،هرچه غیرازتوبود بیانداخت .
خدایا دلی ده که درکارتوجان بازم وجانی ده که کار ان جهان سازم ،خدایانپرس که چه کرده ای که شرمنده ام ومپرس که چه اورده ای که دستم خالی است .خدایا به شوق دیدار توسرازپانمی شناسم وزندگی برایم زندان است .
خدایا وقتی به فکر پرواز بسویت می افتم تمام دوست داشتنی هایم فراموش می شوند ختی پدر ومادر وخانواده وزن وبچه هایم،زیرا
انکس که توراشناخت جان راچه کند     فرزند وعیال وخانمان راچه کند
دیوانه کنی هردوجهانش بخشی         دیوانه ی توهردوجهان راچه کند
خدایامن چگونه می توانم خودم رایک بنده پاک بنامم در صورتیکه مولاعلی(ع)که امام معصوم است از ترس عذاب تواشک می ریزد .
خدایا چگونه ازترس عذاب اخرت نلرزم زیرا بنده ای ضعیف وذلیل وناتوانم واگر توبه فریادم نرسی باباری از گناه به کجاپناه ببرم .
خدایا من از بی تفاوتان ومنحرفان ودنیاپرستان وهمه کسانی که بااین انقلاب به نحوی مبارزه می کنند نیستم دردمن از انهایی است که به اسم امام وانقلاب وطرفداری از ان مردم را می فریبند ولی در دل خط های دیگری دارند ومنتظر فرصت هستند .
خدایادرطول تاریخ اسلام دیدیم وخواندیم که اسلام هیچگاه از دشمنان عیان وپیداشکست نخورد زیرا انان کوچکتر ازانند که قدرت مقابله بارزمندگان اسلام راداشته باشند وهمیشه از مسلمان نماهاشکست خورد که حتی لباس پیامبر را می پوشند ولی را ه اورا ادامه نمی دهند.
خدایادر طول این مدت انقلاب دیدیم که عده ای درلباس روحانیت که واقعا شایسته انها نیست روحانیت مبارز مارا لکه دار می کنند ،خط های بخصوصی را دنبال می کنند ودر حال حاضرخودشان رادرموسسات دولتی جا زده اند واین ها عاملین خان هاومالک ها وساواکیها هستند که در انتظار فرصت هستند .خدایا چهره انهاراهرچه سریع تر افشا بفرما.
خدایادرددل زیاد است اما مصلحت انقلاب بیشترازاین اقتضانمی کند که واکنم ،درصورتی که دلی پرازخون دارم .
خدایا چگونه زنده بمانم در صورتیکه می بینم دانش اموزانم از من جلو افتاده اندوبه لقاء تو پیوستند ،خدایادیگر نمی توانم در مورد شهادت-ایثار-قیامت وانقلاب صحبت کنم اما در مرحله عمل از دیگران عقب بمانم .
خدایا پرونده ام انقدر سیاه است که مگر شهادت باعث روشنی ان شود .پس ای رحمان وای رحیم وای غفار نصیبم کن ان چیزی راکه مشتاقانه بسویش امده ام
سید یدالله موسوی


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 13 / 4


ایل بختیاری

 

درباره ريشه قومي و نژادي بختياري‏ها چند نظريه وجود دارد که هر يک از آنها بر افسانه‏ها، روايات شفاهي، حدس و گمان‏ها و البته تحقيقات تاريخي و جامعه‏شناسي استوار شده‏اند. در اينجا به ذکر سه ديدگاه که بيشتر قابل اعتنا هستند، اشاره مي‏شود:
 
ديدگاه اول، منشأ پيدايش بختياري‏ها را در دوران ورود يونانيان به همراه اسکندر مقدوني و در پي فروپاشي قدرت هخامنشيان جست‏وجو مي‏کند. طبق اين نظريه، به دنبال تهاجم و لشکرکشي اسکندر مقدوني به قلمرو هخامنشيان و مرگ او و در نتيجه، پراکندگي سپاهيان اسکندر، گروهي از آنها اراضي محل سکونت فعلي بختياري‏ها را به جهت خوبي آب و هوا براي اسکان انتخاب کردند و به مرور زمان در برخورد با مردمان و سکنه بومي ايران چنين بدانها گفته مي‏شد که «شما در فتح ايران هنري نکرديد، بلکه بخت يار شما بود» و از آن پس، بختياري نام گرفتند. وجه اساسي طرح اين نظريه، شباهت زياد رقص بختياري‏ها با رقص يونانيان عنوان شده است. 1
 
ديدگاه دوم، بختياري‏ها را داراي ريشه ايراني مربوط به دوران‏هاي قبل از اسلام مي‏داند. علي‏قلي بختياري معروف به سردار اسعد دوم، در کتاب خود موسوم به تاريخ بختياري مي‏نويسد:
 
بعد از تتبع از کتب تاريخ، اين ايل جليل نسبشان به ملوک بويه که ساساني‏الاصلند، مي‏رسد و سرسلسله ايشان، عزالدوله بختيار است؛ زيرا قبل از عزالدوله بختيار نامي در کتب نيست. ممکن است در قدرت و سلطنت آل‏بويه جماعتي از کسان ايشان که در ايران پراکنده شده‏اند، شعبه‏اي از ايشان به اسم بختيار معروف شده باشند. 2
 
گارثويت ــ نويسنده آمريکايي ــ مي‏نويسد:
دو تن از تاريخ‏نويسان بختياري معتقدند که تشابه گويش‏هاي کردي و بختياري و رابطه نزديک آنها با زبان فارسي، مؤيد آن است که بختياري‏ها مدت‏هاي طولاني است که در اين سرزمين سکني گزيده‏اند. آن دو براي اثبات نظريه خود لباس بختياري‏ها را با تنپوش مجسمه‏هايي که از دوران هخامنشي و ساساني بر روي صخره‏ها کنده شده و به جاي مانده است، مقايسه مي‏کنند. 3
 
ديدگاه سوم، که قوي‏ترين احتمال بوده و در ضمن، داراي قابليت استناد و استدلال بيشتري نيز هست، از سوي کساني ارائه شده که معتقدند بختياري‏ها از منطقه شامات (سوريه کنوني) به ايران مهاجرت کرده‏اند. طبق اين ديدگاه، کتاب شرفنامه بدليسي اولين کتابي است که از بختياري‏ها نام برده و درباره آنها چنين نوشته است:
 
طوايف کردي که با چهارصد خانوار، در قرن ششم هجري قمري به [ اين] سرزمين بزرگ مهاجرت کردند، توسط يکي از رؤساي خود ــ ابوالحسن فَضلَوي ــ سلسله اتابکان فَضْلَويه را تشکيل دادند و براي عمران و آبادي سرزمين لر بزرگ، طوايف ساکن شامات را که به هزار اسب موسوم بودند، به سرزمين خود فراخواندند و متعاقب آن، طوايف بسياري از جبل‏السماق سوريه به آنها پيوستند که نام يکي از اين طوايف، بختياري بوده است. 4
 
ريشه انشعاب بختياري‏ها به هفت‏لنگ و چهارلنگ
حال که منشأ پيدايش بختياري‏ها مورد بحث قرار گرفت، به دليل اهميت تقسيم ايل بختياري به دو شعبه چهارلنگ و هفت‏لنگ و تأثير اين انشعاب در سرنوشت ايل بختياري و ارتباط آن با چگونگي تقسيم منابع مالي ناشي از نفت، درباره آن به اختصار توضيح داده مي‏شود.
 
منشأ انشعاب بختياري‏ها به هفت‏لنگ و چهارلنگ به درستي روشن و مشخص نيست، ولي ريشه اين انشعاب را مربوط به دوره صفويه و سلطنت شاه‏عباس اول مي‏دانند.5 علاوه بر وجود ابهام در شناسايي دلايل اين انشعاب، مبدأ زماني جدايي دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ از يکديگر نيز به روشني معلوم نشده است. اما نظريه‏اي که مورد تأييد بيشتر نويسندگان بوده و مبناي منطقي اين انشعاب نيز به حساب مي‏آيد، پيدايش و جدايي شاخه‏هاي چهارلنگ و هفت‏لنگ را بر اساس تقسيم مقدار ماليات و اختلاف در آن مي‏داند. 6
 
بنابراين، هفت‏لنگ و چهارلنگ اصطلاحي مالياتي است و بر پايه مقررات مالياتي دوره صفويه ايجاد شده است؛ زيرا در آن دوران، لِنگ يا نصف جفت از اصطلاحات مالياتي بوده و سهم ايل بختياري سه سرماديان، مساوي با دوازده دست و پا مي‏شده که معني دوازده لِنگ داشته است.
 
اين دوازده لنگ ماليات، به همين دو بخش اصلي ايل تقسيم شده و براي بخش بزرگ‏تر ايل، هفت‏لنگ و براي بخش کوچک‏تر ايل، چهارلنگ و براي ايلات متفرقه يک لنگ معمول شده که از آن زمان به بعد، اين ترتيب و اسم آن باقي مانده است. 7 سردار اسعد در اين زمينه مي‏نويسد:
 
از آنجا که بنيچه ماليات ايلات از حيوانات است. مثلاً بختياري از ماديان، قشقايي از گوسفند، شاهسون از شتر و...، در يک عهدي که ماليات به بختياري مي‏بستند، بنيچه سرماديان به بختياري بسته شد که هفت پا [ لنگ] قسمت هفت‏لنگ و چهارپا [ لنگ] قسمت چهارلنگ و يک پا تخفيف داده شد و يا جمعِ تفرقه شده.... 8
 
بنابراين، اين انشعاب که در تحولات سياسي ـ اجتماعي ايل بختياري تأثير بسياري داشته است، به دوران صفويه باز مي‏گردد.
 
محل استقرار و قلمرو بختياري‏ها
ديدگاه‏ها و نظريات ارائه شده درباره قلمرو بختياري‏ها داراي سمت و سويي نسبتا مشابه هستند و تعيين سرحدات بختياري کار ساده‏اي نيست.
 
خانم اليزابت مکبن رز9 که در هنگام اقامت در ميان بختياري‏ها به بي‏بي‏گل افروزمعروف شده بود، در اين خصوص مي‏نويسد:
 
بسيار مشکل است که بتوان سرحدات بختياري را به وضوح مشخص کرد؛ چرا که حدود و ثغور منطقه بختياري به طور دائم در حال تغيير است و بستگي به قدرت و نفوذ خوانيني دارد که در آن منطقه حکومت مي‏کنند. قلمرو بختياري شامل مناطق کوهستاني است که بين سرزمين لرستان فعلي و کرانه‏هاي خليج فارس قرار گرفته است و حدود 25000 مايل مربع وسعت دارد. سرزمين بختياري از شمال به لرستان، از غرب به خوزستان و خليج فارس، از شرق به اصفهان، و از جنوب به کهگيلويه محدود است. 10
 
قلمرو بختياري را محدوده‏اي گفته‏اند که در درجات 31 تا 32 درجه شمالي و 41 تا 51 درجه شرقي بين رودخانه‏هاي کارون و دز و فلات مرکزي ايران واقع شده است. 11 در بين نويسندگان، گارثويت شرح دقيق‏تري از محدوده جغرافيايي محل استقرار بختياري‏ها ارائه مي‏دهد. او مي‏نويسد:
 
قلمرو بختياري تقريبا بيست هزار مايل مربع وسعت دارد که دوازده هزار مايل آن [هرمايل برابر با 1852 متر] (شصت درصد) را مناطق کوهستاني تشکيل مي‏دهد. در درون اين ارتفاعات سه رودخانه مهم جريان دارد: زاينده رود که به طرف شرق يعني اصفهان سرازير مي‏گردد. کارون و دز نيز به سمت جنوب در حرکتند و پس از الحاق به يکديگر به خليج فارس مي‏ريزند. قلمرو بختياري به سه بخش تقسيم مي‏شود: الف) کناره‏ها و حواشي که باريک است. ب) تپه‏ماهورها که به 1000 تا 1500 پا ارتفاع از سطح دريا مي‏رسد و محل استقرار ايل در گرمسير (قشلاق) يا قلمرو ده‏نشينان يا به عبارت ديگر يکجانشينان بختياري است که در زمين‏هاي خود به کشت و کار اشتغال دارند. ج) کوهستان‏هاي بختياري که در سه رشته از شمال غربي به جنوب غربي امتداد دارند... در درون اين کوهستان‏ها، ييلاق يا سردسير بختياري قرار دارد. 12
 
حافظ عيديوندي درباره محدوده سکونت بختياري‏ها مي‏نويسد:
 
ايل بختياري مناطق تحت نفوذ خود را به دو منطقه ييلاق و قشلاق تقسيم مي‏کردند. منطقه قشلاق محل سکونت زمستاني آنها و دام‏هايشان بود و ييلاق، منطقه تابستاني آنها بوده است. اين مناطق به ترتيب قشلاق، خوزستان و ييلاق، چهارمحال و بختياري بوده است. 13
 
با توجه به مطالب فوق، اکنون مي‏توانيم علت دخالت بختياري‏ها را در مسئله نفت بهتر درک کنيم و بدانيم که بخش‏هايي از خوزستان در دوره‏هاي اخير، جزئي از قلمرو قشلاقي بختياري‏ها بوده است. به همين دليل هنگامي که نفت در منطقه ماماتين مسجدسليمان کشف شد، خوانين بختياري به عنوان مالکان اين اراضي، خود را داراي حقوق مالکيت دانستند.
 
ساختار قدرت در ايل بختياري
واژه ايل در فرهنگ فارسي به معاني متفاوتي ذکر شده است که از آن جمله مي‏توان معاني مردمان، قوم و جماعت14 و دوست، موافق و رام15 را نام برد. برخي از محققان در پژوهش‏هاي خود درباره ايل بختياري، ايل را اصطلاحي ترکي ـ فارسي ذکر کرده‏اند که به تمامي اتحاديه بختياري، اعم از چهارلنگ و هفت‏لنگ اطلاق مي‏شده است. به نظر مي‏رسد گستردگي معاني و مصاديق واژه ايل، باعث شده تا از اين واژه در اشکال و معاني گاه بسيار گسترده و گاه محدود استفاده شود؛ به گونه‏اي که ايل را به معناي متابعت و رعيتي هم ذکر کرده‏اند که ريشه ترکي ـ مغولي دارد. 16
 
اما به طور کلي، واژه ايل به گروه‏هايي از مردم يکجانشين و چادرنشين بختياري اطلاق مي‏شود که در بين ارتفاعات سر به فلک کشيده با دره‏هاي عميق و دشت‏هاي کم‏ارتفاع بين اصفهان، فارس و خوزستان سکني داشته و رسم ييلاق و قشلاق خود را به تناوب انجام مي‏دهند.
 
وجود کوه‏ها و دره‏ها مانع از شکل‏گيري زندگي دسته‏جمعي بوده است. بنابراين گروه‏هاي کوچکي از افراد چادرنشين به دليل عوارض طبيعي از يکديگر جدا مانده و در يک جا مستقر شدند و به مرور زمان به سوي ايجاد تشکل و واحدي سياسي، اجتماعي و پذيرش تقسيم‏بندي‏هاي آن قدم برداشتند و در اين راه تا جايي پيش رفتند که به همه آنها، ايل يا اتحاديه (کنفدراسيون) بختياري گفته شد که در رأس آن يک ايلخان قرار داشت. در اين نظام ايلي، مهم‏ترين گروه‏ها را خانواده‏ها تشکيل مي‏دادند و هم اينان بودند که نقش مهمي در اتحاديه و همبستگي طوايف و جنگ و ستيزهاي محلي برعهده داشتند. 17 سازمان ايل، از نوع سازمان پدرسالاري و پدرتباري مبتني بر ملکداري و زمينداري برخي از افراد بود.
 
اين گروه‏هاي کوچک در چند دهه آخر سده نوزدهم، هر يک در تمام يا قسمتي از قلمرو خود داراي رئيس يا خان بودند که در دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ متمرکز شده و به تدريج از اواسط سده نوزدهم به بعد، با تلاش خوانين بزرگ با عنوان ايلخان، قدم در راه ايجاد يک کنفدراسيون يا اتحاديه برداشتند که از آن زمان تا چند دهه آغاز سده بيستم نزديک به سال‏هاي مقارن ايام سلطنت رضاشاه پهلوي ادامه يافت. 18
 
اين گروه‏ها و طوايف پراکنده در اثر مساعي و اقدامات محمدتقي خان کنورسي چهارلنگ و حسينقلي‏خان زراسوند هفت لنگ با هم متحد شده و تقريبا نوعي حکومت ملوک‏الطوايفي را که در رأس آن ايلخان يا خان بزرگ قرار داشت، پذيرا گشتند. 19 در رأس اين اتحاديه، ايلخان به عنوان نفر اول و ايل‏بيگ به عنوان نفر دوم قرار داشتند. اين در حالي بود که ابتدا به جاي کلمه «خان» از کلمه «آقا» يا «آ» در بين بختياري‏ها استفاده مي‏شد و به تدريج عنوان «خان» رواج يافت. بدين‏ترتيب افرادي با عنوان «خان» در رأس مجموعه طوايفي همچون چهارلنگ يا هفت‏لنگ قرار گرفتند. 20 آخرين قدم، ايجاد اتحاد بين دو شاخه هفت‏لنگ و چهارلنگ بود که ابتدا توسط محمدتقي‏خان و سپس توسط حسينقلي‏خان برداشته شد. حکومت مرکزي نيز از اواسط سده نوزدهم به بعد از سال 1861م و اوايل سده سيزدهم قمري با اعطاي القاب ايلخاني و ايل‏بيگي، به اين روند حالت رسمي و قانوني بخشيد و بر آن صحه گذاشت. 21
 
در دوره قدرت حسينقلي‏خان، علاوه بر مقام ايلخاني و ايل‏بيگي، مقام سومي نيز در نظر گرفته شد که آن، مقام حاکم چهارمحال بود و از آن پس، علاوه بر مقام ايلخاني و ايل‏بيگي، مقام حاکم چهارمحال نيز وجود داشت. اين روند تا هنگام قتل حسينقلي‏خان ادامه يافت؛ ولي پس از مرگ وي، بازماندگانش بر سر تصاحب قدرت به رقابت پرداختند و با عقد قرارداد 1894م/ 1312ق، تصدي مقامات مورد بحث در انحصار خاندان ايلخاني و حاجي ايلخاني قرار گرفت.
 
در درون اين اتحاديه، يک ارتباط زنجيره‏اي بين ايلخاني و خوانين بزرگ‏تر و کوچک‏تر و کلانتران و کدخدايان وجود داشت. اين ارتباط ايلخان را قادر مي‏ساخت که فرامين خود را به مرحله اجرا درآورد. بنابراين، به تدريج نوعي ديوان‏سالاري ابتدايي به وجود آمد که در آن تعدادي مستوفي و منشي به امور مربوط به ايلخاني رسيدگي مي‏کردند. 22
 
البته در کنار اين زنجيره ارتباطي پسران، برادران و عموها به عنوان عامل اجرايي ايلخان را در انجام امور ياري داده و از وي اطاعت مي‏کردند. اما چون اين افراد از خاندان ايلخان برخاسته بودند، در بعضي موارد عليه او مخالفت‏هايي نيز مي‏کردند تا شايد بتوانند مقام و جايگاه وي را به دست آورند. 23 به هر روي، ايلخان يا رئيس اتحاديه به ندرت از پشتيباني همه طوايف برخوردار بود و برخي از خوانين يا رؤساي طوايف سعي مي‏کردند در مواقع مختلف به ويژه هنگام جمع‏آوري ماليات موانعي بر سر راه او ايجاد کنند. 24 مقام ايلخاني ممکن بود پس از مرگش، به جاي پسر بلافصل او، به برادر، عمو يا ديگري برسد. 25
 
درباره ساختار سياسي اجتماعي و تقسيمات فرعي مربوط به آن در ايل بختياري، ضمن وجود اشتراک کلي در ديدگاه‏هاي محققان و نويسندگان داخلي و خارجي، اختلافاتي نيز وجود دارد. ولي به طور کلي با نگاهي به مطالب ذکر شده در منابع، بيشتر آنها ساختار سياسي و اجتماعي ايل بختياري را چنين ذکر کرده‏اند:
 
ايلخان ايل بختياري
خان شاخه هفت‏لنگ‏ها: شامل (هفت طايفه) و چهارلنگ شامل (چهار طايفه)
کلانتر طايفه دورکي: حاصل اختلاط چند تيره
کدخدا تيره زراسوند: حاصل اختلاط چند تش
ريش سفيد تش اولاد تشمال: مرکب از سه تا دوازده چادر
                 خانواده             : شامل زن و شوهر و فرزندان و اقوام نزديک
از واحدي به نام کربو که بزرگ‏تر از خانواده هست نيز نام برده شده است. 26   
 
قدرت خان در ايل به طور عمده از دو جا سرچشمه مي‏گرفت: اول، طوايف و عشايري که خان بر آنها سروري داشت. دوم، مقدار اراضي و زمين‏هايي که جزو املاک وي بود. 27 علاوه بر اين، دستمايه يک خان براي پيشرفت، هويت خانوادگي او نيز بود؛ به طوري که بيشتر خوانيني که مادرانشان عنوان بي‏بي داشتند از پشتيباني خانواده، تيره و ساير قدرت‏هاي محلي برخوردار بودند. 28 هرچه ميزان تجربه، لياقت و کفايت خان زيادتر و پشتيباني طايفه و قبيله از او بيشتر بود، جايگاهش نيز والاتر و موقعيت او مستحکم‏تر مي‏شد.
 
قدرت خوانين در ارتباط با دولت مرکزي در وضعيت ويژه‏اي قرار داشت؛ زيرا از يک سو هرگاه دولت مرکزي ضعيف بود و قدرت کنترل و نظارت نداشت، خوانين فرصت بيشتري داشتند تا حيطه قدرت و نفوذ خود را گسترش دهند و از سوي ديگر، ميزان پشتيباني و تأييد دولت مرکزي، به ويژه يک دولت مرکزي قوي از هر يک از خوانين، در تثبيت و اعمال قدرت آنها تأثير مي‏گذاشت. اگر دولت مرکزي از خاني پشتيباني مي‏کرد، او توانايي بيشتري براي اعمال قدرت و نفوذ پيدا مي‏کرد. البته اگر ميزان پيشکشي تقديمي و اطاعت خان از دولت مرکزي بيشتر بود، پشتيباني دولت مرکزي نيز افزايش مي‏يافت. 29 گاهي اوقات نيز دولت مرکزي، خان حاکم را عزل و مقام او را به خان ديگر يا رقيب او واگذار مي‏کرد. 30
 
خوانين براي بقا و استحکام قدرت و ازدياد ثروت خود، غير از پشتيباني طوايف محدوده قلمروشان، به حمايت طوايف خارج از قلمرو بختياري نيز احتياج داشتند و براي کسب چنين حمايتي به وصلت و ايجاد پيوندهاي سببي با طوايف همجوار خود مي‏پرداختند. اين امر، اهرم قدرتي براي خان بختياري به شمار مي‏رفت. پس از مشروطيت و فتح تهران خوانين تلاش کردند که به تدريج اين‏گونه ازدواج‏ها را در سطح خانواده‏هاي متعدد در ايران گسترش دهند. 31
 
بعضي طوايف ممکن بود به عللي پشتيباني خود را از خان سلب کرده و حتي به اردوگاه خان رقيب وي بپيوندند و يا با خان ديگري اعلام همبستگي کنند. 32 دليل اين اقدام اين بود که خوانين براي پيشبرد اهداف خود به حمايت گروه‏ها، طوايف و اشخاص متکي بودند و هرچند قدرت خوانين، استبدادي و نامحدود به نظر مي‏آمد، اما همين احتياج به جلب و حفظ وفاداري و پشتيباني طوايف و عشاير باعث ايجاد محدوديت در ميزان تعدي، زورگويي و اخاذي خوانين مي‏شد. 33
 
خوانين به طور عمده در بين افراد طايف و ايل وظايف اجرايي را بر عهده داشتند. محدوده اختيارات و وظايفي که براي يک خان به ويژه در مقام ايلخاني ذکر شده، عبارتند از:
 
1. جمع‏آوري ماليات
2. رفع اختلاف و مشکلات محلي در ارتباط با زمين، مراتع و ...
3. ايجاد هماهنگي در کوچ
4. واگذاري چراگاه‏ها و تعيين محدوده استفاده از مراتع
5. جلوگيري از شيوع و گسترش اختلافات داخلي و پرهيز از آن
6. جلوگيري از تجاوز به مراتع ديگر
7. کاهش تنش و درگيري با اجتماعات ايلي ديگر
8. جمع‏آوري نيروي نظامي و دفاع از محدوده قلمرو خود يا فراهم کردن نيروي نظامي براي مقاصد تعيين شده از سوي دولت مرکزي
9. مجازات مجرمان و متخلفان
 
علاوه بر اختيارات فوق، انتصاب کلانتر و کدخدا، تشويق طوايف با واگذاري مراتع و پس گرفتن آن به عنوان مجازات، صدور اجازه براي خريد و فروش اراضي، از جمله اختيارات خان ذکر شده است. 34 وظايف خان را در غياب او ممکن بود همسرش که عنوان بي‏بي داشت، انجام دهد. 35
 


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در جمعه 10 / 4


خاطره ای از شهید سادات پور

 

سید حجت الله سادات پور فرزند سید محرم ساکن تشان
مادر شهید نقل می کند:شهید علاقه ای خاص به خانواده داشت وبرای خوشحال کردن خانواده وفامیل تلاش می کرد.بعضی روزها دور از چشم پدر ومادر همراه دوستانش کارگری می کرد ولی ما هیچگاه متوجه نشدیم که شهید علاوه برکارهای خانه وکشاورزی کارگری هم می کند ،تااینکه یک روز سراغ من امد وگفت بیا این پولها رابگیر وبرای خواهرم سیما یک انگشتر بگیر .
به اوگفتم :این پولها را از کجا اوردی ؟گفت:مادر من یه چند جایی کارکردم دوست دارم خواهرم را خوشحال کنم .پسرم روانه جبهه شد ومن هنوز انگشتری نخریده بود که خبر شهادتش رابرایم اوردند . ومن تا چهلم شهادتش پولها رانگه کردم وبعد برای خواهرش انگشتری خریدم وبه خواهرش هدیه دادم تا بادیدن انگشتر یاد فرزندم زنده شود.روحش شاد
 
 
 
 
 


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 7 / 4


زندگینامه شهید سرافراز عرصه امنیت استوار یکم سید سپهدار دیورخش

 

 

برگی از همنشینان مهتاب  شهید دیورخش
در صبحگاه اولین روز تابستان سال 1358در خانه ای ساده ومحقردر روستای برم شیر ازتوابع سوق فرزندی گریه ی حضور سردادکه خانواده سیادت اوکه ازتبار امامزاده میرسالار(ع)بودند مسرور وشادان اورا به جمع خویش به نوازش پذیرفتند .پدرش که خودذاکر اهل بیت بودبه عشق عموی شهید سادات سپهدار کربلاحضرت ابوالفضل العباس(ع)نام اوراسپهدار نامید.سپهدار باصولت ورشادت هاشمی اش به سرعت به نونهالی برومند مبدل شد وهمزمان باسن 6سالگی اوخانواده به شهر سوق عزیمت نمودند اوبه همراه برادر بزرگترش الفبای مدرسه رادر مدرسه شهید باهنر سوق اموخت وتا پایان دوره راهنمایی را درمدرسه شهیدنواب صفوی گذراند وسپس به دبیرستان شهید رجایی سوق راه یافت وتا پایان دوره دبیرستان در رشته علوم تجربی دراین مکان تحصیل نمود سپهدار همراه باتحصیلات موفقخود ورزش ،هنروازهمه مهمترقران واذان رادربرنامه های فردی خود داشت اوبازیکن تیم هندبال مدرسه بود که به تیم منتخب شهرستان راه یافت ودر اذان وقرائت قران درمسابقات مختلف حائزمقام گردیدسپهدار مداحی ونوحه سرایی راباپدر زمزمه کرد تا اینکه خودیک مداح ونوحه سرا برای جدشهیدش اباعبدالله الحسین(ع)گردید.
بعدازپایان دوره دبیرستان باعشق وعلاقه وافری که به پوشیدن لباس سربازی وخدمت برای امنیت این خاک داشت باتشویق پدروبرادران به جمع سبز پوشان نیروی انتظامی پیوست ودرتاریخ 28فروردین 1377به پادگان اموزشی اصفهان واردشد وبعداز یکسال دوره درجه داری رابااموزش های متعدد به پایان رسانید ودر همان دوره خصوصیات وشایستگی های اوبرای برای فرماندهان ومربیانش محرزگردید به طوریکه در اولین ماموریت اورابه پلیس تهران بزرگ معرفی نمودند که دراسلام شهرتهران مشغول به خدمت شدکه در مدتی کوتاه کشفیاتی فراوانی داشت وی در ماموریت هایش به گونه ای درخشید که اورا به استان حساس ومرزی اذربایجان فرستادندودر پیرانشهر مشغول انجام وظیفه گردید وبعد از6ماه ماموریت به کلانتری واوان تهران بزرگ واز انجا به استان کهگلویه وبویراحمد برگشت
ودر پاسگاه گلوگاهی عبداللهی مشغول به پاسداری گردید ودر دفعات متعددکشفیاتی بزرگ از قاچاقچیان بدست اورد که موجب حیرت فرماندهان ورعب ووحشت در میان قاچاقچیان منطقه گردید .
سپهدار باوجود صلابت وجدیت که مصداق اشداء علی الکفاررحماء بینهم بودبادوستان وخانواده وبستگان دارای روحیه ای لطیف مهربان وخندان بود وهمین امر اورابه این واداشت که به نزدیکترین مکان خدمتی حساس در استان بکشاند –اوبه خانواده چنان علاقه داشت که ممکن نبود پدر کاری انجام دهد کشتی داشته باشد برداشتی کند وسپهدار در کنارش نباشد.
کم کم خانواده به فکر تزویج او افتادندواز خانواده ای اصیل ونجیب دختری باایمان وفداکار رابرای وی خواستگاری نمودند که بزودی مجلس عقد وعروسی راه افتاد وداماد سرباز سبزپوش ناجا بود که با متاهل شدن مسئولیت دیگری رانیز برعهده گرفت .پس از یکسال واندی ثمره ازدواج تولد فرزنددختری بود به نام رعنا که دردانه پدر مهربان بود که در هرروز چندین نوبت باتلفن صدای گریه ها وخنده های اورا می شنید .اکنون رعنا به سن سه سالگی رسید گویی سرنوشت برای سه ساله هاچیزی دیگر می خواهد روزی پدر در ماموریتی دلاورانه میزان 60 کیلو گرم تریاک رابا کمک یک سرباز از قاچاقچیان کشف وضبط می کند وانها راتحویل مقامات قضایی می دهد وبعدازان تهدیدهایی می شود چراکه سپهدار رشوه 30 میلیون تومانی انها رارد کرده بود.
دیگر پاسگاه عبداللهی برای قاچاقچیان واشرار کابوسی وحشتناک ووحشت زا شده بود تااینکه درروزی سرد وغروبی غم انگیز وافتخار امیزسپهدار ودیگر هم لباسانش در ایست وبازرسی به تعقیب یک خودرو مشکوک می روند که در درگیری با اشرار در منطقه چهاربیشه گچساران در کنار باغ وخانه ای نیم ساخته باشلیک ناجوانمردانه ای سروقامت سپهدار برزمین افتاد وبه جمع ابوالفضلیان مرید ولایت پیوست .ورعنای سه ساله رقیه وار بربالین پیکر پدر نشست وناله کرد وحنانه که دررحم مادر،پدر برایش نام انتخاب کرده بودهرگز گرمی دستان پدر رادرک نکرد وبعداز5ماه ازشهادت پدر متولد شد.
وشاید این زبان حال پدر باحنانه اش باشد
ای دختر عزیز وای طفل نادیده بابایم ،من به تاسی از مولایمان حسین(ع)وباهدف دفاع ازشرف وامنیت جان شیرینم رافداکردم تاتوونسلهای بعداز من بدانیدکه این نظام ارزشی باخون هزاران چون من ابیاری گشت تابرای نسلهای بعدباروری کندورسالت شما درهمه تاریخ بعدازماحفاظت وحراست ازکیان این نظام الهی است که ولایت فقیه شاکله اصلی ان است وهرچه ماداریم ازاسلام وولایت راستین است.حنانه بابا،جان خودت به همه هم سن وسالها وبزرگترهایت بگوکه مواظب دسیسه های شیاطین داخلی وخارجی باشند که هدف انها پایمال کردن خون پدرتوودیگر شهدااست .دعامی کنم که همیشه رهرو خوبی برای شهداباشی وهمواره اماده دفاع ومقاومت برای اسلام.انشا الله
مازنده به انیم که ارام نگیریم                                                   موجیم که اسودگی ما عدم ماست
روحش بااجداد طاهرینش محشور باد

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 7 / 4


برگی از کتاب همنشینان مهتاب (زندگینامه پاسدار شهید سید مصطفی اژدر

 

بسمه تعالی
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص
شهید کسی است که می سوزد تا به دیگران نور ببخشد و چراغ راه دیگر انسانهاباشد.
شهید سید مصطفی اژدری فرزند سید علی رضا در سال 1314در شهرستان دهدشت در خانواده ای مذهبی از تباربنی هاشم چشم به هستی گشود.پدر شهید در انزمان ملا مکتبی بود ودر باسواد کردن مردم ان دیار نقشی به سزا داشت در همان ایام طفولیت پدر چشم از جهان فروبست وسرپرستی شهید وخانواده را عمویش برعهده گرفت .بعداز مدتی فشار زندگی وی رامجبور می کند تا برای کار به بهبهان عزیمت نماید بعد از چندین سال اقامت دربهبهان به خدمت سربازی اعزام می شود بعد از اتمام خدمت چون نظامی گری راخیلی دوست می داشت می خواست در ارتش استخدام شود ولی با مخالفت مادرش مواجه می شودوبه توصیه مادربه شاگردی در مغازه اتوبخار ی مشغول می شود وپس از مدتی با تلاش وکوشش وصف ناپذیر در کار وفعالیت خود صاحب مغازه ای می شود و در بهبهان با دختری از خانواده ای شریف ومذهبی اشنا وازدواج می نماید در ان زمان صاحب سینمای اریای بهبهان از سادگی او سوئ استفاده می کند وبا وعده های دروغین مغازه اش راتصرف وبه سینما می افزاید ووی را به عنوان کنترل چی وباحقوقی ناچیز مشغول کار می نماید اما شهید باهمان درامد کم زندگی راابرومندانه اداره می کرد.اوهمیشه از حق خود وهمکارانش دفاع می کرد وهمین دفاع ازحقوق خود وهمکاران وی رابه اداره کار بهبهان کشاند وباسفارش قبلی صاحب سینما به اداره کار سرانجام اورابه سازمان اطلاعات وامنیت (ساواک)میانکوه تحویل می نمایندکه پس از تشکیل پرونده وبازجویی وضرب وشتم اورا ازاد می نمایند . شهید جسور وشجاع بود در همه حال از حق وحقیقت دفاع می نمود.باشروع تظاهرات علیه رژیم پهلوی که سینما تعطیل شده بود دوشادوش مردم مسلمان بهبهان در راهپیمایی ها شرکت می کرد . شهید در این زمان از راه جمع اوری پاکتهای مصرفی مواد غذایی وفروش انهابرای خانواده تامین معاش می نمود .تااینکه پس از مدتی در بیمارستان دکتر شهیدزاده استخدام می شود ودر هنگامه طلوع فجر پیروزی سراز پای نمی شناخت و شبانه روز از دستاورد های انقلاب همچون امینی پارسا ،پاسداری ونگهبانی می نمود وبرای بچه هایی که نگهبانی میدادند اذوقه ،واب وشربت می برد .پس از مصادره سینما توسط بنیاد مستضعفین چون مدت 20 سال سابقه کاردر سینما داشت مجددا به کار در سینما مشغول می شود وبه عنوان نماینده کارگران در سینما انجام وظیفه می نماید .
باشروع جنگ تحمیلی چون خدمت نظام رفته بود باره می خواست به جبهه اعزام شود ولی مشکلات وگرفتاری های خانوادگی سد راهش می شدند و رفتنش میسر نمی شد اما عشق جبهه ها تمام وجودش را تسخیر نموده بود.وقتی تلویزیون خبری از پیروزی رزمندگان اسلام پخش می نمود اشک شوق در چشمانش حلقه می زد و هرگاه تشییع جنازه شهید یا مصاحبه با خانواده شهیدی رانشان می داد سخت متاثر وناراحت می شد وگریه می کرد وبارها به خانواده می گفت انشا الله روزی نوبت من هم خواهد رسید وهنگامیکه شهیدی رااز صحنه های پیکار برای تشییع می اوردند شهید اژدری انها رادر سردخانه می گذاشت و دقایقی با انها خلوت می کرد ورازهای ناگفته خویش را با انان می گفت .شجاعت ، بشاش وگشاده روبودن کمک به دیگران وهمکاری در کارهای خانه ازخصوصیات بارز اخلاقی شهید بود صمیمیت و مهربانی در رفتارش موج می زد.
بلاخره قولی که به شهدا وخانواده داده وروز موعود فرارسید همه چیز دست به دست هم داد تا شهید ازقطار اسمانیها جا نیفتد شهید پس از طی دوره کوتاه مدت اموزشی برای دفاع ازارمان ها ونوامیس اسلام ولبیک به ندای رهبرش پای به خط مقدم جبهه هانهاد وچون شیری غران بر نیروهای بعثی غرید وسرانجام در شبی پرگانی خداوند وی را طلبید ودر حین عملیات شبانه علیه مواضع دشمن بعثی گلوله ای به ایشان اصابت نمود ودعوت حق را لبیک گفت واین بود سرانجام عاشقی که از پی معشوقه اش می گشت وسرانجام به دیدار یار شتافت
دوتن ازفرزندان شهید بنام های سید حجت الله اژدرمدیر کل اموال بانک کشاورزی کشورودکترسید روح الله اژدر از متشخصین وولایتمدار ترین نخبگان سادات میرسالاری امروز در خدمت نظام مقدس جمهوری اسلامی مشغول فعالیت می باشند


[i] باتشکراز سید غلامرضا اژدری


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 7 / 4


زندگینامه شهید سید عید اسی

 

 در غروب پنجمین روز شهریور ماه 1341در روستای گراب از توابع شهر دیشموک در خانواده ای از سادات جلیله میرسالاری کودکی چشم به جهان گشود مردان وزنان روستا اسپند دود کردند وشادی نمودند پدرش سید محمدتقی نامش را عیدی نهاد ومعتقد بود خداوند این هدیه گرانبها را که گویا تولدش مصادف با عید قربان بود به ایشان ارزانی داد تا چون ابراهیم خلیل روزی فرزندش را در راه اوقربانی کند سید عیدی از همان کودکی استعداد عجیبی در فراگیری وانجام فرائض دینی داشت ایشان با توجه به اینکه پدر دامدار بود برای کمک به خانواده شغل دامداری راانتخاب نمود تاکمک کار خانواده باشد ایشان  نتوانست تحصیلات ابتدایی را بگذراند اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی درکلاسهای نهضت سواداموزی تا پایان مقطع مقدماتی شبانه تحصیل نمودسپس برای انجام خدمت وظیفه ازطریق ژاندارمری اقدام نمودکه پس از فراگیر اصول ودوره های اموزشی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گردیدودر جبهه موسیان با وجود رشادتهای فراوان در 24 تیرماه 1365 براثر اصابت ترکش خمپاره به ارزوی دیرینه اش نائل امد پس از چند روزاز اسمانی شدنش  با استقبال مردم ولایت مدار کهگلویه پیکر مطهرش تشییع ودر زادگاهش ارام گرفت  


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 7 / 4


ریشه تاریخی ضرب المثل عاقبت گرگ زاده گرگ شود

 

 در زمان قدیم گروهی دزد غارتگر بر سر کوهی در کمین گاهی به سر می بردند و سراه غافله ها را گرفته به قتل و غارت می پرداختند. این گروه باعث ایجاد رعب و وحشت در بین مردم شده بودند و نیروهای ارتش شاه نیز نمی توانستند بر آن‌ها دست یابند، زیرا در قله کوهی بلند کمین کرده بودند و کسی را جرأت رفتن به آنجا نبود.

 

فرماندهان اندیشمند کشور برای مشورت به گرد هم نشستند. سرانجام چنین تصمیم گرفتند که یک نفر از نگهبانان با جاسوسی به جستجوی دزدان بپردازد و اخبار آن‌ها را گزارش کند و هرگاه آنان از کمینگاه خود بیرون آمدند، گروهی از جنگاوران دلاور را به سراغ آنها بفرستند. این طرح اجرا شد و هنگامی که گروه دزدان شبانه از کمینگاه خود خارج شدند.جاسوس بیرون رفتن آن‌ها را گزارش داد. دلاورمرادن ورزیده بی درنگ خود را تا نزدیکی های کمینگاه دزدان رساندند و در آنجا خود را مخفی کردند و به انتظار دزدان نشستند.

 

طولی نکشید که دزدان بازگشتد و آنچه را که غارت کرده‌ بودند بر زمین نهادند و لباس و اسلحه خود را کناری گذاشتند و نشستند به قدری خسته و کوفته بودند که خواب چشمانشان را فراگرفت. همین که مقداری از شب گذشت و هوا تاریک شد، دلاورمردان از کمینگاه بیرون آمدند و خود را به دزدان رساندند. دست یکایک را بر شانه هایشان بستند و صبح همه را به نزد شاه بردند.

 

شاه دستور اعدام همه دزدان را صادر کرد. در بین دزدان جوانی وجود داشت. یکی از وزیران  به وساطت جوان پرداخت اما شاه سخن وزیر را نپذیرفت و گفت : بهتر این است که نسل این دزدان ریشه کن شود.

 

اما وزیر باز اصرار کرد و خواست پادشاه به این جوان فرصتی بدهد و پادشاه هم پذیرفت. این جوان را در ناز و و نعمت پرورداند و استادان بزرگی به او درس زندگی آموختند و مورد پسند دیگران قرار گرفت و وزیر هر روز از جوان و خصوصیاتش برای پادشاه می گفت و پادشاه می گفت‌:

عاقبت گرگ زاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود

 

دو سال از این ماجرا گذشت و عده ای از اوباش تصمیم گرفتند وزیر را بکشند. پسر جوان که دلش می خواست خودش به جای وزیر بنشیند، او را کشت، شاه که این ماجرا را شنید گفت:

 

شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی
ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس
باران که درلطافت طبعش خلاف نیست
درباغ لاله روید و در شورزار خس
زمین شوره سنبل بر نیارد
درو تخم و عمل ضایع مگردان
نکویی با بدان کردن چنان است
که بد کردن به جای نیک مردان



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 6 / 4


سخنان دکتر چمران ، دکتر مصطفی چمران

 

 

سخنان زیبا و آموزنده, اس ام اس فلسفی

 

 

ای حیات! با تو وداع می کنم، با همه ی مظاهر و جبروتت. ای پاهای من! می دانم که فداکارید! و به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت_صاعقه وار_ به حرکت در می آیید; اما من آرزویی بزرگ تر دارم.

شهید دکتر چمران

 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞

 

آنان که به من بدی کردند ، مرا هشیار کردند
آنان که از من انتقاد کردند ، به من راه و رسم زندگی آموختند
 آنان که به من بی اعتنایی کردند ، به من صبر وتحمل آموختند
آنان که به من خوبی کردند ، به من مهر و وفا ودوستی آموختند
 پس خدایا :
 به همه ی آنانی که باعث تعالی دنیوی واخروی من شدند ،
خیر ونیکی دنیا وآخرت عطا بفرما .

شهید دکتر چمران

 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞

 

خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان می‌کنم ببخش!‏

شهید دکتر چمران

 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞

 

ای دست های من! قوی و قوی تر باشید.
ای چشمان من! تیزبین باشید.
ای قلب من! این لحظات آخرین را تحمل کن.

شهید دکتر چمران

 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞

 

خدایا، هنگامی که شیپور جنگ طنین انداز می شود، قلب من شکفته شده به هیجان در می آید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص می کند.
شهید چمران
 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞


می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آ نرا می پذیرم، اما می گویم: آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.
- شهید دکتر چمران 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞


به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه ی شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید. من چند لحظه ی بعد به شما آرامش می دهم; آرامشی ابدی. 
شهید دکتر چمران 
 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞


اگر امام زمان غیبت کرده است، این غیبت ماست نه غیبت او...
این ما هستیم که چشمان خود را بسته ایم، این ما هستیم که آمادگی نداریم.
شهید چمران

 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞

 

خدایا هدایتم کن ، زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.

شهید دکتر چمران

 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞

 

خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.

 

∞∞∞∞∞∞∞∞ سخنان زیبا و آموزنده ∞∞∞∞∞∞∞∞

 

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم ، که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در دو شنبه 6 / 4


برنامه های مذهبی درحرم
 

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در یک شنبه 5 / 4


رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام:

 

تیم مذاکره کننده ایران امین، غیور، شجاع و متدین هستند/ گله‌ای از دولت ندارم

حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (سه شنبه) در دیدار رمضانی سران قوا و مسئولان و مدیران ارشد نظام، ضمن «تبیین پیامدهای مثبت، چالش ها و راهکارهای تحقق اقتصاد مقاومتی»، درباره روند مذاکرات هسته ای نکات تعیین کننده ای بیان کردند و با اعلام و تشریح صریح خطوط قرمز هسته ای ایران تأکید کردند: امریکایی ها به دنبال نابود کردن صنعت هسته ای ایران هستند، در مقابل همه مسئولان ایران ضمن تأکید بر خطوط قرمز، به دنبال توافقی خوب یعنی توافقی منصفانه و عادلانه، عزتمند و منطبق با منافع و مصالح ایران هستند.

 

به گزارش گروه دریافت خبر ایسنا، رهبر انقلاب اسلامی در ابتدا با اشاره به ماه مبارک رمضان که ماه تقوا است، به تبیین دو نوع تقوای شخصی و اجتماعی پرداختند و گفتند: تقوای شخصی در واقع آن حالت و مراقبت دائمی است که انسان را از ضربه های مهلک معنوی در امان نگه می دارد و البته در امور دنیوی او نیز تأثیرات بسیار مهمی دارد.

حضرت آیت الله خامنه ای تقوای جامعه را قابل تعمیم به مسائل اجتماعی و اقتصادی دانستند و تأکید کردند: تقوای جامعه در مسائل اقتصادی، همان اقتصاد مقاومتی است که کشور را در مقابل تکانه های ناشی از حوادث جهانی یا در مقابل تیرهای زهرآگین سیاستهای معارض جهانی حفظ می کند.

ایشان با یادآوری هشدارهای مکرر خود در سالهای گذشته درخصوص لزوم استحکام بخشی کشور در مقابل خیز اقتصادی قدرتها خاطرنشان کردند: در این سالها مسئولان در حد و توان خود تلاشهای خوبی را انجام دادند اما موضوع اقتصاد مقاومتی باید با استفاده از همه توان و ظرفیت کشور پیگیری و محقق شود.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه الگوی اقتصاد مقاومتی در برخی کشورهای دیگر اجرا و تأثیرات مثبت آن دیده شده است، نقطه کانونی اقتصاد مقاومتی را درون زایی و نگاه به درون دانستند و گفتند: این درون زایی به معنای انزوا طلبی نیست بلکه تکیه به ظرفیت ها و توانایی های درونی، با نگاه به بیرون است.

حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه تدوین سیاستهای اقتصاد مقاومتی محصول خرد جمعی و مشورت های طولانی بوده است، افزودند: بعد از ابلاغ این سیاستها، بسیاری از صاحبنظران اقتصادی آن را تأیید کرده اند و اکنون اقتصاد مقاومتی وارد ادبیات و فرهنگ رایج اقتصادی کشور شده است.

ایشان مدل اقتصاد مقاومتی را، مقابل مدل قدیمی دیکته شده از طرف قدرتها به کشورهای جهان سوم دانستند و خاطرنشان کردند: این مدل قدیمی مبتنی بر نگاه به بیرون است اما مدل اقتصاد مقاومتی، الگویی مترقی و متکی به ظرفیت های درونی است.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: ممکن است عده ای اینگونه تصور کنند که مدل اقتصاد مقاومتی، الگویی مطلوب است اما امکان تحقق آن وجود ندارد در حالیکه قاطعانه می گویم، اجرای الگوی اقتصاد مقاومتی در شرایط کنونی کشور و با توجه به ظرفیت های موجود، کاملاً امکان پذیر است.

حضرت آیت الله خامنه ای بعد از این مقدمه به بیان برخی از ظرفیت های فراوان کشور که می توانند مبنای اجرای سیاست های اقتصاد مقاومتی قرار گیرند، پرداختند. نیروی جوان تحصیل کرده ی متخصص و دارای اعتماد به نفس اولین ظرفیتی بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و گفتند: وجود این تعداد نیروی جوان تحصیل کرده در کشور از برکات انقلاب است به شرط آنکه سیاستهای غلط موجب پیر شدن جامعه و کاهش نیروی جوان، نشود.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به وجود 10 میلیون فارغ التحصیل دانشگاهی و بیش از چهار میلیون دانشجوی در حال تحصیل در کشور که 25 برابر اول انقلاب است، تأکید کردند: این تعداد نیروی تحصیل کرده جوان و متخصص از افتخارات نظام اسلامی و یک فرصت بسیار بزرگ است.

ایشان جایگاه اقتصادی کشور را یکی دیگر از ظرفیت ها برشمردند و افزودند: براساس آمارهای جهانی، جمهوری اسلامی ایران دارای رتبه بیستم در اقتصاد دنیا است که در صورت بهره برداری از ظرفیت های استفاده نشده، امکان رسیدن به رتبه دوازدهم اقتصاد دنیا وجود دارد.

رهبر انقلاب اسلامی جایگاه اول ایران در مجموع ذخایر نفت و گاز را از جمله ظرفیت ها دانستند و با اشاره به موقعیت جغرافیایی ممتاز کشور به عنوان نقطه اتصال شمال به جنوب و شرق به غرب، گفتند: همسایگی با 15 کشور، با جمیعتی 370 میلیونی به عنوان بازار خارجی بسیار نزدیک و همچنین جمعیت بیش از 70 میلیون کشور به عنوان بازار داخلی بزرگ، از دیگر ظرفیت هایی هستند که اگر فقط به همین بازار داخلی توجه شود، وضعیت تولید دگرگون خواهد شد.

حضرت آیت الله خامنه ای زیر ساخت های اساسی کشور در انرژی، حمل و نقل، ارتباطات، نیروگاهها، و سدها و همچنین تجربه مدیریتی متراکم در کشور را از دیگر ظرفیت ها برشمردند و خاطرنشان کردند: ما باید از این ظرفیت ها بصورت مناسب و صحیح استفاده کنیم زیرا مشکل کشور، نبود طرح و یا سخن صحیح و کارشناسی نیست بلکه مسئله اصلی که در محیط های نخبگانی هم تکرار می شود، استفاده شایسته نکردن از طرح ها و سخن های صحیح است.

ایشان برخی مشکلات را ناشی از چالش های درونی کشور دانستند و در بیان بخشی از این چالش ها، گفتند: چالش بزرگ کشور ما سهل انگاری در عمل و ساده و سطحی نگریستن به مسائل است.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: مباحث لفظی و روشنفکری کار را پیش نمی برد بلکه حل مسائل، نیازمند حرکت و اقدام و پیگیری بلندمدت امور است.

حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه به نتیجه رسیدن برخی کارهای بزرگ شاید نیازمند سپری شدن مدت زمانی به اندازه یک نسل باشد، افزودند: آن زمانی که درباره نهضت علمی در کشور، در دانشگاهها صحبت می شد، شاید کسی باور نمی کرد که بعد از 10 تا 15 سال حرکت علمی کنونی در کشور، به همت اساتید و جوان های با استعداد بوجود آید اما امروز در مقایسه با آن سالها، شاهد پیشرفت چشمگیر و در برخی زمینه ها شاهد پیشرفت خیره کننده هستیم.

راههای موازی و آسان ولی در عین حال مهلک، یکی دیگر از چالش های داخلی بود که رهبر انقلاب اسلامی به آن اشاره کردند و در تبیین این موضوع گفتند: برخی اوقات تأمین برخی کالاها و نیازها از دو مسیر امکان پذیر است. یک مسیر از طریق اروپا و آسان و مسیر دیگر از طریق غیر اروپا ولی سخت. مسیر اول انسان را در تنگنا قرار خواهد داد و دوستان او را ضعیف و دشمنان او را قوی می کند.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: یکی دیگر از چالش های درونی که خطای بسیار بزرگ و اساسی است، این است که تصور شود با فاصله گرفتن از مبانی اعتقادی و اصول نظام اسلامی، همه راهها باز خواهد شد.

ایشان خاطرنشان کردند: مسئولان در دولت خدمتگزار، انسانهای معتقد به مبانی و اصول انقلاب هستند و من از آنها گله ای ندارم ولی در مجموعه دست اندرکاران، برخی تصور می کنند با کوتاه آمدن از اصول، درها گشوده خواهد شد در حالیکه نتیجه این خطای بزرگ را در سالهای اخیر در برخی کشورها دیده ایم.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: تنها راه پیشرفت، ایستادگی و پافشاری بر مبانی و اصول است.

حضرت آیت الله خامنه ای یکی دیگر از چالش های درونی را این موضوع دانستند که برخی تصور می کنند، مردم مشکلات را تحمل نخواهند کرد.

ایشان گفتند: اگر حقایق امور با صداقت لازم و به درستی برای مردم بیان شود، مردم خواهند ایستاد و مقاومت خواهند کرد.

ایشان، تردید در توانایی های درونی کشور را یکی دیگر از چالش ها خواندند و افزودند: باید به دانشمندان جوان خود و به مجموعه های مردمی در امور اقتصادی اعتماد و از توانایی های آنها استفاده کرد.

رهبر انقلاب اسلامی شرط اصلی برای تحقق اقتصاد مقاومتی را عزم راسخ و جدی و پرهیز از سهل انگاری و راحت طلبی و تکیه بر مدیریت جهادی برشمردند و تأکید کردند: مدیریت جهادی عبارت است از توکل بر خداوند و استفاده از تدبیر و عقلانیت و در عین حال پیش بردن کارها با عزم راسخ و بدون هراس از جوانب.

حضرت آیت الله خامنه ای، ترویج فرهنگ متناسب با اقتصاد مقاومتی را در کنار بکارگیری مدیریت جهادی، ضروری دانستند و خاطرنشان کردند: صدا و سیما، رسانه ها، مسئولین، ائمه جمعه و همه کسانی که سخن آنان در میان مردم تأثیرگذار است، باید ترویج گر فرهنگ اقتصاد مقاومتی باشند.

ایشان، صرفه جویی، مصرف کالاهای داخلی بویژه در دستگاههای دولتی، مقابله جدی با واردات بی منطق، مقابله جدی با قاچاق، توجه ویژه به کارگاههای تولیدی کوچک و متوسط و بازنگری در سیاستهای پولی و فعالیتهای نظام بانکی را از ضروریات اجرای سیاستهای اقتصاد مقاومتی برشمردند و تأکید کردند: شرط اصلی تحقق همه این موارد، همدلی و همزبانی و انسجام درونی است.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه همه باید به دولت و مسئولان کمک کنند، افزودند: حاشیه سازی از هر طرفی غیر قابل قبول است و باید از آن پرهیز شود.

حضرت آیت الله خامنه ای در جمع بندی مباحث مربوط به اقتصاد مقاومتی تأکید کردند: ما می توانیم در زمینه اقتصادی کارهای بزرگی انجام دهیم و از این گذرگاه حساس عبور کنیم.

رهبر انقلاب اسلامی در سخنان بسیار مهم شان درباره موضوع هسته ای، قبل از تشریح برخی جزئیات مذاکرات و تبیین صریح خواسته ها و خطوط قرمز هسته ای، سه نکته را مورد تأکید قرار دادند.

نکته اول اینکه هر آنچه رهبری در جلسات عمومی می گوید عیناً همان مسائلی است که در جلسات خصوصی به رئیس جمهور و دیگر مسئولان ذیربط می گوید بنابراین این خط تبلیغی غیرصحیح که از برخی خطوط قرمز رسمی در جلسات خصوصی صرف نظر شده است، خلاف واقع و دروغ است.

دومین نکته ای که حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان مقدمه بحث هسته ای بیان کردند، امانت داری، غیرت، شجاعت و تدین اعضای تیم مذاکره کننده کشورمان بود.

ایشان گفتند: این تیم، با غیرت ملی و دقت کامل و با قصد باز کردن گره و پیش بردن کار کشور، در مقابل تعداد کثیر مذاکره کنندگان طرفهای مقابل، مشغول تلاش است و انصافاً با شجاعت، مواضع را بیان و دنبال می کند.

حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: هرکسی از جزئیات مذاکرات باخبر شود حتماً به این مطالبی که درباره تیم هسته ای گفته شد، اذعان خواهد کرد، البته آنها ممکن است در تشخیص و عمل خطا کنند اما متدین و غیور هستند.

مخاطب سومین نکته مقدماتی رهبری، منتقدان هسته ای بودند.

ایشان افزودند: با انتقاد مخالف نیستم و آن را لازم و کمک کننده می دانم اما این یک واقعیت است که انتقاد کردن از عمل کردن آسان تر است چرا که دیدن عیبهای طرف مقابل راحت است اما درک دشواریها و نگرانی های او، مشکل می باشد.

رهبر انقلاب افزودند: این حرف من، نباید مانع ادامه انتقادها شود اما متوجه باشیم که تیم هسته ای برخی از مسائلی را که مورد انتقاد است می داند اما بعضی ضرورتها او را به برخی اقدامات می کشاند.

حضرت آیت الله خامنه ای سپس به بیان تاریخچه کوتاهی از روند مذاکره با امریکاییها پرداختند که به درک روند مذاکرات کمک قابل توجهی می کند.

ایشان گفتند: موضوع مذاکره با امریکایی ها مربوط به زمان دولت قبل است و به فرستادن واسطه به تهران برای درخواست مذاکره مربوط می شود.

رهبر انقلاب در توضیح بیشتر افزودند: در آن زمان، یک نفر از محترمین منطقه به عنوان واسطه به دیدار ما آمد و به صراحت گفت رئیس جمهور امریکا از او خواهش کرده که به تهران بیاید و درخواست امریکایی ها برای مذاکره را مطرح کند، امریکایی ها به این واسطه گفته بودند می خواهیم ضمن شناخت ایران به عنوان قدرت هسته ای، مسئله هسته ای را حل و فصل کنیم و تحریم ها را ظرف 6 ماه برداریم، البته ما به آن واسطه گفتیم به امریکایی ها و حرفهایشان اطمینانی نداریم، اما با اصرار آن واسطه، قبول کردیم که این مسئله را یک بار دیگر امتحان کنیم و مذاکرات شروع شد.

رهبر انقلاب اسلامی با تذکر دو نکته مهم در هماوردیهای جهانی خاطرنشان کردند: در هر رویارویی دیپلماتیک دو میدان وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد میدان اصلی که میدان واقعیت، عمل و تولید دارایی است و میدان دیپلماسی و سیاست که عرصه تبدیل این دارایی‌ها به امتیاز و تأمین منافع ملی است.

ایشان افزودند: دست خالی هر کشور در میدان اول، محدوده انعطاف او را در میدان دوم می بندد و با توجه به همین منطق، ایران با دستاوردهای مهم و قوی وارد میدان مذاکره شد که برخورداری از قدرت تولید سوخت 20 درصد، یکی از آنها بود.

رهبر انقلاب یادآوری کردند: همه قدرتهای هسته ای از فروختن سوخت 20 درصد برای تولید داروهای هسته ای در مرکز تهران خودداری می کردند و حتی جلوی خرید ما از کشورهای دیگر را می گرفتند اما جوانان دانشمند و افتخارآفرین ایران، این سوخت را تولید و به صفحه سوخت تبدیل کردند و طرف مقابل مات شد.

ایشان افزودند: علاوه بر سوخت 20 درصد، دستاوردهای واقعی و میدانی دیگری هم داشتیم و در واقع راهبرد ایستادگی ایران در مقابل فشارها جواب داد و امریکایی ها به این نتیجه رسیدند که تحریم ها اثر مورد نظر و مطلوب آنها را ندارد و باید راه دیگری پیدا کرد.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به نگاه شک آلود ایران به طرف امریکایی گفتند: با وجود این، ما حاضر بودیم اگر امریکایی ها سر حرفها و وعده های خود به آن واسطه منطقه ای ایستادند، ما هم هزینه بدهیم چون در مذاکرات می توان براساس عقل و محاسبه، عقب گردهایی نیز داشت اما آنها اندکی بعد از مذاکرات زیاده خواهی و بدعهدی را آغاز کردند.

رهبر انقلاب با اشاره به اینکه توافق خوب از نظر ایران یعنی توافق عادلانه و منصفانه افزودند: در جریان مذاکرات امریکایی ها 6 ماهِ وعده داده شده برای لغو تحریم ها را ابتدا به یک سال تبدیل کردند و بعد با زیاده خواهی های مکرر مذاکرات را طولانی و حتی تهدید به تحریم بیشتر کردند و از نظامی گری و روی میز و زیر میز سخن گفتند.

حضرت آیت الله خامنه ای در نوعی جمعبندی از روند مذاکرات تأکید کردند: تأمل و مطالعه در روند مطالبات امریکایی ها نشان می دهد هدف آنها ریشه کن کردن صنعت هسته ای ایران، از بین بردن ماهیت هسته ای کشور و تبدیل آن به یک کاریکاتور و تابلوی بی محتوا است.

ایشان با اشاره به نیاز حقیقی و مطالعه شده کشور به 20 هزار مگاوات برق هسته ای افزودند: آنها ضمن تلاش برای نابودی صنعت هسته ای و محروم کردن ایرانیان از فواید فراوان این صنعت، قصد دارند ضمن ادامه فشارها، تحریم ها را نیز به نوعی حفظ کنند.

رهبر انقلاب سپس در تبیین واقعیات صحنه پیچیده مذاکرات با امریکایی ها، یک نکته مهم دیگر یعنی نیاز دولت امریکا به توافق هسته ای را مورد بررسی قرار دادند.

ایشان افزودند: اگر آنها بتوانند به اهداف خود در مذاکرات برسند به یک پیروزی بزرگ رسیده اند چرا که ملت استقلال طلب ایران را تسلیم کرده اند و کشوری را که می تواند الگوی دیگر کشورها باشد شکست داده اند و تمام بدعهدی ها و چانه زنی های آنها برای تحقق همین اهداف است.

رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر خواستهای منطقی ایران از اول مذاکرات تا امروز خاطرنشان کردند: ما از ابتدا گفته ایم می خواهیم تحریم های ظالمانه برداشته شود که البته در مقابل آن، حاضریم یک چیزهایی بدهیم به شرط اینکه صنعت هسته ای متوقف نشود و لطمه نخورد.

حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه سخنانشان به ترسیم صریح خطوط قرمز هسته ای پرداختند.

ایشان به عنوان اولین خط قرمز گفتند: ما برخلاف اصرار امریکایی ها محدودیتهای بلند مدت 10، 12 ساله را قبول نداریم و مقدار سالهای مورد قبول محدودیت را به آنها گفته ایم.

رهبر انقلاب ادامه کار تحقیق و توسعه و ساخت و ساز حتی در زمان محدودیت را دومین خط قرمز ایران اعلام کردند و افزودند: آنها می گویند در مدت 12 سال هیچ کاری نکنید اما این، یک حرف زور مضاعف و غلط مضاعف است.

رهبر انقلاب در توضیح سومین خط قرمز هسته ای تأکید کردند: تحریم های اقتصادی، مالی و بانکی چه مربوط به شورای امنیت، چه کنگره امریکا و چه دولت امریکا باید فوراً هنگام امضای موافقتنامه لغو و بقیه تحریم ها هم در فواصل معقول برداشته شود.

ایشان افزودند: امریکایی ها درباره تحریم ها یک فرمول پیچیده، چند لایه و عجیب و غریب مطرح می کنند که معلوم نیست از آن، چه چیزی در می آید اما ما صریحاً مطالبمان را می گوییم.

حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه بحث درباره خطوط قرمز مذاکرات هسته ای افزودند: لغو تحریم ها نباید به اجرای تعهدات ایران منوط شود نگویند شما تعهدات را انجام دهید بعد آژانس گواهی دهد تا تحریم ها لغو شود، ما این مسئله را مطلقاً قبول نداریم.

رهبر انقلاب افزودند: اجرائیات لغو تحریم ها نیز باید با اجرائیات تعهدات ایران متناظر باشد.

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین تأکید کردند: ما با موکول کردن اجرای تعهدات طرف مقابل به گزارش آژانس، مخالفیم چون آژانس بارها و بارها ثابت کرده مستقل و عادل نیست، بنابراین ما به آن بدبین هستیم.

ایشان افزودند: می گویند «آژانس باید اطمینان پیدا کند» این چه حرف نامعقولی است، چگونه اطمینان پیدا کند، مگر اینکه وجب به وجب این سرزمین را بازرسی کند.

رهبر انقلاب مخالفت قاطع با «بازرسی های غیر متعارف، پرس و جو از شخصیتهای ایران و بازرسی از مراکز نظامی» را از دیگر خطوط قرمز هسته ای اعلام کردند.

رهبر انقلاب به صراحت تأکید کردند: در ایران، همه از جمله بنده، دولت، مجلس، دستگاه قضایی، دستگاههای امنیتی و نظامی و همه نهادها خواهان توافق خوب هسته ای هستیم، توافقی که عزتمندانه، منصفانه و مطابق با مصالح و منافع ایران، تدوین شود.

رهبر انقلاب افزودند: اگر چه دنبال لغو تحریم ها هستیم اما آنها را از زاویه ای نوعی فرصت می دانیم چرا که باعث شده به نیروها و ظرفیتهای داخلی توجه بیشتری داشته باشیم.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین در ابتدای سخنان خود به لزوم بهره گیری از برکات ماه مبارک رمضان بویژه بهره مندی از ادعیه این ماه و مضامین والای آن توصیه کردند و گفتند: ماه مبارک رمضان، ماه خشوع و استغفار و ماه بازگشت به خدا و خودسازی و اخلاق است.

پیش از سخنان رهبر معظم انقلاب، حجت الاسلام والمسلمین روحانی با اشاره به آغاز به کار دولت یازدهم در 22 ماه قبل، رویکرد دولت در زمینه مسایل داخلی را حسن اعتماد، رفتار مسالمت آمیز، کاهش فاصله ها و دوری از افراطی گری دانست و گفت: رویکرد دولت در زمینه سیاست خارجی تعامل سازنده با جهان با خط قرمز «حفظ استقلال، عزت و غرور ملی» و در زمینه مسائل فرهنگی، فضای بازتر برای همه اصحاب فرهنگ و هنر با خط قرمز اخلاق و احکام اسلام بوده است.

آقای روحانی حل و فصل مسئله مذاکرات در چارچوب احقاق حقوق هسته ای و تامین نیازهای جامعه و کشور را دو اولویت دولت برشمرد و افزود: آنچه کشورهای قدرتمند را پای میز مذاکره آورد، مقاومت ملت ایران در برابر فشار بدخواهان و شکست تحریم ها بود.

رئیس جمهور با بیان اینکه تحریم هرگز موفق نخواهد بود و ملت ایران حتی در شرایط تحریم قادر است مسائل اجتماعی، اقتصادی سیاسی و فرهنگی خود را بخوبی حل و فصل کند، گفت: در شرایط تحریم توانستیم با کمک مردم، تورم را مهار کنیم و از رکود خارج شویم و در همان شرایط تحریم بود که رشد سرمایه گذاری بالا رفت.

رئیس جمهور افزایش ذخائر کالاهای استراتژیک، رفع موانع صادرات، ارائه لایحه خروج از رکود، کاهش واردات گندم، تغییر الگوی کشت کشاورزی، ارائه خدمات درمانی، کمک به اقشار کم‌درآمد و ارائه یارانه کالایی، کاهش اتکا به نفت در بودجه، صرفه جویی در هزینه های جاری، راه اندازی 8 هزار واحد صنعتی تولیدی و برداشتن قدمهای مفید در حوزه محیط زیست را از جمله اقدامات دولت در شرایط تحریم خواند.

حسن روحانی کاهش درآمدهای نفتی دولت را از شرایط خاص امسال دانست و افزود: باید با تلاش، وحدت، همدلی و انسجام، از مشکلات بخوبی عبور کنیم که این کار را با کمک مردم انجام خواهیم داد.

رئیس جمهور با تاکید بر اینکه نباید بگذاریم در شرایط کنونی فرسایش های غیرضروری در جامعه ایجاد شود، اظهار داشت: در صورتی که طرف مقابل زیاده خواهی نکند توافق در دسترس خواهد بود و از این گردنه تاریخی عبور خواهیم کرد.

رئیس جمهور در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه ملتهای منطقه امروز تحت فشار مضاعف در برابر مداخلات برخی کشورها و تروریستها قرار دارند خاطرنشان کرد: جمهوری اسلامی ایران پیشتاز مبارزه با تروریسم و حمایت از ملت های منطقه بوده و این راه را ادامه خواهد داد.



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در جمعه 3 / 4


رسالت امروز ما / باز گردید ای تکاور های جنگ
يادواره شهداي پي رجه نكا
 
ای برادر جنگ جنگ دیگری ست                          خاکریز اکنون به رنگ دیگری ست     

 

سـنگـری دیگــر بـنا بـایــد کـنـیـم                            دیـن خــود بــر دیـن ادا بـایـد کـنـیـم

سـنگـر دشـمن برون مرز نیست                            اشـــتـهـای او بـــــرای ارز نـیـسـت

سـنگر دشمن درون خانه هاست                            حـمـلـه اکـنون جـانب پروانه هاست

محـو ارزشها شعـاردشمن است                            رخـنـه در انـدیـشه کـار دشمن است

مردها چون زن خـود آرایی کنند                             ضـــد حـیـثـیـت صف آرایـــی کـنـنـد

پــوشـش زنها شـبیه مردها ست                            ایـن تـفکـر شـیـوه بـی دردهـا سـت

کــو کـجا تـصـویـر مردان رشـید                             شــیـر مــردان بــلا جــوی شـهـیــد

حــمله بـر افـکـار مـلت می کنند                             نـوجـوان را بـی هـویـت می کـنـنـد

باز گردید ای تکا ور های جنگ                             ای شجاعان ای دلا ور های جنگ

جـبـهـه فـرهـنگ را احـیـا کـنید                              خــدعـه و نـیــرنگ را رسـوا کـنید

وارث خـون شـقـایق گوش کن                              محـو شـد رنگ حـقـایـق گوش کن

غربیان بیگانه از خویشت کنند                              تار و پــود روح تـشــویـشـت کنند

سم تبلیغات دشمن کاری است                              ای بـرادر دارویــش بـیــداری است
 



 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در پنج شنبه 2 / 4


وصیت نامه پاسدار شهید سید عزیزالله میرسالاری(برگی از همنشینان مهتاب)

 

باسلام به همه عزیزان از اهل ایمان حاضروغایب

 ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتابل احیاء عند ربهم یرزقون »

بنده با اقرار به وحدانیت الله ورسالت پیامبر اکرم (ص)وهمه انبیاءسلف وائمه طاهرین حج صالح وباشهادت باینکه قران کلام خداست ومعجزه باقی حضرت محمد(ص)است واینکه این کتاب قانون الهی است وتازمانیکه نظام افرینش پابرجاست هدایت گربندگان اوخواهد بودوبا اعتقاد باینکه این انقلاب الهی بوده وزمینه ساز قیام اخرین ذخیره الهی حضرت حجت ابن الحسن (عج)خواهد بود وموسای زمانمان راکه خود به حقیقت ولی فقیه مسلمین است وجانشینی بقیه الله اعظم راعهده دار است تایید می کنم . وبه وجودش افتخار وتااخرین نفس درراه اهداف مبارکش جانفشانی می کنم .وبنده مومنم به اینکه قیامتی هست ودر انروز مردم همه برا ی حسابرسی از اولین تااخرین در پیشگاهعدل الهی جمع خواهند شدوبه حساب همه رسیدگی خواهد شد ویقین دارم که متقین به بهشت می روند ومعاندین وکافرین به جهنم خواهند رفت .

خدایا بنده را انطور یکه تودوست داری وشایسته است به صراط مستقیمت هدایت فرما واز ضلالت وگمراهی محفوظم بدار.

خدایا مخلصانه وعاجزانه از تومی خواهم همانطوریکه تاکنون این انقلاب راتایید وپشتیبانی کردی واز نیرنگها وفریب ها وتوطئه ها محفوظ داشتی برای اینده نیز محفوظ بدار واین انقلاب راکه ثمره خون هزاران شهید وهزاران معلول ومفقود واسیر وهزاران اواره ودر  بدری است از شر شیاطین شرق وغرب مصون بدار .

خدایا شهیدان که می رفتند سفارش رهبر انقلابمان را می کردند ومن هم ارزویم این است که این روح خودت راتا دولت پایدار اخرین حجتت سالم نگه داری ودشمنانش را خوار وذلیل گردانی .

از سپاه می خواهم که نگذارید خانواده شهدارا ادارات وبعضی از مردم اذیت بکنندوبگویند وظیفه مانیست دخالت کنیم در امر جنگ واسلام ومسائل محلی وشهری چون شهدای انقلاب بواسطه خلوص روحانیت خط امام وسپاه پاسداران پیروولایت فقیه پابه عرصه جهاد مقدس نهاده اند .پس می خواهم که همواره روحانیت معظم وسپاه پاسداران ولایتی وامت شریف حزب الله پشتوانه خوبی برای خانواده شهدا باشند وهمواره شهدای اسلام ازامام حسین(ع)گفته تاشهدای انقلاب اسلامی وجنگ تحمیلی رابرای هدایت خود سرمشق قراردهند واز انها غافل نباشند زیا شهدابرای برقراری حکومت الله وبرقراری پرچم خونین اسلام جان خود را به محبوب خود اهدانمودند .

مادر وخواهرانم درود خدابرشما باد.احیانا اگر شما از رفتن من به جبهه ناراحت بودید ولی بخدا سوگند که هرکاری کردم نتوانستم خود رانگه دارم که به جبهه نروم که جای برادران شهیدم سید غلامرضا وسید نورالله وسید ابوالحسن را خالی بگذارم تاخون ریخته شده جدمان امام حسین(ع)وهمه فرزندان واصحاب ویارانش وشهدای انقلاب اسلامی زمان خودمان پاسداری کنم وظیفه ی ماسادات است که انتقام خون جدما ن رااز ناکسان بگیریم.

 

خواهرم امیدوارم که مانند حضرت زینب (س)بردبار باشید چون من وشما باهم زجر ریادی کشیدیم .ازشما می خواهم که دست مادرم رابوسه بزنی وبرای من حلالیت بگیری چون بنده خیلی اوراناراحت کردم .

مادر م وخواهرانم وفامیل ها ودوستان من بخصوص اهالی شهرک شهیدرجایی من یک بیک دست همه شما رامی بوسم که مرا حلال کنید به دلیل اینکه من مدیون شماها هستم وتقاضادارم به بزرگواری خودتان مرا ببخشید واز خداوند برایم طلب مغفرت وبخشش نمایید .ارزو داشتم که به شماخدمت کنم ولی سعادت ان راپیدانکردم واز همسرانم می خواهم که مرا حلا ل کنند وببخشید چون در طول زندگی حق شما رانتوانستم ادا کنم بخصوص مادر ابراهیم .

باز هم ای سپاهیان عزیز ارزو داشتم که همراه شما به اسلام خدمت کنم چون من به شماها اعتقاد وایمان داشتم .

ای برادران عزیز سپاهی نگذارید که خدای نکرده خون پاک ومقدس شهدا پایمال شود ویا به خانواده شهداظلمی بشود چون فردای قیامت جوابگو خواهید بودوتقاضادارم که جنازه ام رااز مقر سپاه تامزار شهدا تشییع نمایید .

اعتقاد من به سپاه براین اساس است که امام فرموده (ای کاش من هم یک پاسدار بودم)

از برادران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رامهرمز حلالیت می طلبم وانشا الله که مرا ببخشید واز برادر عزیزم سید علی مراد می خواهم که به درس خواندن خود ادامه دهد تا اینکه به مراتب بالای علمی برسد وخدای ناکردهسربار جمهوری اسلامی نشود دوست دارم که اوانشاالله در بین اقوام عزیزو گرامی باشد در ضمن سعی شود که قبرم درکنار قبر پدرم باشد /به امیددیدار در روز قیامت

سید عزیزالله میرسالاری



                                       



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در پنج شنبه 2 / 4


شهید سید جمال موسوی(برگی از همنشینان مهتاب)

 

شهید سید جمال موسوی فرزند سید بارانی
 آخرين روزهاي زمستان سال 1350 در حال سپري شدن بود که تولد کودکي از نسل خورشيد، گرمابخش روزگار يخ زده ی ستمشاهی شد.
کودکي و نوجواني‌اش را در زادگاهش رودزرد سادات " سپري نمود .ا و توانست تحصیلاتش را تا مقطع راهنمايي در مدرسه شهید ایت الله طالقانی طوفشیرین  به انجام رساند,مقطعی که آن روزبیشتر بچه هادر روستاهای ایران نمی توانستند تا آن مرحله تحصیل کنند.
 سیدجمال در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی در باغچه ذهنش، «ای ایران» را تلفظ می‌کرد و در کوچه پس کوچه‌های زادگاهش در حیرت حضور شرقی مردان و زنان سرزمینش بود که به دنبال نور می‌دویدند و بهار را در بهمن در تاریخ کشور به اثبات رساندند. او پس از پیروزی انقلاب و با تشکیل بسیج، عاشقانه در مکتب عشق ثبت‌ نام و امیدهایش را در دین و انقلاب اسلامی دنبال کرد.
تمام تلاش سید جمال، حفظ آرمان ‌های شهدایی بود که در دهه پنجاه بر سر آن خون داده بودند و او می‌رفت تا یاری گر دستان مهربان خورشید جماران باشد.
بسیجی،شهید سید جمال در کارهای خیر و خداپسندانه و اقامه نماز اول وقت، حضور در مسجد و کمک به پدر و مادر در کارهای کشاورزی و احترام به آنها لحظه‌ای تردید به خود راه نمی‌داد و تلاشش این بود که بتواند دل‌های دیگران را با روح مهربان و علویش پیوند زند..
عشق وعلاقه به انقلاب وامام سبب شد به عضويت بسیج در آید تا درتحقق خواسته ی معمار کبیر انقلاب اسلامی که وجود ارتش بيست ميليوني درایران است سهیم باشد. او پس از عضویت در بسیج تلاشهای زیادی برای انسجام واعتلای این نهاد در منطقه متحمل شد..
وی اعتقاد داشت برای استحکام پايه‌هاي نظام جمهوري اسلامي باید شبانه روز تلاش ‌کرد.بارها برای اعزام به جبهه  تلاش نمود اما به علت سن کم هرباراز ثبت نامش ممانعت نمودند. شهادت دوستان وهم محله ای هایش در جبهه تاثیر بسزایی در روحیه اش گذاشت. در تشییع جنازه شهدا شرکت می کرد وگویا این شعر رازمزمه می کرد وبه حال شهدا غبطه می خورد
آنان که به خود عشق و صفا را دیدند
رفتند به جبهه کربلا را دیدند
دیدند سر خویش به دامان حسین
یعنی که جمال کبریا را دیدند
سرانجام سید جمال به ارزوی دیرینه اش دفاع از اسلام رسید و اموزش نظامی دید وبا قلبی مالامال از عشق به اسلام به جبهه های نبرد اعزام گردید وی پس از مجاهدت های فراوان در تاریخ 19/2/1365در عملیات ظفرمندانه والفجر 8 درشهر فاو عراق سوار بر بال فرشتگان همنشین عرشیان الهی شد.و پیکر مطهرش پس از تشییع جناره ای باشکوه در کنار شهدای زادگاهش ارام گرفت .
اگرچه پاهایم ناتوان است و اراده ام لرزان، ولی تا وقتی آینه راه تویی، هنوز هم برای «تو» شدن امیدی هست؛ ای شهید


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در پنج شنبه 2 / 4


شهید سید نورالله پیماد(برگی از همنشینان مهتاب)

نام و نام خانوادگی:سیدنورالله پیماد

نام پدر:سیدیدالله

تاریخ تولد:۱۳۳۷/۰۳/۰۳

تاریخ شهادت:۱۳۶۳/۱۲/۰۳

محل تولد:رامهرمز-روستای ابوالفارس

محل شهادت:خاک عراق

وصیتنامه:

بسم رب الشهداء و صدیقین

شرف بزرگ شهدا ورود به ضیافت ا… است.

(امام خمینی)

ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص. خداوند دوست دارد آنان را که ایمان آوردند با صفهای محکم و بنیانهائی قوی در برابر دشمن می ایستند.(قرآن کریم)

با درود به روان پاک شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی و با درود بر امت امام خمینی کبیر خداوندا تو را سپاس و شکر می گویم که توانستم قدمی در راه تو بر دارم دلم می خواهد وقتی خبر شهادت مرا بردند مانند حضرت زینب(س)صبر داشته باشید پس ای خداوند دانا و آگاه به مادر و برادرانم و خانواده ام چنان صبر و تحملی عطا کن که بتوانند دنباله رو راه شهیدان اسلام باشند و در ذهنم مجسم ساختم که شهادت همان راه حسین و آرزوی او بود و گفتم که من یکی از پیروان او هستم هر قطره خون شهید دارای معنا و مفهومی است بخدا قسم شهید می گوید شهادت هیچ امر خلاف انتظار و جدیدی را برایم نیاورده و هیچ چیز ناپسندی رخ نداده تنها آمدن شهادت برایم ناگوار نبوده از برادران و خواهران مسلمان و حزب اله ابوالفارس می خواهم که اگر من شهید شدم برای من گریه نکنند و لباس سیاه به تن نکنند که یک نوع بدی است و اگر کار بدی از من دیده اید به بزرگی خودتان بخشید. دعای کمیل همیشه در شبهای جمعه برگزار کنید و برای رزمندگان و امام دعا کنید و نماز جماعت برگزار کنید.

من از مادرم می خواهم که اگر ناراحتی از من دید مرا ببخشد و در عزای من لباس سیاه به تن نکند موقع شهادت موقع عروسی است شما در کدام لباس عروسی دیدید لباس سیاه و عزاداری کنند.

اگر من شهید شدم و جسد مرا آوردند آن را در جای دور دفن نکنید مرا در کنار مزار شهداء دفن کنید و برای من هیچ گونه ناراحتی نداشته باشید چون امام جعفر صادق می فرماید: شهید شدن عادت ما است ما باید دنباله رو این شهیدان باشیم و راهشان را ادامه بدهیم خواهران و برادران عزیز و محترم دنباله رو راه شهیدان اسلام باشید.

والسلام علیکم و رحمت اله و برکاته

 



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 31 / 3


وصیت نامه شهید سید محمد خشنود(برگی از همنشینان مهتاب)

 

سپاس وستایش خداوند قادر را که به من عنایت بخشید تا بتوانم بر علیه دشمنان اسلام مبارزه نمایم واز جمهوری اسلامی به رهبری امام خمینی دفاع نمایم.
سپاس خدای عظیمی را که به من عنایت وسعادت بخشیدکه توانستم در رده ی شهدای اسلام قرارگیرم وهمچون جد بزرگوارم امام حسین(ع)خون خودرانثاردینم واسلام عزیزکنم.ودر بستر مرگ طبیعی نمیرم.
پدر ومادرگرامیم درود وسلام خداوند برشماباد که توانستیدفرزند حقیرتانرادردامان پاک خودپرورانیده واورابه اسلامهدیه نمایید.سلام ودرود خداوند برشما بادکه سعادت داشتیدبه شهادت فرزند خودافتخار نموده ودردرگاه خدا سربلندباشید
مادر عزیزم :بدان که من مرده نیستم وطبق ایه قران که می فرماید:حساب نکنیدانهایی که درراه خدا کشته شده اندمرده اند بلکه انها زنده اند وروزیشان در نزد خدایشان است.ناراحت نباش وسفارش من به تو این است که لباس سیاه نپوش که دشمنان اسلام شادگردند.زیرا این افتخاری است برای شما ونیزمادرم سعی کن که برادران وخواهرانم دلداری دهی که من انها راناراحت نبینم
پدر عزیزم که بازحمات طاقت فرسای خودمن رابه اینجا رسانده ای درود پروردگار برتوبادکه سعادت شهادت فرزندت راداشتی وسفارش من به تو این است که هیچ گونه فکر وناراحتی ویاس به خودراه ندهی زیرا شما پدران ومادران شهدابهترین بندگان خدا هستیداگر کوچکترین ناراحتی به خود بدهی موجبات ناراحتی من فراهم می گردد وباز هم سفارش من به تو این است که کارهای روزمره ات رابعداز شهادت من بدون هیچ گونه ناراحتی ادامه دهی وخوشحال باش که من خوشحالم وشوقمندباش که من سعادت شهید شدن وتوسعادت شهید دادن راداشتی
به تمام بستگان وفامیل سفارش میکنم که ناراحت نباشید ازیکایک انها وداع وحلالیت می طلبم در پایان سفارش میکنم قبر مرا هرکجا که پدرم صلاح دانست در نهایت ساده گی حفر نموده وبرای شهید شدن من مجالس غلیظ برپا نکنیدزیرا مجالس شهدا نزد پروردگار است
ازتمام دوستان واشنایان وبستگان وهمکلاسی هایم وداع نموده واز انها می خواهم برایم طلب امرزش نمایند.درپایان توفیق عظمت اسلام ومسلمین را از خداوند مسئلت می نمایم/
جبهه ی تنگه رقابیه 28/10/1360
سرباز وظیفه سید محمد خوشنودی متولد1337


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 31 / 3


تصاویر کم‌تر دیده شده از آخرین وداع برادرانِ «چمران»
عکاسِ این نماها، هم رزمِ دکتر چمران در «ستاد جنگ های نامنظم» هنرمندِ جاویدنشان «کاظم اخوان» است.(او در 14 تیرماه سال 1361 شمسی، به همراه «حاج احمد متوسلیان»، در «لبنان» جاودانه شد). «عباس چمران» چندین سال بعد به رحمت ایزدی پیوست و مهندس «مهدی چمران» امروز ریاست شورای شهر تهران را بر عهده دارد.

 
هدیه به روح بلندپرواز شهید دکتر مصطفی چمران صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

تصاویر/ آخرین وداع برادرانِ «چمران»

تصاویر/ آخرین وداع برادرانِ «چمران»
 

 


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 31 / 3


وصیت نامه شهید

 

زندگینامه شهید سید قربان برند
شهید سید قربان برند فرزند حاج سید احمد در سال 1339 در روستای گدارتختی از توابع شهرستان بهمئی در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود .تحصیلات ابتدایی را در روستای محل اقامت گذرانید دوران کودکی وی بامشقات فراوان همراه بود ایشان ودر جهت کمک ومساعدت  درتامین معاش خانواده به دامداری وکشاورزی مشغول گردید وگاها در شهرهای اطراف به شغل کارگری مبادرت می ورزید .سید  در تظاهراتهای مختلف علیه حکومت طاغوت و فعالیتهای انقلابی نهضت اسلامی ازجمله پخش اعلامیه های حضرت امام (ره)مشارکت فعالانه ای داشته است بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی با انجمن بسیج همکاری تنگاتنگی داشت ودربرنامه های فرهنگی ومذهبی نقش بسزایی داشت .ازلحاظ اخلاقی فردی بسیار صبور ومهربان در برخوردهای اجتماعی ،فردی و خانوادگی بود .درصله ی رحم وکمک به مستمندان زبانزد عام وخاص بودبه انجام فرائض دینی عشق می ورزید ودوستان را تشویق به عبادت وامر به معروف ونهی از منکر مینمود اینگونه بود که خداوند ایشان را لایق جهاد وشهادت نمود . پس از شروع جنگ تحمیلی سید قربان برای دفاع از دین و وطن وپاسداری از ارزشها ی اسلامی ندای رهبر، حسین(ع) زمانش را لبیک وبه خدمت سربازی شتافت پس از طی دوران اموزشی راهی خط مقدم جهاد علیه کفر گردیدوی از خود رشادت ها وایثارگری های فراوانی به یادگار گذاشت سرانجام در عملیات والفجر یک جامه شهادت پوشید ودر منطقه عملیاتی شرهانی عراق در مورخه 22/1/1362 انگاه که چلچله هاجشن بهار را نظاره گر بودند شربت شهادت نوشید و به دیدار یار شتافت / یادش گرامی راهش پر رهرو باد
وصیت نامه شهید سید قربان برند
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد والله رب العالمین،الهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیله وعزت برب القدس
انا لله وانا الیه راجعون ،قال امام علی(ع)وجاهدوالاهوائکم کما تجاهدواعدائکم
قال امام الحسین(ع)انما الحیوه وعقیدالجهاد شهادت مزنه
به پیشگاه خداوند متعال که ستایش مخصوص اوست وبه عشق وایمان به پروردگار که توفیق هستی یعنی شهادت رانصیبم فرمود وبه خدای قدس قسم که رستگار شدم حضرت علی(ع)فرمودند مبارزه کنید با نفستان همچنانکه با دشمنان مبارزه می کنید .وفرزند بزرگوارشان امام حسین(ع)فرمودندزندگی جز عقیده ومبارزه هیچ چیز در راه ان بهتر وارزشمندتر نیست به خدا قسم که ظلم را نمی پذیریم ،واما درود بر امام امت وولایت فقیه وزعامت حضرت ایت الله خمینی دامه برکاته که اساس ظلم را با الهامی الهی به قدرت خداوند وبه یاری مردم سلحشور وشجاع ایران از بین برده وخواهد برد ،اینجانب سید قربان برند فرزند سید احمد ساکن روستای گدارتختی بنا به فرموده رهبرم خدت سربازی را عبادت دانسته وبه جبهه های جنگ اعزام شدم وشعارم ای است که اگر بکشم وچه کشته شوم پیروزم ،اینجانب به ولایت فقیه معتقدم وپیرو روحانیت اصیل اسلامی می باشم وپیروزی رازمانی میدانم که حکومت ولایت فقیه در جهان گسترش وعدالت تحت رهبری ولایت فقیه رواج یابد .
من به خانواده ی خود وصیت می کنم که همیشه به شکرانه نعمات خداوند سپاسگذار ونسبت به همدیگر مهربان وبا مردم با اخلاقی نیکو رفتار نموده وبنمایید از همه ی ملت خصوصا مردم بهمئی می خواهم که همیشه طرفدار حق وامامت خمینی روح خدا باشند وبه فرامینش گردن نهند وهیچگاه ضد اورا قبول نداشته باشید به پدر ومادرم وصیت می کنم که در فکر من نباشید چون ما از خدائیم وبه سوی او میرویم پس هرگاه ناراحت شدید سوره حمد وتوحید رابه یادم بخوانید که من مرگ با افتخار همراه با جهاد در راه حق را سعادت می دانم
حلالم کن ایا مادر دم اخر نمی بینم تورادیگر        حلالم کن ازان شیری که بمن دادی بجان اختر تابناک حضرت زینب(س)
 


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 31 / 3


برگی از کتاب همنشینان مهتاب

 

وصیت نامه پاسدار شهیدسید نعمت الله        موسوی
 
شهادت می دهم که
اشهد ان لا اله اله الله و اشهد انّ محمد رسو الله و اشهدان علی ولی الله
یا ایها الذین آمنوا ، هل ادلکم علی تجاره تتحکم من عذاب الیم ، تومنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله با موالکم و انفسکم ، هذا لکم خیر لکم ان کنتم تعملون .
ای اهل ایمان ، آیا شما را به تجارتی سود مند که شما را از عذاب درد ناک آخرت نجات بخشد ، دلالت کنم. به خدا و رسولش ایمان بیاورید و در راه خدا با اموالتان و جانتان بجنگید. این برای شما بهتر است ، اگر دانا باشید بهتر است .
 
شهادت دعوتی است بسوی نسلها که وقتی جبهه حق خلع میشود راه سوم را در بر می گیرد که اگر میتوانی بمیران و اگر نمی توانی بمیر .
خط سرخ شهادت خط آل محمد (ص) و علی (ع) است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگوار و به پیروان خط آنان به ارث میرسد . اینک که توانستم شهادت را همانند عزیزترین کسم در بر گیرم و روحم از جسم مادی که از بین رفتنی است ، جدا و در بالای سرم قرار گیرد، دلم می خواهد که وقتی خبر شهادتم را به پدرم می دهند، همانند امام عزیزکه وقتی خبر شهادت حاج مصطفی را به وی می دهند بطور سریع بگویند:
 
 
(( انا لله و انا الیه را جعون ))
همین عکس العمل را هم پدرم انجام دهد. آن موقع است که قلبم آرام و آرام تر می گردد .پس ای خداوند کریم و دانا به پدر م و اهل خانواده ام صبری عطا فرما که بتوانند دنباله رو خودم و تمامی شهدا باشند.
راه شناخت شهادت خودم را ، با دید کامل و در ذهنم مجسم ساختم که همانند شهادت راه حسین (ع) و آرزوی وی بودو گفتم:
که من از پیروان و این هدیه از طرف خداوند به من داده شد و این خود هدیه اصلی خداوند بود که در راه او واگذار کردم و با جان و دل پذیرفتم و افتخار می کنم. هر قطره ی خون شهید دارای معنا و هر نفسی از نفسهای آخر شهید پیامی برای پیروانش می باشد و این را هم می دانید که آنقدر از ته دل باشد که آسمان هم گریه کند . آن که قطره قطره خون شهید را از تن جدا شده، شهید را می بینند.
آیا در ذهن خود مجسم نمی کنند آنان که زندگی رابر آخر ت ترجیح می دهند که حتی قطره ای از چشمان خود جاری نمی سازند؟
آری افراد با ایمان و جهاد، اگر به اینان بگویید و سر جدا شده از تن را، نشان دهید و بگویید که به چه دلیل و گناهی کشته شده ای؟
ای راهیان راه خدا و انبیاء و اولیاء به آنان بگویید: بروید جاهلان و بروید. کسانی که مرگ را نابودی تعریف می کنند ، بخدا قسم شهید می گویند. مرگ سرخ هیچ امر مکروه و خلاف انتظار و تازه ای را برایم پدید نیاورده و هیچ چیز
ناپسند ی رخ نداده ، نه تنها پیشآمد شهادت برایم نا گوار نبود، بلکه آنقدر به این سر نوشت علاقه داشتم و رسیدن به آن برایم شور انگیز و هیجان آور
 
 
 
بود که همانند کسی که در شب تاریک در جستجوی آب در صحرا ی بی پایانی می گردد و ناگاه چاه آبی و یا سر چشمه ای پیدا کند و همانند آنکه گمشده ای را که مدتها در جستجوی اوست و ناگاه گمشده ی خود را بیابد .
شهادت برایم دوست داشتنی و شور انگیز بود این است تصور یک شهید بر شهادت. پس ای کسانیکه گوش به وصیت حقیر تان م یدهید بیا یید که بالاتراز همه نیکو کاردیگری است تا آنجا که مرد در راه خدا شهید شود همینکه در راه خدا شهید شد بالاتر از اونیست
و بدانید که: اکرم الموت القتل .
امام علی (ع) می گویند :گرامی ترین مر گها کشته شدن در راه خداست.
ای مردم و ای امت شهید پرور:
به خدا هر کدامیک از شما ، چه کوچک و چه بزرگ که رهنمود های ولایت فقیه را عمل نکند به خون تمامی شهدا خیانت کرده و در آخرت باید جوابگوی هزاران شهید باشد و امام عزیز همانند شهید زنده در بین تمامی شما ها میباشد و نماینده ی تمام شهیدان است.
اکنون ای خانواده ی عزیز م:
اگر با جدا شدن فرزندتان از مبارزه با دشمنان خدا و گوش ندادن به رهنمودهای امام امت دست بردارید بخدایی خدا قسم می خورم که هیچیک از شما را شفاعت نخواهم کرد ف مگر آنکه این اعمال را انجام دهید و بگویید       بقیه ی فرزندانمان را هم از انصار ابا عبدالله الحسین(ع) می دانیم و در اختیار خدا و امام زمان (عج)و نائب وی خمینی کبیر می باشند ،
گوش دهید ای مادران و پدران شهداء :
 
 
 
شما ها بودید که فرزندی از جانب خدا وند بزرگ تحویل گرفته و بزرگ کردید و حالا هم سالم به صاحبش پس دادید. این است آیین انسان سازی در این دنیا . شهید آنقدر از کرامت خدا لذت میبرد که دوست دارد که دوباره زنده شود و بار دیگر جهاد کند و برای خدا کشته شود.
خداوندا من بنده ی حقیر و ناچیز ت هستم ، جز بنده ی تو نیستم و راضیم به رضای تو و با چشم باز تو را دیدم وشناختم و سپس عاشق تو شدم و در راهت فدا.
و در آخرت تو را ستایش می کنم بارالها این جان را خود داده را با خطا ها یش پذیرا باش و بر اشتبا ها تم در گذر
 
آمین
 
سید نعمت الله موسوی
 
مورخ: 20/10/1361
 
یادش گرامی و جاوید باد.


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 31 / 3


خرقه منتسب به پیامبر اکرم(ص)/تصاویر
 
 هزاران تن از مردم ترکیه روز گذشته و در دومین روز ماه مبارک رمضان برای دیدن خرقه منتسب به حضرت محمد(ص) روانه مسجد جامع خرقه شریف در استانبول شدند.

همه ساله صدها هزار نفر از مردم ترکیه در ماه مبارک رمضان برای زیارت خرقه شریف به استانبول سفر می‌کنند.

خرقه نبوی که گفته می‌شود حضرت محمد(ص) آن را به یکی از اصحاب خود به نام اویس قرنی اهدا کرده بود، در دوران حکومت عثمانی توسط سلطان سلیم اول از حجاز به استانبول آورده شد.

دولت عثمانی برای حفظ این خرقه، مسجدی را به نام مسجد خرقه شریف نبوی بنا نهاد که ساخت آن در سال ۱۸۵۳میلادی به پایان رسید.

سلطان عبدالحمید ثانی دستور داد تا صندوقی برای نگهداری خرقه شریف نبوی تهیه شود و خرقه پیامبر اکرم(ص) فقط در ماه مبارک رمضان در معرض عموم قرار گیرد.

این رسم در این مسجد به جا مانده است و همه ساله همزمان با اولین جمعه ماه مبارک رمضان خرقه نمایش داده می‌شود.

 







 
 

 


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در سه شنبه 31 / 3


رفع بوی بد بدن با این راهکارهای ساده امکان پذیر است

 

 

توصيه‌هاي طب سنتي براي كساني كه نگران بدبو شدن در شش ماه اول سال هستند.

به گزارش سایت خبری آوای ماغر، براي متروسوارها و كساني كه از وسايل نقليه عمومي استفاده مي‌كنند، شش ماه اول سال مي‌تواند به يك كابوس شبيه باشد. بوي بد بدن مسافران كه در واگن‌هاي تنگ مترو و راهروی شلوغ اتوبوس با هم آميخته مي‌شود، مي‌تواند خيال ارزان و سريع سفر كردن را از سر شما بيرون كند و به شما براي پياده شدن در اولين ايستگاه انگيزه دهد. اما مراقب باشيد! هميشه بوي عرق ديگر مسافران نيست كه مي‌تواند شما را كلافه كند. گاهي خودتان هم بي‌آنكه بدانيد بدبو شده و يكي از مسببان تحمل‌ناپذير شدن وسايل نقليه عمومي در اين فصل مي‌شويد. اما نگران نباشيد اگر ادامه اين مطلب را بخوانيد و توصيه‌هاي طب سنتي براي كم كردن تعريق و بوي بد آن را جدي بگيريد، جايي براي نگراني در اين مورد باقي نخواهد ماند.

عرق كاسني ضد‌بو
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

چاره‌اي جز پاكسازي بدن خود نداريد. به اعتقاد برخي از درمانگران طب سنتي، نوشيدن يك ليوان عرق كاسني به‌صورت روزانه در ماه‌ها و روزهاي گرم سال تاثير زيادي در كاهش ميزان بوي بد بدن دارد. نوشيدن اين عرق گياهي علاوه بر آنكه به تسكين حرارت بدن كمك مي‌كند و از ميزان گرمازدگي در روزهاي آفتابي تابستان مي‌كاهد، مي‌تواند به دفع مواد مضر بدن پرداخته و به اين ترتيب احتمال بدبو بودن عرق را به صفر نزديك كند.

درمان بدبويي زيربغل با شاهي
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

يكي از كاربردي‌ترين شيوه‌هاي طبيعي براي درمان بدبويي زيربغل، استفاده از سبزي شاهي يا تخم شاهي است. با تهيه اين سبزي به‌صورت روزانه و مصرف آن در صبح ناشتا پيش از ميل كردن صبحانه مي‌توانيد به درمان بدبويي عرق خود كمك كنيد. درصورتي كه اين سبزي را در دسترس نداريد، مي‌توانيد از تخم اين گياه استفاده كنيد. كافي است 10 روز يا دست كم يك هفته از اين گياه یا تخمش به‌صورت ناشتا استفاده كنيد.

با سوسن بوي بد پا را فراموش كنيد 
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

اگر در گروه افرادي قرار داريد كه پس از پياده‌روي يا كار روزانه با بوي بد پا روبه‌رو مي‌شوند و اين مساله براي شما به يك موضوع آزاردهنده تبديل شده است بهتر است از پودر اين گياه براي از بين بردن بوي بد پا كه ناشي از تعريق زياد پا درون كفش يا جوراب است، استفاده كنيد. بهترين روش براي از بين بردن بوي بد پا اين است كه پس از اتمام كارهاي روزانه و رسيدن اوقات فراغت پاي خود را بشویيد و پس از خشك كردنش آن را درون يك كيسه كه پر از برگ پودر شده گياه سوسن است قرار دهيد و اجازه دهيد پاي‌تان به‌مدت يك شب درون اين كيسه باقي بماند. اين امر كمك مي‌كند تا علاوه بر كاهش تعريق پا از ميزان بوي بد آن نيز به مرور كاسته شود.

بستن منافذ بدن با خمير حنا
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

خمير تهيه شده از پودر برگ‌هاي حنا به‌دليل خاصيت قابض بودن تاثير زيادي در كنترل و كاهش ميزان تعريق بدن دارد. براي تهيه اين خمير تنها كافي است مقدار مناسبي از پودر برگ حنا را با آب مخلوط كرده و خمير نرمي به دست آوريد. پس از تهيه اين خمير آن را روي پوست مرطوب خود در حمام بمالید و اجازه دهيد به‌مدت 15 تا 20 دقيقه روي بدن‌تان بماند. اين خمير كمك مي‌كند منافذ آزاد پوستي بسته شده و امكان ترشح غدد عرق در سطح پوست كم شود .

 كاهش ميزان تعريق با حمام گردو
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

يكي از تكنيك‌هاي پيشگيري از تعريق زياد در روزهاي تابستان به كار بردن عصاره يا جوشانده برگ درخت گردوست. براي تهيه اين عصاره كافي است يك كيلو از برگ تازه اين درخت را درون ظرف آبی با گنجايش چهار تا پنج ليتر ريخته و به‌مدت 30 دقيقه بجوشانيد. پس از جوش آمدن و سرد شدن مخلوط آن را به كمك صافي يا توري صاف كرده و براي حمام كردن از آن استفاده كنيد. استفاده از اين عصاره هر روز يا سه تا چهار بار در هفته به كاهش ميزان تعريق بدن در فصل تابستان كمك مي‌كند.

درمان عرق كف دست با مريم گلي

گياه مريم‌گلي در كنترل تعريق دست و پا بسيار موثر است. تركيب عصاره اين گياه با گياه اسطوخودوس تاثير زيادي در كاهش ميزان تعريق دست و پا دارد. براي تهيه اين دارو كافي است 100 گرم برگ مريم‌گلي را با 40 گرم برگ اسطوخودوس مخلوط كرده و بجوشانيد و دست و پاي خود را هر شب 10 تا 15 دقيقه در اين محلول قرار دهيد.

تاثير گل رس در ميزان تعريق 
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

افرادي كه در فصل تابستان و حتي در فصل‌هاي ديگر هنگام فعاليت‌هاي روزانه و ورزش بيشتر در بخش بالاتنه خود دچار تعريق مي‌شوند مي‌توانند با استفاده از حمام گل رس اين مساله را درمان كنند. کافي است خود را با آبي كه در آن خاك رس پودر شده ريخته‌شده شست‌وشو دهند. اين كار كمك مي‌كند پس از يك هفته از ميزان تعرق آنها در بخش بالاتنه كاسته شود و به مرور در شرايط طبيعي قرار گيرند.

برگ مورد به جای مام
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

يكي از بهترين گياهاني كه قابليت جايگزيني با مام‌ها و خوشبوكننده‌هاي خشك و صابوني را دارد، برگ خشك شده گياه مورد است. براي استفاده از اين گياه تنها كافي است، برگ گياه خشك شده مورد را به‌خوبي آسياب كرده و از پودر آن به عنوان يك مام خشك براي پيشگيري از تعريق زيربغل و بدبو شدن آن استفاده كنيد. چند روز این روش را امتحان کنید؛ مطمئن باشید نتیجه دلخواهتان را خواهید گرفت.

الياف طبيعي بپوشيد
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

 با انتخاب لباس درست مي‌توانيد جلوي بدبو شدن‌تان را بگيريد. لباس‌هاي نايلوني و لباس‌هايي كه در پارچه‌شان پلي‌استر زيادي به كار رفته است، مي‌توانند باعث شدت گرفتن تعريق‌تان شوند اما اگر سراغ لباس‌هاي نخي و پارچه‌هايي كه به‌خوبي هوا را به خود راه مي‌دهند برويد، كمتر عرق مي‌كنيد و به‌خاطر جريان آزاد هوا، كمتر بدبو مي‌شويد.

با سدر بدن‌تان را ماساژ دهيد
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

افرادي كه دوست دارند مقاومت بدن‌شان را در برابر گرما و افزايش دماي هوا بيشتر كنند مي‌توانند با كمك سدر اين كار را انجام دهند. براي اين منظور بايد برگ‌هاي خشك شده گياه سدر را پودر كنيد و با تركيب آن با آب مخلوطي نرم به دست آوريد و اين مخلوط را در زمان حمام كردن به بدن خود بماليد و آن را ماساژ دهيد. فقط دقت كنيد پودر اين برگ را به‌خوبي صاف كرده باشيد تا چوب آن موجب زخمي شدن بدن‌تان نشود. با ماساژ اين خمير به پوست بدن به‌ويژه در ناحيه كف پا، دست‌ها و زيربغل كمك زيادي به افزايش مقاومت بدن‌تان در برابر گرماي هوا مي‌كنید.

اين خوراكي‌ها را نخوريد
 

بوي سنبل؛ عطر كاج

افرادي كه در فصل تابستان زياد عرق مي‌كنند و غالبا عرق آنها بدبوست، بهتر است از مصرف غذاها و مواد خوراكي که در ادامه می‌آید پرهيز كنند يا اين مواد را كمتر در برنامه غذايي و وعده‌هاي سه‌گانه غذايي خود قرار دهند. ادويه، زردچوبه، فلفل، سوسيس و كالباس، انواع سس‌، گوجه‌فرنگي، تخم‌مرغ، روغن سرخ شده و غذاهاي كنسرو شده از جمله مواد‌غذايي است كه موجب بدبويي عرق بدن مي‌شود .



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در شنبه 28 / 3


نظر پزشکان بزرگ جهان در رابطه با فواید روزه گرفتن
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه تعدادی از نظر پزشکان بزرگ جهان درباره روزه داری در ماه مبارک رمضان را برای باشگاه خوانندگان مجله شبانه ارسال کرده که می خوانید

 دکتر ژان فرموزان در باره فواید روزه داری چنین می گوید:

در آغاز روزه داری، زبان باردار است، عرق بدن زیاد می شود، دهان بو می گیرد، گاه آب بینی را می افتد و همه، علامت شستشوی کامل بدن است. پس از سه، چهار روز، بو برطرف می شود، اسیداُوریک ادرار کاسته می شود و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده ای می کند و در این حال اعضا هم استراحتی دارند.

 دکتر کارلو آمریکایی در مورد فواید روزه می گوید:

روزه درمانی دراز مدت برای موارد زیر تجویز می شود:

1- فشار خون زیاد،2-تَصَلُّب شرائین که تازه آغاز شده،3-گرفتگی مجاری خون و لنف،4-آسم قلب،5-آنژین قلبی،6- سرطان خون،7- امراض عصبی،8-اختلالات دستگاه متابولیسم (چاقی، نِقرِس، ورم مفاصل، رماتیسم،9-امراض کبد،10- ورم کیسه صفرا،11-امراض معده و روده،12-یبوست مزمن،13-ورم لوزه مزمن،14-زکامهای حلق و بینی،15-زکامهای نای و نایژه،16-ناراحتی های کلیه و مثانه،17-امراض زنان (تورم لگن خاصره، اختلالان قائدگی، نازایی، یائسگی)،18- اگزما،19-دمل،20-کورک و کهیر،21-امراض چشمی مثل آب سبز،22-سر درد مزمن،23-افسردگی،24- ضعف جنسی،25-هیجان شدید،26-وسواس،27- نوالژی، مخصوصاً میگران،28- صعب العلاج،29- سرطان قبل از آشکار شدن


دکتر کارلو :

روزه ای که اسلام واجب کرده، بزرگترین ضامن سلامتی بدن است.


دکتر کارل (فیزیولوژیست بزرگ فرانسوی) می گوید: 

لزوم روزه داری در تمام ادیان تأکید شده است. در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعف احساس می شود، ولی در عین حال کیفیات پوشیده ای که اهمیت زیادی دارند، به فعالیت می افتند و بالاخره تمام اعضا مواد خاص خود را برای نگهداری و تعادل محیط داخلی و قلب قربانی می کنند.


دکترکودل پا فرانسوی می گوید:

5/4 بیماری ها از تخمیر غذا در روزه ها است که همه با روزه اصلاح می گردد.

دکتر بندیکت :

در این مدت (ایام روزه) در ترکیب خون، هیچگونه اخلاطی به هم نرسیده و آن نوری که در بعضی از روزه داران دیده می شود، یک حالت جوانی و نشاطی است که برای روزه داران رخ می دهد.

 کلنل درورشا (روانشناس) :

روزه موجب حالت جزبه روحی می شود.

 

دکتر تومانیاس:

فایده بزرگ کم خوردن و پرهیز نمودن از غداها در یک مدت کوتاه، آن است که چون معده در طول مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده و در مدت یک ماه روزه داری، مواد غذایی خود را دفع می کند و همین طور کبد، که برای حل و هضم غذا مجبور است دائماً صفرای خود را مصرف کند. در مدت سی روز ترشحات صفراوی را صرف حل کردن باقیمانده غذای جمع آوری شده خواهد کرد.دستگاه هاضمه در نتیجه کم خوردن غذا اندکی فراغت حاصل نموده و رفع خستگی می نماید. روزه یعنی کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینی از سال و این بهترین راه معالجه و حفظ تندرستی است که طب قدیم و جدید را از این حیث متوجه خود ساخته، مخصوصاً امراضی را که به آلات هاضمه به خصوص کلیه و کبد عارض می شود و توسط دارو نمی توان آنها را علاج کرد، روزه بخوبی معالجه می نماید.چنانچه بهترین داروها برای برطرف کردن سوء هاضمه روزه گرفتن است، مرض مخصوص کبد نیز که موجب یرقان می گردد، بهترین طریقه معالجه اش همانا روزه گرفتن است، چه آنکه ایجاد این مرض اغلب اوقات بواسطه خستگی کبد است، که در مواقع زیادی عمل و فعالیت نمی تواند صفرا را از خون بگیرد.

شهید دکتر پاک نژاد : 

در ظرف مدت یک ماه روزه داری، آدمی دارنده یک بدن تازه تعمیر شده و آزاد گردیده و از قید و بند سموم رها شده است.

دکتر کلوخ (پزشک مشهور آمریکایی) :

سرطان از تماس زیاد میکروب های عفونی و سم های آنها با بدن پدید می آید، سرطان ابتدا دمل کوچکی است که در روده یا معده می روید، این دمل ها را می توانیم به آسانی با یکی دو هفته روزه، معالجه کنیم. معالجه کم خونی معمولی، سیلیس، مالاریا، کثافت و چرک ریه، دمل ها ی بسیار بد که بوسیله ترک غذا، ترک خورامهای گوشت دار ممکن می شود.

دکتر آلکسی سوفورین(پزشک روسی) :

تنها طریق برای قطع ریشه سرطان روزه است و بس.درمان از طریق روزه فائده ویژه ای در بیماری های کم خونی، ضعف روده ها، التهاب بسیط و مزمن، دمل های خارجی و داخلی، سل، نِقرس، بیماری های چشم، مرض قند، بیماری های جلدی، بیماری های کلیه، کبد، و اسکلیرور، روماتیسم، استسقا، نوراستنی، عرق النساء، خراز (ریختگی پوست) و بیماری های دیگر دارد.

 دکتر اتوبو خنگر در کنگره پزشکی بغداد : 

شخص روزه دار با سوزاندن رسوبات بیمارگونه و چربی های زائد بدن، کوره متابولیسم خود را می افروزد. در مدت پنجاه سال که از تأسیس کلینک اتوبوخنگر می گذرد، بیش از پنجاه هزار بیمار در این کلینیک، توسط روزه درمان شده امد.دانستن فلسفه احکام، سبب معرفت و شناخت بیشتر نسبت به دین می گردد و همین شناخت، باعث تقویت اعتقاد و ایمان انسان خواهد شد.


تذکر مهم: اگر هدف از روزه این باشد که مثلاً روزه بگیرد تا در چاقی و لاغریش اثر کند، و یا در قند و چربی خونش و ... مؤثر واقع شود، این روزه نزد خداوند سبحان ذره ای ارزش و ثواب ندارد و چه بسا موجب خشم و غضب خداوند گردد و او را به عذاب الهی مبتلا سازد. بر همین اساس حضرت علی (ع) فرمودند: با اخلاص (عمل را فقط برای خشنودی خداوند انجام دادن) کارهای انسان نزد خداوند قبول می شود.(غررالحکم، ص 432).

بنابراین وظیفه یک فرد مسلمانی که می خواهد روزه بگیرد و یا عمل واجب و مستحبی را انجام دهد، آن است که بگوید:«خدایا! می دانم تو حکیمی و تمام دستوراتت برای خیر و سعادت ما است، و می دانم این عمل فوائد زیادی برای من و حتی جامعه دارد، ولی من این عمل را فقط برای رضایت و خشنودی تو انجام می دهم».و لازم نیست اینها را به زبان بگوید، بلکه در دلش چنین نیتی داشته باشد، کافی است.

کسانی که دلشان به حال مردم می سوزد و دوست دارند جوانان این مرز و بوم، جوانانی سالم از نظر روحی و جسمی باقی بمانند، راهی ندارند جز آنکه دلهای پاک جوانان را با دستورات حیاتبخش اسلام عزیز آشنا سازند و مسائل اسلام را با استدلال و منطق برای آنان بیان نمایند.

برادران و خواهران عزیر بدانند که آنچه درباره فلسفه احکام گفته می شود، قسمتی از علت احکام می باشد و الا ذهن ما توان درک حقیقت و تمام علت احکام را ندارد، زیرا علم ما در برابر علم بی نهایت خداوند علیم و ائمه اطهار (ع) نا چیز است. بر همین اساس،رسول گرامی اسلام (ص) می فرماید:«در روزه آنقدر فایده هست، که قابل شمارش نیست». (بحارالانوار، ج 93، ص 254) (کتاب فلسفه روزه).



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در شنبه 28 / 3


شهداحلقه ی وحدت بودند

 

.در این روزها ایران اسلامی داغدار عزیزانی است که حدود سی سال پیش به معراج رفتند و برای تذکار ما که آنها را فراموش کرده‌ایم، امروز دوباره به معراج شهدا می روند
آنان کبوتران سبکبالی هستند که سالها پیش همدیگر را یافتند و با یکدیگر پیمان رفاقت و دوستی بستند و تا آخر با هم ماندند و از یکدیگر جدا نشدند تا اینکه به محضر شریف آقای جهان، محبوب عالم‌، پروردگار عزیز یکتای بی‌همتا راه یافتند
چه مهمانان عزیز و گرانقدری و چه دربار قدس و مصفایی.
اری این شاهان شهید تن خود را بر روی مین گذاشتند به امید آنکه کسی تن خود را با بیت المال فربه نکند....آن افلاکیان بر روی مین رفتند از خود گذشتند تا دیگران براحتی و بسلامت بگذرند
و حال چه راحت وآسوده عده ای از روی مردم میگذرند تا خود به هرچه که رویایی و دست نیافتنیست برسند
آنان رفتند تا بدانیم خوبان رفتنی هستند اما ماندگار
آنان آسمانی و پاک دل بودند....
اما افسوس.....
شهدا حلقه وحدت ملت بوده و هستند. اماامروزدرسالی که به وحدت وهمدلی ملت ودولت از سوی یارنامگذاری شده . کسانی از نامشان و استخوان های پویسده شان نیز نمی گذرند ...حتی اگر نام مداح و سخنران و دکتر و مهندس را یدک بکشند. شهدا دیروز آمدند تا به همه ما بگویند با استقامت به راهتان ادامه دهید و پیام ما را به گوش همه برسانید، حتی آنان که دستشان به خون ما آغشته است. آنها آمدند تا بگویند جنگ آخرین و سخت ترین راه است نه اولین و راحت ترین راه. بسیار از مسائل را می توان با منطق گفت و گو حل  کرد.
شهدا دیروز مظلوم تر از زمان شهادت شان بودند. شکی نیست که حضور پر شور مردم از همه اقشار نشان دهنده عمق احساسات مردم بود . اما اینکه عده ای از اینگونه مراسم سو استفاده کرده و بدنبال اهداف شخصی و یا گروهی خود باشن یه مقدار بی حرمتی به شهداست . اینکه به نام و از طرف شهدا علایق و سلایق خود را مطرح کنیم و برخی رو تحت تاثیر قرار بدیم کار ناشایستی هست ولی متاسفانه عده ای از اینگونه مراسم جهت پیش بردن اهداف خود استفاده میکنند و متاسفانه ادامه هم خواهد داشت . چنین عمل کردن نه تنها خلاف ارزش های دینی و ملی ماست که به هیچ وجه قابل قبول نیست. ما اگر دنباله رو خط امام هستیم باید با خودمان فکر کنیم که آیا امام از این موارد رضایت داشتند یا ضد اینها عمل می کردند.
من از تکرار هذیان در تب پاییز می ترسم از این اسطوره های از تهی لبریز می ترسم درونم آنچنان از چهره ی تاریخ چرکین است که از هر یادگار خاطره انگیز می ترسم برایم آنقدر از عقده های محتسب گفتند که از گیلاس های ارغوانی نیز می ترسم حقیقت واژه ی تلخی است در قاموس ناپاکان زتکرار حقیقت های حلق آویز می ترسم کلاغانی که دیگر از مترسکها نمی ترسند به تاراج حقیقت آمدند ، برخیز می ترسم
، مسیر انقلاب با حفظ حرمت خون شهیدان پا برجاست، تو ایی که آمده ای برای قیل و قال سیاسی اصلاحی و دلواپسی، بدان که عملکرد ناصحیح تو موجب دین زدگی می شود، خود را پاک و منزه می دانی و عمل ناپاک می کنی، بدان تو هم به اندازه غرب در دین زدگی مردم مسئولی و با پاسخگو باشی
29 سال بود که   زمین   طاقت نگه داشتن  فرشته های دست و پا بسته تو خودش نداشت. انگار فریاد میزد گریه میکرد که این فرشته ها از دلش بیان بیرون تا بار این ننگ راحت بشه. این شهدا از دل خاک اومدن بیرون چون باید میومدند تا بفهیم جدا از خط کشی سیاسی و مجادلت حزبی ،شرافت و مردونگی هم هست و وجود داره . شاید این فرشته های دست بسته خیلی به خدا اعتقاد داشتند یا اصلا نداشتند شاید داوطلب بودند و شاید به اجبار رفتند و شاید...... ولی اومدند تا تو سینه های همه ما باشند همه و همه، نه متعلق به جبهه پایداریند و نه اصلاحات و نه محتاج به فریاد من و تو .امدند مثل افتاب تا نورشون رو بی منت به همه ببخشند و ما گرم بشیم و سیاهیش موند به گروهی که فریاد زدند تیرگی بغض و کینه خودشون رو. ولی افتاب پاکه و سیاه نمیشه .
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره شهدای غواص می‌فرمایند: مجاهدت آن‌ها ــ که به‌عنوان غوّاصان دریادل،در قضایای کربلای چهار و پنج معروف شدند ــ هرگز از یاد تاریخ این مرز و بوم نخواهد رفت. آن‌ها همچنان که خدای متعال فرموده است، زنده‌اند. غوّاصان دریادل، غوّاصان خط‌شکن، متعلّق به همه‌ ملّت ایرانند
نکته آخر اینکه این عزیزان ما که چنین مظلومانه از این جهان رخت بربستند، مسئولیت سنگین ادامه راه آنان با ماست ، امید آنکه همیشه هشیار و بیدار باشیم و قدردان نظام مقدس جمهوری اسلامی و ولایت فقیه که عطیه‌ای الهی است، بوده و توفیق ادامه راه شهدا را از درگاه الهی مسئلت نماییم
درپایان
نصف تاریخ عاشقی آب است/قصه هایی عمیق و پر احساس قصه هایی پر از فداکاری/قصه هایی عجیب اما خاص قصه آب چشمه زمزم/زیر پا کوبه های اسماعیل قصه نیل و حضرت موسی/ قصه آن گذشتن حساس قصه حفظ حضرت یونس/توی بطن نهنگ دردریا/ یاکه نفرین نوح پیغمبر/بر سر مردم نمک نشناس/ قصه ظهر روز عاشورا/بستن آب روی وارث آن / کربلا بود و یک حرم تشنه/کربلا بود و حضرت عباس...بین افسانه های آب و جنون/قصه تازه ای اضافه گردیده :قصه بیست و نه ساله ای ازصد و هفتاد و پنج غواص/خادم الشهدا مطلوبی میرسالاری


نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در شنبه 28 / 3


روایت غواص آزاده کربلای ۴ از شکنجه توسط بعثی‌ها با آب‌جوش و آتش سیگار

2 تن از غواصان آزاده عملیات کربلای ۴ که در این عملیات به اسارت درآمدند جزئیات حماسه غواصان این عملیات را روایت می‌کنند. شهبازی از آشتی‌اش با یک غواص شهید در لحظات آخر می‌گوید و یوسفی از بازجویی بعثی‌ها با آب جوش و سیگار خاطره دارد.

 

 این روزها با آمدن پیکر 270 شهید تازه تفحص شده و حضور 175 غواص شهید دست بسته کربلای 4 کشور حال و هوای متفاوتی به خود گرفته است، همه مردم دوباره به یاد 8 سال دفاع مقدس افتاده‌اند و دوست دارند از روایت لحظه‌های ناب عملیات کربلای 4 بیشتر بدانند. جعفر یوسفی و مرتضی شهبازی دو تن از غواصان حاضر در این عملیات بودند که همانجا به اسارت دشمن درآمدند. خاطرات آنان از کربلای 4، به بیان ناگفته‌هایی از حماسه غواصان ردیادل این عملیات اشاره دارد که در اوج مظلومیت و اقتدار به شهادت رسیدند. بخش اول گفتگوی تسنیم با دو غواص دریادل کربلای 4 روز گذشته منتشر شد. بخش اول را می‌توانید در اینجا بخوانید. بخش دوم در ادامه می‌آید:

جعفر یوسفی، یکی از غواصانی است که در عملیات کربلای 4 حضور داشت. او که اکنون استاد دانشگاه است، آن روزها در لشگر 21 امام رضا(ع) بود و خاطرات زیادی از این عملیات دارد. عملیاتی که در آب‌های سرد و خروشان اروند انجام شد. عملیاتی که می‌گویند شکست خورد اما یوسفی می‌گوید شکست نبود و مقدمه‌ای بود برای پیروزی کربلای 5 و ضربه محکم رزمندگان ایرانی به بعثی‌ها بود. جعفر یوسفی یکی از همرزمان کربلای4 که در اسارت با او همراه و دوست بوده است را تلفنی پیدا می‌کند. یوسفی این هم‌رزمش را اینطور معرفی می‌کند: «مرتضی شهبازی یکی از غواصان گردان یونس از لشگر 14 امام حسین(ع) بوده است. گردان یونس متشکل از نخبگان اصفهانی بود که در دوران دفاع مقدس از نورچشمی‌های حاج حسین خرازی محسوب می‌شدند.»

مرتضی شهبازی در یک گفتگوی تلفنی به شرح حضورش در عملیات کربلای4 و خاطرات تلخ و شیرینش در این عملیات می‌پردازد. او دوستان زیادی را در جریان این عملیات از دست داد و لحظه شهادت خیلی از آن‌ها را مقابل خود دیده است. و حالا با روایت جزئیات صحنه‌های شهادت غواصان کربلای 4 گویی دوباره به 29 سال گذشته باز می‌گردد. در میانه روایت‌هایش بغض می‌کند و صدایش می‌لرزد و همچنان معتقد است حال و هوای اروند و رزمندگان کربلای 4 در آن روز توصیف ناشدنی است. مرتضی شهبازی نیز از غواصانی است که در این عملیات به اسارت بعثی‌ها درآمده است. و حالا هم رزمش به نمایندگی از تسنیم با او تلفنی گفتگو می‌کند:

*تسنیم: آقای شهبازی: از آغاز عملیات کربلای4 و حضور در میان غواصان گردان یونس بگویید.

چند روزی به عملیات کربلای 4 مانده بود که بچه‌های گردان یونس با توجه به اطلاعاتی که کم و بیش داشتند از شرایط عملیات مطلع بودند. من هم یکی از غواصان این گردان بودم. یک هفته قبل از عملیات، فرماندهان آمادگی لازم را به بچه‌ها می‌دادند. بچه‌ها حال و هوای خاصی پیدا کرده بودند. محوطه اسکان بچه‌های گردان یونس، سمت شرق کارون بود و از محوطه اصلی تجمع لشگر دور افتاده بود. به همین دلیل مسجد کوچکی بنا کرده بودند تا به خاطر این فاصله بتوانند از چنین فضایی استفاده معنوی ببرند. این مسجد سراسر معنویت بود و بچه‌ها هر موقع که دلشان تنگ می‌شد به آنجا می‌رفتند. قبل از عملیات کربلای 4 گاهی به آنجا می‌رفتم و در تنهایی به وصیت نامه و توصیه‌های نهایی فکر می‌کردم.

یک روز وقتی از مسجد بیرون آمدم چند نفر از دوستان را دیدم که از دسته و گروهان خودمان بودند. آنها بچه‌های شوخ طبعی بودند تا چشمشان به من افتاد یکی از بچه‌ها شروع کرد به خندیدن و به حالتی تمسخر و با شوخ طبعی زیاد من را با دست نشان می‌داد که فلانی این چه قیافه‌ای است برای خود درست کرده‌ای؟ من سعی می‌کردم بی‌تفاوت عبور کنم اما دیدم رفتار او از حالت شوخ طبعی به حالت تمسخر رسیده است. ناراحت شدم و به سمت این رزمنده که «احمد لطفی» نام داشت رفتم. او را محکم هل دادم و گفتم این کارها یعنی چه او هم تا خواست واکنشی نشان دهد دوستانش از اطراف مانع شدند. سرش را پایین انداخت من هم سرم را پایین انداختم و با ناراحتی عبور کردم.

آغاز عملیات کربلای 4 و ماجرای غواصان گردان یونس

روزها به سرعت سپری می‌شد و به عملیات کربلای 4 نزدیک می‌شدیم. یادم نمی‌آید که دیگر تا روز عملیات با احمد لطفی برخوردی داشته باشم. گاهی که اتفاقی نگاهم به نگاهش می‌خورد با ناراحتی نگاهش می‌کردم. شب عملیات وقتی به منطقه آمدیم نقطه رهایی نهر خین بود. بعد از ظهر آن روز هواپیماهای عراقی با حجم وسیعی بمباران می‌کردند و تعداد زیادی از آن‌ها نیز فیلم برداری می‌کردند و این حاکی از آن بود که عملیات لو رفته است. اما ما هنوز اطلاع قطعی نداشتیم. به مغرب که نزدیک می‌شدیم بچه‌ها با حالت معنوی خاصی برای حضور در نقطه رهایی آماده می‌شدند. همدیگر را در آغوش می‌گرفتند و خداحافظی می‌کردند. هر کدام از بچه‌های غواص گوشه‌ای از نخلستان‌های شلمچه شروع به نماز خواندن کردند. در این حین دیدم مهدی صمدانی بیسیم چی گردان با حالت عجیبی در گوشه‌ای نماز می‌خواند انگار دستانش در آسمان و پاهایش روی زمین باشد هیچ تعلقی با دنیا نداشت. من هم به او اقتدا کردم و و نمازم را با او خواندم.

ستون آماده حرکت شد. وقتی به سمت خروجی نهر خین حرکت کردیم، در قسمتی از مسیر، تیربار عراقی شروع به تیراندازی بی هدف کرد. تیرهای رسام را می‌دیدیم که به سمتمان می‌آمد، تعجب کرده بودیم. می‌گفتیم ما که هنوز اقدامی نکرده‌ایم که تیراندازی شروع شده است. در همان مسیر تیر به سینه یکی از بچه‌ها خورد و درجا شهید شد. فرمانده گروهان، «مهدی مظاهری» تأکید می‌کرد که هر کدام اگر وابستگی خاصی به خانواده دارید یا اگر نان آور خانواده هستید و مشکلات شخصی دارید، نیایید. هنوز وقت هست که بازگردید.

انگار درهای آسمان به سمت اروند باز شده بود

ستون به سمت خروجی نهر خین حرکت کرد. وقتی بچه‌ها آماده شدند از نهر خین وارد اروندرود شدیم. خیلی عجیب بود. صدای تیراندازی و آتش دشمن می‌آمد. مقداری که جلوتر رفتیم سرمای آب و آتش دشمن که ستون بچه‌های غواص را مورد هدف قرار داده بود همه دست به دست هم داد که کار خوب پیش نرود. سرم را از آب بیرون آوردم و دیدم که انگار درهای آسمان به سمت اروند باز شده و هر که دستش را به سمت آن می‌برد، به سمت بهشت بالا می‌رود. بچه‌ها تیر خورده بودند و ستون با گردابی به دور خود می‌چرخید. مهدی بی‌سیم‌چی گردان من و چند نفر دیگر از بچه‌ها که به فاصله نزدیک از من بودند را صدا زد و گفت: مرتضی! ستون را رها کنید و بیایید اینجا. طنابی که دستمان بود و با آن بچه‌های غواص به هم مرتبط شده بودند و حالا مملو از شهدا و مجروحان شده بود را رها کردیم. مهدی گفت گروهان باید به سر جزیره ام‌الرصاص می‌زده اما به دلیل آتش زیاد بچه‌ها منحرف شدند. به ما اشاره کرد و گفت شما بروید به سمت جزیره ام‌الرصاص وگرنه تیربارهای دشمن مانع عملیات بچه‌ها در جزیره ماهی می‌شوند. گفت باید آتش را کنترل کنید.

گفتم: ولی تعداد ما کم است. گفت: چاره‌ای نیست. همین چند نفر هم خوب است. به سمت جزیره شنا کردیم. در اولین موانع دست ساز دشمن از جمله خورشیدی‌ها توقف کوتاهی کردیم. تیربارهای عراقی کار می‌کرد. یک تیر به سمت من آمد و به خروشیدی خورد و بعد کمانه کرد و به سمت گوش من آمد. با اصابت آن به گوشم چنان احساسی در سرم آمد که فکر کردم سرم منفجر شده است. تمام اعضای بدنم از کار افتاده بود. نمی‌دانم چقدر طول کشید تا به خود آمدم و دیدم هنوز زنده‌ام. مهدی را دیدم که گفت: مرتضی! بچه‌ها نتوانسته‌اند بیایند. ماندن ما هم اینجا فایده‌ای ندارد. بیا  به آن سمت خط که صدای الله اکبر بچه‌ها از آن بلند است برویم. احتمالاً بچه‌ها خط را در آنجا شکسته‌اند. گفتم: من نمی‌توانم بیایم تو برو من را اینجا بگذار. گفت: نه نمی‌شود. هرچه اصرار کردم فایده نداشت. مهدی گفت: تو خودت را روی آب رها نگه دار من تو را با خود می‌برم. همین طور هم شد. شنا کنان من را با خود کشید و برد.

در میانه رود اروند بودیم که منورها روی آسمان بود. برگشتم نگاه کردم به نظرم رسید فاصله خیلی زیادی با آن سمت خط داریم. گفتم مهدی مرا رها کن و برو اینطور نمی‌ـوانی بروی و فاصله زیاد است. مار ا می‌زنند. اما او کمی بعد گفت: اینجا که نمی‌‌شود رهایت کنم. تو را به سمت همان موانع ام الرصاص می‌برم. مرا به سمت همان موانع بازگرداند. من حال خوبی نداشتم. سریعا روی خورشیدی‌ها غلتیدم و از سیم خاردارها و موانع عبور کردم تا به خشکی رسیدم فکر می‌کردم چند لحظه دیگر جانم را از دست خواهم داد و می‌خواستم آن لحظه روی خشکی باشم. به صرافت افتادم که چرا مهدی هنوز نیامده است. برگشتم لب آب و دیدم او به سمت ساحل در حال حرکت است و دورش تا یک فضای چند متری پر از خون است. پریدم روی آب و او را گرفتم و به سمت خشکی کشیدم. صدایش کردم جوابی نمی‌داد. لب‌هایش تکان می‌خورد ولی حتی با نزدیک کردن گوش‌هایم به دهانش چیزی متوجه نشدم. چند لحظه بعد مهدی هم به شهادت رسید.

ماجرای شهادت احمد لطفی

من در کنار ساحل نه اسلحه‌ای داشتم و نه مهماتی. تنها نشسته بودم که دیدم چند نفر از نیروهای غواص به آن سمت می‌آیند. متوجه شدم از بچه‌های گردان خودمان هستند. اشاره کردم گفتم بیاید اینجا 4 یا 5 نفر به سمت من آمدند به محض اینکه شروع کردند بیایند به سمت خشکی چند نفر از آن‌ها به خاطر نارنجکی که در آب افتاد به شهادت رسیدند. سرشان توی آب بود و پاهایشان بالا به سرعت تکان می‌کرد.

یکی از آن‌ها به خشکی رسید. چند متر آن طرف‌تر دیدم که نشسته است. جلو رفتم و گفتم اخوی دیدی هرکدام از بچه‌ها که بالا آمدند به شهادت رسیدند؟ انگار فقط من و تو مانده‌ایم. گفت: بله. همه شهید شدند. یک دفعه احساس کردم صدایش برایم آشناست. خوب که دقیق شدم دیدم او احمد لطفی است. گفتم احمد تویی؟ گفت: بله؛ یاد آن روز مسجد افتادم و خجالت کشیدم. گفتم یادت هست بین ما چه مسئله‌ای پیش آمد؟ گفت بله. پاسخ دادم اینجا دیگر کسی باقی نمانده بیا از هم حلالیت بطلبیم. بلافاصله بلند شد و همدیگر را در بغل گرفتیم. همانطور که همدیگر را در‌آغوش کشیده و حلالیت می‌طلبیدیم و سینه‌هایمان به هم چسبیده بود یکدفعه احمد گفت: آخ! تیر خوردم. گفتم: تیر به کجا اصابت کرد؟ گفت به سینه‌ام.

دستش را به سمتی دراز کرد و گفت:«السلام علیک یا ابا عبدالله»

با حالت شوخی رهایش کردم و گفتم: اینجا هم شوخی می‌کنی؟ تو که سینه‌ات به سینه من چسبیده است. تا رهایش کردم دیدم زانوهایش شل شد و دو دستش را روی سینه‌اش گذاشت و شروع کرده به فشار آوردن. از پهلو بود یا از پشت نمی‌دانم اما ترکشی به او اصابت کرده بود. قبل از اینکه به زمین بیفتد او را بغل کردم و گفتم: احمد چی شد؟ دیدم چیزی نمی‌گوید همانطور که در بغلم بود به طرز عجیبی دست‌هایش را دراز کرده بود. همانطور که دستش را باز می‌کرد آن‌ها را از بالای شانه من دراز کرده و به سمتی اشاره می‌کرد. با اینکه در حالت شهادت بود اما یک نیروی عجیبی داشت. به سینه من فشار می‌آورد و به سمتی اشاره می‌کرد و بعد هم گفت: «السلام علیک یا اباعبدالله». پشتم را نگاه کردم. کسی را نمی‌دیدم. دوباره همانطور دستش را دراز کرد و دوباره تکرار کرد: «السلام علیک یا ابا عبدالله». به گونه‌ای که انگار خود حضرت روبرویش بود و انگار دستش را به دست‌های حضرت(ع) نزدیک می‌کرد. نفس‌های آخر را کشید و به شهادت رسید.

ماجرای اسارت در کربلای4

بعد از این ماجرا من به همراه چند نفر دیگر که آن اطراف بودند، تا فردا همانجا ماندیم و مقاومت کردیم. و قسمتی از جاده‌ای را که عراقی‌ها تدارکات را از آنجا می‌بردند، مسدود کردیم. ولی چون نیروی کمکی نرسید و بچه‌ها نتوانستند موفقیتی داشته باشند، ما هم نتوانستیم کاری از پیش ببریم. تا بعد از ظهر در قسمتی از نیزار پناه گرفته بودیم و منتظر بودیم که شب بشود تا بتوانیم با استفاده از جریان اب اروند و  و تاریکی شب به سمت خط خودمان برگردیم. عراقی‌ها ظاهرا بر بالای نیزار متوجه حرکت نیزارها در بخشی شده و مشکوک شده بودند. به همین دلیل رگبار گرفتند بر روی نیزار. از 5 نفری که بودیم سه نفر از بچه‌ها تیر خوردند و مجروح شدند و بر اثر سر و صدای بچه هایی که تیر خوردند متوجه حضور ما میان نیزار شدند و ما را به اسارت گرفتند و به این ترتیب داستان اسارت ما از آن روز شروع شد.

گفتگوی تلفنی با مرتضی شهبازی که به انتها رسید. جعفر یوسفی به روایت مابقی خاطراتش ادامه داد. او از روزهای اسارتش در عراق چنین می‌گوید:

آغاز اسارت:بازجویی با آتش سیگار

پس از اینکه اسیر شدیم ما را بر روی زمین خواباندند تا تفتیش کنند. بعثی‌ها یکی از دوستان به نام رجایی که با عراقی‌ها دست به یقه شده بود و تعدادی از آنها را کشته بود را نشان کرده بودند، به محض اسیر شدن، یکی از بعثی‌ها با رگبار اسلحه‌اش شهیدش کرد. دست‌های ما را با سیم تلفن از پشت بستند و به سمت عقب آوردند در آن لحظه می‌دیدیم که چگونه خمپاره‌های ایرانی دقیق  به سنگرهای بعثی‌ها شلیک می‌شد ما را با ایفا همراه چند جنازه بعثی به عقب آوردند. هر جا که بعثی‌ها جنازه‌ای را به روی زمین می‌دیدند گریه می‌کردند و می‌خواستند ما را بکشند ولی فرمانده‌شان اجازه نمی‌داد. هنگام سوار شدن به ایفا وقتی دست یکی از رزمندگان که تیر خورده بود را گرفتم تا او به بالا بیاید، یک بعثی با لگد به شکمم زد و آنجا متوجه شدم که آنها چه کینه‌ای از ما دارند.

هر 6 غواص دست و پا بسته با 6 بعثی همراه بود/گرداندنمان در شهر ما را یاد اسارت حضرت زینب(س) می‌انداخت

در خط عقب چشم‌های ما را بستند و بازجویی می‌کردند. گاهی هم با آتش سیگار شکنجه می‌کردند تا جواب بگیرند. پس از آن ما را به بصره آوردند و در مقر سپاه سوم عراق جای دادند. وقتی که می‌خواستیم از ماشین پیاده شویم. بعثی‌ها که هر یک چوب، چماق، میله یا کابلی به دستشان بود به طرف ما آمدند و ما را زدند. در بین بچه‌ها ما حتی کسی را داشتیم که در پیشانی‌اش تیر خورده بود و 2،3 روز بعد شهید شد. پس از آن تصمیم گرفتند که ما را در شهر بچرخانند. هر 6 غواص را کف یک ماشین ایفا می‌نشاندند و همراه 6 بعثی که تجهیزات کامل داشتند در شهر می‌گرداندند. پاهای ما را هم با 3 طناب بسته بودند که در صورت پاره شدن باز هم نتوانیم فرار کنیم. در شهر صحنه‌های عجیبی رخ می‌داد. یاد اسارت حضرت زینب (س) می‌افتادیم. بعثی‌ها جمع شده بودند و شادی می‌کردند.

بعثی‌ها با حالت مستی ما را می‌زدند

با این حال هیچ کدام از رزمندگان حاضر نمی‌شدند شعار بدهند حتی یکی از بچه‌های همدانی به من می‌گفت در حالت نشسته در ماشین نماز می‌خواند و در هنگام دعای دست نماز وقتی دست‌های من به سمت بالا بود آنها از من فیلم گرفتند من می‌ترسم که از این فیلم استفاده کنند و بگویند که ایرانی‌ها در برابرشان اظهار عجز کردند. عکس‌های صدام را به ما دادند که دست بگیریم. اما آنها را دور ریختیم. پس از آن ماهر عبدالرشید به دیدن اسرا آمد و بعد همگی به سمت ساواک عراق منتقل شدیم. وقتی ما را از بصره به سمت ساواک می‌بردند، ماشین هیچ پنجره‌ای نداشت و بخاری‌ها هم روشن بود. بچه‌ها به شدت تشنه بودند وقتی ماشین به مقصد رسید، راننده پیاده شد و بخاری را زیاد‌تر کرد. برخی از اسرا در همانجا شهید شدند. هنگامی هم که پیاده شدیم بعثی‌ها که اکثرا مست بودند شروع به زدن ما کردند یکی از آن‌ها می‌خواست با چماق به سر من بزند اما فرد دیگری جلوی او را گرفت و گفت اینگونه از بین می‌رود.

زندان الرشید: هر اتاق 9 متری سهم 40 اسیر بود/ماجرای شهیدی که بعد از شهادت بوی عطر می‌داد

بعد از 4،5 روز ما را به زندان الرشید منتقل کردند آنجا هم اتفاقات زیادی برای ما افتاد. در زندان سالنی بود که در هر طرفش 5 اتاق 9 متری قرار داشت و در انتهای سالن هم یک سرویس بهداشتی بود که هیچ وقت دوشش کار نمی‌کرد و اسرا مجبور بودند با دست‌های خونین غذا بخورند. بچه‌ها در آن محیط آلوده دچار عفونت شدند. هر کسی در آن شرایط باشد به سرعت از بین می‌رود. یادم می‌آید هر وقت می‌خواستیم پای یکی از رزمندگان را که چرک کرده بود از عفونت خالی کنیم مانند شیر آب از پایش چرک می‌آمد. زخم یکی از رزمندگان کرم گذاشته بود و به شدت بوی تعفن می‌داد اما با این حال بقیه از او مراقبت می‌کردند. یادم است وقتی او شهید شد بوی عطر عجیبی همه جا پیچید.

بعثی‌ها در یک سلول 9 متری 40 نفر را جای می‌دادند و در را قفل می‌کردند تا کسی بیرون نیاد من آن زمان 21 سال سن داشتم. بچه‌هایی که در سن و سال ما بودند جزو بزرگترهای جمع محسوب می‌شدند و حکم برادر و پدری داشتند. ما بچه‌هایی در آنجا داشتیم که در زندان به سن تکلیف رسیدند. شب‌ بچه‌ها را به صورت کتابی می‌خواباندیم ولی با این حال برای چند نفر جا نبود و عده‌ای باید می‌ایستادند. ما مجبور بودیم که نوبتی بخوابیم.

ماجرای اسارت در کربلای 4 و شهادت شهیدی که 15 سال بعد از شهادت، خون تازه از پیکرش روان بود

لازم است از یکی از رزمندگان کربلای4 که بعدا اسیر شد یاد کنم. «شهید علی محمدرضایی» طلبه دانشجویی بود که مسئول تیم عملیاتی منطقه بود. او روحیات عجیبی داشت. 3،4 روز بعد از اینکه همه ما اسیر شدیم او هم اسیر شد. او در نیزارها مانده بود و چند عراقی را هم کشته بود. اما در آخر او را اسیر کرده بودند. ما در آنجا یک لباس بیشتر نداشتیم که دوشنبه‌ها آن را می‌شستیم و با لباس کوتاهی روز را به سر می‌کردیم تا لباس‌های اصلی خشک شوند. یادم می‌آید در همین حال دو نفر از نگهبانان به نام «عدنان» و «علی آمریکایی» وارد سلول شدند. آنها که فهمیده بودند رضایی چند عراقی را پیش از اسیر شدن کشته او را به سمت حمام بردند. تابستان بود. آب مصرفی ما از تانکرهای هزار لیتری بالای ساختمان تامین می‌شد که در تابستان به شدت داغ می‌شد به صورتی که دستها را می‌سوزاند. در زمستان‌ها هم همان آب داخل تانکر آب به قدری سرد بود که وقتی به صورت می‌زدیم بخار می‌شد. رضایی را به حمام بردند و آنقدر با کابل او را زدند که تمام گوشت‌های بدنش بیرون زد. این را یکی از آزاده‌هایی که برای بعثی‌ها کار می‌کرد و اخبار را به ما می‌رساند، روایت کرد. بعد از آن به زخم‌های رضایی نمک ریختند و او را بر روی براده‌های شیشه چرخاندند و بعد زیر همان آب جوش تانکر گذاشتند. آب جوشی که از آبگرمکن می‌آمد. با این حال نتوانستند از او اعتراف بگیرند و بعد یک تکه صابون را در حلقش کردند و او شهید شد. پس از آن جنازه رضایی را بر روی سیم‌خاردارها انداختند و از او عکس گرفتند. 15 سال بعد وقتی پیکر او به ایران برگشت هنوز هم از جنازه‌اش خون تازه می‌آمد. او را در مشهد دفن کردند.

جنازه شهیدی که با آهک هم از بین نرفت/270 شهیدی که ما را تفحص می‌کنند

یادم می‌آید شهید حسین پیراینده، فرد دیگری بود که در دوران اسارت از اردوگاه تکریت 11 به اردوگاه دیگر منتقل شد و در آنجا او را به شهادت رساندند و جنازه‌اش را در زیر آفتاب گذاشتند تا از بین برود. با این حال جنازه از بین نرفت. حتی بر روی آن آهک ریختند اما جنازه از بین نرفت و مجبور شدند جنازه را به ایران منتقل کنند. با  اینکه اکثر بچه‌ها که هم سن و سال بودند ولی هیچ یک حاضر به جاسوسی نمی‌شدند. امیدوارم جامعه ما همیشه رنگ و بوی شهادت بدهد. دوران اسارت بسیار سخت بود اما الان به مراتب از اسارت سخت‌تر است. زیرا در زمان اسارت ما تکلیفی نداشتیم. اما امروز متاسفانه از شهدا دور می‌شویم و حالا این 270 شهید آمده‌اند تا ما را تفحص کنند تا چیزی درون ما پیدا کنند و اگر شد ما را با خود برگردانند.

ما به تکلیف خود در کربلای4 عمل کردیم/موفقیت کربلای5 نشان می‌دهد در کربلای4 شکست نخوردیم

*تسنیم: برخی معتقدند ما در عملیات کربلا4 شکست خوردیم. در حالی که طبق آموزه های اسلام از جهاد در راه خدا ما معتقد بودیم چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم. نظر شما درباره بد فهمی‌هایی که درباره عدم الفتح‌های دفاع مقدس و کربلای4 وجود دارد، چیست؟

جنگ جنگ است و اتفاقات خود را دارد. یادم می‌آید زمانی این ذهنیت شکل گرفته بود که چرا همه فیلم‌ها بعثی‌ها را افرادی ضعیف و زبون نشان می‌دادند؟ این واقعیت نداشت. بعثی‌ها به شدت در برابر ما مقاومت می‌کردند. رسول خدا(ص) در برخی از جنگ‌ها شکست خورد. خدا تضمینی در این باره نداده است. در برخی جاها به علت ناتوانی و برداشت‌های غلطی که انجام می‌شد ما به ظاهر شکست می‌خوردیم اما این ماهیت جنگ است. من نمی‌گویم در کربلای 4 شکست خوردیم. زیرا یک ماه پس از آن کربلای 5 با موفقیت‌های عمده خود، انجام شد. ما موظف به انجام تکلیف خودمان بودیم. یادم می‌آید وقتی برادر من پس از 10 سال اسارت به ایران برگشت وقتی از او پرسیدم آیا حاضری باز هم به عراق بروی؟ گفت: اگر آقا بگوید من باز هم حاضرم به عراق بروم. هر یک از شهدا و جانبازان تکلیفی داشتند که انجام دادند. برخی سعادت شهادت داشتند و برخی امثال من هم برگشتند. به قول امام ما چه بکشیم و کشته شویم پیروز هستیم. در جنگ شکست‌های ظاهری وجود دارد و این به معنای شکست واقعی نیست که بتواند چیزی را ثابت کند.

بعثی‌ها به خاطر کینه زیاد از غواصان، آن‌ها را زنده به گور کردند

*تسنیم: پیکر مطهر 175 شهید غواص و خط شکن 15 کیلومتر جلوتر از خط مقدم کربلای 4 در یک گور دسته جمعی پیدا می‌شود که همه شان دست بسته بودند. در همان روزها چقدر پیش بینی چنین جنایاتی از صدام وجود داشت؟

هیچ جنایتی از صدام بعید نبود. همه اسرا دوستانی داشتند که بعثی‌ها جلوی چشمشان آن‌ها را کشته بودند. خیلی از رزمندگان در اردوگاه‌ها شهید شدند. یادم می‌آید «حسین سلطانی» از ناحیه دست مجروح شده بود و تیری به کف دستش خورده بود. زخم او به راحتی قابل درمان بود اما عراقی‌ها دست او را به مدت 10 روز با گاز وازلین بستند و وقتی باندها را باز کردند، 4 انگشت او قطع شد و الان تنها مچ او باقی مانده است. صدام از هیچ جنایتی رویگردان نبود حتی مردم حلبچه از عراق را با بمب شیمیایی کشت.

در کربلای 4 هم آب تعداد زیادی از غواصان را به این دلیل که عمدتاً مجروح شده بودند، و توان ایستادگی نداشتند، را به عمق خاک عراق برد. بعثی‌ها کینه زیادی از ما به دل داشتند و به همین دلیل غواصانی را که به عمق خاک عراق رسیده بودند، دست بسته زنده به گور کردند. آب خیلی از این غواص‌ها را هم به خلیج فارس برد و در آنجا کشته شدند



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در شنبه 28 / 3


کراماتی از امامزاده

seyed ali salari دختری از خانواده ای از سادات ساکن فلاورجان  اصفهان بر اثر تصادف به مدت یک ماه به کما رفت و تمام پزشکان از او قطع امید کرده بودند و راهی برای درمانش نداشتند.

آنها روی به آقا امامزاده میرسالار (ع)آوردند و دعا و نذورات زیادی برای شفا گرفتن از پروردگار بزرگشان کردند.بعد از ظهر روز جمعه وقتی خانواده آن دختر برای عیادت به پیش او رفتند، پرستاران به آنها گفتند عالمی سبزپوش بدون اجازه ما به داخل اتاق دخترتان رفت و وقتی ما خواستیم جلوی او را بگیریم و اورا از اتاق خارج کنیم دیدیم کسی در اتاق نیست و دختر شما به هوش آمده،و شروع به حرف زدن کرده است.

خانواده او بسیار خوشحال شدند و بعد از مرخص شدن او از بیمارستان اورا مستقیما به مرقد مطهر این سید بزرگوار آوردند و شب را در همان جا ماندند و شکر از خداوند باری تعالی بجای آوردند..

پرندگان پناهنده

 

یکی از افرادساکن اطراف امامزاده در یک روز برفی  کبک هایی را که از گرسنگی برای پیداکردن غذا از کوه پایین امده و  کنار حرم نشته بودندمی خواست به هر نحوی شکار کند.ناگهان دچار حالت منقلبی شد. پس به خانه برگشت وقتی شب خوابید در خواب دید سید جلیل القدری با عصبانیت به او نگاه بدی کرد و فرمود چرا پرندگانی که به من پناه آورده اند را شکار و اذیت می کنی؟من که مؤذنی ندارم. همینها مؤذنین من هستند،که آن شخص با ناراحتی و پریشانی از خواب بلند شد و فردا آن روز به حرم مطهر امامزاده میرسالار (ع) رفت و از ایشان عذر خواهی کرد



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در جمعه 6 / 3


دشت راق سرحد مشترک سادات
طبیعت سحرانگیز منطقه سردسیری دشت‌راق در شهرستان بویراحمد مقصدی مناسب برای طبیعت دوستان خواهد بود.
طبیعت سحرانگیز دشت‌راق + تصاویر
 

طبیعت زیبا و بکر استان چهار فصل کهگیلویه و بویراحمد دارای زیبایی‌های کم‌نظیری است که در فصل بهار این زیبایی‌ها دوچندان می‌شود..

یکی از مناطق سردسیری و زیبای شهرستان بویراحمد، منطقه دشت‌راق در مرز بین دو شهرستان چرام و بویراحمد است که از شمال به میان‌تنگان و کوه دمه، از جنوب به نرماب و کوه سیوک، از غرب به دلی‌مو و کوه ساورز و از غرب به منطقه چنار محدود می‌شود.

این منطقه سرسبز و رویایی با مساحتی بالغ بر 100 هزار هکتار و با پوشش گیاهی متنوع همچون جاشیر، چویل، لاله واژگون، تره کوهی، کارده، پونه کوهی، چوک، بیلهر، قارچ، ارزن،گینه، بیشک، شهن و گونه‌های دیگر در 80 کیلومتری دهدشت و 60 کیلومتری یاسوج قرار دارد.

منطقه سردسیری دشت‌راق از دیرباز تاکنون در حوزه سرحدات طایفه سادات امام‌زاده علی و میرسالار بوده که هر یک به نوعی از مواهب بی‌شمار این منطقه بهره می‌برند.

دشت‌راق از معدود مناطقی است که از گزند جاده‌های کوچک و بزرگ درامان مانده و همین موضوع باعث شده طبیعت این دشت زیبا و رویایی بکر بماند.

وجود انبوه گیاه جاشیر به عنوان گیاه غالب این منطقه و لاله‌های واژگونی که در گوشه و کنار این دشت قد کشیده‌اند زیبایی دوچندانی به این منطقه داده است.

ارتفاع بیش از 2 هزار و 700 متر از سطح دریا و قرار گرفتن بین دو کوه با نام‌های "کوه قوچی" و "کوه باریک" علاوه بر اینکه جلوه‌ای باشکوه به این منطقه زیبا داده، ورود و دسترسی به دشت‌راق را نیز مشکل کرده است.

وجود گیاه جاشیر به عنوان یکی از خوراک‌های مغذی دام باعث شده که دامداران روستاهای دهستان سادات هر ساله در فصل اردیبهشت و خرداد سختی مسیر دسترسی به دشت‌راق را به جان بخرند و با گذر از مسیرهای صعب‌العبور خود را به این منطقه برسانند تا با برداشت گیاه جاشیر بخشی از  خوراک زمستانی دام خود را تامین کنند.

مشقات برداشت گیاه جاشیر زیر آفتاب سوزان و استنشاق دردناک اسانس این گیاه معطر و البته با خاصیت باعث شده که برداشت آن به یکی از مشقت‌بارترین کارها برای دامداران تبدیل شود، به گونه‌ای که دشت‌راق در میان کسانی که اقدام به برداشت جاشیر می‌کنند به " جهنم سبز" معروف شده است.

وجود چشمه‌های متعدد از ویژگی‌های منحصر به‌فرد دشت‌راق است و همین موضوع باعث شده که این منطقه به آبشخوری امن برای حیات وحش این منطقه تبدیل شود گرچه هر از گاهی صفیر گلوله شکارچیان سکوت این طبیعت زیبا و آرامش‌بخش را به‌هم می‌زند.

به هر حال وجود مناظر زیبا و چشم‌نواز دشت‌راق می‌تواند مقصدی فراموش‌ناشدنی برای طبیعت‌دوستان و علاقمندان به محیط‌های طبیعی باشد./فارس



نوشته شده توسط سیدکاظم مطلوبی (میرسالاری) در چهار شنبه 28 / 2


:: حرم امامزاده میرسالار(ع)اماده برای حضور شب زنده داران شبهای قدر
:: آیا لیلة القدر متعدد است؟ و آیا روز هم جزو شب قدر است؟
:: فضیلت شبهای قدر
:: ( گذري بر زندگي شهيد سيّد محمّد ميرسالاري )
:: وصیتنامه شهیدسیدیدالله موسوی
:: ایل بختیاری
:: خاطره ای از شهید سادات پور
:: زندگینامه شهید سرافراز عرصه امنیت استوار یکم سید سپهدار دیورخش
:: برگی از کتاب همنشینان مهتاب (زندگینامه پاسدار شهید سید مصطفی اژدر
:: زندگینامه شهید سید عید اسی
:: ریشه تاریخی ضرب المثل عاقبت گرگ زاده گرگ شود
:: سخنان دکتر چمران ، دکتر مصطفی چمران
:: برنامه های مذهبی درحرم
:: رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام:
:: رسالت امروز ما / باز گردید ای تکاور های جنگ
:: وصیت نامه پاسدار شهید سید عزیزالله میرسالاری(برگی از همنشینان مهتاب)
:: شهید سید جمال موسوی(برگی از همنشینان مهتاب)
:: شهید سید نورالله پیماد(برگی از همنشینان مهتاب)
:: وصیت نامه شهید سید محمد خشنود(برگی از همنشینان مهتاب)
:: تصاویر کم‌تر دیده شده از آخرین وداع برادرانِ «چمران»

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 29 صفحه بعد





این وبلاگ برای معرفی طایفه سادات صحیح النسب میرسالاری طراحی گردید .در این وبلاگ اداب ورسوم ،مطالب تاریخی،معرفی شخصیت هاو...........می پردازیم
sd37kzm16mir@yahoo.com




:: تير 1394;
:: خرداد 1394;
:: ارديبهشت 1394;
:: فروردين 1394;
:: اسفند 1393;
:: بهمن 1393;
:: دی 1393;
:: آذر 1393;
:: آبان 1393;
:: مهر 1393;
:: شهريور 1393;
:: مرداد 1393;
:: تير 1393;
:: خرداد 1393;
:: ارديبهشت 1393;
:: فروردين 1393;
:: اسفند 1392;
:: بهمن 1392;
:: دی 1392;
:: آبان 1392;
:: مهر 1392;
:: شهريور 1392;
:: مرداد 1392;
:: تير 1392;
:: خرداد 1392;
:: ارديبهشت 1392;
:: فروردين 1392;
:: اسفند 1391;
:: بهمن 1391;
:: دی 1391;
:: آذر 1391;
:: آبان 1391;
:: مهر 1391;
:: شهريور 1391;
:: مرداد 1391;
:: تير 1391;
:: خرداد 1391;
:: ارديبهشت 1391;
:: فروردين 1391;
:: اسفند 1390;
:: بهمن 1390;
:: دی 1390;

آبر برچسب ها

11111111111پ , رودزرد سادات سمینار میرسالاری , رودزرد سادات , سادات میرسالاری , علیزاده , میرسالار میرسالاری , سیره ی شهدا , مرد گفت : شيطان از من شكايت داشت چه شكايتى ؟ دانيال گفت : شيطان مى گفت : من از دست اين عم اوغلى عاجز شده ام ، عم اوغلى خيلى مرا اذيت مى كند، عم اوغلى در حق من خيلى ظلم مى كند , مرد گفت : چه طور مگر شما درباره من چيزى مى دانيد؟ دانيال گفت : من تا امروز خبرى از تو نداشتم ، ولى اتفاقا ديروز شيطان آمد اينجا پيش من و از تو شكايت داشت و گفت : امان از دست اين عم اوغلى , دانيال گفت عجب ، عجب پس اين عم اوغلى تويى , دانيال گفت : خيلى عجيب است ، كجا زندگى مى كنى ؟ مرد گفت : همين نزديكى ، توى آن محله ، و از دست شيطان مردم هم خيال مى كنند كه من آدم بدى هستم ، نمى دانم چه كار كنم ، دانيال پرسيد: اسم شما چيست ؟ مرد گ , مرد گفت : نه من خيلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شيطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم , دانيال گفت : تعجب مى كنم كه تو اينقدر از دست شيطان شكايت دارى ، پس چرا شيطان هيچ وقت نمى تواند مرا فريب بدهد، من هم مثل توام ، شايد تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شيطان مى گذارى , نه : اين كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگويم كه شيطان در همه كارى دخالت مى كند، يك جورى دخالت مى كند كه تا مى آييم سرمان را بچرخانيم ما را فريب مى دهد، من از دست شيطان عاجز شده ام ، همه گ ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by matlobi